Ethnic Federalism a Reactionary Plan for Iran's Future- Second Version

متن انگليسي English Version

http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomiEng.htm

 

فدراليسم قومي طرحي ارتجاعي براي آينده ايران -ويرایش دوم

سام قندچي

http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm

 

 

دوباره با اينکه اين موضوعات را از نظر تئوريک بارها مفصلاً بحث کرده ام (1) اما مجبورم دوباره به روشني بيان کنم هرچند جريانات مورد خطاب من با استفاده از نام هاي مستعار در اينترنت سعي در ترور شخصيت و حمله به من دارند بدون آنکه  رهبران آنها در بقاياي حزب دموکرات و کومله و کنگره مليت هاي ايران فدرال که سردمدار اين برنامه هاي ايران برانداز هستند،خود پاسخ گوئي کنند. از سوئي در تشکيلاتهاي فرونت تلويزيوني و راديوئي شان تظاهر به ايراندوستي ميکنند اما از سوي ديگر مخالفت علني با برنامه هاي ايران براندازشان را با ترور شخصيت از طريق نام هاي مستعار پاسخ ميدهند تا مسؤليت مواضعشان را مستقيماً برعهده نگيرند. مخالفت من با برنامه هاي اين گروها براي درهم شکستن ايران در نفرت قومي ارتباطي به ناسيوناليسم ندارد که به همان اندازه با آن مخالفم (2).

 

واقعيت اين است که در بخش هاي پيشرفته تر ايران جريانات واپسگراي اسلامگرا و استالينيست چند دهه است که در ميان اکثريت فعالان سياسي و حقوق بشري به کنار گذاشته شده اند و کسي در جنبش مدني يا در اپوزيسيون جديد سياسي ايران رابطه اي با اين گونه جريانات ندارد و هيچ آدم عاقلي خود را هوادار اين جريانات عقب مانده نميداند که نظير جمهوري اسلامي هنوز ميخواهند نان شهيدان 30 سال پيش خود را بخورند. اما در بخش هايی از ايران نظير کردستان هنوز بسياري ار فعالين جنبش مدني از گروه هاي استاليسنيت واهمه دارند . هنگامي که اين گروه ها ميخواهند از جنبش مدني اين مناطق بعنوان فرونت خود و برنامه فدراليسم قومی خود استفاده کنند، همراهی می کنند.  تازه ترين نمونه اش هم راه انداختن گروه فدرال با درک روشن فدراليسم قومي در فيس بوک است که بايد آن را تحريم کرد.

 

حتي کومله و دموکرات امروزه به چندين پاره تقسيم شده اند هرچند هنوز خود را با اين نام ميخوانند و نظير حزب کمونيست گاس هال در آمريکا هستند که هنوز از يک نام بازمانده از تاريخ استفاده می کند و در هر دوره انتخابات هم دوباره آقاي گاس هال کانديداي آن حزب براي رياست جمهوري آمريکا ميشود که فقط مورد مضحکه هم نيروهاي سياسي محافظه کار در آمريکا است و هم نيروهاي آينده انديش. اليته اگر ايران دموکراتيک بود اين جريانات به همين شکل فکاهي آشکار بودند و با استفاده از جو مخفي بودن خود را به شکل نيروي مهمي نشان نميداداند و نيازي نبود آنقدر درباره شان نوشت هنگامی که در قرن 21 فقط به يک کاريکاتور مضحک جريانات تاريخي استالينيستي شباهت دارند که با رشد جنبش مدني در اين مناطق عدم جذابيت برنامه هاي عقب مانده آنها نيز بالاخره آشکار خواهد شد.  آنهائي هم که در نقاط ديگر ايران از اين واقعيت خبر ندارند وقتي به اين مناطق ميروند مثل کسي که از شهر به روستا ميرود در ابتدا ظاهر تشکيلاتهاي مستحکم غير مذهبي بخاطر دفتر و دستکی در کشورهاي همسايه باعث ميشود که فکر کنند اين ها از نقاط ديگر ايران پيشرفته ترند و گوئي به حزب مدرن دست يافته اند در صورتيکه قوم گرايي اين ها که امروزه بجاي استاليسنيسم پرچم اين ها شده است دوقلوي مذهب گراِيي خميني است و هردو ارثيه جامعه کهن ايران هستند.

 

بسياري از فعاليني که از تهران جمهوري اسلامي فرار کرده و دفتر و دستک برخي از اين گروهکها را در کشور همسايه عراق می بينند تصور ميکنند که اين ها نيرويي هستند. اين جريانات با درست کردن لابي در آمريکا و اروپا و گرفتن پول از اين کشورها در چند ساله اخير و نيز با ايجاد رابطه با کشورهاي همسايه نظير آنچه فرقه دموکرات آذربايجان و کردستان پيشه وري و قاضي محمد در زمان استالين با آذربايجان شمالي کردند، هرچند بيشتر بسان کاريکاتوری که پايه اي هم امروز در ميان مردم ندارند، به تحميق نيروهاي صادق جنبش مدني و سياسي ايران و برخي مشاوران دولت هاي خارجي که با واقعيات کردستان ايران آشنائي ندارند، به تحميق مردم مشغولند و اينگونه براي خود پول و اسلحه دست و پا ميکنند. اين ها هيچ ربطي به جنبش واقعي مردم ايران ندارند و مانند کابوسي از اشتباهات دوران استالين، بر پيکر جنبش سياسي ايران سنگيني می کنند و می خواهند جنبش دموکراسی خواهي نوين ايران را به بيراهه ببرند.  خط مشي هايي که به همراه کابوس تاريک نفوذ شوروي در نقاط ديگر ايران حتي در ميان فعالين کهن سال تر جامعه نيز، سالهاست به دور ريخته شده است، و بعنوان بخشي از تاريخي که جز ضرر، و ارمغاني جز جمهوري اسلامي که ديگرامروزه بي شباهت به شوروي استالين نيست، براي ما به بار نياورده است.  امروز وقتي مردم ما می گويند جمهوری سکولار می خواهند يعني دولتی مي خواهند که نه اسلام گرا است و نه ايدئولوژي گرا و نه قوم گرا،  نه آنکه بخواهند نفي سکولاريسم توسط دولت مذهبي را به دور بريزند و بجايش نفي سکولاريسم توسط قوم گرايي را بپذيرند.

 

 اما اگر اسلام گرايان خميني براي مردم ما واپسگرائي دولت مذهبي را در قرن 21 به ارمغان آوردند اين ها در دوران سقوط استاليسنيسم و کمونيسم براي مردم ما برنامه حکومت قومي هديه دارند و خواب کردستان عراق را براي ايران می بينند و منتظرند که کمي اوضاع در ايران آزاد شود و بجاي کمک به رشد جنبش دموکراسی خواهی در ايران، با سوء استفاده از تلاشهاي کوشندگان آزادي در ايران، به تجزيه ايران دست بزنند. اين ها آنقدر هم وقاحت دارند که به نمايندگي از مردم کردستان براي تظاهرات بعد از انتخابات 22 خرداد مردم در تهران و نقاط ديگر ايران به شکلي پيام ميفرستند که گوئي کردستان ايران کشوري جداگانه است و گوئي اين ها هم نماينده اش هستند بجاي آنکه مانند فعالين کرمانشاه در مراسم يادبود کيانوش آسا، به همراه همه مردم ايران در جنبش دموکراسي خواهي ايران شرکت کنند، جنبشي که تأکيدش بر سکولاريسم است که هم ناقض اسلام گرائي است و هم قوم گرائي.

 

ايران نه کشوري است که از جنگ بيرون ميايد و نه مناطقي است که تازه بخواهند يک کشور مدرن تشکيل دهند که بخواهند تصميم بگيرند سيستم کانتوني سوئيس و مدل هاي کنفدراسيونيزم قومي را دنبال کنند يا از مدل فدراليسم کلوني هاي آمريکا، پيروي کنند. علت آنکه خود من فدراليسم استاني را براي ايران توصيه کرده ام که به شکل تطور فدراليسم در آمريکا شباهت دارد نيز ابداً بخاطر چنان تصور هاي باطلي نبوده است که فکر کنم تازه ايران قرار است کشور سازي کند بلکه صرفاً به اين خاطر بوده است که کشور موجود ايران که صد سال پيش بصورت دولت مدرن هر چند نه دموکراتيک، تکامل يافته و با استانهائي که ثمره تاريخ آن است شکل گرفته است، ميتواند با اين مدل فدراليسم استاني به **کنترل و توازن** بيشتر که رشد دهنده دموکراسي است بهتر پيشرفت کند. اصل معني فدراليسم استانی يعني انتخابي بودن سه قوه در هر استان بجاي انتصاب آن از مرکز است (3). 

 

وگرنه حل مسأله حقوق اتنيکي چه اين مدل اتخاذ شود و چه نشود موضوعي مربوط به حقوق مدني در ايران است و دولت قومي راه حل آن نيست. اگر قرار باشد به اين سراشيب ها سقوط کنيم من نيز مانند بسياري ديگر از فعالين جنبش سياسي ايران می گويم که فدراليسم را از برنامه خود خارج کنيم چرا که اگر فدراليسم بخواهد مستمسکی براي تجزيه ايران و تبديل ايران به يوگوسلاوي ديگر باشد، مناسب عاملان استعمار است و نه آزاديخواهان ايران و ما را در جنبش سياسي ايران با چنان طرح هايی قرابتي نيست.

 

اصلاً بحث مخالفت با فدراليسم قومي به اين خاطر نيست که عملي نيست. بحث اين است که حکومت قومي در يک استان يا دو استان يا همه کشور ارتجاعي است.  توجه به خواستهاي اتنيکي زباني و فرهنگي اصلاً ربطي به قبول دولت اتنيکي ندارد (4) همانگونه که توجه به خواستهاي مذهبي ربطي به قبول دولت مذهبي ندارد و اتفاقًا به عکس است و حکومت قومي و مذهبي خود عامل تبعيضات قومي است.

 

هر گونه تهديد شخصي و توهين و غيره هم پاسخ به اين بحث هاي من نيست.  دولت مدرن بيش از يک قرن در ايران پس از انقلاب مشروطه شکل گرفته و ما تازه در آغاز کشور سازي در ايران نيستيم که بخواهيم مرزهايمان را تعيين کنيم و يا موضوع فکريمان اين سؤال ها باشد. اگر هم وضعيتي نظير يوگسلاوي در ايران پيش بيني کنيم،  در تجریه انقلاب 57 آموخته ايم که اشتباه کرديم وقتي طرفداران حکومت مذهبی را مترقي پنداشتيم، اينبار آنها را که حکومت قومي برايمان خواب ديده اند را مترقي نگاه نکرده و به روشني با آنها از همين حالا خط کشي خواهيم کرد. 

 

آنچه هم از گذشته هاي دور دست ايران چه در فلات ايران نظير کشورهاي تاجيکستان و ازبکستان و آذربايجان شوروي سابق است اگر روزي خواستند با ايران يا در منطقه متحد شوند نه فدراسيوني قومي است نه فدراسيون استاني بلکه پديده تازه اي است نظير اتحاديه اروپا و اصلاً به اين بحث ها ربطي ندارد و بازي هاي مضحک تجزيه طلبان براي توجيه از هم پاشاندن ايران است که ثمره اش هم نه تقويت دموکراسي بلکه ايجاد دولت قومي نظير دولت اردلانها در کردستان قرون وسطي در ايران است که شباهتش هم بيشتر به دولت فرمانفرمايان در استان فارس است که هردو نظير قدرت روحانيون متعلق به دنياي کهن ايران هستند و زنده کردنشان در هر نقطه ايران واپسگرائي و بازگشت به گذشته است همانگونه که آقاي خميني براي ما 30 سال حکومت روحانيون و عقب رفتن در تاريخ را به ارمغان آورد و نه مدرنيسم.

 

اشتباه معيني که برخي از دوستان سياسي کرد در ايران ميکنند اين است که دولت منطقه اي کردستان عراق برايشان مايه گمراهي شده است و حالا مثلاً ميگويند شيعيان و سني هاي کرد ايران اگر متحد شوند و يا اگر وحدت زباني بين کردها در استانهاي کردستان و آذربايجان غربی و کرمانشاهان و ايلام  ايجاد شود ميتوانند دولت منطقه اي مثل کردستان عراق در ايران بوجود آوردند. اگر کردستان عراق، تازه تلويزيون و برنامه کردي دارد، آذربايجان شوروي سابق سالهاي مديدي است که همه اين چيزها را داشته است. موضوع کردها و آذري هاي ايران اين حرفها نيست و چرا مردم کردستان ايران را با اين حرفها گمراه می کنيد و از جنبش بزرگ دموکراسي خواهي مردم ايران دور می کنيد. اگر دوباره شما باعث شويد که خون مردم ايران براي اين حرف هاي پوچ حکومت قومي به زمين ريخته شود هيچ فرقي بين شما و خميني نيست که با برنامه واپسگرائي حکومت مذهبي سي سال مردم ما را به نابودي کشاند..

 

ترکيبات قومي مناطق ايران در زمانهاي مختلف به دليل جنگهاي با عثماني يا روسيه و تاريخ بعد از آن به آن گونه شکل گرفته اند که می بينيم (5). ايران نه تنها حالا بلکه در 100 سال گذشته در حال کشور سازي نبوده است و حتي در زمان انقلاب 57 چنين هدفي را جنبش در برابر خود قرار نداد که عده ای در بقاياي کومله و ديگران در بقاياي حزب دموکرات کردستان و جمعاً در کنکره مليت هاي ايران فدرال امروز دنبال ساختن کشوري از ترکيب استانهائي که دنبال تجزيه آن هستند حرف ميزنند. اين طرح های ايران شکن بس است. فعالينی هم در ميان اينان که در جنبش ايران احترامی داشتند در زمان شاه از فعالين سياسي در دانشگاه آريامهر تهران بودند و نه کسانيکه دنبال جکومت قومي ساختن در ايران و به خاطر دموکراسي خواهي در ايران جزو فعالين سياسي حساب شوند يعني نه بخاطر پاشداندن ايران با قوم گرايي. حتي کسي نميدانست اين دوستان کرد هستند يا که قوم گرا. تازه امروز که اصلاً جنبش سياسي ايران انقدر انقلاب را در نظر ندارد و در پي تحول مسالمت آميز است، عمليات مسلحانه چه جندالله چره گروه هاي مسلح در کردستان فقط به تطور اين جنبش ضرر ميزند. 

 

آنها هم که به دنبال حمله نظامي به ايران هستند و فکر ميکنند حمله اي به  ايران شود و کشورهاي کوچک از ايران بسازند فقط داغ خيانت بر پيشاني شان از سوي حتي کرد ها و آذري هاي ايران خواهد خورد و مانند آنان که بخاطر همکاري با صدام انگ خيانت خوردند به اينگونه از جنبش سياسي ايران طرد خواهند شد. اين کنگره مليتهاي ايران فدرال و بقاياي کومله و حزب دموکرات هم بهتر است بساط خود را زودتر جمع کنند و بجاي گرفتن پول از آمريکا و اروپا، فعالين صادق آنها به جنبش مدني کل ايران بهپيوندند و اين دفتر و دستک ها را براي عوامل استعمار بگذارند.  دوران کمينترن و تصميم گيري بيگانگان براي مرزهاي ايران سالها است که سپري شده است و به همين علت است که جنبش مردم ايران پس از اين همه سال هميشه از دکتر مصدق به نيکی ياد می کند.  کاري نکنيد که داغ خيانت تا ابد بر پيشاني تان بخورد. اگر اشتباه پيشه وري و قاضي محمد در دوران استيلاي استالينيسم بر جنبش بين المللي مترقي در جهان قابل درک بود اعمال بقاياي گروه هاي کومله، حزب دموکرات کردستان، و کنگره ايران فدرال نه تنها قابل توجيه نيست بلکه لکه ننگي خواهد بود بر پيشاني همه رهبران اين جريانات. 

 

نيروهاي متعلق به حنبش دموکراتيک ايران که عامل خارجي نيستند بايستي صف خود را از اين جريانات جدا کنند و روشن کنند که به دنبال دموکراتيزه کردن ايران هستند .  استفاده از مدلهاي فدراليسم استاني در کشور موجود ايران هم نه براي ايران فکني بلکه براي رشد دموکراسي در ايران است و بس. اگر همين مدل فدراليسم استانی هم باعث سوء استفاده تجزيه طلبان باشد من شخصاً حاضرم فدراليسم را از برنامه سياسي پيشنهادي خود حذف کنم تا که بگذارم از آن براي ايجاد جنگ داخلي در ايران استفاده شود.  رهبران اين قوم گرايان بارها اين حرف ها را شنيده اند و بازهم فدراليسم را فدراليسم قومي معني ميکنند. خود هيچ سهمي از راه انداختن چنين فدراليسمي نميخواهم داشته باشم و اگر دنبال آن هستيد در هر مجلس مؤسساني بايد ضد فدراليسم رأي داد. من شخصاً تا وقتي که مشخصاً اين گروه ها منحل نشده اند يا اکثريت هواداران فدراليسم از فدراليسم قومي فاصله نگرفته اند، ديگر از موضع سياسي جمهوري فدرال در ايران حمايت نخواهم کرد. بازهم تکرار ميکنم مسأله ايران، کشور سازي نيست که حالا بخواهيم چهار استان را ادغام کنيم و کردستان تازه اي بسازيم که بعداً به کردستان بزرگ پژاک برسد (6).

 

اين ديدگاهها در مورد آذربايجان دنبال شد و يک نسل نابود شد. اين راه غلط را دوباره آزمايش نکنيم. مسأله عملي بودن يا نبودن مطرح نيست مسأله اين است که اين ها راه غلطي براي هر نيروي جنبش دموکراتيک ايران است و انرژي جنبش را بجاي سوق دادن به دموکراتيزم به سوي تنفر قومي ميبرد. حزب پژاک نمونه زنده آن را در ترکيه نشان داده است و ايران تازه با مسائل ترکيه روبرو نيست که اين شعبه پژاک يا کومله يا حزب دموکرات کردستان يا کنگره ايران فدرال براي مردم ايران تجويز ميکنند. اين کارها ربطي به آزاديخواهي براي ايران ندارد و جنبش نوپاي سکولار و دموکراتيک ايران را نابود ميکند.

 

به اميد جمهوري آينده نگر  دموکراتيک و سکولار در ايران 

 

سام قندچي، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

 23 مرداد 1388

August 14, 2009

 

پانويس ها:

 

 

1. http://www.ghandchi.com/543-MadinehFazeleh.htm

2. http://www.ghandchi.com/480-28mordad.htm  

3. http://www.ghandchi.com/535-FederalismeOstani.htm

4. http://www.ghandchi.com/495-HaleMasalehMeli.htm

5. http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm

6. http://www.ghandchi.com/478-GreaterKurdistanPanacea.htm
 

 

 

--------------------------------------------------------

مقالات مرتبط ديگر

 

http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy.htm 

http://www.ghandchi.com/362-FederalismRights.htm

http://www.ghandchi.com/696-Separatists.htm

 

 

Web ghandchi.com