Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

Singularity and Us

http://www.ghandchi.com/423-Singularity-plus.htm

Sam Ghandchiسام قندچييکتائي انفصالي و ما

سام قندچی

 

ري کورزويل سالهاست  از يک نقطه انفصالي پيش روي تمدن بشري ما، در حوالي سال 2020 ، سخن ميگويد، و اکنون کتابي نيز بنام نقطه انفصالي نزديک است منتشر کرده است.  اگر اين نقطه انفصالي يک دهه زودتر يا ديرتر اتفاق افتد، از آنجا که تاريخ انتظار آن به اين نزديکي است، کسي نميتواند آنرا براحتي بعنوان موضوع آينده دور ناديده بگيرد.  بعبارت ديگر، همانگونه که پيش بيني جامعه فراصنعتي توسط دانيال بل  در طي دوران زندگي خوانندگانش اتفاق افتاد، اين رويداد نيز ميتواند به همينگونه در مدت کوتاهي اتفاق افتد.

 

تأثير رويداد پيش روي ما، بسيار بيشتر از آنچيزي است که با تحول جامعه اطلاعاتي اتفاق افتاد، چرا که اين يک گسستگي عمده در تمدن بشريت است، نظير آنچه يکبار در نوشته ابزار هوشمند [http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm] توصيف کردم، که اين نه فقط مرحله اي در جامعه بشر است، بلکه قابل مقايسه با اولين توليد ابزار توسط هموسپين هاست، که انسان را از ميمون هاي ديگر جدا کرد، و چنين تحول و گسستگي اي شايسته آن است که معنايش براي فرد، ملت، و دنيا در سطح وسيعتر درک شود.

 

اجازه دهيد اول بفهميم  *نقطه انفصالي* به چه معني است؟  يک مثال بيگ بنگBig Bang است.  همانگونه که يکبار درباره فضا و کوزمولوژي [http://www.ghandchi.com/312-Space.htm] نوشتم، برخي به تئوري بيگ بنگ درباره شکل گيري جهان اعتقاد ندارند و برخي ديگر نيز آنرا يکتائي انفصالي نميبينند.  اما براي آنها که فکر ميکنند چيزي قبل از بيگ بنگ نبوده است، و ما جهانUniverse را از بعد بيگ بنگ داشته ايم، وقتي که ستارگان با سرعت افزاينده اي پس از آن رويداد شکل گرفته اند، نقطه انفصالي بوضوح يک گسستگي واقعي از تسلسل قبلي است، هر چه آن تسلسل را بناميم، نيستي، يا حالت ايستا،(Steady State) يا بسادگي چيزي که براي ما فرزندان جهانUniverse قابل درک نيست.

 

مثال ديگر همانطور که در بالا ذکر کردم ، ابزار سازی است و اينکه چگونه در طي مدت کمي انسانها تکامل يافتند و  سرعت شتاب واري که همو سپين سپين ها از ميمون ها فاصله گرفتند، و در مقايسه با طول عمر نسل ميمونها در کل،  مدت کوتاهي براي ما طول کشيد که  از عموزاده هاي شامپانزه خود فاصله  زيادي بگيريم.  بعبارت ديگر ما آنها را در جنگل ها پشت سر گذاشتيم، وقتي که بسرعت شتاب واري تکامل ميافتيم.

 

نقطه انفصالي که کورزويل از آن صحبت ميکند درباره تکامل انسان به انسان گذاريtranshuman [http://www.ghandchi.com/368-transhumanism.htm] است، که وي فکر ميکند وقتي پردازنده مرکزي کامپيوترCPU سرعت پروسه کردن اطلاعاتش، از مغز انسان بيشتر شود، آغاز اين تکامل است، و وي نشان داده است که سرعت  پردازنده مرکزي کامپيوترCPU برای چندين دهه بطور تصاعدي افزايش يافته، و اين نقطه انفصالي، که نتيجه بالاتر رفتن سرعت  پردازنده مرکزي کامپيوترCPU از سرعت مغز بشرخواهد بود، بسيار نزديک است، يعني تقريبأ دو دهه از زمان حاضر.

 

در نتيجه بحث اين است که آنهائي که در تمدن هاي پيشرفته زندگي کرده، و براي اين نقطه انفصالي آماده ميشوند، مانند ميمون هائي هستند که اجداد همو سپين هاي ابزار ساز بودند، و  با قطار سريع السيري که وضعيت کنوني بشر را ترک ميکند خواهند رفت، وقتي که بشريت به نقطه انفصالي جديد برسد.  اما آنها که در زمان آن نقطه انفصالي بر روي اين قطار ترانس-هومانيسم سوار نشوند، مانند شامپانزه ها خواهند بود که در جنگل باقي ماندند وقتي که هموسپين ها آن شرايط زيستي ميمون ها را ترک کردند.

 

بنظر من هرکسي در جهان بايستي به اين رويداد توجه کند زيرا که اين تحول هم بر روي آنهائي که درباره اش ميدانند و برايش آماده اند تأثير ميگذارد و هم بر آنها که درباره اش نميدانند يا که برايش آماده نيستند.

 

در حقيقت، من فکر ميکنم که کشورهاي عقب مانده اي که در گذشته مستعمره شدند، بخاطر منابع طبيعي و کار ارزانشان بود، و چون اين دو را داشتند، آنها پول هم بدست آوردند که بازاري ايجاد کرد که برخي شرکت هاي استعماري براي فروش محصولات خود هم به آن مناطق توجه کنند.  امروز اگر منابع طبيعي کشوري قابل توجه نيست و اگر نيروي کار مناسب پروسه هاي توليد امروزي ندارد، که حتي کار ارزانش مورد توجه کسي باشد، نتيجه  اين ميشود که بازار واقعي براي فروشندگان استعماري هم بوجود نميايد، و نتيجه نهائي هم آن چيزي است که در برخي کشورهاي آفريقائي ميبينيم،که نه منابع طبيعي مورد نظر کسي را دارند و نه نيروي کاري که براي پروسه هاي توليد کنوني شايسته باشد، و در نتيجه درآمد ملي آنها شديدأ تنزل کرده،  و انتظار عمر در آن کشورها کمتر از 30 سال است، در جهاني که انتظار عمر بالاتر از 60 سال در کشورهاي پيشرفته واقعيت ترديد ناپذير است.

 

واقعيت درباره نقطه انفصالي پيش روي ما،اين است که نزديک شدن به آن همزمان با رشد ننوتکنولوژي [http://www.ghandchi.com/306-Nano.htm] اتفاق ميافتد.  روشن است که پيشرفتهاي ننوتکنولوژي بمعني توليد مصنوعي دير يا زود منابع طبيعي اي نظير نفت است.  در نتيجه اين دور از واقعيت نيست که ببينيم توليد کنندگان نفت، جذابيت خود بخاطر منابع طبيعي نفت را از دست بدهند، و ميتوانند به وضعيت کشورهاي عقب مانده آفريقائي که ذکر کردم سقوط کنند، نظيرآنهائي که هيچ منبع طبيعي مورد توجه جهان را ندارند، و از نظر تکنولوژيک هم  ده ها سال از توليد فراصنعتي عقب هستند.

 

بطور خلاصه، تمام کشورهاي عقب مانده، از جمله آنها که بخاطر منابع طبيعي شان نظير نفت در رونق هستند، ميتوانند براحتي بسان جنگل عقب مانده ميمون هائي شوند که از قطار تکامل ميمون به انسان جا ماندند، و در پشت نقطه انفصالي درجا زدند.

 

آنچه در بالا نوشتم به اين معني است که حتي کشورهائي نظير ايران، اگر نتوانند زيربناي پيشرفته اي براي تکنولوژي هاي جديد نظير ننوتکنولوژي بسازند، آينده اي نخواهند داشت ، و خوش خيالي بخاطر پول نفت، ميتواند بضرر مردم کشورهائي نظير ايران شود، و طرح يک نقشه ملي براي آماده شدن براي نقطه انفصالي پيش رو، بايستي خيلي جدي گرفته شود.

 

بله، نقطه انفصالي جديد بمعني آماده شدن براي هر تغييرشکل است، از جمله شکل هاي غير بيولوژيک. در جا زدن در مدل هاي مذاهب هزاران سال پيش، ميتواند فقط عدم آمادگي ما در تبديل شدن به هويت انسان گذاري (transhuman) را باعث شود، وقتي که تجديد برنامه دي ان ايDNA  [http://www.ghandchi.com/332-PostAnthro.htm] ، آنگونه که کورزويل اشاره کرده است، گام نخست براي پايان دادن به مرگ است.  مرگ مخرب ترين واقعيت زندگي بشر است، و از همان زماني که انسانها به *خود آگاهي* دست يافتند، و توانستند *خود* را تشخيص دهيم، از مرگ خود و *خود* هاي ديگر آگاه شدند.

 

بدون تفکر خود آگاه، *خودي* نيست که بميرد، اما با آگاهي، ولي در عين حال از نظر فيزيکي محدود به واقعيت بيولوژيک بودن، به معني رنج کشيدن از مرگ خود و عزيزان است. ما افسانه هائي ساخته ايم تا که درد مرگ خود و عزيزانمان را تخفيف دهيم، بدون آنکه بتوانيم بر خود مرگ چيره شويم، هرچند بشريت در آرزوي جاودانگي بوده است.  يکتائي انفصالي پيش رو، همانگونه که کورزويل نشان ميدهد، به اين معضل بشريت پايان ميدهد، و البته، اين مهم، خود بدون چالشهاي خويش نيست، اما مطمئنأ وقتي تکامل از ميمون به انسان شروع شد، ترس از چالشهاي زندگي بشکل نوع بشر، دليلي نبود که عقب بمانيم و به زندگي کردن چون ميمون ها بسنده کنيم، و امروز ممکن است حتي چنين انتخابي هم ممکن نباشد!

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

26 شهريور  1384

September 17, 2005

 

مقالات مرتبط:

http://www.ghandchi.com/139-Futurism.htm

http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm

http://www.ghandchi.com/312-Space.htm

http://www.ghandchi.com/368-transhumanism.htm

http://www.ghandchi.com/332-PostAnthro.htm

http://www.ghandchi.com/306-Nano.htm

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

 

 

 

--------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

Web ghandchi.com