Sam Ghandchiسام قندچيخدا و ما -ویرایش دوم (1)
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/844-god-and-us.htm

 

The God and Us

http://www.ghandchi.com/844-god-and-us-english.htm

 

اریک هافر در  سال 1951 در پی ارائهء گفتاوردی از "اسقف تیهون" در کتابی از داستایوفسکی مبنی بر اینکه "آتئیست یا بی خدای کامل بیشتر قابل احترام است تا لاقیدی این جهانی ... آتئیست کامل یک گام از ایمان کامل فاصله دارد ... ولی فرد لاقید هیچ ایمانی ندارد بغیر از هراسی بد،" می افزاید که همه "معتقدین راستین عصر ما کمونیست ها، نازی ها، فاشیست های ژاپن، و یا کاتولیک ها، همگی با حرارات می گفتند، و کمونیستها هنوز هم با سخنوری ادعا می کنند، که دموکراسی غرب منحط است. دلیلشان هم این است که مردم غرب خیلی نرم و نازک، خیلی لذت طلب، و بیش از آن خودخواه هستند که بخواهند برای ملت، یا خدا، یا هر هدف مقدس دیگری خود را فدا کنند. به ما گفته می شود که این عدم آمادگی برای مردن، نشانگر فساد و پوسیدگی درونی، اخلاقی و حتی بیولوژیک است. دموکراسی ها کهنه، فاسد، و منحط هستند. آنها هیچ رقیبی برای جماعت خروشان معتقدینی که قرار است وارث کرهء ارض شوند به شمار نمی آیند..." (2).
 

از انقلاب 1357 در ایران تا کنون بسیاری از کسانی که ترجیح میدادند درباره مسائل مذهبی حرفی نزنند، عملأ وادار شده اند که در این عرصه بیش از آنچه مایلند صحبت کنند. مثلأ در پاسخ به بسیاری از روشنفکران اسلامی در ایران، در زمان شاه، وقتی آنها تئوری بیگ بنگ در کیهانشناسی را در تأیید وجود خدای خود میاوردند، کمتر کسی آنها را به چالش میکشید، که آخر چطور این خدائی که به تصور آنها خالق هستی از نیستی در لحطه بیگ بنگ است، مساوی خدای قران و اسلام میتواند باشد؟

اگر این خدای بیگ بنگ بعد از خلق جهان تصمیم گرفته کماکان در آن فعال باشد و کتاب آسمانی و پیغمبر بفرستد، چرا برای پایان دادن به همه این اختلافات مذهبی تماس تازه ای برقرار نمیکند، همانگونه که از طریق موسی و عیسی و محمد برقرار کرد، و در این عصر اطلاعات و اینترنت نگذارد حرف هایش تحریف شوند. آیا این هم نظیر زلزله سونامی اخیر مشیت الهی است؟

موضوع مذهب دو مطلب است. یکی مباحث مربوط به منشأ جهان و اینکه آیا خدائی آن را خلق کرده یا که معمای نهائی وجود بایستی نوع دیگری نگریسته شود؟ دومین موضوع مربوط به زندگی درستکارانه است.

مذاهب ابراهیمی اساسأ این دومبحث را متصل میبینند، چرا که بنظر آنها خدا مسول پاداش یا جزای زندگی درست یا نادرست است، و فرد بخاطر اعمالش به بهشت یا دوزخ میرود. در مذاهبی نظیر هندوئیسم و بودائیسم، در خود عرصه دوم مذهب، کنترل و توازن از طریق اعتقاد به کارما، حلول و تناسخ تأمین میشود. البته مذهب هندو به خدا و روح جهانی برهمن هم، در عرصه اول مذهب اعتقاد دارد، ولی بودا اساسأ از مباحث منشأ جهان و خدا پرهیز میکرد، و تأکیدش بر زندگی درستکارانه و تأمل اندیشمندانه (مدیتیشن) بود. (برای پیشگیری از هرنوع سوء تفاهم، اجازه دهید اشاره کنم که در این نوشتار هیچ ابدئولوژی یا مذهبی و از جمله بودائیسم را ترویج نمیکنم. در واقع، به خوانندگان پیشنهاد میکنم که فیلم سینمائی "آنا و پادشاه Anna and the King" را ببینند که نشان میدهد چگونه مذهب بودائیسم به مواردی از ظلم و ستم در تاریخ مرتبط بوده است. همچنین پیشنهاد میکنم خوانندگان فیلمی به نام "آبWater" را ببینند که نشان میدهد مذهب هندو نیز چه فجایع انسانی را تا به امروز مرتکب شده است. جالب است که مانند همه مذاهب دیگر، هواداران فناتیک بودائیسم و هندوئیسم هم سعی در ممنوع کردن این فیلم ها کرده اند. مکاتیب دیگر ایدئولوژی های غیرمذهبی نیز از فاشیسم تا کمونیسم موارد مشابهی را از ظلم و ستم، نشان داده اند. این را نوشتم که روشن باشد هدف تطهیر مذهب یا ایدئولوژی معینی نیست بلکه هدف بحث برخی ایده هائی است که بودا طرح کرده است و آنها را جالب یافته ام*)

آیا همه بحث های فیزیک کوانتا و تئوری بیگ بنگ میتواند به وجود یا عدم وجود شعور، فراسوی جهانی که ما میشناسیم، و یا حتی بر خلقت جهان دلالت کند، مثلأ موجودیتی با شعوری نظیر حرکت دهنده اولیه ارسطو که خود بی حرکت فرض می شد، که در عمل روزانه جهان خلق شده تأثیری نداشته باشد، یعنی مشیت وی نباشد که مثلأ سونامی و زلزله صدها هزار نفر مردم بی پناه را نابود کند.

از نظر اینجانب این امکان وجود دارد و چنین خدائی شبیه خدای اسپینوزا است که بسیار در موردش بحث شده است (3). و ما امروز حتی میتوانیم نوری که 14 میلیارد سال پیش از زمان بیگ بنگ ساطع شده را در دقت بسیار زیادی مرور کنیم، که ارتباط ما با آن لحظه آغاز زمان و مکان است و بقول استیون هاوکینگ سوال آنکه قبل از بیگ بنگ چه بوده است، مثل آن است که بپرسیم جنوب تر از قطب جنوب چیست، یعنی مفهوم زمان قبل از بیگ بنگ بی معنی است؟ البته آقای هاوکینگ اخیراً اعلام کرد که آتئیست است یعنی نافی هرگونه خدا.  اما جدا از بحث خدا موضوع آغاز زمان هاوکینگ نیز فابل بحث است (4).

فرض کنیم خدای اسپینوزا را بپذیریم آیا چنین خدائی هیچ شباهتی به خدای اسلام یا مسیحیت دارد؟ خیر، چرا که خدائی که پیغمبر تعیین میکند، و کتاب آسمانی میفرستد، بهتر است که از آن توان استفاده کند و از تلف شدن های سونامی و زلزله جلوگیری کند، و کتاب آسمانی جدیدی هم بفرستد که تمام این برداشت های ضد و نقیض از کلامش برطرف شود.

با این حال آیا خدای غیر از خدای مذاهب ابراهیمی میتواند وجود داشته باشد؟ آنگونه که دئیست هائی نظیر توماس جفرسون معتقد بودند؟ چنین امکانی وجود دارد. مثلأ موضع پرفسور آنتونی فلو از آتیست های معروف در این مورد در سالهای آخر زندگی اش برایم قابل درک است (5).

اما استفاده از اینگونه بحث ها، توسط روشنفکرانی که نمیتوانسته و نمیتوانند از اسلام ببرند، برای توجیه واپس گرائی خود است، و  سواستفاده است از علم. به عبارت دیگر، مذهبی نظیر بودائیسم که به معمای نهائی در جهان معتقد بوده، و پیروانش را به تأمل اندیشمندانه برای تکامل معنوی خوانده، و ادعای کتاب آسمانی نداشته است، حق دارد نتائج تحقیقات علمی را برای درک بهتر واقعیت بکار برد، اما مذهبی نظیر مذاهب ابراهیمی، که خدا را شخصأ در کار جهان دخیل دانسته، و پیغمبر و روحانیون خود را نماینده آن خدا خوانده اند، بهتر است که از توضیح دئیستی بیگ بنگ و دیدگاه های علوم دیگر، برای بقای مذهب عقب مانده خود سو استفاده نکنند.

مثلأ در نوشته های برخی فعالین سیاسی ایران میبینم، که از دستاوردهای جدید علم، برای "بازگشت به معنویت" مینویسند. نمیفهمم منظور از "بازگشت" چیست! اگر منظور معنویت مذاهب ابراهیمی نظیر اسلام است، که متکی به اعتقاد آنها به خدایی است که شخصاً در کار جهان دخالت و نظارت دارد، بهتر است که جامعه بشری هیچگاه به آن معنویت بر نگردد، چرا که سست شدن اعتقاد به خدای آن مذاهب باعث شده، که بسیاری از پیروان سرسخت آن مذاهب، با از دست دادن اعتقادات مذهبی شان، اخلاق خود را نیز با آن بدور ریخته اند، آنگونه که برتراند راسل بخوبی این موضوع را درباره سقوط اخلاقی مومنین سابق در جوامع مسیحی بحث کرده است و امروز در ایران سقوط اخلاقی مشابهی را در میان بسیاری آنان که دیگر ایمان مذهبی شان را از دست داده اند مشاهده می کنیم که از دست زدن به هر عمل غیراخلاقی ابائی ندارند.

بالعکس آنها که نگهبان اخلاق را خدا نکردند، و اخلاق را بر تأمل اندیشمندانه فرد و تکامل معنوی فرد متکی کردند، چه معتقد به مذهب معینی نظیر بودائیسم و چه نه، اخلاق قدرتمندتری را برای جوامع به ارمغان آوردند. تجربه مذهب بودائیسم ثابت کرد که اخلاق میتواند جدا از بحث خدا و خلقت پیش رود، و آنگونه که برخی نظیر جک لی معتقد بودند پروسه تکامل معنوی فرایندی فردی است (6).

اما چنین تکاملی را مساوی تفسیر جدید از اسلام تلقی کردن، کوشش آنهائی است که سعی در نجات دادن اسلام، از تجربه تلخ واپس گرائی ایران در 36 سال گذشته دارند، و فراموش میکنند که سقوط اخلاقی ناشی از بی ایمانی مومنین دیروز به اسلام، نتیجه سیستمی است که از خدای مذاهب ابراهیمی، شاه نگهبان اخلاق ساخته است، و نه آنکه تأمل اندیشمندانه فرد را، راه رسیدن به تکامل معنوی و اخلاق والا بشناسد، که صداقت و راستی را راهنمای عمل انسانی کند، و نه ترس از خدای ابراهیمی را، که از پدر برای آزمایش وفاداری، بریدن سر پسر را طلب کند.

اساسأ اشکال یکتاپرستی مذاهب ابراهیمی را به بهترین وجه در ده فرمان موسی میتوان مشاهده کرد، یعنی گرچه آن قوانین اخلاقی برای جامعه لازم بودند، ولی خدائی که نظیر پادشاهی مستبد نگهبان آن است، خود باعث همه آن فسادی است که در پی پاشیدن اعتقاد به آن خدا در دنیا مشاهده میکنیم، و خواست "بازگشت" به آن معنویت جز واپس گرائی نیست. این است عبارات خدای موسی در دومین فرمان، از ده فرمان که بخوبی نتیجه چنین "بازگشت معنویت" را نشان میدهد که غیر از بازگشت به اندیشه مذاهب یکتاپرستی ای نیست که نظیر سلطنت مطلقه، اما در عرصه اندیشه بشر بودند:

"فرمان دوم- شما نبایستی برای خود بتی در شکل هر چیزی در آسمان بالا، یا در زمین زیر پا، یا در آب پائین بسازید. شما نبایستی به آنها تعظیم کنید، یا آنان را پرستش کنید، چرا که من ارباب و خدای شما، خدایی حسود هستم، که کودکان را برای گناهان پدرانشان، که در سه یا چهار نسل قبل، از من متنفر بودند، تنبیه میکنم، اما به هزاران نسل مابعد آنهایی که مرا دوست دارند، و فرامین من را اجرا میکنند، عشق میورزم" (7).
 

نگاهی ساده به متون اسلامی نشان میدهد که همه جا انسان به عنوان *برده* خداوند محسوب میشود (8). درست است که این دیدگاه را در همه مذاهب ابراهیمی میتوان مشاهده کرد، اما معنی تحت اللفظی این بندگی، در کشورهائی که اکثریت جمعیت آنها مسیحی هستند، از بین رفته است، حتی در میان فرقه های افراطی انجیلیان، که رابطه شبان و چوپانی بین انسان و خدای خود قائلند. در مقایسه، اسلام گرایان، رابطه خالق و مخلوق را، برای مشروعیت عملکرد روحانیون اسلام گرا،  رابطه کامل ارباب و بنده  تلقی میکنند، تا که آنان به مثابه سخن گوی خدای ارباب، فتوای قتل بی چون و چرا،  یا فرمان تجاوز به زندانیان سیاسی باکره را صادر کنند، و طرفدارانشان نظیر بنده فرمان این نمایندگان خدا را اجرا کنند و با این توجیه به هرگونه جنایت برای اسلام به راحتی مشروعیت بخشند.

در
"ابزار هوشمند: شالوده تمدنی نوین" نگاه پایه ای به موضوع برده داری شده است (9). در آنجا بحث شده که ابزار سازی، تقریبأ انسان به شکلی که ما اکنون میشناسیم را، خلق کرده است، و اینکه چگونه جامعه برده داری، بهترین بیان جامعه ای بود که در آن انسان ها بروشنی به مثابه *ابزار* استفاده می شدند. از یک سو ابزار سازی وجود تمدن بشری را ممکن کرد، و از سوی دیگر باعث به وجود آمدن نگرش کنترل طبیعت و حتی کنترل بشر یوسیله بشر شد. حقیقت این است که ابزارسازی، برای انسان ممکن ساخت، که چیزهای نوینی بسازد، و در نتیجه انسان بتواند *خالق*تلقی شود، و خود آن اشیأ، *مخلوق* بشمار آیند. انسانها این دیدگاه را به تمام عالم هستی و جامعه بشری نیز بسط دادند.

 بنابراین بدینگونه بشریت دیدگاهی از جهان را بسط داده که در پرتو آن، همه جهان، نتیجه کار "خالق" تلقی شده و خودشان و همه چیز دیگر در عالم، "مخلوق" قلمداد میشدند. خدایان خالق بودند و انسانها و اشیأ هم مخلوق، و بعضی اوقات علت وجود مخلوقات، حتی فقط برای سرگرمی خدایان تلقی میشد. و کاهنان و کشیش ها برای خدایان سخن میگفتند، و اغلب نیازی به توضیحی برای مشروعیت دادن به اوامر ارباب برای بندگانش نبود. این دیدگاه از خدا، به درجات مختلف، در تمام مذاهب ابراهیمی موجود است. در مقایسه، بندرت یتوان چنین نقطه نظری را در مذاهب زردشتی ایران، مذهب هندو و یا در بودائیسم مشاهده کرد،چرا که آنان به عالم هستی، به شکل انسان مرکزبینی (انتروپوسنتریک) نگاه نمیکنند. حتی برخی فرقه های مذاهب ابراهیمی نیز دیدگاه هستی شناسی انسان مرکزبین را به دور افکنده اند.

همانگونه که مبنای مادی استفاده از انسان بصورت ابزار باقی مانده است، تا امروزکه تازه توان تولید مصنوعی ابزار های هوشمند فراهم شده است،  دیدگاه انسان مرکزبین خالق-و-مخلوق از جهان، به صورت تفکر مسلط در تمام جوامع باقی مانده است. پایان یافتن بسیاری از جوامع برده داری به دلیل یایان یافتن مبنای مادی برده داری نبود، بلکه بخاطر آن بود که رفتار بی شرمانه با نوع خود، بمثابه ابزار محض، دیگر برای جوامعی که چنین تفکری را به دور ریخته بودند، قابل قبول نبود، و قابل ذکر است که قرن ها بعد از نابودی برده داری، حتی در ایالات متحده آمریکای مدرن، برده داری تجدید حیات یافت، زیرا که مبنای مادی برده داری از بین نرفته بود.

در نتیجه تا زمانیکه زمینه مادی برده داری، یعنی استفاده از انسان بمثابه ابزار هوشمند از بین نرفته، نمی شود ادعا کرد که برده داری برای همیشه پایان یافته است. به همین طریق، مبنای دیدگاه انسان مرکزبین  که همه چیز در دنیا و جامعه را بشکل خالق و مخلوق، یا ارباب و بنده می بیند، پایان نیافته است.
 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران


سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
نوزدهم آذرماه
1393
December 10
, 2014
 

پانویس:

 

*بیدار اندیشی و روشن بینی

 http://www.ghandchi.com/449-Enlightenment.htm

 

1. ویرایش اول این نوشتار در تاریخ 15 دی 1383  برابر با January 4, 2005 منتشر شده بود.

 

2. کتاب "معتقدین راستین" اثر اریک هافر، چاپ انگلیسی، 1951، صفحه 147

 

3. صوفیگری و تقدیر گرائی

http://www.ghandchi.com/354-Sufism-plus.htm

 

4. یادداشتی درباره آغاز زمان هاوکینگ
http://www.ghandchi.com/824-hawking-time.htm

 

5. Atheist discovers 'the science of God,' Dec 12. 2004

http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/AntonyFlew.htm

 

6. jack Li, Zen Meditationm 1989

http://iranscope.ghandchi.com/Anthology/Jack_Li-Zen.htm

 

7. Ten Commandments
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/TenCommandments.htm

 

8. Slaves of the Islamist God
http://www.ghandchi.com/237-IslamistGod.htm

 

9. ابزار هوشمند: شالوده تمدني نوين-ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm

 

 

مقالات مرتبط
سکولاریسم، پلورالیسم، و چند رساله دیگر
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
 

 

متون برگزیده

http://featured.ghandchi.com

 

 

SEARCH