Sam Ghandchiسام قندچي آینده نگری و انقلاب 57

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/355-Iran1357.htm

Futurism and Iran's 1979 Revolution

http://www.ghandchi.com/355-Iran1357Eng.htm

 

 

در سال  1365 (1986)، در سری مقالات  "ترقی خواهی در عصر کنونی"،  نوشتم که انقلاب 1357 ،. یک عقب گرد دوران مدرن از ترادف انقلاب و ترقی بود، همسانی ای که از زمان انقلابات 1775 آمریکا و 1789 فرانسه،  اصل فرض شده  است،. یعنی که با انقلاب 1357 ایران، این ترادف معکوس  شده، و جهان شاید به امانوئل کانت دیگری نیاز داشته باشد، تا این برگشت را فرموله کند، وقتی که واپس گرائی ، و نه ترقی، ویژگی اساسی یک انقلاب سیاسی عصر حاضر، در ایران بوده است.

 

قابل ذکر است که قبل از زمانیکه انقلابات آمریکا و فرانسه اتفاق افتادند،  کانت هیجگاه  درباره انقلابات چیزی ننوشت، و قبل از آن رویداد ها، وقتی درباره موضوعاتی نظیر درگیری های مسلحانه مینوشت، موضوع نوشته هایش جنگ و صلح بین دولت های مختلف بود، و نه انقلابات درونی یک رژیم.  تئوری کانت برای دولت ایده ال،  و حقوق فردی،  در ارتباط با وضعیت اجتماعی حاصل شده از طریق رفرم بود،  و *نه* انقلاب.

 

در نتیجه، پشتیبانی کانت از انقلابات آمریکا و فرانسه،  نه بخاطر تعلق خاطر وی به انقلاب بوده است.  در واقع، برعکس، با اینکه وی انقلابی *نبود*، از آن انقلابات حمایت کرد، *فقط* چونکه وی مشاهده کرد، که  ایده ال هائی که وی سالها ترویج نموده بود، نظیر حقوق فردی، در آن انقلابات بدست آمدند. در واقع آرزوی کانت این بود که،  این ایده الها،  از طریق رفرم حاصل شوند، و کوشش وی نیز برای کسب آنها از طریق رفرم در آلمان بود.  در نتیجه  حمایت وی از آن انقلابها،  به این دلیل نبود که وی انقلابی بود، که نبود، بلکه به خاطر ایده الهای مترقی بود،  که آن انقلابها در خواستهای خود میجستند.  من بیشتر در پائین توضیح میدهم، اما اجازه دهید که اول،  نکته اصلی بحث خود درباره انقلاب 1357 ایران را توضیح دهم.

 

همانگونه که در "ترقی خواهی در عصر کنونی" نوشتم، نه آنکه همه نیروهای فعال در انقلاب 1357، اهداف ارتجائی دنبال میکردند، اما نیروهای اصلی  انقلاب،  در *پی*  اهداف واپسگرا بودند. در مقایسه، نیروهای اصلی انقلابهای آمریکا و فرانسه،  در پی اهداف مترقی، نظیر حقوق فردی، جامعه مدنی، و انصاف بی طرفانه بودند.  لارم بتذکر است که بالعکس،  در آن انقلابها نیز،  نیروهای دیگری بودند  که در پی اهداف ارتجائی بودند،  ولی آن جریانات واپسگرا، نیروهای اصلی انقلابات آمریکا و فرانسه *نبودند*.

 

اساسأ نیروهای اصلی انقلاب 1357 ایران،  *ضد* حقوق اجتماعی فرد  بودند، و حتی رژیم شاه، که آنها بر ضدش بودند، به آزادی های اجتماعی (نه آزادی های سیاسی)،  بیش از این نیروها احترام میگذاشت. این است که اسلامگرایان، از همان نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب 1357،  شروع به زدودن حقوق فردی کردند، با شعار "یا روسری یا تو سری"، وقتی که اولین تظاهرات زنان در تهران، یک ماه پس از بهمن 57 برگزار میشد.

 

و اسلامگرایان از اصل اسلامی "امر به معروف و نهی از منکر" میگفتند، یعنی یکی از اصول اسلامی که تحت رژیم جمهوری اسلامی به قانون رفتار اجتماعی در ایران تبدیل شده است.  این اصل  برای سرکوبی حقوق فردی اجتماعی شهروندان در ایران، بوسیله پاسداران انقلاب اسلامی،  و پلیس اخلاقی،  به اجرا گذاشته شده، و این چنین ارگان های دولتی جمهوری اسلامی،  عهده دار پاسداری فضائل جامعه، و مسول تنبیه برای گناهان و معاصی مردم هستند.

 

اگر در زمان رژیم شاه، تنها حقوق سیاسی فرد سرکوب میشد،  دولت جدید جمهوری اسلامی به حقوق سیاسی بسنده نکرده،  و برای چگونه خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن، یا روابط جنسی داشتن مردم هم تعیین تکلیف کرده، و حتی تصمیم میگیرد که مردم در خانه خود هم چگونه زندگی کنند.

 

یک چرخش ارتجاعی کامل زندگی اجتماعی در ایران،  با انقلاب 1357 ؛ به ظهور رسید، که در رأسش حضور پر قدرت اسلامگرایان در انقلاب بود، علت این امر هم این واقعیت بود که شاه جلوی شکل گیری سازمان های دموکراتیک را برای سه دهه قبل از انقلاب 1357 ، در ایران سد کرده بود،  و به این شکل  مساجد را از چالش نیروهای سکولار آزاد گذارده، و به اینگونه مساجد به مراکز مقاومت در برابر رژیم شاه مبدل شدند.

 

وقتی به انقلاب های فرانسه و آمریکا دقیق تر بنگریم، گرچه درآنها نیز، در سوی انقلاب،  برخی نیروهای ارتجاعی حضور داشته اند، *اما* نیروهای اصلی در طرف انقلاب، اهداف مترقی را دنبال میکرده اند، نظیر *حقوق فردی* و جامعه مدنی.  در صورتیکه در انقلاب 1357 ایران، گرچه برخی نیروهای مترقی در طرف انقلاب حضور داشته اند، اما نیروهای اصلی انقلاب ، اهداف ارتجاعی سرکوب *آزادی های فردی* و جایگژینی جامعه مدنی با امت اسلامی را دنبال میکرده اند.

 

به عبارت دیگر، انقلابهای فرانسه و آمریکا، شکل دهنده ایده ال هائی شدند،  که کانت در نوشته هایش، از طریق رفرم خواستار شده بود.  اساسا مترقی بودن، ربطی به رفرمیست یا انقلایی بودن ندارد، و همانگونه که ذکر مردم، امانویل کانت تئوریسین اصلی ترقی خواهی درعصر روشنگری، فکر میکرد درآلمان،  از طریق رفرم به ایده آلهای خود در زمینه آزادی های فردی نایل خواهد شد،  هر جند فردریک ویلیام دوم،  جانشین فردریک کبیر،  و برعکس  فردریک کبیر، احترامی برای حقوق فردی قائل نبود، و نگاشتن درباره مذهب را برای کانت، پس از نگارش کتاب "مذهب در محدوده فقط خرد" در سال 1793 ، ممنوع کرد،  وکانت تا زمانی که فردریک ویلیام دوم زنده بود، در مورد مذهب کتابی منتشر نکرد.

 

در نتیجه اتفاق تاریخ است که ایده الهائی که کانت در نظر داشت،  زودتر در آمریکا و فرانسه از طریق انقلاب حاصل شدند، و نه از طریق رفرم،  آنگونه که وی در آلمان امیدوار بود اتفاق افتد.  جنین است که وقتی در فرانسه،  انقلاب مردم را قادر به دستیابی به اهداف مترقی نظیر آزادِهای فردی نمود،  کانت از انقلاب دفاع کرد، همانگونه که ذکر کردم،  نه چون انقلابی بود، که نبود، بلکه چون اهداف انقلاب را مترقی مید ید.

 

کانت یک مظهر فردی با اندیشه دموکراتیک بود،  که هم و کوشش وافرش برای عمل سیاسی از طریق *فرمانبرداری* مدنی بود، و تنها دلیل پشتیبانی اش از انقلاب های آمریکا و فرانسه ، آن بود که وی میدید که این انقلابات ایده الهائی را که برای یک دولت مدرن لازم است  را، تحقق بخشیدند، و نه چون وی نافرمانی مدنی یا انقلاب را ترویج میکرد، که نمیکرد.

 

برای کانت، *ترقی* مهم بود، چه از طریق رفرم یا انقلاب، گرچه وی ترجیح میداد که ترقی از طریق رفرم حاصل شود. به عبارت دیگر یک انقلاب همانقدر میتواند ارتجاعی باشد که یک رفرم.   و بالعکس، یک انقلاب میتواند همانقدر مترقی باشد که یک رفرم.

 

در مقایسه، بسیاری از آنان که از انقلاب 1357 ایران پشتیبانی کردند،  *فراموش* کردند که چه *ایده الهائی* را انقلاب دنبال میکرد، و نپرسیدند که آیا آن ایده الها مترقی هستند یا ارتجائی، و آنها از آن ایده آلها حمایت کردند، فقط بخاطر آنکه در جهت انقلاب برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری و فاسد شاه بودند، و نه به خاطر آنکه اهداف مترقی و دموکراتیک برای آینده ایران در آن ایده آلها بیان میشد.

 

 

نه یک کودتا بلکه یک انقلاب ارتجاعی

 

توسعه مترقی در جهان مدرن، پا به پای مبارزه برای شکل دادن جامعه باز انجام میشود.  قابل ذکر است که  برخی از آن هائی که به تصورشان انقلاب 1357 ، نتیجه نسیم حقوق بشر کارتر است، از زمان انقلاب تا امروز،  کارتر و آمریکا را برای عدم ایجاد اهرمهای لازم برای کنترل آزادیها محکوم کرده اند، و بالنتیجه فکر میکنند انقلاب ایران به حکومت اسلامگرایان منتج،  که از آزادی برای کشتن آزادی استفاده میکند، چونکه به خیال آنان،  آمریکا آزادی ها را از بند رها ساخت، بدون آنکه بتواند از دموکراسی حمایت کند.

 

البته، در مورد ایران، گرچه خط مشی کارتر در پایان کار، حمایت از اسلامگرایان بود، و این خط مشی به غلبه نهائی اسلامگرایان در ایران کمک کرد، اما جنبش ایران کار آمریکا نبود، که آمریکا بتواند به "لجام گسیختگی"  آزادی ها، در زمان سقوط شاه، مهار بزند، چه با سیاست مناسب و چه نامناسب، و دولت موقت و نیروهای سیاسی 57 را بیشتر بایستی سرزنش کرد، که در انقلاب تسلیم اراده اسلامگرایان شدند، همانگونه که در "چرا شیعی گری به پرچم انقلاب 1357  ایران" تبدیل شد، ذکر کرده ام.

 

تلقی کردن انقلاب 1357 ، به عنوان یک کودتا،  از سوی برخی از سلطنت طلبان و دیگران، تنها به این معنی است که آنها هنوز این واقعیت را درک نکرده اند، که انقلاب مترادف ترقی *نیست*، و از آنجا که آنها انقلاب 1357 را واپسگرا مییابند، کراهت دارند که آنرا انقلاب بنامند، و آنرا کودتا میخوانند، گوئی که انقلاب همیشه چیزی مترقی و خوب است، در صورتیکه آنگونه که توضیح دادم، همیشه چنین نیست، نه برای همه انقلابها،  و نیز نه برای همه رفرم ها.

 

برای برخی دیگر از صاحب نظران، دلیل آنکه آنها انقلاب 1357 را کودتا میخوانند، به این خاطر است که میخواهند مسائل ایران را به تقصیر نیروهای خارجی بیاندازند، و نمیخواهند باور کنند که این توسعه ارتجاعی،  یک رویداد داخلی بوده است. دوباره تکرار کنم که نگریستن به خیزش 1357 به مثابه انقلاب، و نه یک کودتا، و دیدن آن بشکل یک رویداد داخلی، و نه یک توطئه خارجی، به معنی تلقی آن بمثابه  یک رویداد "خوب" و مترقی نیست.

 

همانگونه که اشاره کردم، من تحول 1357 را یک واقعه *ارتجاعی* میبینم، گرچه من آنرا یک *انقلاب* میبینم و آنرا یک تحول داخلی بوسیله خود ایرانیان ارزیابی میکنم. نه یک توطئه خارجی.

 

وقتیکه جهان بسوی جامعه فراصنعتی در حال ترقی است، ایران به دست نیروهای ارتجاعی ای سقوط کرده است،  که در پاسخ به مسائل واقعی توسعه در ایران، جز یک عقبگرد ارتجاعی،  برای جامعه به ارمغان نیاورده اند، و  طی سه دهه قبل از انقلاب 1357، در دوران دیکتاتوری شاه، به دلیل سرکوب نیروهای سکولار توسط رژیم شاه، اسلامگرایان بدون چالش رشد کردند، و معنی اش آن بود که در جامعه،  هیچ تشکیلات اجتماعی و سیاسی با قدرتی که بتواند با مسجد رقابت کند در زمان انقلاب وجود نداشت، و اینگونه مسجد به مرکز انقلاب و تشکیلات رهبری آن مبدل شد.

 

انقلاب 1357 ، سمبل یک پاسخ ارتجاعی به بحران جامعه صنعتی بود، در شرایط عدم وجود نیروهای اجتماعی و سیاسی آینده نگر،  که بتوانند توسعه آلترناتیوی را بسوی جامعه فراصنعتی رهبری کنند.  ایران کشوری بود که زمانی تصمیم گیری برای یک آلترناتیو برای آینده خود را پیش روی خود قرار داد، که در جهان راه آینده، دیگر راه حل های سرمایه داری یا کمونیستی جامعه صنعتی نبود، چرا که آن راه حل ها در سالهای پایانی 1970 دیگر کارآئی نداشتند، و تشکیلاتهای سکولار جدید، با پلاتفورم جدید در فراسوی راه های کهنه سوسیالیسم و سرمایه داری نیز در آیران موجود نبودند، و همه این خلأ،  به پیروزی نیروهای ماقبل صنعتی کمک کرد.، که خود را به مثابه آلترناتیو بحران جامعه صنعتی،  بمثابه انتخاب موثردر سال 1357 ارائه میکردند.

 

از تئوری من  که انقلاب ایران،  یک انقلاب *عمده* ارتجاعی در عصر ما بوده است،  چه نتیجه میشود؟  بسادگی نتیجه اش این است که آینده نگر ها بهترین دورنما را برای ایران و منطقه دارند.

 

درست است که در این عصر و زمان، هرکس میتواند راههای سرمایه داری یا سوسیالیستی را هنوز بیازماید، اما نتیجه اش تجربه شکست خورده دیگری خواهد شد،  نظیرآنچه دولتهای زیادی در آمریکای لاتین،  یا در مزارع مرگ کامبوج ، و یا دولت های سوسیالیستی نظیر ویتنام دوباره آزموده اند و به شکست انجامیده اشت.  آن کشورها به جامعه ماقبل صنعتی عقب نرفته اند، اما آلترناتیوهای  سرمایه داری و سوسیالیستی جامعه صنعتی را دوباره در این عصر و زمان آزموده اند،  و نتیجه بسادگی شکست بوده و شکست.

 

تجارب بالا نشان میدهد که آلترناتیو فراسوی جامعه صنعتی لازم است، راه حلی فراسوی هم شکل سرمایه داری،  و هم شکل سوسیالیستی جامعه صنعتی گذشته، تا که این جوامع را بسوی جامعه فراصنعتی به پیش ببرد، تا که با معضلات توسعه در دنیای کنونی دست و پنجه نرم کنند.

 

آنها که به دنبال آلترناتیو فراسوی جامعه صنعتی در ایران هستند،  دو راه دارند. یا که به راه حل ماقبل صنعتی برسند، که اسلامگرایان یا سلطنت طلبان در رأس آن چنان طرح هائی قرار خواهند گرفت، یا آنها بایستی آینده نگر باشند، که فراسوی سنت های لیبرالی و سوسیالیستی رفته، و برای جامعه فراصنعتی برنامه بریزند.

 

متأسفانه  نیروی آینده نگر،  تقریبأ در سال 1357 وجود نداشت،  و حتی سه سال بعد از آن، اولین شکوفه های اندیشه آینده نگری، بشدت با مخالفت و تهدید خود اپوزیسیون مترقی روبرو شدن، اپوزیسیونی که اساسأ چپ گرا بود، و حتی من را بخاطر طرح اینگونه بحث ها درباره دکترین چپ،  به مرگ تهدید کردند، بخاطر شک من در جمود فکری کمونیستی ای که آنها چون یک مذهب دنبال میکردند.

 

من سه سال پیش درباره درس انقلاب 1357 نوشتم،  که مهمترین درسی که اپوزیسیون در انقلاب 1357 آموخت،  این بود که سرنگونی رژیم سخت ترین کار نبود،  و داشتن برنامه و سازمان پس از پیروزی تحول،  اصل مشکل است.

 

در همانجا نوشتم که هیچ اکسیر سریعی برای آنهائی که واقعأ برای دموکراسی و پیشرفت ایران میکوشند وجود ندارد، و پس از انقلاب 1357، اپوزیسیون دریافت که چقدر نمیداند، در ارتباط با مسائلی که در پیش پای ایران قرار دارند، وقتیکه اپوزیسیون سالها پیش از انقلاب، همه سالهای خود را به پلمیک صرف کرده بود، و نه به کار جدی تئوریک،  برروی موانع واقعی پیشرفت ایران،  بسوی قرن 21 ، معضلاتی که رشد ایران را سد کرده اند.

 

آینده نگر ها و تجربه ایران

 

نقش ایران بمثابه مهد اولین انقلاب ارتجاعی در عصر ما، به این معنی است که آزادی ایران از کابوس جمهوری اسلامی، و حرکت بسوی آینده، بهترین نمونه را به جهان، برای چیرگی بر عقب گرد ماقبل صنعتی، و راه گشائی بسوی جامعه فراصنعتی، ارائه خواهد کرد.

 

رفتن فراسوی جامعه صنعتی، به صریح ترین شکل خود در ایران خواهد بود، در مقایسه با کشورهائی نظیر آمریکا، که بشکل تدریجی، توسعه فراصنعتی جوانه زده است.  تجربه ایران،  نقش مرکزی برای فرموله کردن راه های ترقی بسوی جوامع فراصنعتی را ایفا خواهد کرد، همانگونه که در قرن هجدهم، انقلابات آمریکا و فرانسه، نقش مرکزی را در بیشتر کشورها،  برای جستجوی راه حل های فراسوی جامعه قرون وسطائی، با شکل دادن پارادیم ساختن جامعه صنعتی، ارائه دادند.

 

آنچه مایه تأسف است،  این است که آینده نگرهای کشورهای دیگر، اساسأ به توسعه ایران توجهی نکرده اند، و تنها وضعیت ایران را در محدوده  مسائل روابط ایران و آمریکا نگریسته اند، چه در زمان شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی و گروگانگیری. اگر کسی به نشریات جامعه جهان آینده  در 20 سال گذشته نظری بیافکند، بسختی بتوان مقاله ای درباره ایران در آن یافت. در میان آینده نگرها، فقط دانیل بل اشاره ای به ایران و مسأله سلمان رشدی دارد، و آلوین تافلر نیز چند اشاره ای به ایران در آثار خود دارد.

 

بنظر من،  ایرانیان و آنهائی که وضعیت ایران را درک میکنند، کسانی خواهند بود که میتوانند آگاهی درباره تجربه ایران را به حهان عرضه کنند، و کمک کنند که آینده نگر های کشورهای دیگر،  اهمیت تحول و عقب گرد تجربه ایران را درک کنند، و اهمیت آنرا در ارتباط با توسعه فراصنعتی در کلیت آن درک نمایند،  وقتی که تجول تاریخی فراصنعتی، از سوی نیروهای قدرتمند ماقبل صنعتی،  نظیر اسلامگرایان،  به جالش کشیده شده است، و از طریق نهادهای اجتماعی واپس گرای کهن، نظیر قدرت اسلامگرائی بنیادگرا که در نماز جمعه های اسلامی خاورمیانه به نمایش گذارده میشود.

 

بنظر من، مردم ایران با شکل دادن حزب آینده نگر،  و راهبردی تحول تاریخی ایران به شکوفائی کامل فراصنعتی، میتوانند نمونه ای برای جهان شوند، در ایجاد شیفت از پارادیم صنعتی به پارادیم فراصنعتی. چالش مقابل ایران،  شکل دادن و ساختن جمهوری فدرال سکولار دموکراتیک در ایران است.

 

آنگونه که در بخش های بعدی کتاب ایران آینده نگر نشان داده ام، متأسفانه پافشاری رضا پهلوی و سلطنت طلبان ایران، برای احیأ جکومت خانواده پهلوی در ایران، انرژی زیادی از ایرانیان را در تقلا در برابر سلطنت به هدر داده است، سلطنتی که بیش از 25  سال پیش به تاریخ تبدیل شده است، و قبلأ در یک رفراندوم در ایران نیز با رأی قریب اتفاق مردم حذف شده بود.

 

کوشش برای انحراف جنبش مردم به احیأ سلطنت، فقط برای اهداف خود خواهانه یک خانواده خلع ید شده از قدرت است، و استفاده از ثروتش، برای اهداف واپس گرایانه بازگشت دادن ایران به گذشته ای متروک شده، جهت بازیابی قدرت و ثروت گذشته خود، و این امر جنبش دموکراسی خواهی ایران را، از تمرکز نیروهای اپوزیسیون برای برکندن رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی،  و جایگزینی آن با یک جمهوری آینده نگر،  باز داشته است،  و دوباره نظیر انقلاب 57، یک نیروی واپسگرا، یعنی  این بار سلطنت، در پی احیأ قدرت از دست رفته خود در ایران ، از طریق استفاده از جنبش مردم  است.

 

صرفنظر از این انحراف مسیر کردن ها، ایران و ایرانیان نقش رهبری را در فرموله کردن راه حل های مناسب برای ساختن جامعه فراصنعتی خواهند داشت، و میتوانند به دیگران در نقاط مختلف جهان، از طریق ایجاد نمونه توسعه فراصنعتی در عصر ما  کمک کنند، بویژه با نشان دادن آن در یک کشور توسعه نیافته، و با در برگیری همه عرصه های زندگی.

 

برای نیروهای سکولار و دموکراتیک ایران،  جهت ایجاد رهبری مناسب برای این تحول آینده ایران، نیاز به یک حزب آینده نگر است، که چنین تحولی را میتواند رهبری کند، وگرنه حتی اگر قدرت کسب شود، یک رهبری مناسب حضور نخواهد داشت، و ما همه خوب میدانیم که چنین فقدان رهبری آینده نگر در 1357، با پیروزی واپسگرائی پایان یافت، و چه هزینه گزافی را ایران و ایرانی به آن علت پرداختند، زمانیکه پارادیم ارتجاعی، بمثابه راه حل برگزیده شد. این است که چرا من یک پلاتفرم مفصل در جزئیات برای حزب آینده نگر ایران پیشنهاد کرده ام.

 

ممکن است تصور شود که آینده نگر بودن،  فقط به معنی آموختن نظریاتی است که در کتابهای کاتالوگ کتاب جامعه جهان آینده لیست شده اند.  بدون شک آن کتابها بهترین مجموعه ادبیات آینده نگرانه موجود هستند. اما برای درک واقعی آنچه آینده نگری مدرن در بر میگیرد، تجربه ایران،  گویاترین نمونه برای هر آینده نگر است، که هنوز نیز یک رویداد زنده است.

 

وقتی که به ایران برخورد میکنیم، ما مشخصأ بایستی که مسائل مهم توسعه سیاسی را پاسخ گوئیم، ابتدا مسأله قدرت ادامه دار روحانیت شیعه در قوه قضائیه ایران، و بخش های دیگر قدرت در ایران است، و نیروی آن در موسسات عرفی نظیر دفاتر ثبت املاک، و این واقعیت که عدم جدائی دولت و مذهب، حقیقتی در ایران بوده است، و آن هم قبل از تولد جمهوری اسلامی.

 

در نتیجه نیاز مشخص برای فراخواندن،  برای حذف مقام های روحانیت در ارگان های دولتی ایران،  و نیاز به حذف *همه* قوانین اسلامی در ایران، از جمله قوانین قصاص، تعریف واقعی سکولاریسم در ایران است.  ثانیأ عدم وجود فدرالیسم در ایران ، عامل مهم دیگری است که رشد دموکراسی در ایران را سد کرده است.  و سوم آنکه نیروی اقتصاد دولتی،  مبنای دوام استبداد در ایران بوده است، تحت رژیم های مختلف. این ها مسائل کلیدی برای دستیابی به ترقی ایران هستند.

 

برخی از این موضوعات،  نظیر موقعیت روحانیت شیعه در دولت ایران، ممکن است برای آینده نگر هائی که به نیازهای توسعه در آمریکا توجه دارند،  اهمیتی نداشته باشند، معهذا، موانع ماقبل صنعتی مننتج شده ار نفوذ مذاهب یا ایدئولوژی های دیگر ماقبل صنعتی، چندان تفاوتی ندارد، و در نتیجه دست و پنجه نرم کردن با این معضلات،  برای دیگر نقاط جهان نیز مسائل واقعی است، و تجربه ایران پارادیم روبرو شدن با مقاومت نهادهای ماقبل صنعتی در برابر شکل گیری تمدن نوین را،  برای آینده نگر ها برسیم میکند.

 

تجربه ایران با موانع ماقبل صنعتی،  و راه حل های مناسب آن،  به بهترین وجه آشکار میسازد، که وقتیکه نیروهای مترقی نمیخواهند سیستم استبدادی دیگری را خلق کنند، با چه مشکلاتی روبرو هستند.  یعنی اگر سیستمی با اقتصاد راکد و نقض حقوق بشر، جایگزین سیستم صنعتی شود، ترقی بسوی جامعه فراصنعتی حاصل نشده است، و بسادگی واپسگرائی است که در زرورق دیگری پیچیده شده، و بمثابه راه حل مسائل جهان صنعتی بحران زده، ارائه میشود.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com

سی ام آبان ماه 1383

November 20, 2004
 

 

مطلب مرتبط

ترقی خواهی در عصر کنونی

http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

 

این نوشته از فصل های دوم، سوم، و چهارم ویراش جدید کتاب ایران آینده نگر است:

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH