Sam Ghandchiسام قندچيفراسوی جنگ

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm

 

Beyond War

http://www.ghandchi.com/357-BeyondWarEng.htm

 

 

فهرست مطالب

مقدمه

مدل تشکیلاتی فراسوی جنگ

رلاتیویسم فرهنگی و ارزش های جهانی حقوق بشر

فراسوی دولت های ملی

نتیجه گیری

خلاصه

 

مقدمه

 

جنبش سکولار دموکراسی خواهی در ایران و بقیه خاورمیانه، بهترین عامل بازدارنده در برابر خطر جنگ در منطقه و فراسوی آن است و میتواند برای اجتناب از جنگی در این منطقه حساس، به گامهای نخست برای کوشش در راه ایجاد آلترناتیو فراسوی جنگ یاری رساند.  همانگونه که در آینده نگری در برابر تروریسم آمده، آلترناتیو در برابر تقابل دموکراسی های غربی و تروریسم اسلامی، پیروزی جنبش سکولار دموکراسی خواهی در ایران و بقیه خاورمیانه است (1).

 

اگر دیدگاه ارتجاعی اسلامگرائی انقلاب 1357 ایران بیان بازگشت به گذشته، در پاسخ به بحران جامعه صنعتی بود، در مقایسه، بینش فراصنعتی گلوبال امروز از جهان، از دیدگاه جنبش سکولار دموکراسی خواهی ایران، بیانگر جامع ترین کوشش فراسوی پارادیم جامعه صنعتی،  در پاسخ به رویدادهای گلوبال است.

 

اگر اساسأ جنبش های ترقی خواهانه در غرب از توجه به جنایات رژیم هائی نظیر جمهوری اسلامی مسامحه کرده اند، و توجه خود را معطوف به نقد جریانات ناسیونالیسم افراطی مداخله جوی غرب نموده اند، فعالین جنبش دموکراسی خواهی ایران، نه تنها خصلت قرون وسطائی رژیم هائی نظیر جمهوری اسلامی را نشان داده اند، بلکه به غرب یاد آور شده اند که وقتی با ناسیونالیسم افراطی غرب مقابله میکنند،  به دستاوردهای خود در عرصه های ارزش های حقوق بشری، دموکراسی، و عدالت وفادار مانند، و این ارزش ها را فدای ملاحظات معامله با کشورهای توسعه نیافته نکنند، یعنی با ظاهر مبارزه با کلونیالیسم، در جهت خشنودسازیappeasement رژیم های قرون وسطائی نظیر جمهوری اسلامی نباشند.

 

جنبش دموکراسی خواهی ایران با جریانات مداخله جوی غرب مقابله میکند، اما نه نظیر برخی گروه های ضد جنگ در غرب، که با استفاده  از شعار های باصطلاح ضد امپریالیستی ضد آمریکائی رژیم هایی نظیر جمهوری اسلامی ایران، سکوت خود درباره قساوت های این رژم ها را توجیه میکنند.  این امر به این معنی *نیست* که فعالین جنبش دموکراسی خواهی ایران از دیدگاه مداخله جویانه ناسیونالیست های افراطی آمریکا که خواهان حمله به نقاط مختلف جهان، بمثابه راه حل بحران جامعه کهن صنعتی هستند، پشتیبانی میکنند. اما تفاوت به این معنی است که از نظر ما، عقائد و عمل قرون وسطائی رژیم های نظیر جمهوری اسلامی ایران، همان اندازه نیروی واپس گرا در حهان است، که ناسیونالیسم افراطی مداخله جویان غرب.

 

جنبش دموکراسی خواهی ایران نیروهای ترقی خواه غرب را متحد خود میشناسد.  اما نگرش قدیمی از جهان، در میان برخی از این نیروها، صف بندی های نوین گلوبال در جهان کنونی را توضیح نمیدهد، به این معنا که نه تنها ما دیگر در عصر شکوفائی دولت های ملی زندگی نمیکنیم، بلکه در واقع در عصر مرگ دولت های ملی بمثابه واحدهای سیاسی آینده زندگی میکنیم.

 

مدل تشکیلاتی فراسوی جنگ

 

این جابجائی صف بندی های گلوبال درسال  1989 در "یک دیدگاه آینده نگر" توضیح داده شده، نوشتاری که از طرف دوست فقید  جک لی که از پایه گذاران تشکیلات فراسوی جنگBeyond War در پالو آلتوPalo Alto کالیفرنیا درآمریکا در سال 1982 بود، تأیید و امضأ شده است (2).  این نظرات حتی قبل از گسترش اینترنت، در زمان کشمکش های آمریکا و شوروی مطرح شدند، وقتی فراسوی جنگ،  نمونه ای از کوششهای بین المللی تازه، برای رفتن به فراسوی پارادیم جنگ و صلح دولت های ملی بود.

 

از اقتصاد تا علم، سازمان های فراملی جدید، هرروز در عرصه های مختلف بین المللی بوحود می آیند،  و ارتباطات جمعی و اینترنت به این توسعه گلوبال یاری بسیار کرده اند.

 

بعدها پس از سقوط شوروی، تشکیلات سابق فراسوی جنگBeyond War،  به تشکیلات تازه ای با نام بنیاد برای جامعه گلوبال تکامل یافت.  تشکیلات آلمانی فراسوی جنگ همچنان از همان نام قبلی استفاده میکند Welt Ohne Krieg.  آین تشکیلاتها مستقل و فعالیت آنها خودگردان است.

 

در یک دیدگاه آینده نگر بحث شده همانگونه که قبیله و خانواده اهمیت *سیاسی* خود را در عصر جدید از دست داده اند، در عصر فراصنعتی، دولت های ملی بیش از پیش اهمیت خود را در زندگی سیاسی شهروندان خود از دست میدهند.  تجدید حیات قدرت سیاسی اجتماعات مذهبی یا خانواده ها، کوشش برای بازگرداندن گذشته، در راستای جستجو برای یافتن پاسخ به واقعیت کنونی است که شاهد از بین رفتن دولت های ملی به مثابه واحدهای سیاسی هستیم.

 

بایستی تأکید کرد که مرگ قبائل و خانواده ها بمثابه واحد های سیاسی،  بمعنی مرگ عشق فرد به خانواده خود نبوده و نیست. به همینگونه نیز، مرگ دولت های ملی،  بمثابه واحد های سیاسی،  به معنی مرگ عشق به ملت خود نیست همانگونه که مفصلأ  در نوشتار احساسات ملی  بحث شده این عشق ملی به حیات خود ادامه میدهد.  اما اهمیت سیاسی دولت های ملی کاهش می یابد، مثلأ سازمانی بین المللی نظیر سازمان ملل،  میتواند بیشتر از رئیس دولت کشور مطبوع فرد،  بر زندگی وی تأثیرگذار باشد.

 

در نتیجه آلترناتیو گلوبال برای زندگی *سیاسی* جهان، فراسوی پارادیم دولت های ملی و کنفدراسیون آنها است.  این بینش رفتن فراسوی دولت های ملی و جستجوی انتخابهای *فراسوی جنگ*،  آن جریانی است که برای نیروهای مترقی که خود را با جنبش ضدجنگ و طرفدار صلح همراه میدانند، لازم است،  تا که به ایده آلهای ارزش های جهانی حقوق بشر، که در سالهای پایانی قرن بیستم مطرح شده، دست پیدا کنند.

 

 به همانگونه که کنفدراسیون قبائل و خانواده ها، در زمان تولد دولت های ملی، نمیتوانست جایگزین تحول نوین دولت های ملی در آنزمان شود، سازمان ملل یا کنفدراسیون دولت های ملی نیز نمیتواند معضلات دنیای امروز را حل کند، و برای تحقق ارزش های نو بایستی سازمان های نوینی را فراسوی دولت های ملی ایجاد شوند.

 

رلاتیویسم فرهنگی و ارزش های جهانی حقوق بشر

 

رلاتیویسم فرهنگی که در میان جنبش های ضد جنگ و صلح کنونی محبوب است، ارزش های جهانی حقوق بشر، که خود آغاز گر این جنبشها بوده را نفی میکند، و این اندیشه مانع اصلی در برابر نیروهای ترقی خواه در غرب بوده و باعث شده که در جهان آلترناتیوی فراصنعتی در برابر جنگ و صلح جامعه صنعتی شکل نگیرد، و اینگونه برخی نیروهای ضد جنگ، به یاران نیروهای واپس گرای کشورهای توسعه نیافته مبدل شده اند.

 

طرفداران رلاتیویسم فرهنگی در واقع برای دیدگاههای دنیای توسعه نیافته احترامی قائل نیستند، وگرنه نیروهای واپس گرای کشورهای توسعه نیافته را محکوم میکردند، همانگونه که ناسیونالیستهای افراطی غرب را محکوم میکنند.  نگرش آنها به جنبش دموکراسی خواهی دنیای غیرغربی،  بسیار لطف منشانه است، وقتی که از درک نیروهای ترقی خواه ، که ازقصابی سکولارها بوسیله نیروهای قرون وسطائی در کشورهائی نظیر ایران آنها را مطلع میکنند، عاجزند. آنها فکر میکنند صلاح کار را بهتر میدانند که از دولتهائی نظیر جمهوری اسلامی حمایت میکنند و گزارش های قتل مرتدان، فطع دست، کور کردن، و قساوت های دیگر را نادیده میگیرند، و نمیشنوند که چگونه سکولارها در این  جوامع،  توسط نیروهای فرون وسطائی نظیر طالبان قلع و قم میشوند. جوامعی که در آنها سکولاریسم و پلورالیسم قرن ها توسط این نیروهای سیاه در بند بوده است.

 

در واقع، مسأله عمیق تر از درک نکردن فریادهای ترقی خواهان ایران، از سیاهچالهای جمهوری اسلامی است. مشکل،  دیدگاه جامعه صنعتی گذشته در جنبش ضد جنگ کنونی است،  که آنرا عقب نگه داشته است. نیروهای ترقی خواه غرب میتوانند از جنبش ایران بیاموزند، وقتی فعالین سیاسی اصول اساسی ایدئولوژی های گذشته جامعه صنعتی، چه اشکال  سوسیالیستی آن و چه اشکال سرمایه داری آن را، بزیر سوأل برند، و در فراسوی پارادیم های جامعه صنعتی به دنیا بنگرند.

 

دیدگاه جامعه فراصنعتی،  کوشش برای پایان دادن به وضعیت اکثریت انسانها، از زندگی به مثابه ابزار است،  که طی هزاره ها چنین بوده است،  و سعی در طرح زندگی اقتصادی و اجتماعی آینده بر محور امکانات هوش مصنوعی و ننوتکنولوژی است، و نه  در مقابل آن، که نتیجه ای جزتطویل زندگی بشر بمثابه ابزار  نبوده، و در واقع یاری رسانی به دیدگاه های واپس گرایانه اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی از انسان است.

 

ما اکنون سه دهه است که توسعه شدید فرا صنعتی را دربرخی نقاط مختلف جهان شاهد بوده ایم، اما هنوز ساعت کار هفتگی تغییر نکرده است. درست است که برخی از حرفه ها ممکن است بیش ازساعت کار هفتگی فرض شده گذشته کار کنند، اما جامعه در مقیاس وسیع بایستی تا حال به کمتر از 30  ساعت  کار در هفته در کشور های پیشرفته میرسید. همچنین موضوع عدالت اجتماعی  در جوامع فراصنعتی مطرح است که چرا کاملأ با جوامع صنعتی متفاوت است، و مسائلی نظیر مالیات و رفاه اجتماعی،  میبایست در این راستا تجدید ساختمان شوند، یعنی بر مبنای واقعیات کنونی.

 

تعهد به دنیای فراسوی جامعه صنعتی گذشته، مقاومت اصلی را در غرب،  از سوی نیروهای جامعه صنعتی بر میانگیزد،  که پایگاه  نیروهای سیاسی ناسیونالیست افراطی هستند، اما در کشورهای توسعه نیافته، بخاطر ضعف توسعه صنعتی،  مقاومت اصلی از سوی نیروهای ماقبل صنعتی است.  این امر دلیل رنگ و بوی مذهبی و ایدئولوژیک در جهان توسعه نیافته است، که بسیاربیش از  کشورهای توسعه یافته است.

 

رلاتیویسم فرهنگی با لطف گرائی به کشورهای توسعه نیافته مینگرد، چرا که کماکان جهان را در چارچوب جنبش سوسیالیستی گذشته میبیند، هرچند با مدل سوسیال دموکراسی از سوسیالیسم. .یعنی دیدگاههای ترقی خواهانه ای که از کشورهائی نظیر ایران سرچشمه میگیرند را جدی نمیگیرند، زمانیکه این دیدگاهها آلترنانیـوی در برابر دیدگاه های کنونی جنبش ضد جنگ در غرب هستند، جنبشی که اساسأ تأثیر نیروهای سیاه قرون وسطائی در خاورمیانه و نقاط دیگر را نادیده میگیرد.

 

نیروهای ترقی خواه غرب،  متحدین طبیعی جنبش دموکراسی خواهی ایران هستند، اگر که بتوانند مخالفت ارتجاع قرون وسطائی با گلوبالیسم را،  از کوشش های برای دموکراتیزه و عادلانه کردن گلوبالیسم در سطح جهانی تفکیک کنند، و همزمان، رلاتیویسم فرهنگی را بدور بریزند، بینشی که قادر نیست واقعیت توسعه های گلوبال فراسوی دولت های ملی را درک کند.

 

فراسوی دولت های ملی

 

دولت های بیشتر و بیشتری بعنوان نگهبانان ملت ها متروک میشوند. کارائی اقتصادی آنها با غلبه شرکت های چند ملیتی از بین رفته است.  بعنوان واحدهای اقتصادی، نظیر خانواده، اهمیت آنها بیشتر و بیشتر از بین میرود.  اگر خانواده ها نقش اقتصادی و سیاسی خود را قرن ها قبل از دست دادند، این در زمان حیات ما است که دولت های ملی نقش اقتصادی خود را بیش از پیش از دست میدهند. 

 

همانگونه که در بالا توضیح داده شد، این ادعا به این معنی نیست که ملت ها از بین میروند یا اینکه استقلال کشورهای کوچک بی ارزش است. ملت ها بعنوان واحدهای اجتماعی جامعه بشری ممکن است قرن ها ادامه حیات یابند.  معهذا، نقش آنها بیشتر و بیشتر اساسأ اتنیک (قومی) میشود (نظیر ملیت اسپانیائی در آمریکا).  فراخوان برای انحلال ارتش ها و بوروکراسی های ملی است که البته بایستی با دولت های بزرگ و پیشرفته شروع شود.  تعلق به ملیت بایستی نظیر عضویت در خانواده شود: رابطه ای داوطلبانه و به آسانی تغییر پذیر.

 

نبایستی تعلق به ملت به معنی کشتن یا کشته شدن برای یک ملت باشد، همانطور که امروز دیگر تعلق به خانواده، به معنی کشتن و کشته شدن برای خانواده و قبیله نیست، و ملت ها نبایستی جمود و مقاومت در برابر ادغام ملیت ها را ترویج کنند.  احزاب ملی که بسوی انزوا، جمود، و نظامیگری دولت های ملی میروند تاریخأ ارتجاعی هستند، بویژه چنین احزاب ملت های پرقدرت،  برای سلامت و باز بودن جامعه گلوبال مضرند.

 

اگر برخی از ملت ها نظیر برخی خانواده های انعطاف ناپذیر،  ورود به این تحول عصر ما را دیرتر از دیگران انجام دهند، تنها میتوان برای آنها اظهار تأسف کرد،  و نه آنکه خواهان تحمیل تغییر به آنها شد.

 

آنچه در بالا آمد در مقابل مدل سازمان ملل است.  سازمان ملل با پیش فرض مشروعیت دولت های ملی در نقش کنونی آنها بعنوان نگهبانان مردم معین، و مرزهای معین، شکل گرفته است. چنین پیشنهادی بر این مبنا استوار است که آن حق و مشروعیت تاریخی به پایان رسیده است.

 

سازمان ملل شبیه کنفدراسیون قبائل (یا خانواده ها) است، با برسمیت شناختن قدرت آنها بر روی شهروندان و سرزمین شان.  در مقایسه، پیشنهاد بالا این مشروعیت و قدرت را فسخ و منحل میکند، و آنرا با ارگانهای مقننه، قضائیه، و اجرائیه ماورأ "قبیله"، یعنی ماورأ دولت های ملی جایگزین میکند.

 

سیستم پارلمانی دولت، با تقسیم قدرت و کنترل و توازن، دیگر برای تضمین آزادی بشر کافی نیست. سیستم پارلمانی شاید بهترین فرم شراکت شهروندان در قدرت در جامعه صنعتی بود.  در پنجاه سال اخیر، شهروندان ملت های پیشرفته، دیگر ایده ال دموکراسی را مساوی دموکراسی نمایندگان نمیبینند، و شراکت مستقیم در قانونگذاری شتاب بیشتری مییابد ( مراجعه کنید به مقاله  قانونگذاری با رأی مستقیم و ایران).

 

اگر در جامعه صنعتی، احزاب بین المللی، نظیر احزاب کمونیست، به احزاب ملی تغییر شکل یافتند، در عصر ما عکس آن صادق است.  رابطه احزاب ملی با ساختارها و سازمان های گلوبال، راه آزادی بشر و عدالت در جوامع فراصنعتی را ترسیم میکند.

 

نتیجه گیری

 

حرکت در جهت اتحاد اروپا آغاز این همگرائی تاریخی است. اصل مرکزی برای قانون اساسی جهانی بایستی برسمیت شناختن حق فرد برای پیگرد شادی باشد، در هر نهادی، ملت ها، شرکتها، احزاب سیاسی، خانواده، و یا دیگر نهادهای اجتماعی. همه نهادهای بشری نظیر خانواده، مدارس، کلیسا، انجمن های حرفه ای، شرکت های سهامی، رسانه ها، گروهای منافع مشخص، و غیره برای پاسخ به نیازهای خاص بشر شکل گرفته اند.  برخی از این نهادها تکامل خواهند یافت و برخی دیگر محو خواهند شد، یا که متحول خواهند شد، و برخی دیگر نیز توسعه جدید را سد خواهند کرد.

 

ضمناً با موجودیت همه نهادهای گذشته مخالفت نمیتوان کرد یا از همه آنها پشتیبانی هم شایسته نیست.  بایستی که نقش، کارائی، و ارزش هر کدام از آنها را، جداگانه، و به دقت درک کرد، قبل از آنکه تصمیم گرفت که آیا آن نهاد سدی در برابر ترقی است و یا آنکه میتواند رفرم شده و به ترقی یاری رساند.  پیگرد شادی برای فرد نمیتواند از طریق نفی همه نهادهای اجتماعی بمثابه شر حاصل شود، و رشد فردی بطور اتوماتیک باصطلاح "همه چیز را در جای درست قرار نمیدهد!"

 

درک صحیح از نهادهای بشری و نقش آنها، میتواند به شادی شخصی بیش از هرگونه آنارشیسم، یاری رساند.  پس از انقلاب فرانسه، نابودی نهادهای اجتماعی سنتی، فرد را در برابر استبدادی که به سرعت شکل گرفت ناتوان کرد.

 

موارد مشابه در تاریخ فراوان هستند.  آنارشی مسأله نهادهای تکامل یابنده را حل نمیکند، تنها بسادگی واقعیت را نادیده میگیرد،  و ما را در برابر بدترین نهادها ناتوان میکند، بدون آنکه آلترناتیو کارائی را در عمل ارائه کند.

 

پیروزی تمدن های جدید تضمین شده نیست.  یک فاجعه اقتصادی جهانی، ضایعه محیط زیستی، جنگ هسته ای، و یا برگشتهائی نظیر جنبش ها و انقلاب های ارتجایی، میتواند به حیات بشریت پایان دهد.  استبداد، فقر، تهدید جنگ و امراض، انواع بی عدالتی ها، در این برهه زمانی ما را احاطه کرده اند.

 

در نتیجه چنین خوش بینی آینده بدون احتیاط نیست. حتی گذار صلح آمیز یا تغییرات رادیکال و انقلابی،  ممکن است راه های گوناگون گذار به جامعه فراصنعتی در نقاط مختلف گیتی باشد.  سازمان این تحول ممکن است همچنین شکل های مختلفی بخود بگیرد، و هر سازمان مترقی یکی از کوششهای جهانی برای ساختن دنیای گلوبال فراصنتعی آینده  است.

 

با امید به ایجاد تشکیلاتهای مترقی جدیدی که نقش های افقی و عمودی را برای تحقق جهان بینی تازه از آینده، ایفا و در مشارکت با با گروه های هم اندیش برای تحقق این آرمانها تلاش کنند می توان اصول اساسی تشکیلات گلوبال برای آلترناتیوهای فراسوی جنگ را در نکات زیر خلاصه کرد:

 

خلاصه

 

1- مخالفت با دیدگاه عامیانه پول و منفعت مرکز بینی از مردم و جهان، و پشتیبانی از بیان جنبشی بسوی منقت روشن بینانه، برای فرد، موسسه، و یا دولت ها.

 

2- پرورش عدالت اجتماعی در اقصا نقاط جهان، از طریق ارائه یک  سکتور جامع خدمات اجتماعی در درون اقتصاد جهانی تا که اهداف دور فعالیت های خلاق بشر را پیش از انجام شدنی بودن اقتصادی آنها مورد حمایت قرار دهد.  بنیان چنین سکتوری بر صنوق عمومی بین المللی با سرمایه گذاری در تولید بسیار پیشرفته  می تواند فراهم شود، و با هدف تغییر فرهنگ عمومی کار-مرکزی جامعه صنعتی،  و نیز تشویق فعالیت های آزاد خلاق.

 

3. ترویج گلوبالیسم و مقابله با ناسیونالیسم.  کمک به شکل گیری سیستم سیاسی گلوبال بر بنیان تولید فراصنعتی.  ترویج شکل گیری ساختارهای نوین مقننه، قضائیه، و مجریه در سطح جهانی، که برای آزادی های فردی، عدالت اجتماعی، ترقی، خلع سلاح، و صلح فعالیت کنند. پیشنهاد برای ایجاد قانون اساسی گلوبال با هدف حذف قدرت سیاسی دولت های ملی، و با شروع این اقدامات از سوی دولت های ملی بزرگ.

 

4- اصرار بر دموکراتیزه کردن تمام نهادهای بشری، جهت پیگرد شادی فردی.  کوشش برای دستیابی به هماهنگی خودگردانautonomous synchronicity ، بمثابه ایده آل روابط انسانی فردی و نهادها.  همچنین مخالفت با هر شکل استبداد، جنگ، بی عدالتی، و خشونت، و کمک به فائق آمدن به غریزه ناخود آگاه فرار یا جنگ نهادینه شده در طی تکامل انسان، تغییری که تنها ضامن بقای صلح پایدار می تواند باشد.

 

5- پشتیبانی از ترقی تکنولوژی های جدید، نظیر تکنولوژی فضائی، بیوتکنولوژی، رباط سازی، ارتباطات، هوش مصنوعی، ننوتکنولوژی، و غیره.  و پیش قراولی برنامه های تحقیقاتی در مورد بغرنجی های عدالت اجتماعی، آینده نهادهای مختلف بشری، و معضلات گوناگون سیاسی و معنوی.

 

6- مخالفت با همه تبلیغات باصطلاح "عصر جدید"،  که بازگشت به عصر تاریک اندیشی را ترویج میکنند.  تشویق به درک تازه از جهان و طرفداری از جسارت برای به چالش کشیدن اعتقادات فلسفی و مذهبی عامیانه درباره مبدأ و سرنوشت بشریت و جهان.

 

7- ترویج تشکیلاتها و نشریات گوناگون برای بحث درباره موضوعات گلوبال.

 

به امید دنیائی فراسوی جنگ،

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://iranscope.blogspot.com  
http://www.iranscope.com  
http://www.ghandchi.com

یازدهم آذر 1383

December 1, 2004

 

پانویس:

1. ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

 

2. یک دیدگاه آینده نگر

http://www.ghandchi.com/401-FuturistVision.htm

 

3. یادداشتی درباره جنگهای 30 ساله
http://www.ghandchi.com/809-thirty-years-war.htm

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com  


 

SEARCH