Sam Ghandchiسام قندچيعدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm

Social Justice & Computer Revolution

http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm

 

چهارده سال پیش در 1989 در مقاله ای تحت عنوان "تئوری ارزش ویژه" موضوع عدالت اجتماعی در اقتصادهای متکی به دانش در تمدن نوین، مورد بررسی قرار داده شد. در واقع این تئوری اقتصادی درباره اقتصاد نو، بر ارزیابی از تحولاتی متکی است که عمومأ انقلاب کامپیوتری خوانده میشوند، و در مقیاس تاریخی در 1985 در رساله ابزار هوشمند، این تحولات آغاز تمدن نوینی خوانده شد که با توان جدید بشر در تولید ابزار هوشمند، امکان پذیر شده است.

 

در 2002 در مقاله ای درباره سوسیالیسم به تفصیل نشان داده شد که  سوسیالیسم نیز همچون  سرمایه داری، در پاسخ به معضل عدالت اجتماعی قرن 21 ناتوان است،  و سالها پیش در 1989، در نوشتاری تحت عنوان یک دیدگاه آینده نگر نشان داده شد که مسأله عدالت اجتماعی میبایست در چارچوب تغییرات ساختاری که در سطح گلوبال در حال شکل گیری است طرح شود و نه به صورت مجزا در سطح محلی.  و جریان ارتجایی ضد گلوبالیسم کوششی لودایت وار Luddite،  برای حل معضلات حال، از طریق باز گشت به "بهشت" تخیلی گدشته است.

 

 جریان چپ همانقدر از حل این مهم عاجز است که جریان راست و این دو نه تنها راه حلی برای مسأله دموکراسی در تمدن نوین ندارند، بلکه آنگونه که در زیر توضیح داده می شود این دو اندیشه از درک معضل عدالت اجتماعی در جامعه فراصنعتی نیز عاجزند.

 

در 1989 زمانی که درباره  معضل عدالت اجتماعی در قسمت چهارم رساله تئوری ارزش ویژه بحث شد، این موضوع  در محافل سیاسی مورد توجه نبود.  آنها که از توسعه سریع تکنولوژی های نو سر مست بودند،  چنین معضلی را جدی نمیگرفتند، و تصور میکردند پیشرفت های جدید بطور اتوماتیک مسأله عدالت را هم حل میکند.  از سوی دیگر آنهائی که نظیر سوسیالیست ها کماکان دنیا را از دیدگاه پارادیم صنعتی مینگریستند، موضوع عدالت را نیز کماکان در چارچوب ارزش اضافی تولید صنعتی میدیدند،  و پدیده جدیدی را که در نحوه  پاداش برای ماحصل آنچه کار دانشی خوانده میشود می بینیم برایشان بیگانه بود.  نگرش آنها یادآور دیدگاه کسانی است که در آغاز اروپای عصر صنعت، نیازی به سخن از نیروی کار صنعتی جدید نمی نمیدیدند، و فکر میکردند مسأله عدالت مسأله دهقانان است.

 

اگر نخستین بحران های جامعه صنعتی لازم بود تا نیاز به طرح موضوع عدالت اجتماعی درک شود،  تا نخستین اتحادیه های کارگری در پاسخ این نیاز شکل گیرند، امروز نیز نخستین بحران جدی تولید فراصنعتی در سیلیکان ولی Silicon Valley کالیفرنیا در آمریکا، مسأله عدالت اجتماعی را برای تولید نو، طرح کرده است. همچنین بیشتر و بیشتر آشکار  میشود، همانقدر که طرح موضوع عدالت برای کارگران صنعتی با موضوع عدالت برای دهقانان تفاوت چشمگیر داشت، طرح موضوع عدالت اجتماعی برای مولدین دانش با مسأله عدالت برای  کارگران صنعتی تفاوت اساسی دارد.

 

در همان رساله "تئوری ارزش ویژه " در 1989 نشان داده شده است که معضل اصلی عدالت اجتماعی در تمدن نوین مربوط به نحوه پاداش نتیجه کار حرفه های جدید است،  که آنچه *بهترین* است و یا *تصور* شود بهترین است، پاداش همه کارهای مشابه را میبلعد و به اصطلاح برنده همه چیز را صاحب می شود. پاداش محصول کار موسیقی دانان در طی قرون اینگونه بوده، اما  نویسندگان و موسیقی دانان همواره گروه کوچکی بودند و معضل نحوه پاداش ثمر کار آنان موضوع مهم جامعه نمیشد. ولیکن مولدین دانش،  بخش عظیم مولدین جامعه فراصنعتی هستند. در نتیجه موضوع عدالت این جامعه اساسأ نه در مرحله تولید کارخانه ای، بلکه قبل از آن مطرح است،  یعنی زمان انتخاب یک محصول اندیشه،  مثلأ وقتی   ASIC layout از طرف چند مشتری تعیین کننده پذیرفته می شود.

 

موسیقیدانی که ملیون ها کپی از نوار آهنگش فروش میرود،  بخش اصلی منفعت آهنگسازان مشابه را تصاحب میکند،  هرچند شرکتی که حق فروش آهنگ او را دارد، در پروسه صنعتی تولید، "ارزش اضافی" بدست میآورد. اما بقیه موسیقیدانان که در رنجند و احساس "استثمار" میکنند، احساس بهتری نداشتند اگر سرمایه دار تمام فروش موزیک بی خریدار آنها را به ایشان میداد. حتی سرمایه داری که آهنگ همکار موفق آنها را پخش میکند "استثمارگر" اینان نیست.  هرچند همکار موفقشان گهگاه از قراردادهایش مینالد، وی نیز ابدأ احساس استثمار نمیکند. در واقع همکار موفق آنهاست که محصول کوشش کل گروه اجتماعی آنها را تصاحب کرده است، چرا که کار وی بهترین است، و یا پذیرفته شده است که بهترین است، و در اینگونه تولید همانطور که در بخش اقتصادی مقاله ارزش ویژه بتفصیل توضیح داده ام،  پاداش بر مبنای میانگین نبوده،  بلکه بر مبنای بهترین است.

 

همین نکته درباره بازی در فیلم سینمائی، نوشتن کتاب، طراحی نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر، طراحی معماری، بازی در تیم های فوتبال و بسکتبال حرفه ای، و امثالهم صادق است. بخاطر تسهیل بحث بیائیم مدل کارگر-سرمایه دار را استفاده کنیم. اگر کارخانه ای با 1000 کارگر داشته باشیم و بهنرین کارگر معادل 800 کارگر حقوق بگیرد و بقیه اصلأ حقوق نگیرند، آیا دیگر موضوع عدالت مربوط به سرمایه دار است که ارزش اضافی را پرداخت نمیکند، یا سوپر کارگر "superworker"، که "مشروعأ" حقوق 800 کارگر را تصاحب کرده؛  و درصد کوچکتز از آن را به صورت "ارزش اضافی" به صاحب کارخانه میدهد.

 

نجار دوران اقتصاد کلاسیک میز را ارزانتر یا گرانتر؛  نسبت به هزینه میانگین تولید میکرد. ولیکن تابلوی لبخند ژوکوند میلیون ها برابر هزینه  کاغذ و مرکب و  کارمزد داوینچی ارزش دارد، حتی اگر سخاوتمندترین صاحب کار،  لئوناردوداوینچی را استخدام میکرد.  از سوی دیگر هزاران کار هنری،  ارزششان از کاغذ و جوهری که بکار برده اند کمتر است و به دور ریخته میشوند.  ناشرین هر ماهه هزاران کتاب جلد مقوائی را به دور میریِزند. اینها انتخاب بهترین، و نه انتخاب معدل در این عرصه هاست.  99 تا از 100 کتاب درسی مقاومت مصالح بایستی "مشروعأ"  خدف شوند و  یکی انتخاب،  و آن یکی تا سال ها،  در صدها هزار نسخه منتشرخواهد شد و هزاران دلار در آمد خواهد داشت در صورتیکه 99 تای بقیه بدور ریخته شده و نویسندگانش در آمدی از کار خود کسب نخواهند کرد.

 

نویسنده یک رمان موفق، پس ازانتشار چلد مقوائی، حق طبع و نشر کتاب جلد کاغدی، کتاب-نوار، تئاتر، فیلم سینمائی، ویدیو، و غیره را سال پس از سال میفروشد.  در چنین حالتی دیگر بی عدالتی به دلیل صاحب کار نیست، حتی دیگر در محیط کار صنعتی نیست. بی عدالتی در اصول اخلاقی حاکم برنحوه  پاداش کارهای خلاق در جامعه نهفته است چرا که در درون گروه های خلاق الزامی وجود ندارد که مولف آن یک کتاب درسی موفق،  تعهدی نسبت به زندگی مولفین 99 کتاب شکست خورده داشته باشد.

 

درست است که همین مسائل پاداش عادلانه درباره حرفه های خلاق، در قرون وسطِی نیز میتوانست گفته شود، اما تفاوت در سرعتی است که امروزه کارهای مختلف حذف شده،  و "بهترین" ها تعیین میشوند (اسکار، پولیتزر، گرمی، ...)، و مهمتر آنکه در تولید فراصنعتی کارهای خلاق نظیر طراحی نرم افزار و سخت افزار بخش اصلی تولید جامعه را تشکیل داده، و نظیر نویسندگان جوامع گذشته، قشر کوچکی با اهمیت ناچیز اقتصادی نیستید.

 

امروزه در سیلیکان ولی کالیفرنیا میتوان بسیاری مورد های مشابه مثالهای بالا یافت.  بسیاری مهندسین سخت افزار و نرم افزار که نتیحه کارشان بهترین بوده و یا بهترین قلمداد شده،  میلیاردر شده اند و آنها که نتیجه کارشان بهترین نبوده یا بمثابه بهترین تلقی نشده، با فقر دست به گریبانند.  در نتیجه معضل عدالت اجتماعی برای اینان درسکتور صنعتی نیست،  یعنی مسأله اشان این * نیست* که کارخانه دار ثمره فکر آنها را ساخته و فروخته و فقط سهم کوچکی از سود را به آنها داده است، بلکه همکار موفق آنها است که ثمره کار کل گروه اجتماعیشان را تصاحب کرده است.  البته برای محصولاتی که موفق میشوند،  نظـیر آهنگی موفق، مسأله عدالت در تولید صنعتی نوار یا ویدئو، مثل تولید صنعتی در گذشته،  وجود دارد، هرچند اصل موضوع عدالت اجتماعی برای مولدین دانش و کارهای خلاق، در آن بخش نیست،  و به آنچه ارزش ویژه نامیده ام بستگی دارد.

 

کسانی که به کارهای خلاق اشتغال دارند سازندگان اصلی تمدن آینده بشرند و معضل عدالت مسأله مرکزی کیفیت جامعه آینده ماست.  ولیکن از آنجا که مسأله فی مابین همکاران حرفه ای است،  و نه بین طبفات متخاصم احتماعی، شناسائی مسأله مشکل تر شده است.  پاداش بر مبنای نیاز به شیوه دولت رفاه نیز حل این مشکل نیست، چرا که *قصد* را برای پاداش به رسمیت نمیشناسد. نیاز نقاشی گمنام برای رقابت با پیکاسو، فقط غذا و خانه نیست بویژه اگر در بنگلادش زندگی کند.

 

اختلاف بین کارخانه کفش دوزی پیشرفته و کارخانه ای متوسط و  کارخانه سوم توسعه نیافته آنقدر زیاد نیست،  و آنکه بالاتر از متوسط است سود ویژه میسازد اما خیلی زود بقیه بالا آمده، و توازن در میانگین جدید ایجاد میشود.  اما تفاوت نوار موسیقی که فروش نرود و  نواری موفق و پرمشتری که ملیون ها نسخه آن فروش میرود با قانون میانگین قابل توضیح نیست و همانگونه که به تفصیل در مقاله اقتصادی نوضیح داده شده با تئوری ارزش ویژه قابل تبیین است.

 

آنچه از نطر اجتماعی آشکار است این است که هیچ قانونی وجود ندارد که سراینده نوار پرمشتری را موظف کند که برای رفاه افراد دیگر حرفه خود مالیاتی بدهد.  در واقع وی همانگونه مالیات میدهد که اگر پولش را در صنعت یا سهام یا املاک کسب کرده باشد،  و تخصیص پول به بنیادهای موسیقی رابطه ای با درآمد ستارگان معروف موسیقی ندارد.

 

در اخلاق و قانون جامعه صنعتی بدرستی اینگونه فرض شده که صاحب کارخانه برای رفاه و امنیت اجتماعی کارگران بایستی مالیات بپردازد،  و چنین انتظاری امروزه بمعنی "محدود" کردن آزادی تلقی نمیشود.  ولیکن  گرفتن مالیات از اعضاء پر درآمد یک حرفه،  بنفع اعضاء کم درآمد را،  عرف و قانون هنوز نپذیرفته است.

 

لازم است در پایان ذکر کنم که مسأله عدالت اجتماعی برای کارگران صنعتی، که با توسعه فراصنعتی کار خود را از دست میدهند و نیاز به آموزش حرفه های جدید دارند، نیز بخشی از واقعیت دوران کنونی است. اگرجا بجا شده، به بخش فراصنعتی بپیوندند، عدالت اجتماعی در سیستم فراصنعتی ارزیابی میشود همانطور که در این مقاله بررسی شد،  و لیکن مسأله عدالت اجتماعی تا آنجا که در تولید صنعتی هستند،  نظیر گذشته در چارچوب ارزش اضافی در جامعه صنعتی تبیین میشود.  همچنین موضوع آلترناتیو های رفاه اجتماعی و تجدید آموزش حرفه ای، برای کمک به شاغلین و بیکاران  سکتورهای صنعتی و کشاورزی، در دوران تحول به جامعه فراصنعتی، موضوع این نوشته نبوده،  و در جای دیگر در آن باره نوشته شده، و مقاله جیمز البس نیز طرح جالبی برای آلترناتیو سیستم دولت رفاه برای جامعه فراصنعتی است که میتواند پایگاه غیروابسته به دولت را برای چنین پروژه های تجدید آموزش ایجاد کند.

 
به امید
جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ 
http://www.iranscope.com   
http://www.ghandchi.com   
سی و یکم شهریور ماه 1382 
Sept 22, 2003
 

 

بعدالتحریر: رساله مفصل این بحث:

* یک تئوری ارزش ویژه

 

مطالب مرتبط

 

* ثروت و عدالت در ایران فردا

* درآمد آلترناتیو-عدالت اجتماعی در جامعه فراصنعتی

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH