Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization-Second Edition

http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools-plus.htm

 

متن رساله بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/353-IntelligentToolsEng.htm

 

 

Sam Ghandchiسام قندچيابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين-ويرايش دوم

سام قندچي

 

 

ابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين  

 

Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization-Second Edition

 

فهرست مطالب

 

پيشگفتار2004

1- ابزار و ابزارسازي در تاريخ

2- ابزار هوشمند قديم

3- شعور ماشيني: آلترناتيو جديدي در خدمت بشر

4- دورنماي آينده

 

 

 

"چه اتفاقي ميافتاد اگر کسي يک بليون سال پيش،  از مريخ
براي قضاوت درباره زندگي زميني آمده بود، و به  تک
ياخته هائي که حتي  هنوز خزيدن را نياموخته بودند مينگريست؟
همين گونه نيز، ما نميتوانيم آنچه ماشين ها ميتوانند در آينده بکنند را ،
با آنچه امروز قابل رويت است ، به تصور آوريم.
"
کتاب جامعه فکرSociety of Mind، ماروين مينسکيMarvin Minsky،  صفحه 30

 

پيشگفتار2004

 

متن اوليه اين رسالهIntelligent Tools را در شماره پائيز 1985 ژورنال علمي هوش مصنوعيAI Magazine ، نشريه انجمن آمريکائي هو.ش مصنوعيAmerican Association for Artificial Intelligence-AAAI، منتشر کردم.  همچنين متن اوليه فارسي اين رساله،  سيزده سال بعد، اول بار در تاريخ اول ژانويه 1998 ، در اولين شماره مجله آينده نگر  بنياد آينده نگري ايران به چاپ رسيد.

 

اگر اين رساله را امروز مينوشتم، بيشتر آنرا به همينگونه که هست مينوشتم.  البته قسمتي از بخش آخر درباره رباط ها بعنوان نوع جديد را،  آنگونه که در مقاله ديگري درباره اين مبحث نوشته ام،  بسط ميدادم  (مراجعه کنيد به مقاله 2003 تحت عنوان تأثير ابزار هوشمند بر روي زندگي بشر.) يعني اين حقيقت که بوجود آمدن نوع جديد بمعني ايستائي پيشرفت بشر نيست. البته موضوع اين رساله بحث درباره ابزار هوشمند تا آنجائي است که بعنوان ابزار عمل ميکنند.

 

اين رساله،  از زمان انتشار آن در 20 سال پيش تا کنون،  در نوشته هاي مختلفي مورد توجه قرار گرفته است،  از جمله درفهرست منابع Bibliography تحقيقاتي تحرير شده توسط کلوديا گوتيرز Claudio Gutiérrez و  همچنين در کتاب کورت فون ميير Kurt von Meier..

 

وقتي که اين رساله را منتشر کردم، نامه اي از دانيل بل دريافت کردم که وي نظراتم در مورد موضوع تکامل (انتروپولوژي) را، جالب يافته بود، اما با استفاده ام از اصطلاح "هوشintelligence" موافق نبود و اصطلاح "استنتاجinference" را ترجيح ميداد، که بسياري از نويسندگان اروپائي براي توانهاي هوشي ابزارها بکار ميبرند.  دانيال بل خاطر نشان ميکرد که در اين ابزارها،  برخي قوانين استنتاج برنامه نويسي شده، که به آنها توان انجام عملکرد هاي فکري را ميدهد، اما بعقيده وي آنها در خود،  از "هوش" و ذکاوت برخوردار نيستند.

 

طنز آلود است که از زمان انتشار اين رساله، موضوعات تحقيقي ام تغيير کرده،  و تز تکاملي (انتروپولوژيک) اين  رساله،  و موضوعات فلسفه ذهن اين رساله،  که در ارتباط با هوش مصنوعي طرح شده اند را،  دنبال نکرده ام.

 

تز انتروپولوژيک  که تأکيد بر موضوع مبناي تکنولوژيک رفتار با موجودات متفکر بمثابه ابزار است، در ميان نکات ديگر، به اين موضوع اشاره دارد،  که چرا بخاطر عدم از بين رفتن مبناي تکنولوژيک برده داري،  ممکن شد که شيوه توليد متروک شده برده داري، در آمريکا،  دوباره زنده شود، يعني حتي قرن ها بعد از حذف برده داري، بعنوان يک سيستم اجتماعي، سياسي، اقتصادي، و فرهنگي در جهان.

 

همچنين تا آنجا که به فلسفه ذهن مربوط ميشود، در سوي ديگر طيف تأکيد شده توسط دانيال بل، در سالهاي اخير، ماروين مينسکيMarvin Minsky  ، در کتاب جامعه فکرSociety of Mind، توضيحات نوع ديگري از هوش را،  مورد تفحص قرار داده است.  همانطور که ياد آور شدم، از زماني که اين رساله را نوشته ام، مبحث فلسفه ذهنPhilosophy of Mind را، بويژه در ارتباط با هوش مصنوعي Artificial Intelligence،  دنبال نکرده ام.

 

برخي مولفين نظير آرون اسلومنAaron Sloman ، تحقيقات مبسوط عالي اي را در سالهاي اخير در اين زمينه منتشر کرده اند، که  نظريه کانت،  مبني بر تئوري حک شده بودن ادراکات حسي بشر را،  تأييد ميکنند.  همچنين ري کورزويل Ray Kurzweil ، در 20 سال گذشته، کارهاي ارزنده اي در اين زمينه ارائه داده است.

 

مثلأ بنظر ري کورزويل،  در تحقيقات جديدش ، ابديت براي انسان،  تا 20 سال ديگر،  قابل دسترسي است،  و انسان بعد از هزاران سال وحشت از مرگ، با توسعه ننوتکنولوژي،  فناناپذير خواهد شد.  اين چنين تحولي،  باعث رشد جمعيت بشر خواهد شد، آنگونه که در چند دهه اخير، جمعيت افراد مسن،  در جوامع پيشرفته،  افزايش چشمگيري داشته است.

 

در نقطه مقابل، کاهش استفاده از انسان بمثابه ابزار هوشمند نيز، باعث کاهش سرعت رشد توليد مثل انسان ميشود، همانگونه که با جايگزيني اتومبيل بجاي اسب، بمثابه ابزار حمل و نقل، سرعت رشد جمعيت اسب در نيم قرن گذشته در جهان کند شده است.  البته اين بحث فقط در ارتباط با انسان بمثابه ابزار است،  و ابعاد ديگر نياز به انسان، در توليد دانش و هنر،  و عرصه هاي ديگر زندگي بشر، مد نظرم نيست.

 

لازم به تذکر است، که اين مباحث را، در اين نوشته، مورد بررسي قرار نداده ام،  و در مقاله2003   تأثير ابزار هوشمند بر روي زندگي بشر ، مختصرأ به موضوع ابزار هوشمند به مثابه نوع،  پرداخته ام، و نيز در نوشتار  آيا ننو تکنولوژي واقعي است؟  تحول ننوتکنولوژي را بحث کرده ام.

 

ذيگر آنکه گرچه در اين نوشته طرح کرده ام که چرا عدالت اجتماعي موضوع مرکزي در تمدن جديد خواهد بود، درباره  مبحث عدالت اجتماعي،  در نوشته عدالت اجتماعي و انقلاب کامپيوتري، و مفصل تر در رساله يک تئوري ارزش ويژه ، در سال 1989، و نيز به تازگي در توشتار ثروت و عدالت در ايران فردا ،  به بررسي پرداخته ام.

 

اميدوارم که خوانندگان،  اين رساله را،  براي طرح سوالات جالب،  ارزشمند بيابند.

 

سام قندچي، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

25 آبان 1383

Nov 15, 2004

 

سپاسگزاري

 

بدينوسيله از همه کسانيکه با اظهار نظر درباره قسمتهاي مختلف اين رساله، به غناي کار افزودند، تشکر ميکنم. بويژه آقاي "ويليام کلنسيWilliam Clancey"، دانشمند برجسته شعور ماشيني، با تحرير يادداشتهائي درباره متن اوليه، که به تدقيق بيشتر موضوعات ياري رساند، و آقاي "رابرت انگلمورRobert Engelmore" ،سردبير مجله "اي. آي. مگزينAI Magazine"، که با طرح ملاحظات دقيق و با اساس خود، کمک موثري به ويرايش نهائي رساله کرد. معهذا تذکر اين نکته ضروري است که تنها خود مسوليت اين نسخه نهائي را به عهده دارم.  با اذعان به خصلت جدلي رساله، اميدوارم که کوششهايم، حداقل باعث گشوده شدن باب بحث و تبادل نظر، درباره موضوعات مطرح شده، در ميان خوانندگان عزيز شود.

 

خلاصه مقاله

 

 مقاله زير با شرح مختصرى از تکامل  ابزار و دانش درتاريخ بشريت آغاز شده و با اين اظهارعقيده که دو پديده مذکور فقط در ابزار هوشمند همزيستى نموده اند، ادامه مييابد.  سپس با يادآورى مزاياى ا بزارهوشنمند قديم درعرصه توليد، نشان داده ميشود که چگونه مشکلات اجتماعى  و بيولوژيک ناشى از ذات حيوانى (يا انسانى ) اين ابزارها، موانعى جدى بر سر راه تکامل آنها ايجاد ميکرده  است ، بعلاوه،  اشاره ميشود که عدم قابليت بشر در توليد ابزارهوشمندى  که  بتوا ند ازخود انسا ن (در ظرفيت ابزار) پيشى بگيرد، باعث تداوم مبنا ى تکنولوژيک  برده دا رى  در طى تاريخ بوده است.  بعدأ با ارزيابى  دستاورد هاى کنونى تکنولوژى  کامپيوتر در ارتباط  با توليد ابزارهوشمندي چنين استدلال ميشود که با *توليد* ابزارهاى هوشمند جديد، فائق آمدن بر *محدوديتهاى* اجتماعى  و بيولوژيک ابزارهوشمند امکان پذير شده است.  در نتيجه بموازات *پيشى جستن* اين ابزارها از انسان (بعنوان ابزارهوشمند)، هر گونه اجبار تکنيکى براى بکارگيرى انسان بمثابه ابزارتوليدى ازبين خواهد رفت. بعبارت  ديگر دورنما ى ا ين تحول، محوشدن *مبناى تکنولوژيک* ا نقياد انسان بوسيله انسان است.  نابودى اين مبناى تکنولوژيک ممکن است به تحقق شعور بالاتر انسانها، ثروت فراوان تر و آزادى اجتماعى -سياسي بيشتردرجا معه آينده انجاميده و موجبات آغازتمدن عاليترى درجهان را فراهم آورد.

 

1- ابزار و ابزارسازي در تاريخ

 

هر چند ارزيابى انسانشناسان از نقش ابزار و ابزارسازى در تکامل بوزينگان متفاوت است، همه آنها در اين نکته متفق القولند که ابزارسازى مهمترين تفاوت اجداد ما با ميمونهاى ديگر بوده است. انسان با ساختن ابزار قادر شد، که پيگيرى اهداف خود در زندگى را،  با استفا ده  از وساثلى *مجزا* از بدن خود ممکن نمايد.   ابزارها در مقايسه  با اعضا بدن (که براى اهدافي مشابه قابل استفاده اند)، اين خاصيت را داشتند که جدا ازمرگ و زندگى هرعضو منفرد نوع  بشر،  قابل تکامل بوده،  و درنتيجه ثمره  فعاليتهاى توليدى نسلهاى گذشته را،  به نسلهاى آ ينده منتقل ميکردند. 

 

حيوانات ديگر نيز گاهى از اشيأ طبيعى بعنوان ابزار استفاده ميکنند، وليکن ابزارهاى آنها رشد چندانى در وراي شکل يا حالت منشأ طبيعى شان نميکند. درواقع، به نسبت جداثى انسان ازعالم حيوانات، ابزارهاى ساخت  انسان، هر چه بيشتر از اشيأ طبيعى قابل تميز شده اند.  دليل اين تمايز نيز در پيش وضعيت نوع  بشر، قبل ازشروع وى به ابزارسازى نهفته است.  قابليتهاى ذهنى  و لسانى  اجداد ما باندازه کافى بلوغ يافته بودند که تکيه گاه تولد شعور و زبان بشرى شوند.  مضافأ  اينکه هم ابزارسازى  وهم  ارتباطات، فعاليتهاى اجتماعى بودند، و پيشرفت يکى متقابلأ توسعه ديگري را بهمراه داشت.  بنا براين، زندگى  اجتماعى بشر باعث شد که اشکال بالاتر ارتباطات بين انسانها ، يعنى زبان،  همپاى ابزارسازى تکامل يابد.

 

 با رشد زبان، ديگر نگهدارى وانتقا ل دانش انسانها، جدا و مستقل از زندگى و مرگ هرعضو منفرد نوع بشر، امکا ن پذير شد.  درنتيجه با توسعه زبان، جريان يافتن دانش از نسلى به نسل ديگر،  از طريقى غير از توارث ژنى ميسر شد.  اختراع نوشتن انتقال زباني دانش را بيشتر تقويت کرد. زبان شفاهى، دانش را از طريق حافظه، عادت، تخصص، و جذب  فرهنگى،  منتقل ميکرد، در صورتيکه زبان کتبي، دانش را درجزثيات و دقت بيشتري قابل انتقال کرده، و از وابستگي دانش به حالات خاص حاملين آن، هرچه بيشتر کاسته و دانش را هر چه عيني تر کرد. [ ابزار، زبان و کتابت،  تفکر تجريدى بشر را تقويت کردند. رياضيات  و ابزار انجام عمليات رياضي (که خود نوعى کار فکرى است)، خيلى زود در تاريخ بشر به ظهور رسيده اند،  شايد ازهنگاميکه انسانها از انگشتان خود براى شمارش ا شيأ استفاده کرده اند.  حتى ابزارهاى مشابه چرتکه، در دوران ماقبل تاريخ بکار برده شده اند.  اين ابزارها و رياضيات نيز، بنوبه خود به عينى تر شدن دانش کمک کرده اند].

 

با پيدايش کتابت، ديگر کاربرد، نقد، و توسعه دانش بوسيله انسان هائي که از نظر مکاني و زماني جدا بودند امکان پذير شد، يعني دانش عيني تر شده و به جهاني در خود تبديل شد، قابل تفکيک هم از جهان طبيعي و هم از جهان ذهني هر فرد معين. به همين شکل، ابزار ها مجزا از اشيأ طبيعي، دنياي ديگري را تشکيل دادند،  که با دانش بشر حک شده بود.  ابزار ها براي کار فيزيکي و فکري بکار برده شدند و بخشأ در پيشرفتهاي صنعتي بعدي اتوماتيک شدند.

 

دانش و ابزار اساس همه پيشرفتهاى بعدى بشريت (يا حتى عقب گردهايش) را تشکيل داده اند.  استفاده از دانش و ابزار در توليد و همه جوانب  ديگر زندگى متقابلأ بر روى انسانها از نظر فيزيکى، فکرى، وا جتماعى تأثير گذارد.  در واقع  براى درک  پيشرفت عظيم  نوع  بشر، کافى است ملاحظه کنيم که چگونه کودکان ما قادرند در مدت زمان بسيار کوتاهى،  دانش وسيعى را فراگرفته،  و استفاده از ابزارهاى مختلفى را بياموزند. انسان تنها موجود روى زمين است،  که از دانش وابزار در همه جوانب زندگى خود استفاده ميکند.  دريک کلام، ميتوانيم بگوثيم که ابزارسازى مهمترين فعاليتى بوده  که اجداد ما را از ميمون هاى ديگر تفکيک نمود،  و انسانها خصوصأ بواسطه توليد دانش و ابزار درعالم حيوانات قابل تميزهستند.  هيچ تحول تکنولوريک يا توسعه اجتما عي-سيا سى ديگر، نتوا نسته به چنين تفکيک فاحشى بين نوع  بشر و ديگر انواع موجودات کره ارض بيانجامد.

 

جهان دانش وجهان ابزارها،  تنها دريک پديده ويژه تلاقي کرده اند،  و آنهم در وجود ابزارهاى هوشمند ( نظيرسگ هاى پليس) بوده است.  با اينکه اين ابزارها بوسيله انسان بکاربرده ميشدند، وليکن انسان قادر به توليد آنها نبوده است.  داشتن ادراکا ت حسى و توانهاى حرکتى، ظرفيت  تبادل اطلاعات با انسان (ارتباطات )، و توان يادگيرى مهارتهاى ويژه مورد نياز براى انجا م کارهاي  معين، خواص ايده الى بودند که دراين ابزارهاى هوشمند طلب ميشدند.  اين ابزارها، بطرز خاصي به دانش و نياز هاي بشر مرتبط بودند.  ابزارهاى عادى بوسيله دانش بشر بکار رفته و اصلاح ميشدثد،  تا پاسخگوى نيازها  واهداف بشر باشند،  و توسعه آنها فقط بوسيله سطح تکنولوژى وقت محدود ميشد.  ابزارها ى هوشمند همچنين بوسيله تکامل طبيعى محدود ميشدند،  که خود تا قبل ازپيدايش مهندسى ژنتيک، تقريبأ از حوزه نفوذ دانش بشر خارج بوده است.  محدوديت هاى طبيعى  ابزارهوشمند،  اغلب دليل  "خوبى" براى بى توجهى  فلاسفه و تاريخ  نگاران ابزارسازى، به اين پديده  مهم تلقى شده است.  معهذا،  ابزار هوشمند مدرن، نه تنها در حوزه نفوذ دانش بشر قرار گرفته است، بلکه اين ابزارها، هرچه بيشتر خود تبلور دانش موجودند.  امکانات کنونى در*توليد* اينگونه ا بزاره، ا ضرورت  بررسى تا ثيرات اجتماعى آنها در گذشته،  و نيزاهميت تفکر درباره  تاثيرات ممکن آنها در آينده را، آشکار ميسازد.

 

2- ابزار هوشمند قديم

 

حيوانات  از اولين ابزارهاى هوشمندى هستند که توسط  بشر بکار رفته اند.  بهره ورى ازحيوانات، بعنوان ابزار،  به دوران ا نسانهاى اوليه باز ميگردد.  ميتوان استفاده از اسب براى حمل و نقل، سگ براى رد يابى فراريان، کبوتر براى نامه رسانى، شاهين براى شکار پرندگان، و بسيارى نمونه هاى ديگر را ذکر کرد. تا آنجا که بکارگيرى ابزار هوشمند مد نظر باشد،  اين اقدام بدعت تازه اى درتاريخ بشريت نيست (حتى برخى حيوانات نيز ازحيوانات ديگر، يا حتى ازنوع خود، بعنوان ابزار استفاده مىکنند)، ليکن توليد ابزار هوشمند، پديده نسبتأ جديدى است،  و ايندسته از ابزارهاى هوشمند، حتى بواسطه تکامل طبيعى هم محدود نميشوند.  دربا ره  ابزارهوشمند جديد، در بخش  بعد، به تفصيل خواهم  نوشت.  اما قبلأ لازم است که با بررسى برخى کيفيات خاص ا بزارهاى هوشمند قديم، به نقش اينگونه ا بزارها درجامعه، وقوف بيشترى حاصل کنيم.  براي اين هدف، اجازه دهيد نمونه استفاده از اسب،  بعنوا ن ابزار را،  درکانون توجه خود قراردهيم .


اسب، بعنوا ن ابزار حمل و نقل،  بخاطر قدرت محرکه اش مورد استفاده قرارميگرفت.  خصوصيات بيولوژيک اسب امکان استفاده از اين حيوان را بعنوان ابزارى،  با کاربرد سهل، سرعت قا بل توجه،  وظرفيت کافى برا ى تبعيت به محيط،  فراهم آورده بود.  رجحان اسب (يا شتر، لاما وامثالهم )، بعنوا ن وسيله نقليه، به بسياري حيوانات قوى تر،  اساسأ بخاطر ظرفيت اين حيوان درعملکردن بعنوان ابزار، يعنى بخاطرتسليم شدن به کنترل بوده است.   مثلأ ذکر اين نکته بى مناسبت نيست، که گوريل، هم باهوش تر، و هم قويتر،  از اسب است،  وليکن ظرفيت لازم جهت تسليم شدن به کنترل را، ندارد.  تسليم به کنترل، يا اجراى دستور، ممکن است که به هوش حيوا ن نيافزايد، وليکن مطمثنأ وى را  *ا بزارسان* ميکند.  بنا بر اين، گزينش اسب، نه بخاطرشعور وى (يا حتى عقل سليم او)، بلکه عمدتأ بعلت قابليت اسب جهت تبديل شدن به يک سيستم لکوموتيو ابزارسا ن، بود ه است.  [آشکار است که اين حيوانات هيچگاه نميتوانستند خصوصيات حاکى ازهوش خود را از دست بدهند وانسانها نيزبا آنها بعنوان ابزارصرف رفتار نميکردند.  احساسات و حتي مناسبات محبت آميز فى مابين ا نسان و سگ (يا اسب)، در تمام  تمدنها متداول بوده است.  اما اين مناسبات تنها موقعى وجود داشته اند، که اين حيوانات بعنوان يار و ياور انسان عمل ميکرده اند، و نه زمانى که بمثابه ا بزار مورد توجه قرارميگرفتند (همين حقيقت درمورد روابط فى مابين خود انسانها هم صادق است).]

 

جايگزينى نهائي اسب بوسيله اثومبيل نيز، تاثيد بيشترى بر نظريه بالاست.  اتومبيل، هم به لحاظ قدرت محرکه، وهم از نظر تسليم به کنترل، بهتر ازاسب عمل ميکند.  وليکن احمق ترين اسبها، براحتى قادرند در صورت غفلت سوارکارشان، از خطر افتادن در يک نهر آب مانع شوند، در صورتيکه غفلت راننده اتومبيل، درتشخيص يک نهر آب، ميتوا ند بقيمت واژگونى بهترين انومبيل ها تمام شود.  معهذا، اين اختلاف مهم، باعث نشد که انسان حتى لحظه اى در جانشين کردن اتومبيل بجاى اسب ترديد کند،  چرا که علت اصلى درانتخاب اسب، براى حمل ونقل، ازهمان ا بتدا،  نه *شعور کلى* اسب، بلکه وجود قوه محرکه درحيوانى بود، که ظرفيت لازم را براى عملکردن بمثابه ابزار دارا بود.  همين عقيده را ميتوان درباره سگ و ديگر حيوانات ابزارسان  اظهار نمود.  البته آنچه گفته شد، بدين معنى نيست، که انسانها، هميشه نسبت به فواثدعقل سليم در حيوانات ابزارسان بى تفاوت بوده اند، بلکه منظور اينست که علت اصلى براى انتخاب حيوانات بعنوان ابزارهوشمند، نه شعور کلي آنها،  بلکه توان آنها براي انجام کار معين و ظرفيت آنها براى عملکردن بعنوان ابزار بوده است.


اما چرا شعور در اين ابزارها، براى بشر مصرف کننده، حاثز اهميت نبود؟  من فکرميکنم که پاسخ  به اين سوال در امکا ن بشر برا ى گزينش ابزارهوشمندى "همه فن حريف" (با کا رآيى غيرقابل مقايسه با حيوانات جهت انجا م کارهاى مرتبط به شعور)، نهفته است، يعنى ابزارى که قابل کار برد بر روى ابزارهاى ديگر،  و از جمله قابل کا ربرد بر روى حيوانات ا بزارسان بوده است.  اين ابزار چيزى نبود، به غيرازخود *انسان* (درظرفيت ابزار).  تنها وقتي که خصوصيت عقلى معينى در انسان قا بل دسترسى نبود، ازحيوانات بخاطر *شعورشان* ا سنفاده ميشد،  و آنهم درحوزه اى محدود.  مثلأ، حس قوى بويايى درسگ باعث شده است، که بعنوان ابزارى جهت رديابى بو، به انسان ترجيح داده شود، و حتى اتکأ به ذکاوت سگ براى تعقيب فراريان هنوزهم معمول است.  باستثنأ ا ينگونه موارد، هرگاه شعورى بيش ازتوان اجراى دستورات، در ابزارى طلب ميشده، همواره بعنوان ابزار، انسان به حيوانات ترجيح داده شده است.

 

***


بنابراين جهت درک اهميت ابزارهوشمند در تاريخ ،عطف توجه به خود انسان، بيش از مطالعه حيوانات حاثز اهميت است.  لازم به يادآورى  است که انسان زمانى بعنوان ابزارعمل ميکند، که ادراکات حسى وتوانهاى حرکتى، فهم زبان، ومهارتها ى ويژه وى،  بعنوان *وساثل توليد* (يعنى "وسيله اي درخدمت توليد بمثابه هدف") مورد استفاده قرار گيرند.  به درجه اى که تنوع فعا ليتهاى بشر زدوده شده،  و آزادى او بخاطر تطبيق با پروسه توليد محدود گردد، به همان اندازه نيز انسان بيشتر ابزارسان ميشود. بالعکس، به درجه اى که تنوع، دانش، وکمال برفعاليتهاى توليدى بشرمستولى گردد، به همان نسبت نيز انسان *هدفى درخود* باقي مانده، و به موقعيت ابزارى ويژه تنزل نمييابد.
 

هر قدر که جامعه بغرنج تر باشد، کشيدن خط فاصلى بين اين دو نوع فعاليت بشر، مشکلترميشود. اما کماکا ن، کنترل، عامل تعيين کننده خصلت هر يک ازاين دو نوع فعاليت است.  تا زمانيکه ابزار هوشمندى بهتر از انسان (درظرفيت ابزار)، براى انجام کارهاثى که انجامشان نيازمند اينگونه ابزارها بود، وجود نداشت، ضرورتأ مناسبات اجتماعى اى توسعه يافت، که مساوات طبيعى همه انسانها، و کاربرد انسان بعنوان ابزار را، مورد سازش قرار ميداد.  اين دسته مناسبات اجتماعي، بخش اصلي تمام مناسبات اجتماعي را، در تاريخ بشريت تشکيل داده اند.  درنتيجه، اغلب دشوار است که تعيين کنيم،  آيا فرد معينى،  درزمان معينى،  بعنوا ن فردى آزاد عمل کرده است، يا که بمثابه ابزارى، براى ا هدافي ناخواسته بمصرف رسيده است.  تنها برده دارى روشن ترين تفکيک را بين دو نوع هستى بشر به منصه ظهور رسا ند، بردگان،  که بعنوان ابزار، تسليم کنترل صاحبان خود بودند، و برده داران، که بردگا ن خودرا به عنوان ابزارمحض در نظر گرفته، و بر آنان حکمرانى ميکردند.


برده دارى اولين استفاده مهم از انسان بعنوان ابزار بود.  براى بردگان، داشتن قضاوت مستقل، "معصيتى" نابخشودنى تلقى شده، وتسليم به کنترل صاحبان،  "فضيلتي" در خور ستايش بحساب مى آمد.  بردگان، حتى مانند ديگر ابزارها، بصورت ملک خصوصى مورد *تصاحب* قرارميگرفتند.  انواع گوناگون برده، براى کارهاى ويژه تربيت ميشدند، و.قوانينى وجود داشت که ازطريق غيرقانونى کردن شرکت آنان در بسيارى فعاليتهاي اجتماعى،  نظيرتعليم وتربيت، ازتکامل آنها به انسانهاى کامل جلوگيرى بعمل مي آورد.  بطور خلاصه، بهترين برده در جا معه برده داري،  انسانى بود که ميتوا نست بمثابه بهترين ابزار هوشمند براى توليد عمل کند.
 

از سوى ديگر، استفاده از انسان، بعنوان ابزارهوشمند، اين امکان را بوجود آورد، که بخش بزرگى ازشهروندان آزاد،  از تماس مسقيم با ابزارآلات فاصله بگيرند.  بنابراين، نقش آنها درپروسه توليد،  درعرصه کنترل قرار گرفت،  و دانش و تصميم گيرى،  به وظايف اصلى شان در توليد اجتماعى تبديل شد.  به عبارت ديگر، در اختيار داشتن ابزارهوشمند، باعث شد که اين بخش جمعيت، از کار کردن براى حوائج اوليه خود بى نياز گردد.

 

بناهاى عظيم عصر باستان، تا انقلاب صنعتى همتاثى نيافتند.  ابزارهاي بى جان، بهمراه ابزار هوشمند (بردگان)، تنها به دانش وتصميم گيرى صاحبانشان نياز داشتند، تا بتوانند بمثابه يک سيستم  اتوماتيک توليد ثروت عمل کنند.  گوثى ماشين زيرکى تولد يافته بود، که قادر بود توليد را با دستورات شفاهى آغاز کرده، برحسب تمايل صاحبکار تغييرشکل يافته، وبا تشخيص نيازهاى کار تعالى پذيرد، به واقع که انسان چه راه طولانى اى را نسبت بزمانيکه همه کا رهايش را با دستان خود به ا نجا م ميرسانيد،  طى کرده بود.  بديگرسخن، ابزارهوشمند با ايفاى نقش مکمل ابزار بى جان، تکيه گاه ترقى بشريت از توحش به تمدن بود.

 

هر چند سطح تکنولوژى جامعه برده دارى، مبناى تکنولوريک مناسبى براى استفاده از انسا ن به عنوان ابزارهوشمند بوجوذ آورد، ليکن ازبين رفتن برده دارى بخاطر نابودى اين مبناى تکنولوژيک نبود.  در حقيقت، احيأ برده دارى در ابتداى تاريخ ايالات متحده آمريکا، روشن ساخت که حتى ابزارهاى آمريکاى مدرن نيز،  قابل استفاده در يک سيستم برده داري بودند.  در واقع علت محو برده دارى در جهان، چيزى نبود مگرغيرقابل قبول شدن رفتار بى شرمانه با نوع خودما ن بعنوان ابزارمحض.  هرچه انسانها متمدن ترشدند، کمتر چنين نابرابرهاى آشکاري را ميتوا نستند تحمل کنند.  شايد نيازى به يادآورى نبا شد که چارچوب فکرى کل هرجامعه برده دارى، برفرض يا ادراکى متکى بود، که بردگان را بعنوان ا بزار محض درنظرميگرفت.  فرضى که مطمثنأ برخلاف حقيقت بوده، وطبعأ بوسيله کسانى ازهر دوسوى اين رابطه، مورد ترديد واعتراض قرار ميگرفت.  معهذا، تا زمانى که نوع بشر فاقد ابزار هوشمندى بود که کارهاى مورد نياز جامعه را، بهتر از وى بانجام رساند، همواره اشکال گوناگونى از انقياد انسان بوسيله انسان، يا حتى امکان احيأ برده دارى، ميتوانست بقأ حيات يابد .

 

صرف نظر ازمساثل اجتماعى، که استفاده ازحيوانات وانسان بعنوان ا بزارهوشمند بهمراه داشت، ما نع جدى ديگرى نيز بر سر راه  استفاده از آنها وجود داشت (تا قبل از مهندسى ژنتيک و آن هم محدوديتهاى طبيعى اينگونه ابزارها بود.  ابزارهاى ديگر براى انجام وظاثف نوين قابل اصلاح و تعا لى بودند و تنها سطح تکنولوژى وقت، پيشرفت ابزارها ى بى جان را محدود ميکرد.  حيوا نات و انسان، بعنوان ابزار نه تنها بخاطر سطح تکنولوژى محدود ميشدند، بلکه پيشرفتشان بعنوان ابزار، بخاطر محصور بودن ذاتى شا ن در تکامل طبيعى نيزمحدود ميشد، و اين نقص نيز مانعى اساسى بر سر راه  رشد ابزارهاى هوشمند قديم قرار ميداد.  مثلأ، تطويل دست بشر، به دو برابر اندازه طبيعى اش، يا افزايش سرعت اسب، به دو برابرسرعت طبيعى آن،  طى هزاران سال غيرممکن بوده است، بويژه فائق آمدن بر حدود طول عمر طبيعى ايندسته ازابزارها، از طريق تکنولوريک، غيرقابل حصول بوده است.  درمقا يسه، قا بل ذکر است که طى پنجاه سال اخير، طول جراثقال ها زياد شده، سرعت اتومبيل ها اضافه شده،  وعمرفولاد چندين برابر افزايش يافته است.

 

بعلاوه آنچه ابزارهاى هوشمند را ويژه ميساخت، يعنى حواس، قدرت استدلال، وظرفيت ارتباطاتى آنها، به سختى ممکن بود که طى قرون متمادى پيشرفت چشمگيرى کند.  بعبارت ديگر، ابزار هوشمند سابق (مثلأ انسان در ظرفيت ابزار، نه تنها به دلايل اجتماعى، براى عملکردن بمثابه ابزار با مشکلات عديده اي روبرو بودند ، بلکه درعين حال، خود موجوديت بيولوزيک آنها هم، نقص جدى اى در برابر تعالي آنها، به مثابه ابزار بوده است. هردوى اين عوامل منفي، درابزار هوشمند کنونى، يعنى "رباط هاي هوشمند" وجود ندارد.

 

3- شعور ماشيني: آلترناتيو جديدي در خدمت بشر

 

براى استناد به درکى مشترک از ابزارهوشمند جديد، من دستاوردهاى انقلاب کامپيوترى را درسه پاراگراف زير خلاصه کرده ام:

 

پيشرفتهاي تکنولوژى کامپيوتر را ميتوان بطورکلى به دو.مقوله تقسيم کرد: "پروسه کردن اعدادnumber processing" و "پروسه کردن علائمsymbol processing".  مقوله اول بيش از تمام پيشرفت هاي تکنولوژى چاپ، توانسته است که اطلاعات را قا بل دسترسى، نگهداري، وانتقال کند [لازم به تذکر است که کامپيوتر، هنوز امکان شانسي پيدا کردن مطلب مورد علاقه، که در ورق زدن کتاب يا روزنامه، قابل حصول است را، نميتواند مهيا کند].   کامپيوتر، همه ابزارهاى محاسباتى قديم، نظير چرتکه يا خط کش محاسبه را، ازنظرسرعت، تنوع عمليا تى، و راحتى استفاده، پشت سر گذاشته است.  درنتيجه، پيشرفت اين تکنولوژى، درمحدوده مقوله اول، باعث گسترش اتوماسيون به کارهاى يکنواخت فکرى شده،  و افق تحول جامعه وا نقلاب صنعتى را، به مرزهاى نوينى توسعه د ده.است.

 

مقوله دوم، يعنى پروسه کردن علاثم يا شعورماشينىAI ، باعث شده است که "مانند سازيsimulation" بسياري ازقا بليتهاى دماغى بشر، نظير ادراکات حسى وتوانهاى حرکتىlocomotion، قدرت استدلال ومساله حل کنىproblem-solving، ارتباطات به زبانهاى طبيعى بشرى ، و بسياري توانهاي ديگر بشري،  امکانپذيزشود. [  معهذا، مانند سازي برخي پروسه هاي ذهني، نظير تدوين "اصول تئوري ها"، "استدلال ناشي از درک مستقيمcommon sense understanding"، تا حد زيادي، خارج از امکانات شعور ماشيني، در حال حاضر است.]  هم ا کنون "سيستمهاى هوشمند بينائى" وارد پروسه توليد شده اند، و در کنار "کارگران نوع انسان" کا رميکنند.  ازطريق "پروسه کردن دانشknowledge processing"، سيستمهاي متخصصيexpert systems ساخته شده اند که ميتوانند  وظائف گوناگوني، نظير تشخيص طبي ناخوشي را انجام دهند. [مثلأ سيستم تخصصي  *انترنيستInternist* که در دانشگاه پيتزبورگ آمريکا ساخته شده است، نمونه خوبي از اين سيستمهاي متخصص است، که قادر به ارائه تشخيصي در حد دوسوم يک پزشک حاذق داخلي است.  سيستمهاي دانشيknowledge systems مشابهي در زمينه هاي مشاوره حقوقي، مالي، رواني، و بسياري تخصص هاي ديگر بوجود آمده، يا در دست تهيه هستند.] سيستمهاي پرسش و پاسخ به زبان هاي طبيعي، مدت هاست که وارد بازار شده اند.

 

صرفنظر از مجادلات فلسفى که پيرامون خصلت هوش وجود دارد، اين ابزارها قادرند کارهائى انجام دهند،  که قبلأ در نياز به هوش براى انجام آن کارها ترديدي وچود نداشت، و بنابراين ميتوان حداقل به معنى محدود کلمه،  اين ابزارها را هوشمند ناميد.  به عبارت ديگر، شعور ماشينى موفق به اراثه  آلترناتيو جديدى از ابزار هوشمند در تاريخ بشر شده است.  اين حقيقت باعث شده است که قلاسفهAI ( فيلسوفانى که رشته شعورماشينى را دنبال ميکنند)، توجه خود را ازعرصه فلسفه روح  (يعنى بررسى سوالاتى نظير اينکه آيا "ماشين ميتوا ند فکر کند يا نه!"، به عرصه فلسفه اجتماعى-سياسى معطوف کرده اند، و آغاز به کنکاش درباره تاثيرات اجتماعى ابزارهاى هوشمند نوين، برروى جا معه نموده اند.  من در سطور زير نشان ميدهم ، که چگونه ابزار هاي هوشمند تازه توليد شده،  قادر به پشت سر گذاردن محدوديت هاي ابزارها ى هوشمند قديم هستند.  به ديگر سخن، "مصنوعا ت AI" که بتوا نند بهتر از انسان (بمثابه ابزار)، عمل کنند، ممکن است شا لوده تمدن نوينى را پى افکنند، که در آن انقياد انسان به وسيله انسان، پايان پذيرد.

 

***

 

ا بزارآلات هوشمند کنونى، "رباط هوشمند" ناميده ميشوند [براي توضيح درباره ننوباط هاnanobots در ننوتکنولوژي،  به نوشتار آيا ننو تکنولوژي واقعي است؟ مراجعه کنيد.]  در واقع اين پديده، ترکيب ( سنتز) بى نظيرى است از ابزار و دانش، که براى نخستين بار در تاريخ بشر بوجود آمده است.  اين ابزار مىتواند به سيستم بيناثى (بعلاوه ديگرسيستمهاى حسى و حرکتى) تجهيزشده، دا نش ويژه حوزه هاى مختلف کار را فرا گرفته، وظرفيت زبان طبيعى درحد زبانهاى گوناگون بشرى را کسب کند.  بنابراين،  برعکس حيوانات يا انسا ن، بيناثى رباط  قابل گسترش است،  و تنها محدوديت آن، سطح تکنولوژى وقت است.  دانش ويژه مورد نياز رباط، جهت کارآئى مطلوب، درحوزه هاى مختلف کارنيز، ميتوا ند بمقدار لازم افزايش يابد، تا کا ر آمدترين بازده قابل مقايسه با ماهرترين کارگران ومتخصصان را فراهم آورد.  ظرفيت ارتباطاتى رباط، ميتواند به يک دوجين زبانهاى مختلف گسترش يابد، درصورتيکه کارگر نوع انسان معمولى، بسختى ميتوا ند حتى به دو زبان ارتباط برقرار کند.  بطور خلاصه، تنها محدوديت پيشرفت رباط هوشمند، سطح تکنولوژى وقت است، که اين خود متقابلأ بوسيله شعور بشرمحدود ميشود.  بنا براين، استفاده جامع از قابليتهاى ابزارهوشمند، مصا دف خوا هد شد با افزايش شعور بشر به سطوحى، که تمام پيشرفتهاي گذشته دربرابرش همچون کاهى در برابر کوه جلوه گر ميشوند.

 

من مدعى نيستم که اين مصنوعات درحال حاضر از نظر هوشى در موقعيتى هستند که با عقل سليم بشرى برابرى کنند.  وليکن ابزارهاى سنگي هموسپين ها (يعني ا نسانهاى اوليه) نيزهيچگاه قادر به رقابت با انسان يا حيوانات، دربلند کردن اشيأ سنگين نبودند.  مدت زمان زيادى گذشت تا اهرم ها و آسيابهاي بادى ساخته شوند.  با اين حال، توليد ابزارسنگى بود که ترقيات آ ينده را امکانپذيرساخت، آنچنان که امروز ابزارهاثى نظير جراثقال وجود دارد، که نيرويشان ا زقدرت هر ورزشکار، يا حتى هر حيوان زورمندى، تجاوز ميکند.  بنا براين، توان کنونى رباط هاى هوشمند موجود،  آ نقدر مهم نيست که پتانسيل نهفته در اين مصنوعات، حا ثز اهميت است .

 

برا ى نخستين بار در تا ريغ، توليد ابزارهاى بالا،  انسان را قادر کرده است، که بر مانع تکا مل طبيعى ابزارهاى هوشمند، فا ثق آيد.  اين امر بدون شک باعث افزايش سرشار توليد جهانى خواهد شد. همچنين هرگاه اين ابزارها بتوانند بهتر از انسان (در ظرفيت ابزار) عمل کنند، ديگرهرگونه نياز تکنولوژيکى براى به خفت افکندن همنوعان خود به صف ابزارآلات ازبين خواهد رفت.  بطور خلاصه،  در پى توليد ابزارهوشمند، ما ميتوانيم انتظارمحو مبناى تکنولوژيک هرگونه بردگى انسان را، درآينده نزديک دا شته باشبم . ما شاهد واقعه اى به اهميت اولبن ابزارسازى توسط  اجدادمان هسنيم.  اين  تکامل ممکن است شالوده تمدن نويني را پي افکند، که در آن افزايش همزمان آزادي هاي اجتماعي-سياسي از يکطرف،  و افزايش ثروت اقتصادي از سوي ديگر، بوقوع بپيوندند- انطباقي که به ندرت در تاريخ بشريت اتفاق افتاده است.  در چنبن جامعه اى ، فعاليت اصلى بشر، ببشتربه کاوشهاى آزادانه هنرمندى مرفه شباهت خواهد داشت، تا به اطاعت سربازوارانه کارگرى بى چيز.

 

با لاخره، بى مناسبت نبست نذکر دهم که چرا در اين مفاله، رباط ها را ننها بعنوان ابزار، مورد ارزيا بى قرار دا ده ام .  همانگونه که مؤلفبن بسبارى خا طر نشان کرده اند، من نيز واقفم که امکان *منطقي اي* وجود دارد که رباط ها، به نوع جديدي ازموجودات تکامل يابند، که از شعور *کنونى* انسان پيشى بگيرند (هرچند بنظر من، تا آنزمان، انسان نيزازنظرهوشى، پيشتر رفته، وممکن ا ست کماکان نسبت به اين موجودات جلوتر باشد).  در واقع امکانات بسيارى وجود دارد، که نوع متعالى ترى،  يک زمان درکره ارض  سکنى گزيند (مثلأ امکا ن وجود "موجودات ماورأ زمينى"،  هنوز کما ن محتمل است) ومنشأ اين موجودات ميتوا ند از مهندسى ژنتيک وسفرهاى فضاثى، تا توليد رباط هوشمند وتکا مل انسان را شامل شود.  شا يد ما بيشتر نيازها ى بيولوژيک خود را با حيوانات، وعمدتأ نيازهاى اجتماعى خود را با اين موجودات متعالى تر، مورد اشتراک يابيم . اين اشتراک ممکن است، باعث ازبين رفتن برخى ديدگاه ها ى *ا نسان مرکزبينى* ما ازجهان شود ، که بويژه با سقوط تمدن يونان باستان، به بخش قابل توجهى ازجهان بينى ما تبديل شده اند.  به هر حال اين موضوعات، خا رج ازمحدوده اين بررسى هستند، چرا که در اين رساله، موضوع مد نظر من، بيشترمطا لعه مبنا ى تکنولوزيک ا نقياد انسان بوسيله *انسان* وشرايط تکنولوژيک ازبين رفتن آن بوده است. [براي توضيح درباره ا نسان مرکزبينى،  به نوشتار توليد فرا انسان مرکزي مراجعه کنيد.]

 

4- دورنماي آينده

 

شکى نيست که پيشرفت وتطور ابزار هوشمند نوين، شعورما را درحد بى سابقه اى به چالش کشيده، واز اين طريق باعث رشدعظيم عقل سليم ما خواهد شد.  اين تحول ميتواند، شالوده تمدن نوينى را پى ريزى کند، که در آن براى اولين بار، انسان ازطرف موجودات ديگر، نه بخاطرتوان فيزيکى، بلکه همچنين ازطريق اين موجودات، بخا طرعقل و شعور آنها، به رقابت کشانده شود.  مبناى تکنولوريک ا نقياد انسان بوسيله انسان، ونتاثج تحقير کننده آن، درجامعه حذف شده، وامکان شعور بالاتر اتسانى، ثروت فراوان تر و آزاديهاى اجتماعى -سياسى بيشتر بوجود آيد

 

در پرتو آنچه ذکرشد، من  فرارسيدن تمدن نوين را استقبال کرده، و! نتظار آينده بهترى را،  در پى اين تحولات دارم.  ديدگاههاى بدبينانه از آينده، ناشى از ايستا قلمداد کردن تکامل بشر، در دوران رشد وتکوين ابزارها ى هوشمند است.  بنظرمن با پيدايش شعور ماشينى، براى اولين بار در تاريخ بشر، کوشش بى نظيرى جهت بهره بردارى همه جانبه ازخصاثص حاکى ازهوش برخى مصمنوعات متفکر آغازخواهد شد.  آنچه شاهدش هستيم، تازه گوشه کوچکى از پتانسيل عظيمى است که، در آينده اى نه چندان دور، قابل تحقق است،  ومطمثنأ اين مساعى، ديناميسم خاصى به تکامل نوع بشرخواهد داد، که بهمرا ه پيشرفتها ى مهندسى ژنتيک و ارتباطات ماهواره اى، پروسه توليد دراين جامعه عصرفضا، آنقدر سريع تغيير خواهد کرد، که حتى خطوط کلى زندگى اجتماعى جديد را، بسختى ميتوا ن بتصور آورد.  ليکن جدا از اينکه فرماسيونها ى نوين اجتماعى، چه اشکا ل مشخصي بخود بگيرند، بعضى تا ثيرات اجتماعى ا بزارهوشمند جديد، ممکن ا ست بشرح زير باشند:

 

* توسعه عمق شعوربشر: عقل سليم ا نسان، بسيار تکامل يافته تر گشته، و انتظار کشفيات،  اختراعات، وحتى درک جديدى ازخود در آينده نزديک، دور از واقعيت بنظر نميرسد.

 

* آزادي اکثريت بشريت، از زندگي بعنوان ابزار و وسائل توليد: در صد بيشتري از مردم خواهند توانست که به فعاليت موردعلاقه شان در زندگى بپردازند، بجاى آنکه صرفأ بخاطر تامين نيازهاى اوليه شان، نا گزير به انجام کا رهاى مورد نفرتشان باشند.

 

* کثرت عظيم ثروت بشريت: گشوده شدن مرزها ى نو در برابر ما، چه درفضا و چه درزمين، مطمئنأ پيامد اين ترقياث خواهد بود.

 

ممکن است در نگاه نخست، شکل دادن پروسه هاى نوين ثوليد، نظير ايجاد  "کارخانجات و دفاتر آينده factories and offices of the future"،  يا "خانه هاى آيندهhomes of the future "، وا مثالهم، اقدامات کليدى جهت ساختن آينده جلوه کنند.  ليکن تحقق ثمرات پيشرفتهاى تکنولوژيک جديد، تنها با طرح و توسعه روابط  اجتماعى مناسب امکان پذير است، ودر آينده نزديک، اين موضوع، *مضمون اصلى* فعاليت اجتماعى  افراد آينده نگر را تشکيل خوا هد داد.  [مثلأ دادن الويت به توليد کليه مصنوعي، بجاي استفاده از کليه انسانهاي ديگر، که به جنايات تجارت کليه انجاميده است.]  نقش علم چه بعلت نيازهاى تکنيکى جديد (که خود ناشى ازبغرنج تر شدن پروسه هاى توليدى،  و ازدياد ترکيب دانش در آنها است ) و چه بعلت نيازهاى اجتماعى جديد (که مربوط به ارتباط متقابل انسان با اين پروسه ها است)،  افزايش خواهد يافت.  بنا براين ميتوان بغرنجى بيشتر پيشه هاى اصلى بشر را انتظار داشت.  فعا ليت مرکزى  اکثرت مردم ، باحتمال زياد مرتبط  با پيشرفت دادن مناسبات اجتماعى و ارتفأ دادن مداوم سطح دانش ذخيره شده بشر، خوا هد بود.  ممکن است که حتى در آمد شخصى،  برمبنا ى تلفيقى ازنيا زها واهداف فرد،  معين گردد.  [براي توضيح درباره  عدالت اجتماعي،  به نوشتار عدالت اجتماعي و انقلاب کامپيوتري و رساله يک تئوري ارزش ويژه مراجعه کنيد.]

 

توزيع ثروت وقدرت دراين تمدن جديد کماکا ن مسأله اى تکنيکى نبوده،  وبعنوان معضلي اجتماعى باقى خواهد ماند.  بنا براين، پا سخ به اين سوال که هرکس وهرکشور تا چه اندازه بتوا ند از ابزارآلات هوشمند ومنافع آنها بهره مند شود، به نهادهاى اجتماعي. آينده بستگي دارد.  اين دستاوردها، حتى ممکن است تا مدتها به فقر و فلاکت بسيا رى ازمردم نيز دامن بزنند.  با اين حال ، من درباره آينده خوش بين هستم.  بنظرمن با محو مبنا ى نکنولوژيک آن مناسباتى که بخشى ازبشريت را بمثا به ابزار تلقى ميکند، حداقل بشريت قادر ميشود که  انرژى وتوان بيشترى را مصروف حل معضلات اجتماعى وشکل دادن نهادهاى اجتماعى نوين کند.  اين نهادهاي نوين اجتماعى ميبايست با هدف حمله قرار دادن عفريت فقر، استبداد، جنگ  و نابودى محيط زيست،  درجهت ريشه کنى اين ناملايمات اجتماعى حرکت کنند.  بالاخرپاسخ به اين سوال که شکل گيرى تمدن نوين بطورمسا لمت آميز و همگون در سطح جها ني انجا م شود يا نه نيز، کماکان مساله اى است قابل بحث!

 

سام قندچي

 

-----------------------------------------------

 

مقالات مرتبط

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

 

 

------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com