Sam Ghandchiسام قندچيجمعیت رفراندوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/328-Referendum.htm

 

Referendum Society

http://www.ghandchi.com/328-ReferendumEng.htm

 

 

جنبش دموکراسی خواهی ایران به نقطه عطف جدیدی رسیده است. تقریبأ همه بخش های جنبش،  امروز از خواست رفراندوم دفاع میکنند.  البته برخی نیروهای سیاسی به روشنی خواست رفراندوم قانون اساسی برای تغییر رژیم را مطرح میکنند، و برخی دیگر نه.  قبلأ نقطه نظرات مختلف در این زمینه را در بسوی کنگره های قانون اساسی برای ایران بحث کرده ام.

 

حالا سوأل این است که *چگونه* این خواست برای تعییر رژیم میتواند جامه عمل بپوشد. به عبارت دیگر،  این کوشش به چه شکلی از رهبری نیازمند است،  تا که به موفقیت بیانجامد.  همه آنهائی که خواست رفراندوم را بیان میکنند، خواهان پایان دیکتاتوری و دین سالاری در ایران هستند، و جنبش مردم، برای دستیابی به این خواست ها است، اما این حرف به این معنی نیست که رهبری میتواند صرفأ بر مبنای این خواست ها شکل گیرد، و به احتمال زیاد چنین نخواهد شد.  اجازه دهید توضیح دهم:

 

1. تمام کوشش هائی که برای استفاده از یک پلاتفرم حد اقل، جهت شکل دادن رهبری جنبش ایران انجام شده،  شکست خورده اند، و نتیجه آن کوشش ها،  ایجاد گروه های سیاسی و حقوق بشر بیشتری شده است، که بر مبنای پلاتفرم حد اقل شکل گرفته اند، اما کماکان از هم جدا هستند، و نتوانسته اند در هماهنگی با هم کار کنند،  و جنبش دموکراسی خواهی را رهبری کنند.

 

2.  طرح های برای اتحاد گروه ها شکست خوردهاند،  و تنیجه ایجاد گروه های بیشتری شده است،  که خود جبهه واحدی از برخی جمهوریخواهان، یا برخی سلطنت طلبان، یا برخی گروه های هوادار مجاهدین، یا برخی گروه های جبهه ملی،  یا برخی گروه های چپ،  یا دیگران هستند.  و حتی در این جبهه واحدهای کوچک نیز اتحاد چندانی وجود ندارد.

 

3. همانگونه که در دموکراسی اسلامی پلورالیسم نیست  توضیح دادم، برخی از سیاست مداران غربی در رویای آن هستند که جناحی از درون رژیم جمهوری اسلامی در ایران،  تغییر رژیم را انجام دهد. آنها درکشان از اصلاح طلبان جمهوری اسلامی غلط است، و نمیبینند که برعکس رفرمیست های دولتی در شوروی، اروپای شرقی،  و حتی آفریقای جنوبی، که خواهان پایان رژیم های  کمونیستی و آپارتاید خود بودند، اصلاح طلبان جمهوری اسلامی خواهان ادامه حیات رژیم آپارتاید جمهوری اسلامی و اسلامگرائی هستند.  در واقع اصلاح طلبان جمهوری اسلامی پی ایجاد دولت اسلامگرای مدنظر خود هستند،و نه آنکه خواهان پایان اسلامگرائی باشند.  آنها همانقدر با دموکراسی غربی مخالفند، که همتایان سرسختشان.   در نتیجه آنان حتی در انجام رفرم های حد اقل، نظیر اجازه به احزاب دیگر برای فعالیت سیاسی،  اقدامی نکرده اند،  تا چه رسد به آنکه اقدامی برای تغییر رژیم در ایران انجام دهند.

 

4. آلترناتیو حزب آینده نگر، که سالها برای آن کوشش کرده ام، مطمئنأ برای زمان جنبش *کنونی* رفراندوم و قانون اساسی، که بسیار فوری است، هنور  به شکل حزبی با قدرت، وجود ندارد. در تجربه آمریکا، حزب دموکرات آمریکا، توسط جفرسون، *بعد از* پیروزی انقلاب آمریکا شکل گرفت. با اینحال کماکان از نظر اینجانب در نهایت حزب آینده نگر آن چیزی است که برای هدایت ایران بسوی قرن بیست و یکم لازم است، چه قبل از پایان جمهوری اسلامی شکل گیرد و تقویت شود، و چه پس از آن.

 

***

 

در نتیجه ی عدم کارآئی پلاتفرم های حداقل، و نبودن دورنمای اتحاد گروه ها در افق سیاسی ایران، و اینکه  اصلاح طلبان جمهوری اسلامی اساسأ در پی تطویل عمر جمهوری اسلامی هستند، و در شرایط عدم وجود یک حزب آینده نگر باقدرت، ما نیاز داریم به آلترناتیو دیگری برای رهبری جنبش رفراندوم، قانون اساسی جدید، و تغییر رژیم در ایران نگاه کنیم.

 

جمعیت رفراندوم،  از تیمی 50 نفری، از کسانی که دورنمای مشترکی برای آینده ایران دارند، میبایست تشکیل شود، با بینشی که با تدوین مدل قانون اساسی ارائه شود، و آنان میبایست رهبری جنبش رفراندوم را به عهده گیرند.  آنجه اهمیت اصلی، برای شکل گیری این جمع دارد، همان دورنمای مشترک از آینده است.

 

پیشنهادم ممکن است عجیب بنظر برسد که از تشکیلات جنبش مردم برای آزادی و جدائی دولت و مذهب صحبتی نکردم، و به عوض، از گروهی الیتelite با بینش مشترکshared vision از آینده،  برای رهبری جنبش نوشتم.  درست است که انقلاب فرانسه، یا روسیه، یا چین،  همه از طریق ائتلاف احزاب پیروز شدند. اما،

 

در تاریخ، حتی انقلاباتی هم بوده اند،  که به شکل آنچه که بعنوان رهبری جمعیت رفراندوم توصیف شد، به پیروزی رسیده اند، یعنی از طریق گروهی ویزیونر visionaries که بینش مشترکی از آینده داشته اند. رهبری انقلاب آمریکا چنین بوده، هرچند هیچگاه این واقعیت را در کتابهای اسناندارد تاریخ نمیشود دید. 

 

در زیر تحقیقات مرحوم ویلیس هارمن Willis Harman در مورد این موضوع را، از کتاب وی به نام خلافیت والاHigher Creativity، که در سال 1984 منتشر شده است،  نقل میکنم.

 

قبل از نگاشتن مرور خود بر کتاب هارمن، میبایست تأکید کنم که بحث دیدگاه های زیر،  ابدأ به معنی پشتیبانی اینجانب از نظرات فراماسونری نیست. فراماسونری را ایدئولوژی متروکی میدانم و نقش استعماری آن را در کشورهای در حال توسعه محکوم میکنم، و با هرگونه طرحی که استقلال ایران را به خطر بیاندازد، مخالفم.

 

معهذا میبایست اشاره کنم که کوشش های روحانیت ایران در پلید وشیطانی جلوه دادن فراماسونری، و حمله آنها به کسانی نظیر میرزا ملکم خان،  بعنوان جاسوس انگلیس، به خاطر آن بوده است که این افکار، چالشی در برابر قدرت روحانیت در کنترل فکر ایرانیان بوده است.  وگرنه بسیاری از ملایان، خود به انگلیس وابسته بودند، و آنان آخرین کسانی هستند، که حق دارند دیگران را به عامل استعمار بودن محکوم کنند.

 

روحانیت همین روش را درباره ایدئولوژی های دیگر،  نظیر کمونیسم بکار برد.  روحانیت از کمونیست ها شیطان هائی ساخت،  تا که کنترل خود را بر فکر ایرانیان حفظ کند. باز هم ذکر کنم که منقد ایدئولوژی کمونیسم هستم، و آنرا اندیشه ای کهنه شده میدانم، اما نکته در اینجا،  توضیح این امر است که چرا روحانیت ازهر ایدئولوژی جدیدی، شیطانی برای مردم ساخته است، و این شامل لیبرالیسم هم میشود، و هدف روحانیت، ابقای کنترل مذهب اسلام بر فکر ایرانیان بوده است.

 

اجازه بدهید حالا به موضوع انقلاب آمریکا و رهبری آن باز گردیم.

 

هارمن در صفحه 180 نسخه انگلیسی کتاب خود بنام خلاقیت والا، درباره امیال شرکت کنندگان در انقلاب آمریکا مینویسد: "جای بحث نیست، که بسیاری، و شاید اکثر آنها که بالاخره به کوشش جمعی پیوستند، انگیزه شان از پیوستن به جنبش،  بخاطر نیل به آزادی بوده است.." اما وی مدارکی ارائه میدهد که رهبری جنبش از افرادی تشکیل شده بود،  که با هم کوشش میکردند تا بینش مشترک خود را از آینده، به واقعیت مبدل کنند، و افراد و گروه هائی با ارتباط نزدیک با پروژه مرکزی، در این مهم نقش ایفا کرده اند.  هارمن چنین ادامه میدهد:

 

"هر آمریکائی بطور عادی یادآوری سمبولیک این پروژه مرکزی را با خود حمل میکند..پروژه ای که بسوی آن، تقریبأ 2 قرن پیش، ایالات متحده آمریکا  اهدأ شده است..آن یادآور،  تجدید تولید مهر بزرگ آمریکاGreat Seal of the United States در پشت اسکناس یک دلاری آمریکاست.

 

" این نقش کنجکاوانه، در سال 1782 انتخاب شده است، هرجند تغییرات ناچیزی بعدأ در آن شده است. مخالفت قابل ملاحظه ای با پیشنهاد سال 1935 برای گذاشتن این  باصطلاح "نشان تهی برادری فراماسونری "  ( آنگونه که هرم و چشم  پشت اسکناس را پرفسور چاربز الیوت نورتون نامیده است)،  بر سر پول آمریکا انجام شد. اینکه این نشان ها،  بر روی اسکناس آمریکا، بایستی از سنت فراماسونری آمده باشند،  معما انگیز است، اگر بخاطر آوریم که این طرح،  در ابتدا توسط شهروندان کشاورز، دکاندار، و معتمدین شهرستانها برگزیده شده است.

 

" اما پس از تحقیقات بیشتر،  ما در مییابیم که بنیامین فرانکلینBenjamin Franklin و جرج واشنگتنGeorge Washington ، هردو فراماسونرهای فعال و عالیرتبه بوده اند، و از پنجاه و شش نفر امضأ کنندگان بیانیه استقلال آمریکا ، تقریبأ پنجاه نفر آنها، فراماسون بوده اند. همه بغیر از پنج نفر از اعضأ  کنگره قانون اساسی،  فراماسون بوده اند.

 

"همچنین بسیاری میسون ها،  در میان آنهائی بوده اند، که در کشورهای دیگر، از انقلاب آمریکا،  پشتیبانی کرده بودند، از جمله لافایتLafayette، کسیوزکوKosciuzko، بارون دو کلبBaron de Kalb، و کنت پولسیCount Pulaski.

 

"با در نظر گرفتن زمینه  ذکر شده، بیائیم و سمبولیسم مهر بزرگgreat seal  را بررسی کنیم،  و به خاطر داشته باشیم که اساس سمبلی قدرتمند این است که چیزهای مختلف زیادی را،  به سطوح مختلف فکر مراوده کند، و در نتیجه هر توضیح معینی از سمبل، الزامأ نوعی رقیق سازی  وتحریفdistortion است.

 

"آنچه در پشت اسکناس چیرگی دارد،  پرنده ای است که اکنون یک عقاب است، اما در نسخه های قدیمی تر ققنوسphoenix بوده است، که سمبل تمایل بشر بسوی نیکی جهانی،  تولد مجدد یا تولد تازه یافتن،  پس از تجربه کردن روشنگری enlightenment ، و دستیابی به آگاهی عالی تر است.  شاخه زیتون وتیرک هائی که در چنگهای پرنده هستند، بیان نطم نوین با نیت صلح است، که در عین حال خود را از آنانکه در پی نابودی اش باشند، محافظت میکند. پرچمی که عقاب نگه داشته است بر رویش نوشته اشت "e pluribus unum" بمعنی وحدت از کثرت، که نشانی از ایالاتی است که ملت را میسازند، و به وحدت والاتر اشاره دارد. "تابشglory" بر فراز سر پرنده،  سنتأ سمبل بینش جهانیcosmic vision است.

 

"عبارت novus ordo seclorum در پشت اسکناس، یعنی "نظم نوین قرن ها تولد مییابد"، و بیان این امر است که این واقعه،  فقط شکل گیری یک صنفguild ، لژlodge، یا ملت دیگر نیست، بلکه بیان آغاز نطم نوینی در جهان است.  پروژه با این اعتماد به نفس شروع شده که annuit coptis یعنی َ او [خدا] با التفات به آنچه آغاز کرده ایم،  مینگردَ.

 

"بیشترین سمبل فراماسونری،  وسط این قسمت است - یعنی هرم تمام نشده که بر رویش مثلثی مشعشع قرار دارد، که چشمی همه-چیز مابین را احاطه کرده است. جدا از آنکه معانی دیگر این سمبل باستانی چه هستند، مثلأ اهمیت تعداد سطوح و سنگها،  شباهت آن با هرم گیزهGreat Pyramid of Giza، و مقبره هرمسHermes، ..بروشنی این سمبل را بیانی از این اندیشه کرده که کار انسانها-چه پیشرفت درونی فردی باشد،  و چه کار بیرونی-ناتمام است،  مگر انکه بصیرت الهی را در خود تجسم بخشد.

 

"پروژه مرکزی ایالات متحده ای که ساخته میشد، به عبارتی در تاریخ یگانه بود، جستجو و خلق کردن آنچیزی بود که انسانها میتوانستند باشند-در زمانیکه بقیه جهان محدودیت ها را "میدانست".  اقلأ بخشی از  َ رویای آمریکائی American Dream َ،  بطور ضمنی، در برگیرنده این تعهد به تفحص و جستجو است"

 

نقل قول طولانی بالا از هارمن به روشنی نشان میدهد که تحولی مهم، یعنی انقلاب 1775 آمریکا، توسط گروهی از افراد که بینش مشترکی داشته اند رهبری شده است.  زمانیکه هارمن مینویسد " بنیامین فرانکلینBenjamin Franklin و جرج واشنگتنGeorge Washington هردو فراماسونرهای فعال و عالیرتبه بوده اند، و از پنجاه و شش نفر امضأ کنندگان بیانیه استقلال آمریکا، تقریبأ پنجاه نفر آنها، فراماسون بوده اند. و همه بغیر از پنج نفر از اعضأ کنگره قانون اساسی،  فراماسون بوده اند"،  این را نشان میدهد که در زمان عدم وجود احزاب قدرتمند،  برای تغییر جامعه، و  رهبری انقلاب در آمریکا،  این راه برگزیده شده،  و به موفقیت هم رسیده است.

 

ما نیز میتوانیم طرح مشابهی را برای رهبری رفراندوم،  و تغییر رژیم در ایران، بر گزینیم. اما بینشی که در اینجا مدنظر است،  فراماسونری نیست. فراماسونری را که کاملأ  ایدئولوژی متروکی در عصر ما است، رد می کنم. همچنین هر آنچه که استقلال ایران را بخطر بیاندازد، رد میکنم.

 

دلیل ذکر این مثال برای این منطور بود که نشان دهم،  جمعیتی از 50 نفر با بینش مشترک، در شرایط ما، ممکن است که نقش قدرتمند تری برای رهبری جنبش رفراندوم ایفا کنند، تا راه حلهای دیگری که بر شمردم، که اساسأ در 25 سال گذشته شکست خورده اند.

 

در روزگار و عصر کنونی، بینشی مشترک بایستی پلاتفرمی آینده نگر باشد، که بتواند دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، و عدالت اجتماعی را، در دنیای گلوبال فراصنعتی قرن بیست و یکم، برای ایجاد یک جمهوری مستقل هدف قرار دهد، تا ما را بسوی ایران آینده نگر رهنمون شود.

 

بطور خلاصه آنکه جمعیت رفراندوم با بینش مشترک لازم است تا که جنبش دموکراسی خواهی ایران را رهبری کند.

 

این بینش مشترکی است که در یک جهان بینی از سوی شهر مرتدان  بحث کرده ام.  کمتر از یک تیم رهبری با بینشی آینده نگرانه، نمیتواند نتیجه به حق از  خودگذشتگی ها و کوشش های ایرانیان در 25 سال گذشته را بدست آورد، کوششی برای پایان دادن به رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی برای همیشه، و آغاز فردائی مترقی برای ایران.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران


سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

http://iranscope.blogspot.com

http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com 

دوازدهم اردیبهشت 1383

April 30, 2004

 

 

 

متون برگزیده

http://featured.ghandchi.com

 

 

 


 

Web ghandchi.com