متن فارسيPersian Version
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm
متن انگليسيEnglish Version
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm
|
|
|
(کتاب الکترونيک) نوشته : سام قندچي
Kurds & Central Government in Iran-Second Edition
|
|
|
|
کردها و شکل گيري دولت مرکزي در ايران-ويرايش دوم سام قندچي
فهرست مطالب
01. از سلسله ماد تا حمله اعراب 02. از حمله اعراب تا حمله مغول 03. از حمله مغول تا شکل گيري دولت صفوي 04. کردها در ايران مدرن-تا زمان نادر شاه 05. کردها در ايران مدرن-از نادر شاه تا مشروطيت 06. روحانيت تشيع در مشروطيت -يک توضيح مختصر 07. کردها در ايران مدرن-از مشروطيت تا رضا شاه 08. کردها در ايران مدرن-از رضا شاه تا جمهوري اسلامي ضميمه 3- آيا فدراليسم اجازه سلب حقوق انساني را به ايالات ميدهد؟ ضميمه 4- فدراليسم درس 21 آذر است ضميمه 5- يک لغزش: از پيشه وري تا مهتدي ضميمه 6- فدراليسم حکومت قومي نيست ضميمه 7- از حدکا نقد نکنيم تا فدراليسم را رد کنيم ضميمه 8- آينده نگري و افسانه هاي دولت هاي ملي ضميمه 9- نوشداروي کردستان بزرگ ضميمه 10- راه حل مسأله ملي در ايران
|
|
|
|
|
|
00. پيشگفتار 2005 مقاله زير تحقيقات من درباره تاريخ حضور کردها در دولت هاي مرکزي ايران، از زمان تآسيس دولت ماد است. اين نوشتار براي بررسي جنبش هاي مردمي در کردستان نوشته نشده است، و آن جنبش ها تنها زماني ذکر شده اند، که در ارتباط با موضوع اصلي اين رساله، يعني شکل گيري دولت مرکزي در ايران موثر بوده اند. مضافاً آنکه، اين تحليل من از تاريخ ايران نشان ميدهد که چرا بعقيده من، دولت فدرال شکل مناسب دولت براي ايران است. من درک خود را از معناي فدراليسم در ضميمه شماره 6 اين کتاب که در اکتبر 2005 نوشتم کاملأ تصريح کرده ام، که منظور از فدراليسم حکومت قومي نيست، بلکه منظور کنترل و توازنchecks and balances در سطوح ايالتي و محلي است هم بصورت دولت ايالتي، هم مجلس ايالتي، و هم دادگاه هاي ايالتي براي چنين تعديل دموکراتيک دولت مرکزي ميباشند. من اين تحقيقات را مدتها پيش در سال 1981 انجام داده ام، اما هيچگاه اين نوشته را منتشر نکردم من اين را بشکل يک سري در سال 1994 در گروه خبري اس.سي.آيSCI در يوز نت Usenet منتشر کردم. من مطمئن هستم که کارهاي محققانه زيادي درباره اين موضوع شده است. من اميدوارم که کار من قابل استفاده براي محققين کنوني باشد. تا آنجا که به موضوع ايجاد دولت کردستان بزرگ مربوط ميشود، من معتقدم که حتي اگر کردها از ايران، عراق، ترکيه، سوريه، و غيره جدا شوند، من جداً شک دارم که کردها بتوانند *يک* دولت شکل دهند. حتي اگر جدائي اتفاق افتد، نتيجه تعدادي دولت هاي کرد خواهد شد، همانگونه که ما اکنون تعداد زيادي دولت هاي عرب در منطقه داريم، و تمام تئوري هاي پان-عربيسم هيچگاه نتوانستند که يک دولت متحد عرب ايجاد کنند. تا آنجا که به جدائي مربوط ميشود، بنظر من کردستان عراق، بخاطر وجود چاه هاي زياد نفت در کردستان عراق، سخت ترين شرايط را خواهد داشت. به عبارتي، کردستان عراق مانند خوزستان ايران است. همانگونه که ايران هيچگاه به خوزستان اجازه جدائي از ايران را نخواهد داد، عراق نيز در صورت اجازه دادن به کردستان براي جدائي، خيلي از دست ميدهد. دوباره بگويم که من باندازه کافي درباره کردستان عراق نميدانم که در اين باره نظر دهم که چگونه توسعه خواهد يافت و يا اينکه چه به نفعش است. من شخصأ فکر نميکنم که به نفع کردستان ايران است که از بقيه ايران جدا شود. بنظر من اگر چنين جدائي اتفاق افتد، کردستان ايران به کشوري فقير نظير افغانستان کنوني مبدل ميشود. اين به نفع کل ايران است که به دولتي فدرال مبدل شود، و اين به نفع کردستان ايران است که يک دولت در درون آن فدراسيون شود. اين موضعي است که من در تحقيقات زير برايش جدل کرده ام، براي کردستان و بقيه ايران. همانگونه که در اين رساله نشان داده ام، کردستان هاي ترکيه، عراق، و سوريه، همه بخشهاي امپراطوري عثماني بوده اند و توسعه اقتصادي و سياسي مجزا از کردستان ايران داشته اند، حتي پيش از صفويه، و از مدتها قبل از صفويه، آنها جدا از کردستان ايران زندگي کرده اند. در واقع، حکومت اردلان ها در کردستان ايران به زمان مغولها بر ميگردد، حتي پيش از سقوط عباسيان. تا آنجا که به کردستان هاي عراق يا ترکيه مربوط ميشود، و اينکه آيا اتحاد آنها در يک کشور واحد بنفعشان باشد، يا که چه راهي برايشان بهترين راه است، من واقعأ نظري ندارم نتيجه گيري هاي من درباره کردستان ايران است، که من معتقدم بيشترين منفعت را از بودن در يک دولت فدرال در ايران خواهند برد، و بسيار ميتوانند از دست بدهند، اگر که بخشي از هر طرحي براي قرار گرفتن در يک کردستان بزرگ بشوند. به اميد جمهوري آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچي، ناشر و سردبير ايرانسکوپ
5 آذر
November 25, 2005
|
|
|
|
01. از سلسله ماد تا حمله اعراب
کردستان مهد يکي از اولين تمدنهاي بشري است. در هزاره اول پيش از ميلاد، با تشکيل دولت ماد، اين منطقه اهميت ويژه اي کسب ميکند. در واقع نواحي کنوني آذربايجان و کردستان ايران، بخش غربي سرزمين ماد، يعني يکي از بخشهاي سه گانه آن سرزمين را تشکيل ميداده اند که بنام "ماد آتروپاتن" ناميده ميشده است [دياکونوف، تاريخ ماد،، ترجمه کشاورز، ص 79].در اين نواحي پيشه ها بر خلاف نواحي غربي و شمال غربي ماد رونق زيادي داشته و تکامل يافته تر بوده است (دامداري و زراعت) [همانجا، ص 182]. دياکونوف مينويسد که "زبان نواحي کنوني آذربايجان و کردستان ايران از قرن نهم تا هفتم قبل از ميلاد غير ايراني بوده و ساکنان آن نقاط به زبانهاي لولوئي، کوتي، و مانند آن تکلم ميکردند و فقط مشرق ماد يعني ناحيه تهران کنوني و اصفهان را کاملأ زبان ايراني ... فراگرفته بود." [همانجا، ص 146] البته پاره اي مورخان ديگر، زبان کوتي را از شاخه هاي زبانهاي ايراني دانسته و زبان کردي کنوني را از ريشه آن ميدانند. بهر حال در زمان تشکيل دولت ماد اين منطقه اهميت بسيار مهمي داشته و حتي پايتخت دولت ماد (همدان) به اين منطقه نزديک بوده است. اقوام ساکن اين منطقه در شکل گيري دولت ماد نقش مهمي داشته اند و شايد به جرئت بتوان گفت که از زمان تأسيس دولت ماد تا کنون، اقوام کرد هيچگاه نقش قابل توجهي در بوجود آوردن دولتهاي مرکزي فلات ايران ايفا نکرده اند.
از زمان پادشاهي هخامنشيان تا حمله اسلام، اقوام ساکن در مرکز ايران (بويژه پارسها) نقش غالب را در دولت مرکزي ايران اشغال ميکنند. البته اين امر به يکباره ضورت نميگيرد. هرودوت درباره جنگ کورش با دولت ماد مينويسد: "پارسيان که از دير باز با ناشکيبائي بار سنگين سلطه مادها را تحمل ميکردند و اکنون پيشوائي يافته بودند با خرسندي يوغ خويش را بدور افکندند" [پيگولوسکايا، تاريخ ايران، ترجمه کشاورز، ص16] اکباتانا پايتخت ماد به دست کورش افتاد (550 ق.م.) و بدينسان سلطنت ماد پايان پذيرفت. بانو نوو.پيگولوسکايا مينويسد: "مادها نيز در رديف پارسيان در دولت جديد مقام مهمي داشتند و اکباتانا (همدان) پايتخت ماد، پايتخت دولت قديم پارسيان نيز بوده و بيش از پيش مستحکم گشت و... به دژي عالي مبدل شد" [همانجا، ص 16].
حمله اسکندر مقدوني به ايران (330 ق. .م) و 83 سال سلطه بونانيان (سلوکيان) بر ايران با بوجود آمدن دولت پارتها (اشکانيان) که از اقوام شمالي ايران بودند خاتمه يافت. پارتها در جنگ با سلوکيان از پشتيباني مردم برخوردار شده، بقدرت رسيدند (250 ق.م.). 474 سال بعد، روم با حملات متوالي به سرزمين پارت، سلطنت پارت را از هم پاشانده و زمينه بقدرت رسيدن مجدد پارسها را اينبار در قاموس ساسانيان فراهم مينمايد (224 ميلادي). در دوران پارت ها، منطقه غرب ايران کنوني اهميت بيشتري کسب ميکند و بخصوص تسخير آسياي ميانه به اين سلسله، اهميت جهاني ميدهد. همدان پايتخت تابستاني پارتيان را تشکيل ميداد [همانجا، ص 56].
با پادشاهي اردشير پاپکان در سال 226 ميلادي، قدرت مرکزي ايران با تکيه به اقوام پارسي احياء دوباره شد. ساسان جد اردشير، مغ معبد آناهيتا و وابسته به خاندان سلطنتي فارس بود. در طي سلطنت ساسانيان نقش اقوام پارسي در دولت مرکزي ايران غلبه کامل داشته و بيش از پيش تثبيت ميشود. هفت خاندان اصلي از جمله خاندان هاي ساسان، کارن، مهران، زنج، اشکانيان، و سورن بر رأس قدرت قرار داشتند. پايتخت دولت ساساني کماکان در مغرب ايران در شهر تيسفون قرار داشته است [همانجا، ص 522].
بنابراين از زمان سقوط دولت ماد تا پيروزي اعراب (642 ميلادي)، دولت مرکزي ايران اساساً از اقوام پارسي تشکيل شده است، وليکن غرب ايران (از جمله کردستان)، همچنان از مناطق اصلي تمدن ايران بوده و اکثراً پايتخت دولتهاي مرکزي در اين مناطق قرار داشته است.
|
|
02. از حمله اعراب تا حمله مغول
با حمله اعراب به ايران، دستگاه دولت مرکزي و روحانيت زرتشتي از هم پاشيد و با بقدرت رسيدن بني اميه، سلطه دولتي متکي به اشرافيت قبيله اي عرب (قبيله بني اميه) در ايران بوجود مي آيد. حکومت بني اميه از يک طرف تسلط مطلق اعراب بر ايران و از طرف ديگر آغاز شکل گيري مجدد جنبشهاي خلق و خاندانهاي فئودالي در ايران است.
ايرانيان نقش بسزائي در سقوط بني اميه (133 ه.) و بقدرت راساندن بني عباس ايفا ميکنند. قيام ابومسلم خراساني در اين دوران زبانزد خاص و عام است. در دوران عباسيان، بغداد در نزديکي ويرانه هاي تيسفون بعنوان پايتخت دولت مرکزي بنا ميشود. عباسيان از سنت هاي دولتي عهد ساساني سود جسته و خاندانهاي ايراني، از قبيل برمکيان، مقام و منزلتي ويژه در دولت عباسي مييبند. از طرف ديگر، نهضت هاي خلق در اواخر اين دوران (اوائل قرن سوم هجري) از هر سوي ايران زبانه ميکشند و بالاخره خاندانهاي فئودالي ايران نيز مجدداً تحکيم ميشوند و به موازات آن، دولت عباسي به سوي فروپاشي ميرود.
فروپاشي دولت بني عباس همزمان است با به قدرت رسيدن ادواري يک سري سلسله هاي فئودالي در ايران. اين سلسله ها از منشاء هاي گوناگون بودند:
دسته اول را خاندانهاي فئودال مناطق مختلف تشکيل ميدادند. مانند طاهريان (206 تا 260 ه.) در خراسان، سامانيان (204 تا 390 ه.) در ماوراءالنهر (آسياي ميانه)، آل زيار (316 تا 434 ه.) در گرگان، آل بويه (324 تا 447 ه.) در مغرب ايران و عراق (بين النهرين) و ...
دسته دوم از اين سلسه ها از نهضت هاي دهقانان برخاسته بودند و بعد به دولت فئودالي تبديل شدند. مانند ضفاريان (247 تا 288 ه.) در سيستان، علويان (216 تا 250 ه.) در طبرستان، اسماعيليان و قرامطه و ...
دسته سوم اين سلسله ها از غلامان ترک دربار عباسيان منشاء داشتند. مانند غزنويان (351 تا 432 ه.)، سلجوقيان (430 تا 530 ه.) و خوارزمشاهيان (530 تا 627 ه.).
اما هر سه دسته فوق بعد از رسيدن به قدرت، دولت خود را با اتکاء به مأموران عاليمقام و روحانيون بلندپايه ايراني شکل دادند، تا جائيکه دربار بعضي سلسله هاي ترک مانند غزنويان به مهد شعر و ادب فارسي تبديل ميشود. ويژگي مشترک اين سلسله ها در مخالفتشان با حکومت اعراب در ايران و کوشش جهات توسعه قلمرو خود بود. ديلميان بغداد را مسخر ميکنند و سلجوقيان تا سوريه پيش ميروند.
در واقع اين سلسله ها محصول کوشش اقوام گوناگون ساکن ايران جهات بر اندازي سلطه اعراب بود و به همين جهات بقدرت رسيدن هر قوم جديد به معني از بين رفتن کامل سلطه ديگران نبوده، بلکه به معني ادغام آنها بود و به همين سبب دولت مرکزي هر چه بيشتر نماينده فئودالها و خانهاي اقوام گوناگون ساکن ايران ميشود.
در اين دوران، بر عکس پيش از اسلام، مرکزيت قدرت سلسه هاي ايراني (به خاطر قدرت اعراب در غرب ايران)، به مشرق ايران منتقل ميشود.
شايان توجه است که حتي حمله مغول هم نتوانست تغيير خيلي عمده اي در ترکيب قومي حکومت مرکزي بوجود آورده و تفوق تمدن پارسي در ايران، همچنان اين عنصر قومي را در قدرت مرکزي از نقش مسلط برخوردار ميکند.
|
|
03. از حمله مغول تا شکل گيري دولت صفوي
از زمان حمله مغول (617 ه.) تا تأسيس دولت صفوي (907 ه.) نيروهاي مولده ايران نابود شده و جامعه سير قهقرائي ميکند. وليکن با تمام اين احوال در دولتهاي هلاکوئيان، الجاتيون و تيموريان، نقش عنصر ايراني در دولت مرکزي افزايش مييابد و قيام هاي سربداران، حروفيه، و ديگر نهضتهاي خلق، بعلاوه سرکشي هاي فئودالهاي ايراني مانند چوپانيان، جلايريان و ديگران، به اين حرکت شتاب بيشتري ميدهد.
عنصر ايراني تمدن، خود را به شکل تفوق زبان ديواني، مذهب رسمي، سيستم هاي مالياتي و حقوقي و کلاً مناسبات اقتصادي-اجتماعي غالب در جامعه مينماياند. دولت صفوي نيز که به وسيله ايلات قزلباش فراري از عثماني تأسيس ميشود، در طول تکامل خود (بويژه بعد از سلطنت شاه عباس) هر چه بيشتر تفوق عنصر ايراني (بويژه اقوام پارس) را در دستگاه دولتي خود بوجود مياورد.
صفويه که از آذربايجان آمده بودند پايتخت خود را ابتدا از تبريز به قزوين و سپس از قزوين به اصفهان منتقل ميکنند. شاه عباس امتيازات فراوان مالياتي براي اصفهان و ديگر نقاط مرکزي ايران قائل ميشود [همانجا، ص522] و از اينجا همزمان با کاهش نفوذ سران ايلات چادرنشين ترک و افزايش قدرت مأموران عاليمقام کشوري پارس، نطفه هاي تبعيض ملي آشکار ميگردد.
در اين دوران همچنين، بخاطر نفوذ روحانيت شيعه در دستگاه دولت مرکزي، در مناطق سني نشين کردستان، ترکمن ضحرا، شيروان، و افغانستان امواج مقاومت مردم در مقابل دولت مرکزي هر از چندگاهي زبانه ميکشد و بالاخره افغانها دولت صفوي را سرنگون ميکنند.
|
|
04. کردها در ايران مدرن-تا زمان نادر شاه
همانگونه که قبلاً اشاره شد، طي تاريخ ايران برخي از اقوام و از آنجمله اقوام ساکن کردستان، نقش مهمي در تشکيل دولت مرکزي ايفا نکردند . بهمين علت در محدوديت منطقه اي خود باقي ماندند. کردستان بعلت موقعيت طبيعي کوهستاني اش، که امکان يک اقتصاد خود کفا را برايش فراهم ميکرد از يکسو، و موقعيت جغرافيائي بينابيني اش در ميان اعراب، ترکها و فارس ها از سوي ديگر، توانست از استقلال نسبي اي برخوردار باشد و حکومت خاندانهاي فئودالي اين سرزمين مدت طولاني اي دوام آورد.
حکومت خاندان اردلان که پيش از سقوط دولت عباسي بوجود ميآيد، در طي سلطه مغولان و بعد از آن نيز همچنان پا بر جا ميماند. اينان زماني سر سپرده اعراب و مغولان و زماني ديگر سر سپرده صفويه و قاجاريه ميشوند و حدود 500 سال در کردستان حکومت ميکنند.
بعد از جنگ چالدران (920 ه.) و شکست شاه اسماعيل صفوي، معاهده اي بين ايران و سلطان سليم، پادشاه عثماني، بسته شده و کردستان ايران و عثماني از هم جدا ميشوند. از اين تاريخ خاندان اردلان اساساً در کردستان ايران حکومت کرده و سنندج نيز مرکز حکومتي اش را تشکيل ميداده است.
تنها در زمان شاه سلطان حسين است که به تحريکات روحانيون شيعه، والي متعصب شيعه براي کردستان معين ميشود و بعد از جنايات روحانيت شيعه در کردستان، شورش مردم بالا گرفته و خاندان اردلان بقدرت باز ميگردد [شيخ محمد مردوخ، تاريخ کرد و کرستان، ص 114].
درباره زمان آغاز حکومت اردلان نظريات گوناگوني ابراز شده است. شرف خان البدليسي در کتاب شرفنامه مينويسد: "بابا اردلان نام شخصي مدتي در ميانه طايفه گوران ساکن گشت. در اواخر دولت سلاطين چنگيزيه بر ولايت شهره زول که در اواخر بشهر زور اشتهار يافت مستولي گشت و خود را قبادين فيروز ساساني ساخت و وجه تسميه شهر زور بقول حمد الله مستوفي آنست که پيوسته حکامش اکراد بوده اند، هر کس را که زور بيشتر بوده حاکم ميشد." [شرف خان البدليسي، شرفنامه، ص 118]
|
|
05. کردها در ايران مدرن-از نادر شاه تا مشروطيت
پ. پتروشفسکي مينويسد "در قرن پانزدهم تکيه گاه عمده صفويه قبايل چادرنشين ترک بودند که بزبان آذربايجاني سخن ميگفتند. منشاء اين قبايل متفاوت بود. بخش اعظم ايشان از آسياي صغير به آذربايجان و ايران کوچ کرده بودند زيرا با سلاطين عثماني و سياست مرکزيت طلبي آنان دشمني ميورزيدند. در آغاز تعداد اين قبايل هفت بود. شاملو، روملو، اوستاجلو، تکه لو، افشار، قاجار، و ذوالقدر. از اين هفت قبيله فقط دو قبيله شاملو و روملو، کاملاً و بالتمام از صفويان اطاعت ميکردند" [پطروشفسکي، تاريخ ايران، ض 471].
بعد ها ايل افشار و بعد ايل زند (از منشاء لر) و سپس ايل قاجار پرچم وحدت ايران و ايجاد دولت مرکزي را بدست گرفتند. اما آنچه بدست آمد دولتي بود از امتزاج اقوام گوناگون ايران وليکن با تفوق هرچه بيشتر عنصر فارسي بخصوص در دستگاه هاي کشوري و نهاد هاي ايدئولوژيک آن. مذهب شيعه نيز با خصوصيات قومي امتزاج يافته و بشکل يک خصوصيت رواني مشترک در زمان شکل گيري ملت فارس در ميايد.
از زمان ناصرالدين شاه قاجار با رشد بورژوازي در ايران و شکل گيري ملت فارس "خود مختاري" کردستان از بين ميرود. اصلاحات ميرزا تقي خان امير کبير، مانند تورگو، اصلاح طلب بورژوا-ملاک فرانسه (قبل از انقلاب کبير)، در جهت مدرنيزه کردن دستگاه حکومتي از بالاست. ميزا تقي خان امير کبير به سرنوشتي بدتر از تورگو دچار ميشود يعني به دستور دربار به قتل ميرسد.
اما بهرحال ملت فارس در اين دوران شکل ميگيرد، در صورتيکه شکل گيري ملت کرد راهي طولاني در پيش دارد. خلاصه به "جدائي" چند صد ساله کردستان براي هميشه پايان داده ميشود و والياني از مرکز به دستور دولت مرکزي به کردستان روانه ميشوند. به حکومت اردلان ها پايان داده ميشود و در تاريخ چهارم ذيقعده 1284 هجري قمري، شاهزاده معتمد الدوله فرهاد ميرزا عموي ناصرالدين شاه، بحکومت کردستان معرفي ميشود [شيخ محمد مردوخ، تاريخ کرد و کردستان، ص 186].
مقاومتهاي مردم کردستان در مقابل دولت مرکزي را عمدتأ ميبايست از اين تاريخ بررسي نمود. نفوذ جنبش باب در کردستان نيز جدا از اين مسأله نيست. بهر حال مبارزه مردم کردستان که هنوز در آنزمان تشکيل ملت کرد را نداده اند، بشکل عصيانهاي دهقاني است که توسط رؤساي عشاير، خانها، و فئودالهاي کرد جهت تضعيف دولت مرکزي و احياء قدرت گذشته شان رهبري ميشوند.
|
|
06. روحانيت تشيع در مشروطيت -يک توضيح مختصر
در طي انقلاب مشروطيت، روحانيت شيعه به دو کمپ متضاد تقسيم شدند. يکي اساسأ از روحانيون مقامهاي پائين تشکيل ميشد، که در کنار ديگر مشروطه خواهان از مشروطه دفاع ميکردند، در صورتيکه ديگري، برهبري شيخ فضل الله نوري در زير پرچم "شريعت" با انقلاب ضديت کرده و با استبداد محمد علي شاه متحد بودند.
سازشي بين اين دو صورت گرفت زمانيکه در قانون اساسي مشروطه بند مربوط به انتخاب 5 روحاني "طراز اول " با حق وتو براي عدم تعارض قوانين با اسلام اضافه شد. همچنين شيعه بعنوان مذهب رسمي کشور در قانون جاي گرفت.
از زمان حکومت رضا شاه در
سال 1299 تا انقلاب 1357، مذهب در کل نقش پر اهميتي بمثابه ايدئولوژي اجتماعي-سياسي
ايفا نکرد. تجديد حيات مذهبي در ايران پس از 57 موضوع بسيار جالبي در خود است
که فراسوي موضوع اين رساله است و در مقاله
چرا شيعه به پرچم انقلاب
57 مبدل شد و نيز در
ترقي خواهي در عصر کنوني
مفصلأ بحث کرده ام. |
|
07. کردها در ايران مدرن-از مشروطيت تا رضا شاه
در طول انقلاب مشروطيت، امپرياليسم آلمان و امپراطوري عثماني، با استفاده از اختلافات ملي-مذهبي کردها و ديگر ايرانيان، سعي در نفوذ به ايران از طريق کردستان مينمايند. در دوره اول مشروطيت حرکتي در کردستان در جهت مشروطه ديده نميشود.
بعد از به سلطنت رسيدن محمد عليميرزا، ميرزا اسماعيل خان ثقة الملک به حکومت کردستان منصوب ميشود. وي با شيوخ و روحانيون با نفوذ سنندج تماس گرفته و سعي در اشاعه مشروطه ميکند. آيت الله مردوخ، روحاني فرصت طلب کرد، ابتدا با مشروطه خواهان همکاري کرده و در انجمن صداقت (ذيقعده 1325) فعاليت ميکند. انجمنهاي ديگري نيز به نامهاي کارگران، حقيقت، صلاحيت، و اخوت تشکيل ميشود که اطلاع موثقي درباره آنها نداريم [شيخ محمد مردوخ، تاريخ کرد و کردستان، ص 243-245] .
با شروع استبداد صغير، حکومت کردستان نيز به دست شاهزاده ظفرالسلطنه سپرده ميشود که از طرفداران استبداد بوده و بدنبال آن انجمنهاي کردستان تعطيل ميشوند. کساني مانند آيت الله مردوخ که در ظاهر از مشروطه خواهان بوند، بزدلي خود را اينچنين نشان ميدهند که با مشير ديوان، طرفدار استبداد، وارد قرارداد محرمانه اي به اين شرح ميشوند که بهتر است از زبان خود او بشنويم:
"شب 16 رمضان (1326) محرمانه با مشير ديوان ملاقات نموده قرار داد بستيم که اگر دولت پيش برد او ما را حفظ کند و اگر ملت غالب آمد، ما او را حفظ کنيم" [شيخ محمد مردوخ، تاريخ کرد و کردستان، ص 248].
اينان سمبل صاحبان قدرت در کردستان بودند که زماني با شيخ فضل الله نوري و محمد عليشاه عقد مودت ميبندند، دوباره مشروطه خواه ميشوند، بعد با سالار الدوله و دولت روس همکاري ميکنند، زماني با عثماني و آلمان سازش ميکنند و در آخر به خدمت رضا شاه و انگليس در ميايند. آنچه درباره حرکت اينان ميتوان گفت نزديکي شان با حرکت عشايري در کردستان و قرطاس بازي در سياست است.
کتاب تاريخ مردوخ در رابطه با فعاليت خود وي در زمان مشروطيت، سند تاريخي خوبي براي شناخت حرکت خوانين و بازرگانان آنزمان در کردستان است. البته جريانات مدرن تري به رهبري سيد يونس و شيخ ابراهيم نيز وجود داشته است، که با جرياني بنام "سوسيال دموکرات" مربوط بوده اند [حميد مؤمني-درباره مبارزات کردستان، ص 24].
بهر حال ضعف بازار کردستان، قدرت عشاير اسکان نيافته، عقب ماندگي و خانخاني اين منطقه باعث ميشود که کردستان نقشي واپسگرا در جنبش مشروطيت ايفا کند. سالارالدوله و عوامل ديگر محمد عليشاه به کردستان بعنوان پايگاه خود مينگريستند.
جريانات عشيرتي در طول تاريخ مشروطيت تا زمان رضا شاه در کردستان تشديد شده و به جنبش آذربايجان و نقاط ديگر لطمات زيادي ميزنند از آنجمله است حرکت ايل شکاک برهبري اسماعيل آقا (سيمکو) که با قتل عام آسوريان و ارامنه در خوي و سلماس منتهاي قساوت را اعمال ميکنند. کسروي درباره پرچم باصطلاح "آزادي کردستان" وي مينويسد:
"کنون سيمکو آماده باش گرديده و بيرق افراشته "آزادي کردستان" ميخواهد. چه کار ميکند؟ آيا کنفرانس داده کردان را براي زندگاني آزاد و سر رشته داري آماده ميسازد؟ ..آيا قانون اساسي براي کردستان مينويسد؟ ..آيا به برداشتن پراکندگي ها که در ميان کردانست ميکوشد؟..نه! "آزادي کردستان" که با اينها نيست. پس چه کار ميکند؟..ديه ها را تاراج ميکند، کشت ها را لگدمال ميگرداند، بمردم تاراج ديده و نينواي لکستان پيام فرستاده پول ميخواهد...اينست معني "آزادي کردستان" همين است نتيجه اي ک |