FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism-Third Edition
متن انگليسيEnglish Version
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm
متن فارسيPersian Version
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran-plus.htm
ايران
آينده نگر: آينده نگري
در برابر تروريسم
سام قندچي
|
|
|
ايران آينده نگر: آينده نگري در برابر تروريسم (کتاب الکترونيک، ويرايش سوم) نوشته : سام قندچي
FUTURIST IRAN
|
|
|
|
ايران آينده نگر: آينده نگري در برابر تروريسم سام قندچي
فهرست مطالب
A0. مرور اولين ويراش اين کتاب از طرف جامعه جهان آينده WFS 00. پيشگفتار-ويرايش سوم کتاب-درباره بحران 2001 01. مقدمه-چگونه به تروريسم اسلامگرا پايان دهيم 03. نه يک کودتا بلکه يک انقلاب ارتجاعي 04. آينده نگر ها و تجربه ايران 05. روحانيت شيعه و دولت در ايران 06. کردستان، فدراليسم، و احساسات ملي ايرانيان 07. اقتصاد دولتي ستون اصلي استبداد در ايران 08. حمله پيش صنعتي به گلوباليسم 09. روشنفکران ايران و چپ گرائي 11. سلطنت، جمهوري، و قانون اساسي قرن 21 12. لابي ايست ها، حقوق بشر، و اسلامگرائي 15. آينده نگري، حزب آينده نگر، و ايران
|
|
|
|
A0. مرور اولين ويراش اين کتاب از طرف جامعه جهان آينده WFS http://www.wfs.org/futupsep03.htm
آينده نگري در برابر تروريسم
ينده نگري ميتواند به تروريسم فناتيک هاي اسلامي پايان دهد، آينده نگر ايراني سام قندچي، سردبير و ناشر ايرانسکوپ بحث ميکند.
در کتاب جديد خود، ايران آينده نگر، قندچي براي يک برنامه فيوچريستي جهت ساختن آزادي و ترقي در يک جامعه آزاد بحثميکند. اين آزادي و باز بودن است، که ميتواند با حمايت از ايجاد دولت ايده ال اسلامي تروريست ها، مقابله کند. براي دسترسي به اين هدف، وي يک پلاتفرم حزب آينده نگر ايران را پيشنهاد ميکند.
او در مقدمه کتاب مينويسد "براي سالها، من براي يک برنامه فيوچريستي براي ايران بحث کرده ام وقتيکه مسائل توسعه ايران بسوي قرن بيست و يکم را بررسي کرده ام"، و ادامه ميدهد که"راه هاي گذشته راست و چپ نه براي آزادي ايران کار ميکنند، و نه براي ساختن يک ايران نو."
پيوندها: ايرانسکوپ، پورتال فيوچريستي سام قندچي براي اخبار و فرهنگ ايران: http://www.iranscope.com ايران آينده نگر-کتاب بروي اينترنت: http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
يادداشت سام قندچي: عنوان اين کتاب در ابتدا "ايران آينده نگر: تأملي بر انقلاب ارتجاعي 1357" بود. من عنوان توضيحي "آينده نگري در برابر تروريسم" را براي کتاب خود، در ويرايش سوم، از عنوان مرور بالا، که سردبير جامعه جهان آينده در بررسي کتاب من در سپتامبر 2003 در باره کتاب بر گزيده استفاده کردم. با تشکر از سينتيا واگنرCynthia Wagner ، مديريت سردبيري مجله فيوچريست، براي مرور کتاب من، و براي استفاده از اين عنوان مناسب.
|
|
|
|
00. پيشگفتار-ويرايش سوم کتاب-درباره بحران 2001
بحران اقتصادي 2001 اولين بحران عمده اقتصاد اطلاعاتي بود و به بسياري از بدبيني ها درباره اقتصاد اطلاعاتي دامن زد. اقتصادي که اميد آن ميرفت که يک سکتور موازي تجارت سنتي را، از طريق تجارت الکترونيکeCommerce، بوجود آورد، با از هم پاشي شرکت هاي دات کام در سال 2000 ، به يکباره فرو ريخت، و در پي اش سقوط صنايع ارتباطاتtelecom و شبکه هاي کامپيوتريnetworking.
واقعيت آن است که تجارت الکترونيک نمرد. آنچه احتياج داشت تغيير عادت هاي بشر بود، تا از امکانات اينترنت استفاده شود و نه تجارت سنتي و همچنين کاربردهاي applications زندگي واقعي و نه برنامه هاي کامپيوتري محدود کنوني.
تغيير عادات با نسل جديد که کارهاي زيادي را روي کامپيوتر ميکند به واقعيت ميپيوندد، و همچنين کابينه کلينتون در آمريکا تشويق عادات جديد براي شهروندان را آغاز کرد، استفاده از کامپيوتر و اينترنت در زندگي روزمره، و گرچه تشويق عادات جديد با کابينه بوش متوقف شد، انتظار ميرود بعد از بوش در آمريکا، و نقاط ديگر جهان توسط رهبران سياسي، ادامه يابد.
از سوي ديگر، کاربردهايapplications بيشتر با احساس زندگي واقعي، در حال توسعه هستند، که بازارهاي خريد مجازيvirtual shopping malls را هم توان بازارهاي واقعي کنند، و به مشتريان احساس رفتن به يک بازار واقعي نظير ادمونتونEdmonton در کانادا را بدهند. . البته کاربردها به تجارت الکترونيک محدود نيست، و آنها پيشبران موج بعدي اينترنت هستند، که براحتي ميتواند اينترنت2 Internet2 ناميده شوند، که با گروه تازه اي از کاربردهاapplications، نظير حضور مجازيvirtual presence ، که در امتزاج با اينترنت سريع هستند، در حال رشد هستند.
به عبارت ديگر، اين درست نيست که عصر کامپيوترها و شبکه هاnetworks به پايان رسيده. واقعيت آن است که اقتصاد اطلاعاتي در واقع تازه با موج جديد کاربردها و شبکه ها شروع خواهد شد، و گرچه عرصه هاي ديگر تکنولوژي نو نظير بيو تک و ننوتک نقش هاي مهمي در آينده در حال شکل گيري خواهند داشت، اما اقتصاد اطلاعاتي، کامپيوترها، کاربردها، و شبکه ها، کماکان محرک هاي اصلي در دهه آينده خواهند بود، و بدبيني درباره اين تکنولوژي ها درست نيست.
حتي شغل هاي مربوط به اقتصاد اطلاعاتي که به خارج از آمريکا ميرود، اين سکتور را در اقتصاد آمريکا، و نقاط ديگر غرب، بي اهميت تر نميکند، زمانيکه موج جديد اقتصاد اطلاعاتي آغاز شود. اقتصاد اطلاعاتي همه نيروهاي انساني که بتواند در آمريکاو نقاط ديگر جهان بيابد را نياز خواهد داشت، زمانيکه به شکوفائي کامل خود دوباره بازگردد، در پي خيزش کاربردهاapplications جديد.
در واقع کامپيوتر هاي قبل از کامپيوترهاي خانگيPC با رکود در سالهاي 1960 و 1970 مواجه شدند، به اين دليل که افق هاي کاربردها گشوده نشد، تا آنکه کامپيوترهاي خانگيPC آن مانع را شکستند، وقتيکه عرصه هائي نظير تايپ کردنword processing ، حسابداري شخصيspread sheets، و طراحي و ارائهpresentations کامپيوتري شده ، و در زمان کوتاهي متداول شدند، و با تکميل شبکه هاLAN در موسسات ، به سرعت به تمام جهان گسترش يافته ، و هر استفاده کننده در خانه و دفتر کار ، به ديگران در اقصي نقاط جهان متصل شد.
سري بعدي کاربردهاapplications با شبکه هاي جديد دنبال شده و تجربه زندگي واقعي را براي هر مصرف کننده کامپيوتر در جهان فراهم ميکند، در نتيجه ايده الهاي اولين پيش قراولان تجارت اينترنتي به واقعيت ميپيوندند، با اهميتي معادل اولين توسعه سرمايه تجاري در تاريخ بشر، با تغيير شکل کامل شکلي که محصولات در جهان توليد و مبادله ميشوند، و ثروت واقعي در حقوق مالکيت دانشي بروي تکنولوژي هاي جديد خواهد بود. حتي امتياز مالکيت برروي يک نام يک سايت اينترنتي ميتواند بيش از داشتن امتياز بر مالکيت يک محل دو نبش در بازار ارزشمند شود.
***
بحران اقتصادي تکنولوژي هاي نوين که در سال 2001 آغاز شد همزمان با انتخاب جرج بوش به رياست جمهوري در آمريکا بود. کابينه بوش برروي صنايع ماقبل تکنولوژي هاي نوين، نظير نفت و خطوط هواپيمائي تأکيد داشت. از هم پاشي دات کام ها پيش از دوره بوش شروع شده بود، اما سقوط صنايع ارتباطات telecom با رياست جمهوري بوش شروع شد. معهذا، برنامه هاي اقتصادي بوش، به صنايع نفت و خطوط هواپيمائي کمک کرد، اما وي هيچگاه به تکنولوژي هاي نوين، دات کام ها ، و تله کام ياري نرساند.
شکست اقتصاد اطلاعاتي در غرب، بويژه در آمريکا، به موقعيت رژيم هائي نظير جمهوري اسلامي ايران کمک کرد. تمام اين سالها، چالش مقابل شوروي، جمهوري اسلامي ايران، و رژيم هاي واپس گراي ديگر، موفقيت توسعه فراصنعتي در غرب بود، و نه قدرت نظامي آمريکا. در واقع، امپراطوري شوروي بدون هيچگونه عمليات نظامي آمريکا يا ناتو، از هم پاشيد.
به عوض بوش سعي کرد تا بر چالش بعثي ها و اسلامگرايان در خاورميانه، از طريق قدرت نظامي فائق شود، و نه از طريق نشان دادن پيروزي اقتصاد فراصنعتي در آمريکا، که ميتوانست جلب کننده اصلي مردم خاورميانه باشد، تا از تبليغات اسلامگرايان براي بهشت اسلامي دور شوند. متأسفانه آنچه دفاع از خود به حق در برابر حمله اسلامگرايان در 11 سپتامبر بود، به مرکز توجه کابينه بوش تبديل شد، و هزينه اش هم يک اقتصاد کاملأ شکست خورده.
در عرض دو سال، مراکز اصلي تکنولوژي نوين نظير سيليکان ولي در کاليفرنيا طي اين پروسه مردند، و تصوير بزرگتر آنکه آمريکا جذابيت خود را در خاورميانه و نقاط ديگر، براي آنهائي که به سيليکان ولي و مراکز ديگر تکنولوژي در آمريکا، بمثابه ايده ال توسعه اقتصادي خود، در فراسوي رژيم هائي نظير جمهوري اسلامي مينگريستند، از دست داد.
مهاجرين تازه ايراني بسوي کشورهائي نظير استراليا رفتند، وقتيکه اخبار خويشاوندانشان را که يا در سيليکان ولي در آمريکا براي زنده ماندن در اين وانفساي اقتصادي ميشنيدند، يا از خويشاونداني که به ايران بازگشته بودند، آنهائي که قبول زندگي تحت شرايط نا مطبوع جمهوري اسلامي را ترجيح داده بودند، وقتيکه ميتوانستند زندگي خود و خانواده شان را تأمين کنند، تا که در صف بيکاران در سيليکان ولي و مراکز ديگر تکنولوژي نو در غرب بايستند.
مراکز تکنولوژي نو در آمريکا تحت برنامه هاي اقتصادي بوش به سقوط کشيده شدند، و اقتصاد شکست خورده غرب به رژيم ملايان کمک کرد، و شکست معني اش زيان براي نيروهاي سکولار فراصنعتي در خاورميانه بود، که برنامه شان با اقتصادهاي شکست خورده تکنولوژي نو در غرب و تجاوز آمريکا به عراق هم هويت شده بود، صرفنظر از آنکه در صف بندي هاي جهاني آنها چه موضعي اتخاذ کرده بودند..
در واقع، توسعه فراصنعتي در غرب، از سوي نيروهاي ناسيوناليست افراطي، که به توسعه فراصنعتي علاقه اي نداشتند، صدمه ديد، همانگونه که نيروهاي ماقبل صنعتي در خاورميانه، پيشرفت کشورهائي نظير ايران را سد کرده اند. بنابراين به عبارتي، آمريکا هم نظير ايران، با مانع سياسي براي توسعه فراصنعتي روبروست، هرچند نيروي سياسي اي ديگر.
اگر در نوامبر، آمريکا آنتوراک توسعه فراصنعتي جرج بوش را پشت سر گذارد، و باري ديگر اقتصاد اطلاعاتي در غرب وارد مسابقه شود، بازنده اصلي رژيم هاي واپس گرا در خاورميانه نظير جمهوري اسلامي ايران خواهند بود. رژيم هاي واپس گرائي که، نه تنها مانع توسعه فراصنعتي در خاورميانه هستند، بلکه طرح هاي واپس گرايشان بمثابه دولت ايده ال ، از سوي حاميان تروريست شان، ترويج ميشوند، تا امکان توسعه فراصنعتي مسالمت آميز را در جهان به خطر بياندازند.
به اميد جمهوري آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچي، ناشر و سردبير ايرانسکوپ
1تير
June 21, 2004
|
|
|
|
01. چگونه به تروريسم اسلامگرا پايان دهيم
تقريبأ هرکسي که وضعيت ايران طي سه دهه گذشته را دنبال کرده باشد، به خيزش اسلامگرائي در ايران 1357، وادامه آن در برپائي اسلامگرائي در خاورميانه و نقاط ديگر، و بالاخره گسترش تروريسم اسلامگرا در جهان، اذعان دارد. پايان يافتن حکومت طالبان در افغانستان به تروريسم اسلامي پايان نداد. اين نوع تر.وريسم با ايده ال اين تروريستها مرتبط است، که دولتي نظير طالبان يا جمهوري اسلامي ايران است، همانگونه که تروريستهاي چپي، نيم قرن پيش از اينان، شوروي و دولت هاي کمونيستي ديگر را، بمثابه بهشت خود ميديدند، و ميخواستند با ميانبرسريع تروريسم، در کشورهاي خود، به ايده ال خود برسند.
طي دهه هاي مختلف، سرکوب هر دولت کمونيستي از طرف دموکراسي هاي غرب، اساسأ مشروعيت تروريستها را تقويت کرد. فقط زمانيکه امپراطوري شوروي سقوط کرد، و آن هم نه با دخالت نظامي دموکراسي هاي غرب، بلکه از طريق طغيان خود مردم شوروي و اروپاي شرقي، ديگر منازع فيهcause تروريست ها نيز با آن مرد. وقتيکه مردم کشورهائي که تحت حکومتهاي کمونيستها بودند، بيرون آمده و گفتند که بهشت کمونيسم بهشتي نبود، و اين بهشت خيالي در واقع يک جهنم زنده بود، که در آن روح و بدن آدمي در زنجير بود، فقط در اين زمان بود که تروريست هاي چپ دليل عمل خود را از دست دادند. به اينگونه بالاخره رويائي، که تروريسم چپ را سالها زنده نگه داشته بود، مرد، وقتيکه امپراطوري شوروي از هم پاشيد.
همين پروسه در مهد تولد انقلاب اسلامي، يعني در ايران در حال وقوع است. فروپاشي دولت اسلامگراي ايران، نه بشکل سقوط طالبان با دخالت خارجي، بلکه از طريق خود مردم ايران، راهي است که به اسلامگرائي و تروريسم مرتبط با آن، پايان داده شود. اينگونه جذابيت بهشت موعود اسلامگرايان، در ذهن مردم، با واقعيت جشونت بار جهنمي که بوده است، جايگزين خواهد شد، از زبان آنهائي که سه دهه در بهشت اسلامگرائي در ايران زندگي کرده اند.
سالها، من براي برنامه يک حزب آينده نگر براي ايران بحث کرده ام، وقتيکه مسائل توسعه ايران بسوي قرن بيست و يکم را بررسي کرده ام. من ياداوري کردم که راه هاي گذشته راست و چپ، نه براي آزادي ايران کار ميکند، و نه ميتوانند براي ساختن ايران آينده بکار روند، حتي اگر اپوزيسيون موفق به کسب قدرت سياسي شود. من نشان داده ام که يک برخورد آينده نگرانه و حزب آينده نگر لازم است، که يک جامعه باز را در ايران شکل دهد. اين کتاب بحث جنبه هاي مختلف ايران آينده نگر را در بر ميگيرد.
|
|
02. ترقي خواهي و انقلاب 1357
در سال 1365 (1986)، در سري مقالات "ترقي خواهي در عصر کنوني"، نوشتم که انقلاب 1357 ،. يک عقب گرد دوران مدرن از ترادف انقلاب و ترقي بود، همساني اي که از زمان انقلابات 1775 آمريکا و 1789 فرانسه، اصل فرض شده است،. يعني که با انقلاب 1357 ايران، اين ترادف معکوس شده، و جهان شايد به امانوئل کانت ديگري نياز داشته باشد، تا اين برگشت را فرموله کند، وقتي که واپس گرائي ، و نه ترقي، ويژگي اساسي يک انقلاب سياسي عصر حاضر، در ايران بوده است.
قابل ذکر است که قبل از زمانيکه انقلابات آمريکا و فرانسه اتفاق افتادند، کانت هيجگاه درباره انقلابات چيزي ننوشت، و قبل از آن رويداد ها، وقتي درباره موضوعاتي نظير درگيري هاي مسلحانه مينوشت، موضوع نوشته هايش جنگ و صلح بين دولت هاي مختلف بود، و نه انقلابات دروني يک رژيم. تئوري کانت براي دولت ايده ال، و حقوق فردي، در ارتباط با وضعيت اجتماعي حاصل شده از طريق رفرم بود، و *نه* انقلاب.
در نتيجه، پشتيباني کانت از انقلابات آمريکا و فرانسه، نه بخاطر تعلق خاطر وي به انقلاب بوده است. در واقع، برعکس، با اينکه وي انقلابي *نبود*، از آن انقلابات حمايت کرد، *فقط* چونکه وي مشاهده کرد، که ايده ال هائي که وي سالها ترويج نموده بود، نظير حقوق فردي، در آن انقلابات بدست آمدند. در واقع آرزوي کانت اين بود که، اين ايده الها، از طريق رفرم حاصل شوند، و کوشش وي نيز براي کسب آنها از طريق رفرم در آلمان بود. در نتيجه حمايت وي از آن انقلابها، به اين دليل نبود که وي انقلابي بود، که نبود، بلکه به خاطر ايده الهاي مترقي بود، که آن انقلابها در خواستهاي خود ميجستند. من بيشتر در پائين توضيح ميدهم، اما اجازه دهيد که اول، نکته اصلي بحث خود درباره انقلاب 1357 ايران را توضيح دهم.
همانگونه که در "ترقي خواهي در عصر کنوني" نوشتم، نه آنکه همه نيروهاي فعال در انقلاب 1357، اهداف ارتجائي دنبال ميکردند، اما نيروهاي اصلي انقلاب، در *پي* اهداف واپسگرا بودند. در مقايسه، نيروهاي اصلي انقلابهاي آمريکا و فرانسه، در پي اهداف مترقي، نظير حقوق فردي، جامعه مدني، و انصاف بي طرفانه بودند. لارم بتذکر است که بالعکس، در آن انقلابها نيز، نيروهاي ديگري بودند که در پي اهداف ارتجائي بودند، ولي آن جريانات واپسگرا، نيروهاي اصلي انقلابات آمريکا و فرانسه *نبودند*.
اساسأ نيروهاي اصلي انقلاب 1357 ايران، *ضد* حقوق اجتماعي فرد بودند، و حتي رژيم شاه، که آنها بر ضدش بودند، به آزادي هاي اجتماعي (نه آزادي هاي سياسي)، بيش از اين نيروها احترام ميگذاشت. اين است که اسلامگرايان، از همان نخستين روزهاي پس از پيروزي انقلاب 1357، شروع به زدودن حقوق فردي کردند، با شعار "يا روسري يا تو سري"، وقتي که اولين تظاهرات زنان در تهران، يک ماه پس از بهمن 57 برگزار ميشد.
و اسلامگرايان از اصل اسلامي "امر به معروف و نهي از منکر" ميگفتند، يعني يکي از اصول اسلامي که تحت رژيم جمهوري اسلامي به قانون رفتار اجتماعي در ايران تبديل شده است. اين اصل براي سرکوبي حقوق فردي اجتماعي شهروندان در ايران، بوسيله پاسداران انقلاب اسلامي، و پليس اخلاقي، به اجرا گذاشته شده، و اين چنين ارگان هاي دولتي جمهوري اسلامي، عهده دار پاسداري فضائل جامعه، و مسول تنبيه براي گناهان و معاصي مردم هستند.
اگر در زمان رژيم شاه، تنها حقوق سياسي فرد سرکوب ميشد، دولت جديد جمهوري اسلامي به حقوق سياسي بسنده نکرده، و براي چگونه خوردن، آشاميدن، لباس پوشيدن، يا روابط جنسي داشتن مردم هم تعيين تکليف کرده، و حتي تصميم ميگيرد که مردم در خانه خود هم چگونه زندگي کنند.
يک چرخش ارتجاعي کامل زندگي اجتماعي در ايران، با انقلاب 1357 ؛ به ظهور رسيد، که در رأسش حضور پر قدرت اسلامگرايان در انقلاب بود، علت اين امر هم اين واقعيت بود که شاه جلوي شکل گيري سازمان هاي دموکراتيک را براي سه دهه قبل از انقلاب 1357 ، در ايران سد کرده بود، و به اين شکل مساجد را از چالش نيروهاي سکولار آزاد گذارده، و به اينگونه مساجد به مراکز مقاومت در برابر رژيم شاه مبدل شدند.
وقتي به انقلاب هاي فرانسه و آمريکا دقيق تر بنگريم، گرچه درآنها نيز، در سوي انقلاب، برخي نيروهاي ارتجاعي حضور داشته اند، *اما* نيروهاي اصلي در طرف انقلاب، اهداف مترقي را دنبال ميکرده اند، نظير *حقوق فردي* و جامعه مدني. در صورتيکه در انقلاب 1357 ايران، گرچه برخي نيروهاي مترقي در طرف انقلاب حضور داشته اند، اما نيروهاي اصلي انقلاب ، اهداف ارتجاعي سرکوب *آزادي هاي فردي* و جايگژيني جامعه مدني با امت اسلامي را دنبال ميکرده اند.
به عبارت ديگر، انقلابهاي فرانسه و آمريکا، شکل دهنده ايده ال هائي شدند، که کانت در نوشته هايش، از طريق رفرم خواستار شده بود. اساسا مترقي بودن، ربطي به رفرميست يا انقلايي بودن ندارد، و همانگونه که ذکر مردم، امانويل کانت تئوريسين اصلي ترقي خواهي درعصر روشنگري، فکر ميکرد درآلمان، از طريق رفرم به ايده آلهاي خود در زمينه آزادي هاي فردي نايل خواهد شد، هر جند فردريک ويليام دوم، جانشين فردريک کبير، و برعکس فردريک کبير، احترامي براي حقوق فردي قائل نبود، و نگاشتن درباره مذهب را براي کانت، پس از نگارش کتاب "مذهب در محدوده فقط خرد" در سال 1793 ، ممنوع کرد، وکانت تا زماني که فردريک ويليام دوم زنده بود، در مورد مذهب کتابي منتشر نکرد.
در نتيجه اتفاق تاريخ است که ايده الهائي که کانت در نظر داشت، زودتر در آمريکا و فرانسه از طريق انقلاب حاصل شدند، و نه از طريق رفرم، آنگونه که وي در آلمان اميدوار بود اتفاق افتد. جنين است که وقتي در فرانسه، انقلاب مردم را قادر به دستيابي به اهداف مترقي نظير آزادِهاي فردي نمود، کانت از انقلاب دفاع کرد، همانگونه که ذکر کردم، نه چون انقلابي بود، که نبود، بلکه چون اهداف انقلاب را مترقي ميد يد.
کانت يک مظهر فردي با انديشه دموکراتيک بود، که هم و کوشش وافرش براي عمل سياسي از طريق *فرمانبرداري* مدني بود، و تنها دليل پشتيباني اش از انقلاب هاي آمريکا و فرانسه ، آن بود که وي ميديد که اين انقلابات ايده الهائي را که براي يک دولت مدرن لازم است را، تحقق بخشيدند، و نه چون وي نافرماني مدني يا انقلاب را ترويج ميکرد، که نميکرد.
براي کانت، *ترقي* مهم بود، چه از طريق رفرم يا انقلاب، گرچه وي ترجيح ميداد که ترقي از طريق رفرم حاصل شود. به عبارت ديگر يک انقلاب همانقدر ميتواند ارتجاعي باشد که يک رفرم. و بالعکس، يک انقلاب ميتواند همانقدر مترقي باشد که يک رفرم.
در مقايسه، بسياري از آنان که از انقلاب 1357 ايران پشتيباني کردند، *فراموش* کردند که چه *ايده الهائي* را انقلاب دنبال ميکرد، و نپرسيدند که آيا آن ايده الها مترقي هستند يا ارتجائي، و آنها از آن ايده آلها حمايت کردند، فقط بخاطر آنکه در جهت انقلاب براي سرنگوني رژيم ديکتاتوري و فاسد شاه بودند، و نه به خاطر آنکه اهداف مترقي و دموکراتيک براي آينده ايران در آن ايده آلها بيان ميشد.
|
|
03. نه يک کودتا بلکه يک انقلاب ارتجاعي
توسعه مترقي در جهان مدرن، پا به پاي مبارزه براي شکل دادن جامعه باز انجام ميشود. قابل ذکر است که برخي از آن هائي که به تصورشان انقلاب 1357 ، نتيجه نسيم حقوق بشر کارتر است، از زمان انقلاب تا امروز، کارتر و آمريکا را براي عدم ايجاد اهرمهاي لازم براي کنترل آزاديها محکوم کرده اند، و بالنتيجه فکر ميکنند انقلاب ايران به حکومت اسلامگرايان منتج، که از آزادي براي کشتن آزادي استفاده ميکند، چونکه به خيال آنان، آمريکا آزادي ها را از بند رها ساخت، بدون آنکه بتواند از دموکراسي حمايت کند.
البته، در مورد ايران، گرچه خط مشي کارتر در پايان کار، حمايت از اسلامگرايان بود، و اين خط مشي به غلبه نهائي اسلامگرايان در ايران کمک کرد، اما جنبش ايران کار آمريکا نبود، که آمريکا بتواند به "لجا |