Flag-Futurist Republic پرچم-جمهوري آينده نگر

 

Sam Ghandchiسام قندچيایران-جمهوری آینده نگر-ویرایش سوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm

 

Iran-Futurist Republic-Third Edition
http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublicEng.htm

 

پرزیدنت جمهوری اسلامی ایران، حجت الاسلام خاتمی، پس از هشت سال بودن در مقام ریاست جمهوری، سخنرانی آتشینی درباره دفاع از ایران در برابر تجاوز آمریکا نموده، با تأکید بر نیاز ایرانیان به محرم، عاشورا، و دیگر شعائر شیعه،  و ایشان متذکر شده اند که روح  محرم، روح انقلاب 57 بوده است.  در سخنرانی خود، وی همچنین از اتحاد گروه های طرفدار جمهوری اسلامی پشتیبانی کرده است، و برای ترغیب این گروه ها نیز ، علاقه آیت الله خمینی، پایه گذار جمهوری اسلامی را به اینگونه اتحاد ها، مرجع قرار داده است.

 

واقعیت این است که امروز، ما در سالهای اول پس از انقلاب 57 نیستیم، که از حمله خارجی در شرف وقوع،  برای جلب حمایت از جمهوری اسلامی بشود استفاده کرد.  بزرگترین تهدید به استقلال ایران،  خود جمهوری اسلامی است، و اکنون زمان پایان دادن به جمهوری اسلامی، و آغاز جمهوری آینده نگر است، یک جمهوری مبتنی بر مقامات انتخابی و با جدائی کامل مذهب و دولت.

 

برعکس آنچه آقای خاتمی ادعا میکند، نه تنها عاشورا و دیگر سنتهای شیعه،  ما ایرانیان را متحد نمیکند، بلکه تحمیل این شعائر مذهبی از سوی دولت در 26 سال اخیر، ایران و ایرانی را به تفرقه کشیده است، و دقیقأ این آنچیزی بود که در انقلاب 57 غلط بود، و انقلاب را انقلابی واپس گرا کرد، همانگونه که در آینده نگری و انقلاب 57  توضیح داده شده (1)، و دیگر نیازی به ادامه طریق 26 ساله نیست، که راهی شکست خورده است.

 

و آقای خاتمی هنوز از آیت الله خمینی نقل قول میکند، گوئی خمینی شخصیت متحد کننده مورد علاقه، در تاریخ ایران است.  خمینی ای که درست پس از امضای قرارداد صلح با عراق،  دستور قتل عام اول سپتامبر 1367 زندانیان سیاسی را صادر کرد (2)، تا که اعتراضات ایرانیان درمورد رهبری غلط وی در ایران و جنگ را خنثی کند.  در صحنه بین المللی، گروگانگیری و فتوای جنایت بار خمینی برای قتل سلمان رشدی نه تنها به وجهه ایرانیان در خارج لطمه زد، بلکه خود خمینی نیر به یکی از منفور ترین چهره های تاریخ معاصر تبدیل شد.  در نتیجه نقل قول از ارثیه خمینی توسط آقای خاتمی،  برای اتحاد فراکسیون های طرفدار جمهوری اسلامی، کوششی بی  ثمر است، و تمام این فراکسیون ها با هم، بهمراه کشتی درحال غرق شدن جمهوری اسلامی، غرق خواهند شد.

 

از دیدگاه مردم ایران، برعکس آنچه آقای خاتمی از مردم خواسته است، که انرژی خود را صرف رفتن به صندوق های رأی جمهوری اسلامی کنند، تا آنچه جمهوری اسلامی میخواهد را انتخاب کنند، رأی ما آنچیزی است که ما میخواهیم، یعنی *پایان* جمهوری اسلامی و آغاز جمهوری آینده نگر.  بله ما جمهوری اسلامی نمیخواهیم.  رأی ما شروع جمهوری آینده نگری است که بر مبنای عاشورا و دیگر شعائر شیعه،  بعنوان ابزار سیاسی جهت تحمیل قدرت اسلامگرایان نباشد.  رأی ما به جمهوری سکولار، دموکراتیک، و آینده نگر است.  بله، ما برای پایان جمهوری اسلامی و آغاز چنین جمهوری آینده نگر رأی میدهیم.

 

***

 

چرا مینویسم ریاست جمهوری *شکست خورده* خاتمی؟  برای اینکه ریاست جمهوری وی با قول اصلاحات در دولت اسلامی، و آوردن دموکراسی به ایران آغاز شد.  در عمل، در بهترین حالت این دموکراسی اسلامی (3)، در مقایسه با ریاست جمهوری قبلی، بمعنی برسمیت شناختن چند گروه  اسلامی بیشتر بود، اما کماکان حتی برای برسمیت شناختن گروه های غیراسلامی اقدامی نشد، تا چه رسد به اینکه گروه های غیر اسلامی بتوانند برای مقامات سه قوه دولت انتخاب شوند، و حتی بدتر آنکه خاتمی کاملأ در *حفاظت* از گروه های دموکراتیک ناموفق بود، آنچه که چشم اسفندیار همه دولت های ایران بوده است.

 

بایستی اشاره کنم که حتی دولت های واقعأ دموکراتیک ایران، نظیر دولت دکتر مصدق، زمانیکه دولت به واقع دموکراتیک بود، و نه آنکه یک شبه دموکراسی نظیر دولت خاتمی باشد، باز هم ما مشکل *حفاظت* از دموکراسی را داشته ایم، همانگونه که در مسأله *حفاظت* از دموکراسی است، نه دموکراسی خواهی، یادآور شده ام (4).  بعبارت دیگر، وجود دولت دموکراتیک، به این معنی بود که گروه های دموکراسی خواه، برای آنکه شهروندان خوبی باشند، بر روی حفاظت دولت تکیه کرده، و سلاح ها و وسائل دیگر دفاع از خود را بر زمین میگذاشتند.  بنابراین، وفتی که دولت، اصلاح نیروی پلیس را به انجام نمیرساند و از مسلح بودن نیروهای مافوق دولتی اوباش دیکتاتور جلوگیری نمی کرد، تا که به گروه ها و نشریات دموکراتیک حمله نکنند، در عمل، گروه های دموکراسی خواه شکست میخوردند، و در دفاع از خود خلع سلاح میشدند، و دیکتاتوری باز میگشت.

 

در شرایط عدم وجود دولت دموکراتیک، با توان موثر *حفاظت* از دموکراسی، گروه های سیاسی دموکرات بهتر است که امکان *حفاظت* و دفاع از خود را حفظ کنند، بجای آنکه خوش خیال باشند که دولت از آنها پشتیبانی خواهد کرد، مگر آنکه *مدیریت واقعی* موثر دولت دموکراتیک، برای *حفاظت* از دموکراسی ایجاد شده باشد، و نه فقط اینکه در حرف دولت چنین ادعا کند که دموکرات و بی طرف است.  چرا؟  به این خاطر که *حفاظت* غیرمؤثر،  نظیر ضرب المثل معروف شاعر ایرانی سعدی در گلستان است، آنجا که وی میگوید سنگ را بسته اند ولی سگ را آزاد گذارده اند، و چنین شرایط شبه لیبرالی میتواند در عمل بیشتر بر علیه نیروهای دموکراسی خواه باشد، تا که کمکی برای آنها تصور شود.

 

امیدوارم در آینده، وقتی آنهائی که در مدیریت تشکیلاتهای دموکراتیک قرار میگیرند، از جمله دولت دموکراتیک، اگر نمیتوانند از دموکراسی *حفاظت* کنند، از مقام خود پایین بیایند، بجای آنکه نظیر مهندس بازرگان بمانند و شکوه کنند، و باعث شوند که گذشت زمان بر علیه نیروهای دموکراتیک شود، و نیروهای دیکتاتوری قدرت را بگیرند، و شانس برگرداندن وضعیت بکلی از دست برود.

 

دولت خاتمی حتی دولتی دموکراتیک نظیر دولت دکتر مصدق نبود.  اما وی توانست تصویر شبه دموکراتیک از دولت خود خلق کند، وقتی که در واقعیت،  فروهرها و دیگران در طی قتل های زنجیره ای در زمان حکومت خاتمی بقتل رسیدند، و او هرگز به مردم ایران نگفت که کدام مقامات دولتی ایران در پشت این قتل ها بوده اند، در صورتیکه پس از هشت سال حضور در رأس قدرت، دسترسی به همه این اطلاعات را داشته است.  بیشتر اینکه، در طی دوره ریاست جمهوری اش، او میتوانست اسناد راجع به قتل های جمهوری اسلامی در خارج را،  از طبقه بندی خارج کند، یعنی اسناد قتل های بختیار، برومند، رهبران کرد، و دیگران را، در اختیار مطبوعات قرار دهد، بجای آنکه به زندانی شدن امثال اکبر گنجی ها تمکین کند، کسانی که این قتل های زنجیره ای را به چالش کشیدند.

 

و بیائیم بپرسیم که آیا آقای خاتمی نیروی پلیس و پاسداران را رفرم کرد؟  آیا وی از ژورنالیست ها در برابر اوباش حزب الله حفاظت کرد؟  دانشجویان کتک خوردند و رهبران مسالمت جویشان حتی تا به امروز از اعتصاب غذا در زندانهای جمهوری اسلامی در حال مرگند، وقتی که آقای خاتمی نطق های آتشین درباره اتحاد ایرانیان میکند.  زنان بزور بایستی حجاب بر سر کنند،  و خفقان مذهبی ادامه دارد.  سازمان های جنایت بار در ایران آزادانه برای کشتن سلمان رشدی،  بخاطر عقائدش،  پول جمع میکنند.  این است جمهوری اسلامی 8 سال پس از ریاست جمهوری آقای خاتمی و باصطلاح اصلاحات ایشان.

 

آقای خاتمی میتوانستند کمیته ای برای دریافت گزارش های حملات و تهدید های اوباش تأسیس کنند،  و رسیدگی مناسب انجام دهند، و به ملت گزارش کنند و مسائل را حل کنند.  این ها از نوع عملکرد هائی هستند که میتوان نام قدم های واقعی *رفرم* سیاسی بر آن ها نهاد، که وی در 8 سال گذشته حتی طرح هم نکرده است.  البته در زمانهائی، وی از مسائلی حرف زد، اما نظیر یک ژورنالیست و نه نظیر یک پرزیدنت.  او قدم های عملی برای *حمایت* از دموکراسی در ظرفیت یک رئیس جمهور بر نداشت.  وظیفه رئیس جمهور با وظیفه ژورنالیست یکی نیست: یک ژورنالیست بایستی درباره آنچه در جامعه اتفاق میافتد حرف بزند، اما وظیفه یک پرزیدنت بیش از گزارش دادن است، و انجام اقدامات *عملی* برای حفاطت از حقوق شهروندان است.  این است که دفتر رئیس جمهوری، بخشی از قوه *مجریه* دولت است، و نه بخشی از دفتر هیئت مدیریه موسسه ای *مطبوعاتی*.

 

همانگونه که ذکر شد مهمترین وظیفه جنبش دموکراسی خواهی ایران *حفاظت* از دموکراسی در برابر حملات اوباش فراقانونی، پلیس، و نیروهای مسلح است.  حتی قبل از شکل گیری دولت، گام های لازم برای *حفاظت* از دموکراسی میتوانند و بایستی شروع شوند، و کمیته ای  برای انجام این موضوع مهم دموکراسی لازم است که شکل گیرد، و این ارگان بایستی بمثابه ابزار دولت دموکراتیک، حتی پس از ایجاد دولت دموکراتیک جمهوری آینده نگر در ایران بمثابه یک ابزار کنترل و توازن همانگونه که در دموکراسی حکومت مردم نیست، قضاوت مردم است توضیح داده شده (5)، با هدف نظارت بر *حفاظت* دموکراسی، به فعالیت خود ادامه دهد.

 

 

***

 

هشت سال ریاست جمهوری خاتمی نشان داد که جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست  و زمان ایجاد جمهوری آینده نگر رسیده است، جمهوری ای با مقامات انتخابی و جدائی کامل دولت و مذهب،  بر پایه برنامه اجتماعی و سیاسی جامع، پلاتفرمی آینده نگر (6).  جدائی کامل دولت و مذهب، یعنی که هیچ دادگاه اسلامی نباشد که مردم را بر مبنای قوانین اسلام محاکمه کند.  یعنی که مجلس واقعی نماینده تمام سایه روشن های اندیشه سیاسی داشته باشیم و نه مجلس روحانیون اسلامگرا و پشتیبانانشان.  یعنی که قوه واقعی مجریه داشته باشیم و نه مقامات اسلامگرا که فکر کنند شغلشان پاسداری از محرم، عاشورا، و شعائر دیگر مذهب تشیع است.

 

آیا همه این ها به این معنی است که مذهب و روحانیت در جمهوری آینده نگر میبازند؟  واقعأ نه.  آلکسیس دو توکویل، تاریخ نویس، سیاستمدار، و نویسنده کتاب دموکراسی در آمریکا، که آقای خاتمی در ابتدای دوران ریاست جمهوری خود از وی بسیار نقل قول میکرد، به بهترین وجه نشان داده است که دولت سکولار حتی بنفع مذهب هم هست.  عبارات زیر نوشته توکویل در آن کتاب حدود سال 1835 است:

 

"در بدو ورودم به آمریکا جنبه مذهبی کشور اولین چیزی بود که توجه مرا بخود جلب کرد، هر چه بیشتر در آنجا ماندم، بیشتر نتائج سیاسی این وضعیت را ملاحظه کردم. در فرانسه همیشه روحیه مذهبی و روحیه آزادی را دو حرکت در جهت متضاد هم دیده بودم. اما در آمریکا دیدم که در نهایت این دو متحد بودند و مشترکأ بر کشور مشترکی حکم میراندند. علاقه ام به کشف علت این پدیده روز به روز افزایش مییافت. برای راضی کردن خود، از اعضأ همه فرقه های مذهبی سوال کردم، بویژه از جامعه روحانیون که منبع همه مذاهب گوناگون و بویژه در ادامه آن صاحب منفعت، سوأل کردم. بعنوان عضوی از کلیسای کاتولیک، بویژه در ارتباط با چندین کشیش آن مذهب که با آنان از خیلی نزدیک آشنا بودم، قرار گرفتم. به هر یک از آنان تحیر خود را بیان داشتم و شک خود را توضیح دادم. دیدم آنها فقط درباره موضوعات جزئی با هم اختلاف داشتند، اما جملگی حیات صلح آمیز مذهب را در کشور خود اساسأ با جدائی مذهب و دولت مرتبط میدیدند. حتی لحظه ای تردید نمیکنم این موضوع را تأیید کنم که در تمام مدت اقامتم در آمریکا حتی یک نفر از روحانیون یا مردم عادی را ندیدم نظری غیر از این نکته را ابراز کند....

"مدت کوتاه سه سال نمیتواند هرگز تجسم انسان را سیر کند، و نه آنکه شادی های ناکامل این دنیا دل وی را راضی کنند. انسان بتنهائی، از میان همه مخلوقات، تحقیر برای وضع طبیعی زیستن را به نما میگذارد، و در عین تمایل بی نهایت برای زیستن، او به زندگی لعنت میکند، در حالیکه از نابود شدن می هراسد. این احساسات متفاوت مرتبأ روح وی را به سوی اندیشه وضعیت آینده متمایل میکند، و مذهب این تفکرات وی را به دور دست ها میبرد. مذهب، به عبارت ساده نوع دیگری از امید است. انسانها نمیتوانند اعتقاد مذهبی خود را بدون عدم انطباق فهم خود، و یک نوع تحریف خشونت بار خصلت حقیقی خود، ترک کنند، و به طور مغلوب نشدنی به احساسات وارسته خود باز میگردند. بی ایمانی یک اتفاق است، و اعتقاد تنها وضعیت ثابت بشریت است...وقتی مذهبی، امپراطوری خود را تنها بر مبنای خواست فناناپذیری که در قلب هر بشری هست بنا کند، آن زمان ممکن است که قلمرو جهانی را بطلبد، اما هنگامیکه خود را به دولت متصل میکند، بایستی اصولی را بپذیرد که تنها در محدوده ملت معینی قابل قبولند. در نتیجه، با ایجاد اتحاد با نیروی سیاسی، مذهب اتوریته خود را بر جمعی اضافه میکند، اما امید حکمرانی بر همه را از دست میدهد." [کتاب دموکراسی در آمریکا، Alexis de Tocqueville ص 319-322 متن انگلیسی]

 

آنچه در بالا آمد،  میتواند درباره آمریکای امروز (یعنی 150 سال پس از نوشته بالا)، نیز گفته شود، وقتی که 90 درصد مردم آمریکا ادعا میکنند که نوعی اعتقاد مذهبی دارند.  همانگونه که برخی فلاسفه سیاست نظیر جان رالز اشاره کرده اند، جدائی دولت و مذهب به این معنی است که پیروان هر مذهب و دکترین فلسفی، انتظار دارند پیروان مکاتیب دیگر، که قدرت دولت را در اختیار دارند، نتوانند از قدرت سیاسی،  برای سرکوب آنهائی که مذهب دیگری دارند، استفاده کنند.  اینکه چگونه میتوان به چنین تعادلی رسید،  اصل سوال دموکراسی در جمهوری آینده نگر است،  که سعی میکنم در زیر بررسی کنم.

 

جان رالز در کتاب سخنرانی هائی درباره تاریخ فلسفه اخلاق  که در سال 2000 کمی پیش از فوت، منتشر کرد، ملاحظات جالبی را درباره فلاسفه عهد باستان نظیر افلاطون،  در مقایسه با فلاسفه مدرن نظیر هیوم و کانت،  در ارتباط با سوالاتی نظیر عدالت و فلسفه اخلاق طرح کرده است.  او نشان میدهد که چگونه در مدافعات سقراط، مرکز توجه فلاسفه باستان نظیر سقراط، مشخص کردن فضیلت و نیکی است، در صورتیکه برای فلاسفه مدرن نظیر هیوم،  مسأله حقوق است.

 

به عبارت دیگر، در یونان باستان، مذهب بر روی سنت های مدنی متمرکز بود،  و فلاسفه منتقد،  از *دلیل* برای تبیین اصول *فضیلت* و *نیکی* یاری میجستند،  وقتی که در جستجوی عدالت بودند.  در صورتیکه در پایان قرون وسطی در اروپا، برعکس، مذهب جامعه بر دکترینی جامع با تعریف "فضیلت" و "نیکی" بنا شده بود، و اندیشمندان مدرن از *دلیل* برای تبیین اصول "حقوق" استفاده میکردند،  هنگامیکه در جستجوی عدالت و دولت ایده ال در اروپای مدرن بودند.

 

این موضوع همچنین بنوعی تفاوت بین فلاسفه عصر روشنگری نظیر کانت،  و فلاسفه اخلاق زمان ما، نظیر جان رالز است.  کانت سعی داشت که یک دکترین جامع لیبرال را ارائه کند، در صورتیکه رالز سعی اش ارائه تئوری لیبرالیسم بعنوان سیستمی منطقی است، مثل یک الگو، تمپلِیتی که هر دیدگاه جامع مذهبی یا فلسفی بتواند مستقلأ از آن استفاده کند.  جالب است که این تحول در کشوری مثل آمریکا اتفاق میافتد که در آن جدائی دولت و مذهب برای دو قرن این امکان را ایجاد کرده که دولت لیبرال چیزی نباشد که از طریق سیستم جامع دکترین لیبرالیسم تحمیل شده باشد، و این هم اعتباری دیگر برای قرن ها در به اجرا در آوردن جدائی دولت و مذهب.  یعنی برخی از پیروان دیدگاه های مذهبی در آمریکا، این تئوری را بصورت تئوری بیطرفانه مینگرند هرچند که از درون دکترین جامع لیبرالیسم رشد کرده است.  این امر نظیر شکلی است که حقوق بشر در زمان ما در بیشتر نقاط جهان طرح میشود، بمثابه دستاورد بشریت.

 

بطور خلاصه، ما میتوانیم سه شکل نگریستن به ایده ال درک اخلاقی را ببینیم.  اولی سعی میکند انسان با فضیلت بوجود آورد نظیر آنگونه که افلاطون از زبان سقراط در غرب بیان کرده است، و کنفوسیوس و بسیاری دیگران در شرق، و برخی در میان ایرانیان که فکر میکنند تا زمانی که انسان با فضیلت بوجود نیاید، هر کوششی برای دولت دموکراتیک بیهوده است.  دومین نگرش،  دیدگاه فلاسفه روشنگری نظیر کانت است،  که سعی میکرد دکترین جامع فلسفی برای دستیابی به *حقوق* در دولت دموکراتیک طرح کند و آنها کسانی بودند که این راه را ادامه دادند و مبنای اصول قضائی مدرن را در عصر مدرن بوجود آوردند.  بهترین نمونه آن هم جان استوارت میل.  و بالاخره نگرش سوم، نگرش فلاسفه عصر ما نظیر جان رالز است، که اساسأ سعی کرده اند منصفانه بودن و عدالت را مستقل از دکترین جامع فلسفی لیبرالیسم، بصورت یک الگو- تمپلیِیت، طرح کنند.

 

اساسأ حقوق بشر، همانگونه که بروشنی در اعلامیه جهانی حقوق بشر  آمده است، آنچیزی است که هر جامعه ای در عصر ما نیاز دستیابی به آن را دارد، و مهمترین مسأله دولت، *حفاظت* از دموکراسی است.  هر چه زودتر نیروهای سیاسی ما کمیته ای برای *حفاظت* از دموکراسی شکل دهند، ما بیشتر میتوانیم امیدوار باشیم که پس از پایان جمهوری اسلامی، طعمه نیروهای دیکتاتوری نشویم، و به ساختن جمهوری آینده نگر سکولار و دموکراتیک بپردازیم. خواست مردم ایران برای رفراندوم نخستین گام در این راه بسوی جمهوری آینده نگر است (7).


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com

8 خرداد 1384

May 29, 2005

 

 

یادداشت-ویرایش نخست این نوشتار در 8 ژانویه 2002 به انگلیسی بود.  ویرایش دوم در 12 فوریه 2005 (23 بهمن 1383) به فارسی و انگلیسی منتشر شد.

 

پانویس:

 

1. آینده نگری و انقلاب 57
http://www.ghandchi.com/355-Iran1357.htm

Futurism and Iran's 1979 Revolution
http://www.ghandchi.com/355-Iran1357Eng.htm

 

2. قتل عام اول سپتامبر 1367

http://www.mehr.org/petition_un_massacre.htm

A petition to urge the UN to adopt September 1st as the Memorial Day for the Massacre of Political prisoners
http://www.mehr.org/petition_un_massacre.htm

 

3. دموکراسي اسلامي پلوراليسم نيست
http://www.ghandchi.com/308-IslamicDemocracy.htm
Islamic Democracy is *not* Pluralism
http://www.ghandchi.com/308-IslamicDemocracyEng.htm

 

4. مسأله *حفاظت* از دموکراسی است، نه دموکراسی خواهی
http://www.ghandchi.com/379-Protection.htm
Problem is *Protection* of Democracy, Not Being Pro-Democracy
http://www.ghandchi.com/379-ProtectionEng.htm

 

5. دموکراسی حکومت مردم نیست، قضاوت مردم است
http://www.ghandchi.com/313-Judgment.htm
Democracy is Not People's Rule, It is People's Judgment
http://www.ghandchi.com/313-JudgmentEng.htm  

 

6. پلاتفرم حزب آینده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm
Futurist Party Platform
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegarEng.htm

 

7. قانون اساسي جديد- رفراندوم ترقي و تحجر
http://www.ghandchi.com/364-ConstRef.htm
New Constitution-Referendum of Progress and Petrifaction
http://www.ghandchi.com/364-ConstRefEng.htm

 

مطالب مرتبط:

کتاب ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

 

خدا و ما

http://www.ghandchi.com/844-god-and-us.htm

The God and Us
http://www.ghandchi.com/844-god-and-us-english.htm

 

متون برگزیده

http://featured.ghandchi.com

 

 

SEARCH