Sam Ghandchiسام قندچيدرآمد آلترناتیو-عدالت اجتماعی در جامعه فراصنعتی

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncome.htm

 

Alternative Income-Social Justice in Post-Industrial Society

http://www.ghandchi.com/427-AlternativeIncomeEng.htm

 

در رساله "عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری" [http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm]  مفصلأ بحث شد که اساس اختلاف درآمد در جامعه فراصنعتی مبتنی بر چیست.  هدف در این نوشته ارائه طرح آلترناتیوی برای برقراری عدالت اجتماعی در جامعه فراصنعتی است، جامعه ای که ما تازه در آغازش هستیم.  خود مکانیسم شکل گیری ارزش، سود، و درآمد در جامعه فراصنعتی را در رساله فوق الذکر به تفصیل توضیح داده شده و اینجا تکرار نمی شود. 

 

همانطور که در "عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری" اشاره شده وقتی که خواننده معروفی،  سی دی تازه خود را در میلیونها نسخه میفروشد و صد ها میلیون دلار سود میبرد، توضیح منشأ سود عظیمی که به وضوح قابل مشاهده است، این نیست که آن خواننده بخشی از کار کارگران کارخانه تولیدی سی دی را تصاحب کرده است.  یا اینکه این سود نتیجه مالکیت بر وسائل تولید آن سی دی است. بالعکس هم، موسیقی دانی که سی دی اش را کسی نمیخرد، اگر کارخانه تولید کننده سی دی اش، همه عواید فروش سی دی را و یا حتی خود کارخانه را به او بدهد، کماکان هم او و هم تولید کننده  ورشکسته اند.

 

مکانیسم انتخاب *معدل* در اقتصاد صنعتی و مکانیسم انتخاب *بهترین* در اقتصاد فراصنعتی را در آن نوشتار و در رساله "تئوری ارزش  ویژه" [http://www.ghandchi.com/297-uniqueness.htm]  مفصلأ توضیح داده، و در جزئیات نشان داده شده که برای کالاهائی نظیر نرم افزار کامپیوتر، که بیشتر و بیشتر تولیدات اقتصاد فراصنعتی از این نوع کالا ها هستند، دلیل اصلی اختلاف درآمد تولیدکنندگان بخاطر مالکیت نیست، که بشود راه حل عدالت را نیز از طریق ارائه راه حلی برای تغییر مالکیت پیدا کرد. همچنین نشان داده شد که درآمد ها بعداً میتوانند به انواع مختلف ثروت تبدیل شوند و در اشکال گوناگون مالکیت کنترل شوند [http://www.ghandchi.com/334-Wealth.htm].   لازم به تذکر است که درآمد از کار تنها منبع ثروت نیست، و گرچه ثروت جامعه فراصنعتی میتواند در گردش اقتصادی بصورت مالکیت خصوصی، دولتی، سهامی و غیره تحت تصاحب درآید،  اما در عین حال ثروت ممکن است مثل هوائی که استشمام میکنیم، مالکی هم نداشته باشد.

 

به هر حال سرچشمه پدید آمدن اختلاف درآمد در جامعه فراصنعتی در مالکیت یا عواید حاصل از آن نیست،  و در تحلیل نهائی اختلاف مالکیت معلول اختلاف درآمد است، هرچند عواملی مانند ارث ممکن است عکس این تصور را بما بدهند، در صورتیکه اگر مایملک موروثی هم بشکل سود آور بکار نیافتند، و درآمد تولید نکنند، از بین میروند. در  نتیجه برای حل معضل عدالت اجتماعی، سرچشمه اختلاف درآمد را بایستی بررسی کرد، و آن بررسی هم بایستی در خصلت تولیدات اصلی جامعه فراصنعتی مطالعه شود که بیشتر و بیشتر سهم بزرگتری از کل تولیدات جامعه را تشکیل میدهند. یعنی بایستی درباره تولیداتی که نتیجه اندیشه خلاق هستند مطالعه کنیم و نحوه و شکل تصمیم گیری اجتماعی برای تعیین بهترین ها در هر عرصه تولید فراصنعتی، برای هر یک از این محصولات، حال چه محصول نرم افزار کامپیوتری و مواد تازه سوخت باشد یا که یک نوار موسیقی و یا یک بازی بسکتبال، محصولاتی که گاه برای مخترین و ستارگانشان میلیونها دلار درآمد بوجود میاورند.

 

تا آنجا که به عرصه های غیر اقتصادی عدالت اجتماعی وموضوع عقب مانده بودن راه حل های سوسیالیستی و لیبرالی مربوط میشود، مفصلأ در نوشته دیگری [http://www.ghandchi.com/303-Socialism.htm] بحث شده که نیازی به تکرار در اینجا نیست.  همچنین درباره خود تولید که در آینده بیشتر و بیشتر خصلت فراانسان مرکزی خواهد داشت، و اهمیت اقتصادی این جابجائی جدید، و نیز اهمیت آن از نقطه نظر عدالت اجتماعی، در جای دیگری بحث شد [http://www.ghandchi.com/332-PostAnthro.htm]  و بالاخره این موضوع که اصل ثروت و عدالت در قرن بیست و یکم در چه عرصه هائی متمرکز است را هم قبلأ توضیح داده ام [http://www.ghandchi.com/334-Wealth.htm]  و در نتیجه در اینجا وارد بحث جزئیات مسائلی نظیر مالکیت دانشی Intellectual Property  .که در اقتصادهای فراصنعتی اهمیت درجه اول مییابند، نمیشوم

 

بحث در اینجا فقط ارائه مختصر طرحی است برای برقراری عدالت اجتماعی، در پرتو همه واقعیت های جامعه فراصنعتی که قبلأ در رسالات ذکر شده بررسی شده است.

 

***

 

25 سال پیش که اولین بحث ها در زمینه شکل گیری ابزار هوشمند و تمدن نوین [http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm] مطرح کردم، یاد آور شدم که راه حل های سرمایه داری یا سوسیالیستی دیگر برای پیشرفت آینده کار نمیکند.  در آنزمان پاسخ مخالفین، نفی تحول فراصنعتی در جهان بود و آن را تبلیغات امپریالیستی قلمداد میکردند، و در نتیجه از نظر مخالفین تحول پایه ای و شکاف در تمدن بشری بوجود نیامده بود که نیازی به پاسخ نوین به موضوع عدالت اجتماعی باشد، و آنها کماکان موضوع عدالت اجتماعی را در درون جامعه صنعتی میدیدند.

 

در چند ساله اخیر که بیشتر و بیشتر واقعیت تولید فراصنعتی بویژه پس از توسعه جامعه اطلاعاتی و رشد اینترنت غیرقابل انکار شده است، و نیز بخاطر سقوط بلوک شرق در این سالها، دیگر نفی واقعیات تحول نوین غیرممکن است، در نتیجه مخالفین گذشته نیز امروز دیگر بجای نفی توسعه فراصنعتی،  نوعی سوسیالیسم یا لیبرالیسم تعدیل یافته را در پاسخ به واقعیات نوین اقتصادی پیشنهاد میکنند، و از آنجا که دفاع از دیکتاتوری سوسیالیسم بلوک شرق دیگر غیرممکن است، این ها هم مخالفت خود را با سوسیالیسم *روسی* اعلام میکنند، و جملگی بزیر پرچم سوسیال دموکراسی یا لیبرالیسم جمع شده اند.  البته فراموش میکنند که درصد بزرگی از دیکتاتوری سوسیالیستی در نیم قرن گذشته روسی نبوده که کسی بتواند همه مشکلات برنامه سوسیالیستی را به شکست سوسیالیسم روسی تقلیل دهد!

 

در واقع بیش از نیمی از سوسیالیسم جامعه صنعتی غیر روسی بوده و هست، یعنی سوسیالیسم چینی، کره ای، کوبائی، کامبوجی، ویتنامی، وغیره، و دیگر آنکه سوسیال دموکراسی هم چیز تازه ای نیست که پاسخ جامعه فراصنعتی تلقی شود، و حتی برای جامعه صنعتی نیز پاسخ ناقصی بود و مشکلات عدیده ای از جمله بوروکراسی دولتی، سکون اقتصادی، و اتلاف نیروی تولیدی در اشکال غیرمولد را باعث میشد، که قبلأ مفصلأ بحث شده است [http://www.ghandchi.com/303-Socialism.htm].

 

همچنین در مورد کشورهای عقب مانده نظیر ایران در گذشته نشان داده شد که کلأ اقتصاد دولتی مورد توجه سوسیال دموکراسی، در این کشورها، خود مبنای استبداد بوده و هست [http://www.ghandchi.com/386-StateEconomy.htm]  و البته پاسخ نیروهای چپ هم ناسزاگوئی به من بود، بجای آنکه ببینند این واقعیات در کشورهای سوسیالیستی آسیا یا بعثی یا سوسیالیست-آفریقائی، یکی پس از دیگری ثابت شده،  و نیازی به تکرار این برنامه ها بشکل احساسی نیست تا که دوباره همین طرح های شکست خورده را ارائه کنند، بدون آنکه توجه کنند 150 سال است این ها آزمایش شده است.

 

امروز در قرن بیست و یکم خود واقعیات برنامه سوسیالیستی بر هر ناظر بی طرفی آشکار است و مسائل آن در زمینه دموکراسی و عدالت فقط بحث تئوریک نیستند، که براحتی با شعارهای عملگرایانه به کنار زده شوند، وقتی استبداد و فقر در این کشورها حتی پس از بیش از نیم قرن همچنان ادامه دارد و نمیتوان دیگر این واقعیات را بعنوان مسائل موقتی گذار به کنار زد، و  پیامبران عدالت در پرتو اقتصاد دولتی در کشورهائی نظیر زیمبابوی، فقط با کشتن مخالفین به این قولها و رؤیاها ادامه میدهند، و همتایان ایرانی آنها در اروپا هم که در قدرت نیستند، سانسور نظرات کسانی نظیر من را بخاطر نقد اعتقادت واپسگرایانه راه سوسیالیستی شان، جایز میدانند، چرا که سالهاست این عدالت خواهی های خیالی را به چالش گرفته ام [http://www.ghandchi.com/419-akhbare-rooz.htm] .

 

البته فراموش میشود که سوسیالیسم و لیبرالیسم هم در اروپا و هم در آمریکا عدم کارائی خود را برای جوامع قرن بیست و یکم نشان داده اند.   مشکل دیگر دولتی کردن یا خصوصی کردن نیست، که یک عده راه اول را برای برون رفت میخواهند و عده ای دومی را توصیه میکنند، و با اینگونه راه حل های تعدیل شده قرن نوزدهم نمیتوان مشکل آزادی و عدالت اجتماعی را در قرن بیست و یکم حل کرد.

 

چند سال پیش سوسیالیستها در فرانسه همه چیز را دولتی کردند و امروز محافظه کاران دارند همان چیزها را خصوصی میکنند و اتحادیه ها هم اعتصاب میکنند.  اتحادیه ها میدانند که تولیدات راکد است و نیروی کار اتلاف میشود، اما از بیکاری کارگران میترسند و به حق هم میترسند، ولی سیستم گذشته هم نمیشود ادامه یابد، چون در اقتصاد گلوبال، با چنین کارآئی پائین نیروی کار،  فرانسه از دیگر رقبا شکست میخورد، و همان کارخانه دولتی نیز مجبور میشود که ببندند.  بهمین شکل محافظه کاران در آلمان و ژاپن به قدرت بر میگردند و در ژاپن حتی خدمات پستی با رأی اکثریت مردم خصوصی میشود.

 

چرا این راه حل ها کار نمیکنند؟ واقعیت این است که اقتصاد صنعتی یک اقتصاد انبوه بود و هم تئوریسین های سرمایه داری و هم مخالفین سوسیالیست آنها فکر میکردند که همیشه اقتصاد جامعه اینگونه خواهد ماند، و مدل کارخانه را مدل همه جامعه و همه عرصه های زندگی میدیدند.  در نتیجه راه حل برای عدالت اجتماعی هم یافتن یک فرمول عمومی بود.  مثلأ مارکس فکر میکرد که در جامعه سوسیالیستی فرمول از هرکس باندازه توانش و به هرکس باندازه کارش، عدالت است، که در واقع نه تنها اصل سرمایه داری درآمد را بمثابه پاداش کار به چالش نمیکشید، بلکه آنرا به اوج میرساند.

 

البته از نظر مارکس در جامعه کمونیستی فرمول از هر کس باندازه توانش و به هرکس باندازه نیازش طرح عدالت بود که لازم بتذکر است که تنها ارگان جامعه که قرار بود این "نیاز هر کس" را تأیید یا رد کند دولت بود، هرچند قرار بود نقش اداری فقط داشته باشد، اما در آن مدل، دولت مالک عمومی هم بود، آنچه امروز در بخش دولتی اقتصادهائی نطیر سوئد صدق میکند، که مثلأ تصمیم میگیرند نیاز خانه برای هر کس چیست.

 

در نتیجه وقتی مالکیت بر وسائل تولید دولتی میشد یا به اصطلاح "عمومی" میشد، همه کار انسانها بصورت یونیفورم در میامد.  یعنی تصور میشد آنقدر جامعه یونیفورم شود که یک فرمول عمومی پاداش، تضمین کننده و راه حل عدالت اجتماعی شود.  امروز همان تخیل یونیفورم شدن لرزه بر اندام ها میاندازد و جوان عدالت خواهی که کتاب اوتوپی توماس مور را میخواند نه تنها آنرا ایده آل خود نمیبیند بلکه فکر میکند که برایش زندان را توصیف کرده اند، نه ایده آل آزادی و عدالت.  یعنی مردم عادی نیز در پی فاصله گرفتن واقعیت جامعه از تولید انبوه، بیشتر و بیشتر از تفکر یونیفورم از خود و دیگران فاصله میگیرند، هر چند روشنفکران ممکن است هنوز در حرف از پلورالیسم بگویند [http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm]  ولی واقعیت عینی انسانهائی که بیشتر و بیشتر متفاوت هستند و یونیفورم نیستند را درک نکنند.

 

امروز سوسیالیستها از سوسیالیسم قرن بیست و یکم حرف میزنند تا همان مدل اقتصاد انبوه کهن را امروز بکار برند، بدون آنکه دقت کنند که دیگر تفاوت دو صاحب  وب سایت که یکی میلیاردها دلار درآمد دارد و آن دیگر که درآمدی ندارد، در این نیست که کدام یک مالک وسائل تولید است و کدامیک نیست. در نتیجه اگر مالکیت سایت هم عمومی باشد، که در خیلی کشورهای اروپائی هم اکنون هست، فرقی در مسأله اختلاف درآمد و عدم وجود عدالت اجتماعی نمیکند، که بشود با این گونه دیدگاه ها آنرا حل کرد.

 

در نتیجه اساس طرح های سوسیالیستی که استفاده از مدل صد و پنجاه سال پیش برای حل مسأله امروز است، همان راهی است که در کشورهای اروپائی مثل سوئد سالها است انجام شده،  و در تولیدات فراصنعتی آنجا هم بکار برده شده، ولی معضلات رکود و اتلاف نیروی کار و عدم کارائی اقتصاد دولتی بجای خود هست، و اغلب  نویسندگان سوسیالیست هم این واقعیات را میدانند اما نظیر تئوریسین های مذهبی که از عدل علی برای رضایت خاطر طرفدارانشان برای امروز برنامه میدهند، این ها هم از مدل مارکس که برای جامعه تولید انبوه صنعتی معنی میداد، برای امروز برنامه میدهند، تا طرفدارانشان را شاد کنند که مکتب سوسیالیسم هنوز زنده است. 

 

گزارش جالب توجهی از چین نشان میدهد که معضل سوسیالیسم فقط دموکراسی نیست. خبر زیر معضل سوسیالیسم در عرصه عدالت را به وضوح آشکار میکند.  "روز شنبه 10 اکتبر 2005 در پکن صدها عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست چین برای نشستی چهار روزه گرد هم آمدند [http://www.voanews.com/persian/2005-10-08-voa10.cfm] .  موضوع جلسه عمیق شدن فاصله درآمدی در کشور بود . کمیته مرکزی برنامه اقتصادی و اجتماعی پنجساله چین برای سالهای 2006 تا 2010  را قرار بود بررسی کند.  روزنامه رسمی چین از اقتصاد دانان ارشد کشور نقل قول میکرد که آنها انتظار دارند مقامات حزبی توجه خود را بر روی محدود کردن فاصله درآمدی بین ثروتمندان و فقیران جامعه بگذارند.  مقامات دولتی هشدار میدهند که روند کنونی بویژه شکاف بین روستا و شهر احتمال خطر بی ثباتی اجتماعی در آینده را افزایش دهد. در واقع گزارشات مقامات در اوائل امسال نشان میداد که 45 درصد ثروت چین به 10 در صد مردم تعلق دارد."  در نتیجه آشکار است که این واقعیت چین است آنهم پس از بیش از نیم قرن حکومت کمونیستی. اگر معضل عدالت اجتماعی با برنامه های پنجساله و اقتصاد دولتی قابل حل بود، که تا حالا حل شده بود!

 

برنامه دولتی کردن سوسیالیستها برای قرن بیست و یکم فقط سرپوشی کاذب بر واقعیت تولید فراصنعتی میتواند بشود، تولیدی که در واقعیت خویش بیشتر و بیشتر از حالت انبوه و یونیفورم فاصله گرفته و بیشتر و بیشتر متفاوت، متنوع، و غیر یونیفورم میشود، و اقتصاد دولتی دقیقأ چون در تضاد با تطور خود اقتصاد فراصنعتی است،  بیشتر و بیشتر به بوروکراسی دامن میزند، تا آنکه راه حلی برای برقراری عدالت اجتماعی باشد.  بارها درباره راه حل اقتصاد دولتی سوسیالیسم بحث شده [http://www.ghandchi.com/303-Socialism.htm] و بیش از این هم نیاز نیست در این باره بنویسیم، چون خود مبلغین این طرحهای صد و پنجاه سال پیش هم خوب میدانند،  که اگر سوسیال دموکراسی راه حل بود،  که سالهاست در اروپا در قدرت است و جامعه بر علیه آن بلند نمیشد!

 

امروزه بحث با جریان چپ درباره اعتقادات است.  ناشر یکی از نشریات چپ نوشته هایم را سانسور کرد، و خود هم بعدأ اذعان کرد که واقعیت امر این است که نظر آنها برایشان اعتقادی است، بسان نویسندگان مذهبی که برایشان این مقولات جنبه اعتقادی دارد.  در نتیجه مجادله بیشتر فقط به کدورت میانجامد،  و نیز به بیشتر بسته شدن گوش این دوستان به شنیدن بحث های آینده نگری  [http://www.ghandchi.com/419-akhbare-rooz.htm] .

 

در نتیجه همانگونه که تئوری ارزش ویژه بدون برخورد به چپ مطرح شد، این جا هم طرح راهکار برای عدالت اجتماعی با تمرکز بر روی موضوع ارائه می شود،  و امید است که این طرح بوسیله علم آزمایش شود، و نه آنکه به پلمیک و بحث های تاریخی بیانجامد.  هدف راه یابی برای حل معضل عدالت اجتماعی در قرن بیست و یکم است،  و نه بحث تاریخ اعتقادات عدالت جو در قرون گذشته، که به هر حال در بهترین حالت موضوع تاریخ است، و میتواند برای آنها که به موضوعات تاریخی علاقه دارند، جالب توجه باشد، و نه برای راه یابی برنامه عدالت اجتماعی برای جامعه فراصنعتی که هدف این رساله است.

 

 

***

 

راه حل عدالت اجتماعی برای جوامع آینده چیست؟  میخواهم توجه شما را به این نکته جلب کنم که اساسأ سیستم مالیاتی در جوامع پیشرفته بسیار بغرنج شده است و همه کوششها برای ساده کردن آن ثابت کرده که ساده شدنی نیست.  آن ها که در پی ساده کردن سیستم مالیات هستند فکر میکنند که جامعه مدرن تولیدی انبوه است و تصور میکنند بغرنجی های سیستم مالیاتی  بخاطر خدعه قانونگزاران برای کمک به سؤ استفاده وکیل های ثروتمندان از جزئیات زیاد و گنگ قوانین مالیات است، در صورتیکه هرچند آنگونه سؤاستفاده ها واقعی است، اما دلیل بغرنجی این چنین نیست.

 

اصل دلیل بغرنجی سیستم مالیاتی، بغرنجی ساخت اقتصادی جامعه مدرن است که در آن بیشتر و بیشتر هر فرد با دیگری متفاوت است چه در کسب در آمد،  و چه در صرف کردن درآمد؛ و پیاده کردن مدل های عمومی در عرصه های مختلف نظیر بیمه و آموزش و مسکن پر هزینه تر و کم کارآمدتر میشوند، همانطور که اچ ام او  ها در زمینه درمان ثابت کردند که هم گران هستند و هم نا کارآمد. 

 

در نتیجه از یکسو بخاطر مخارج سیستم انبوه، مردم به نیروهای محافظه کار که از فربهی دولت میکاهند،  پناه میبرند، و از سوی دیگر وقتی مردم در تنگنای نداشتن بیمه درمانی و آموزش و مسکن برای کودکانشان قرار میگیرند، از نیروهای لیبرال و سوسیالیست دفاع میکنند، و این دایره شوم و حرکت پاندولی ادامه مییابد.

 

بنظر اینجانب همانطور که پرداخت مالیات در سیستم مالیاتی آمریکا بسیار بغرنج شده و هر فرد با استفاده از مدل داده شده در فرمهای مالیاتی، مالیات خود را هر سال تعیین و پرداخت میکند، گرفتن پول از دولت نیز بایستی از همین مدل پیروی کند، و نه آنکه یک سیستم عمومی رفاه اجتماعی بشکل کنونی باشد، که فقط عده محدودی را شامل میشود، و نوعی ادامه فقر است تا پرداخت درآمد مؤثر.

 

این راه جدید را *درآمد آلترناتیو* نام میگذارم. 

 

یعنی همانطور که مردم بعنوان مالیات به اداره مالیات پول میدهند، بایستی از اداره مالیات  هم درآمد آلترناتیو دریافت کنند که بر مبنای نیازهای بهداشت، آموزش، و مسکن برای خود و خانواده شان و در توازن با درآمدشان محاسبه کنند، و نظیر مالیات که هرساله هرفردی برای خود و خانواده اش محاسبه و به اداره مالیات پرداخت میکند، همه مردم هر ساله برای خود و خانواده شان درآمد آلترناتیو را هم محاسبه کنند، و اداره مالیات نیز از صندوق همان مالیاتهای دریافتی، موظف به پرداخت درآمد آلترناتیو به مردم باشد، همانگونه که مسؤل دریافت مالیات از مردم است.

 

برای عملی کردن چنین طرحی دیگر *نبایستی* صد در صد مالیات های دریافتی، برای مخارج دولت به دولت تعلق گیرد، بلکه از این پس اداره مالیات بایستی حدود ده درصد از مالیاتهای دریافتی را به دولت برای مخارج دولت و کارهای عمومی بدهد، و 90 درصد مالیات های وصول شده را بایستی بشکل *درآمد آلترناتیو* به شهروندان برگرداند، و به این صورت سیستم درآمدی جامعه عادلانه گردد.

 

بسیاری از مخارجی را هم که امروز دولت عهده دار آنهاست میتوانند شهروندان وقتی درآمد متعادلی دارند، مستقیمأ عهده دار شوند، تا که دولت بتواند با همان ده درصد مالیات کارش بگذرد.  در نتیجه این طرح مجبور است کل ساختار بودجه کشور را دگرگون کند و در دولت های غربی تغییری تکان دهنده نظیر لرزشی را که با تغییر ساختار در دولت های بلوک شرق در سالهای 1990 اتفاق افتاد، باعث شود.

 

***

 

پیزیگاتی میگوید [http://www.greedandgood.org]  برای عدالت اجتماعی بایستی حقوق حداکثر در جامعه تعیین گردد.  البته به تصور آقای پیزیگاتی طرح ایشان باعث میشود آنهائی که در بالاترین رده حقوق هستند مجبور شوند حقوق حداقل را افزایش دهند تا که درآمد خود آنها که در حداکثر است بتواند بالا برود و از فرمولی مثل نسبت ده به یک، بین حقوق حداکثر و حداقل پشتیبانی میکند [http://www.faireconomy.org].  چنین اقدامی یا به فعالیت فردی لطمه میزند و یا باعث میشود ثروتمندان بدنبال یافتن راه های میان بُر برای نشان ندادن درآمد خود بروند، تا در آمد خود را پائین نگهدارند.

 

از نظر اینجانب تنها راه برقراری عدالت در عادلانه کردن درآمد است، اما نه از طریق تعیین حد برای درآمد حداکثر، بلکه راه حل در سیستم مالیاتی نهفته است.  بایستی مالیات را تا حد 99 درصد برای درآمد های بالا مثل ستارگان سینما، خواننده های پردرآمد، یا نویسندگان نرم افزار پرفروش،  تعیین و وصول کرد، ولی بایستی از سوی دیگر،  سیستم *درآمد الترناتیو* را به موازات سیستم مالیاتی کنونی، بشکل سیستمی همه جانبه و با جزئیات مشابه ایجاد کرد.

 

دیگر در دنیای آینده، ما با یک تولید انبوه سرو کار نداریم که بشود عدالت اجتماعی را از طریق طرح های دولت رفاهی حل کرد،  و بیشتر و بیشتر کار هر فرد از دیگری متفاوت است ، و خرج کردنشان هم از هم متفاوت است،  و درآمد از مالکیت نیز راه حل نیست، چرا که خود مالکیت نتیجه درآمد شخصی است و نه علت آن، همانطور که در ابتدای این رساله توضیح داده شد. 

 

در نتیجه همانطور که موقع مالیات گرفتن از مردم، جوامع مدرن فهمیده اند که مالیات غیرمستقیم "مساوات طلبانه"،  در واقع بیش از هر چیز ضد عدالت است، دادن کمک هزینه بشکل رفاه اجتماعی که گوئی صدقه است نیز با چنین فرضی مساوات طلبی می نماید، اما در واقع ادامه فقر است.  برقراری عدالت تنها در پرتو درک تفاوت های فردی است، که خود واقعیت جامعه فراصنعتی است، و تأمین درآمد آلترناتیو برای همه شهروندان طرحی در پرتو قبول این واقعیت است،  و نه آنکه بشکل تخیلی این واقعیت نادیده گرفته شود و تولید انبوه و جامعه یونیفورم فرض شوند.

 

بدینسان، درآمد آلترناتیو با تکمیل درآمد متداول،عدالت را برقرار میکند، و هردو بخش درآمد از سال به سال، از یک فرد به فرد دیگر فرق خواهند کرد.  برای خواننده ای مانند بریتنی اسپیرز در جوانی و محبوبیت حاضر، درآمد آلترناتیو میتواند به صفر برسد و مالیات به حداکثر،  و برای کارگری بیکار شده، در آمد آلترناتیو میتواند رقم قابل ملاحظه ای شود و مالیات به حداقل برسد.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

http://iranscope.blogspot.com

http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com 

بیست و سوم مهر ماه 1384

October 15, 2005

 

مقالات مرتبط:

http://www.ghandchi.com/index-Page6.html

http://www.ghandchi.com/index-Page8.html 

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

 

 

متون برگزیده

http://featured.ghandchi.com

 

 

SEARCH