Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

Mashrootiat a Wrong Model for Future

http://www.ghandchi.com/443-mashrootiat-plus.htm

 

Sam Ghandchiسام قندچيمشروطيت مدل غلط براي آينده

سام قندچي

 

مدل مشروطيت براي نگرش به تحول آينده ايران باعث شده است که جنبش سياسي و روشنفکري ايران در سالهاي اخير مهمترين جنبش هاي اجتماعي اين سالها در ايران را که از سوي اقليتهاي قومي و مذهبي و زنان در جامعه ايران براي دگرکون کردن بنيادين سيستم حکومتگري در ايران در جريان است، يا ناديده بگيرد و يا آنها را به غلط به سطح درخواست براي رفع تبعيض نظير آنچه در جوامعي که دولتشان مدرن بوده ولي در آن تبعيض وجود داشته است، نظير آمريکا و آفريقاي جنوبي، تنزل دهد، و در نتيجه نه تنها اهميت اين جنبش هاي اجتماعي براي دگرگوني بنيادين ساختار دولت را درک نکند بلکه به اين جنبش ها با نگاه سوء ظن نگريسته و آنها را به اين و آن نيروي خارجي منتسب کند و به اينطريق هم آواي رژيم جمهوري اسلامي شود.  جنبش چند روز گذشته در آذربايجان ايران تازه ترين مورد از اين خيزش ها درايران است.  چرا مشروطيت مدل غلطي براي نگرش به تحول آينده ايران است؟

 

جنبش مشروطيت ايران دستآوردهاي عظيمي داشته است وليکن اهداف جنبش 20 ساله اخير در ايران از اساس با اهداف مشروطيت متفاوت است.  مشروطيت ادامه مبارزه براي ايجاد عدالتخانه در زمان ناصرالدين شاه قاجار بود که جنبشي بود براي *دموکراتيزه کردن* نهادهاي موجود در جامعه ايران و بويژه نهادهاي قدرت.  اگر اين مبارزه در زمان ناصرالدين شاه، اساساً از طريق اصلاح طلبانه، بوسيله کساني نظير امير کبير طرح شد، در دوران مشروطيت همان اهداف از طريق انقلابي مطرح شدند.  اهداف جنبش چه در زمان امير کبير و چه در زمان مشروطيت *مترقي* بودند، هرچند در اولي بصورت رفرميستي و در دومي بصورت انقلابي مطرح شدند.  با اين حال در هر دوحالت اساساً اهداف جنبش به دموکراتيزه کردن شکل موجود حکومتگري در ايران محدود بود. 

 

اين واقعيت که مشروطيت اهدافش دموکراتيزه کردن شکل موجود حکومتگري در ايران بود نه تنها در قبول سلطنت و تعديل آن بوسيله مشروطه کردن آن بيان ميشد بلکه همچنين در قبول حضور روحانيت در قدرت هرچند به شکل جديد وتوي پنج مجتهد در قانون اساسي 1906 که شيعه را مذهب رسمي ميخواند، بيان ميشد.  حتي مجلس شوراي ملي که نهاد جديدي براي جکومتگري در ايران بود چارچوب عدالت خانه دوران ناصرالدين شاه را نشکسته و فقط آنرا دموکرايتزه تر کرد و در سطح کل جامعه نيز براي مقابله با قرن ها اقتدار دولت مرکزي انجمن هاي ايالتي و ولايتي پيشنهاد شد که هدفش دموکراتيزه کردن در عين حفظ حکومت متمرکز موجود بود.  يا مثلاً  قبول شيعه به عنوان مذهب رسمي در قانون اساسي به سادگي معني اش اين بود که مرد ميتواند چهار زن داشته باشد و زن نميتواند چهار شوهر داشته باشد و در نتيچه دموکراتيزه کردن حقوق زنان در اين مدل آشکارا در درون ساختار مدرن نبوده بلکه دموکراتيزه کردن در درون ساختار کهن بود و معنايش ايجاد ساختار مدرن سکولار نبود.

 

به همين علت آنهائي که در آنزمان خواهان تحولي فراسوي شکل موجود حکومتگري در ايران بودند، و مثلاً خواهان جمهوري بودند، خود را راديکال يا انقلابي ميخواندند، هرچند رفرميست يا انقلابي بودن همانطور که قبلاً توضيح دادم [http://www.ghandchi.com/249-ReactionaryReformism.htm] به روش کار است و در واقع امير کبير رفرميست و ستارخان انقلابي هردو يک هدف مترقي را دنبال ميکردند و آنهم دموکراتيزه کردن شکل موجود حکومتگري در ايران بود.  البته رفتن فراسوي شکل موجود حکومتگري و در پي تغيير بنيادين آن شدن، يعني  آينده نگري براي ايران در فراسوي شکل موجود حکومتگري، چه در ميان رفرميست ها و چه در ميان انقلابيون،  در انديشه هاي برخي متفکرين  آندوران وجود داشت، هرچند در عرصه سياست آنقدر اهميت نيافت.  در واقع مسأله مرکزي سياسي بين ترقي و تحجر در چارچوب شکل موجود حکومتگري در ايران بود و صف بندي ها هم به آنگونه بودند، يعني دموکراتيزه کردن نهادهاي قدرت و سيستم حکومتي موجود از سوي مشروطه طلبان در برابر آنها که ميخواستند سيستم دولتي استبدادي را حفظ کنند، و بالاخره هم اين صف بندي با به توپ بستن مجلس توسط محمد علي شاه براي يک قرن بمثابه صف بندي اصلي سياسي بر انديشه سياسي جامعه ايران حک شد.

 

نيروهاي اسلامگرا در انقلاب 1357 ايران که مفصلاً درباره آن قبلاً بحث کرده ام [http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm] اسلامي کردن کل جامعه ايران را هدف قرار دادند و در نتيجه در مقابل هدف ترقي خواهي که انقلاب مشروطيت و اصلاح طلبان پيش از آن نظير امير کبير بدنبالش بودند، عمل کردند، و جامعه ايران را به عقب بردند.  وليکن اينان نيز اساساً شکل موجود حکومتگري در ايران را دست نخورده نگهداشتند، هرچند برعکس مشروطه خواهان که در پي ترقي دادن دولت بودند، اسلامگرايان در پي به عقب بردن آن گام برداشتند، و قانون اساسي جمهوري اسلامي چه در عرصه قوه مجريه، چه قضائيه و چه مقننه ضد مدرنيسم است.

 

 در بيست و چند سال بعد از بقدرت رسيدن جمهوري اسلامي، اکثريت جنبش روشنفکري و سياسي ايران که بحق ديده اند چگونه ترقي خواهي در ايران انقلاب 57 فدا شد [http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm] ، و در مقابله با اين عقب گرد تاريخي، به آرمانهاي جنبش مشروطه برگشته اند.  وليکن امروز ديگر آن آرمانها نه تنها کافي نيستند بلکه حتي باعث شده اند که مهمترين جنبش هاي اجتماعي که در ايران کنوني در حال تکوين هستند، و نتيجه مستقيم رشد گلوباليسم ميباشند، به غلط بعنوان دسيسه بيگانگان برداشت شوند.

 

در واقع در سالهاي اخير ديدگاهي که در پي دموکراتيزه کردن شکل موجود حکومتگري در ايران است محدود به اصلاح طلبان مذهبي نبوده و از سلطنت طلبان تا جبهه ملي تا چپي ها و چپي هاي سابق را هم در بر ميگيرد.  مثلاً تا سالها همه اين نيروها با طرح سکولاريسم کامل مخالفت ميکردند.  منظورم فقط اصلاح طلبان مذهبي نيست که خواهان دموکراتيزه کردن جمهوري اسلامي بودند، بلکه بقيه اين نيروها هم ميگفتند که بايستي آپارتايد و تبعيض مذهبي حذف شود، و با سکولاريسم مخالفت ميکردند و به جاي آن مبارزه با آپارتايد را مينشاندند گوئي ما در ايران با دولتي مدرن با ساختار و قوانين مدرن سر و کار داريم که فقط ادامه تبعيض در آن مسأله است که بايستي تضحيح شود و نه آنکه کل سيستم حکومتگري ايران قرون وسطائي است. مثلاً اينکه اسلام براي مرد چهار زن را اجازه ميدهد و براي زن يک شوهر، ديگر مثل مسأله سنگسار موضوع تفسير نيست، و حذف تبعيض جنسي يعني مخالفت کردن کامل با اسلام در حکومت، چه بشکل قانون مشروطه و چه بشکل قانون جمهوري اسلامي، يعني پذيرش سکولاريسم کامل.  بالاخره پس از سالها مبارزه در اين عرصه، اکثريت نيروهاي سياسي ايران امروز دفاع از سکولاريسم کامل را پذيرفته اند.

 

مسأله اي که سالهاست بروشني خود را بيان کرده است سيستم حکومت متمرکز در ايران است.  دوباره دموکراتيزه کردن نظير طرح انجمن هاي ايالتي و ولايتي، از سوي اکثريت نيروهاي سياسي مختلف، از اصلاح طلبان مذهبي تا سلطنت طلبان تا جبهه ملي تا چپي ها و چپ سابق طرح شده است.  دوباره اصل سيستم حکومت متمرکز يعني تصميم نهائي اينکه قاضي و فرماندار در هر شهر چه کسي باشد با دولت مرکزي است و دست نخورده ميماند.

 

دوباره حرف زدن از حکومتهاي ايالتي به کفر گوئي تلقي ميشود و هر که چنين بگويد را با برچسب تجزيه طلب و عامل بيگانگان خطاب ميکنند تا که مرعوب شود و خفه شود.

 

آيا بيگانگان در ايران از جريانات تجزيه طلب دفاع کرده اند؟  در زمانهائي برخي دولت هاي خارجي از حکومت متمرکز در ايران دفاع کرده اند و در زمانهائي ديگر و يا برخي دولت هاي ديگر از عدم تمرکز پشتيباني کرده اند.  وليکن اين امر باعث درستي يا غلطي چنين تصميمي از سوي نيروهاي ملي نيست.  مثلاً در پيش از پيروزي انقلاب اکتبر در روسيه، انگلستان اساساً خواهان دولت مقتدر در ايران نبود.  اما پس از پيروزي انقلاب اکتبر تا زمان جنگ جهاني دوم از وجود يک دولت مقتدر در ايران براي مقابله با نفوذ شوروي پشتيباني ميکرد، و درست در زمان جنگ دوم جهاني که با شوروي در برابر آلمان متحد شد، به ادامه وجود يک دولت مقتدر در ايران علاقه اي نداشت، وليکن با پايان جنگ، دوباره از دولت مقتدر در مقابل شوروي پشتيباني ميکرد که اوج آنهم در کودتاي 28 مرداد است، و حتي با پيروزي انقلاب اسلامي اين سياست را تغيير نداد، تا زمانيکه شوروي سقوط کرد، و از آن پس اساساً دولت مقتدر در ايران هدف انگليس نبوده است.  اما چه زمانيکه انگليس خواهان دولت مقتدر در ايران بود و چه در زمانيکه نبود، نيروهاي سياسي طرفدار حکومت متمرکز در زمانهاي سياست اول و طرفدار حکومت غير متمرکز در زمانهاي سياست دوم دست نشانده انگليس نميشدند، همانگونه که پشتيباني انگليس از مشروطه خواهان باعث نشد کسي بگويد آنها عامل انگليس هستند.

 

به همين صورت سياستهاي روسيه و آلمان و آمريکا و دولت هاي ديگر در زمانهاي مختلف در ارتباط با ايران متفاوت بوده است.  اگر مردم بخشي از ايران مثلاً در خراسان، گيلان، آدزبايجان، کردستان  يا بلوچستان در زمانهاي مختلف پرچم حکومت ايالتي را برافراشتند و از پشتيباني دولت هاي مختلف هم بر خوردار شدند نبايد ما را به بيراهه ببرد و اين جنبشها را عامل بيگانگان تصور کنيم.  بالعکس بايستي ببينيم که آيا خواستها و برنامه هاي اين جنبشها براي ترقي ايران *فراسوي سيستم حکومتگري موجود* درست بوده است يا نه.  اگر هم اين جنبشها به دامان قدرت هاي خارجي سقوط کرده اند مسؤليت آن بخاطر حاسوسان بيگانه نيست بلکه مسؤليت با نيروهائي است که قادر نيستند فراسوي سيستم حکومتگري موجود را ببينند.  در واقع نه تنها امثال قوام السلطنه در برابر اين خواستهاي بحق براي دولت هاي ايالتي در ايران دسيسه کردند و خود بيشتر از هر کسي با زد و بند کردن با بيگانگان اين جنبش ها را سرکوب کردند، بلکه آندسته از نيروهاي ملي ايران نيز که بخاطر عدم درک خواست آنهائي که فراسوي سيستم حکومتگري موجود ميانديشيدند به تحول بنياني در سيستم حکومتي ايران لطمه زدند، مسؤل سوق دادن اين نيروها بسوي قدرت هاي خارجي هستند.  بياد آوريم که پشتيباني فرانسه از انقلاب آمريکا بمعني دست نشانده فرانسه بودن انقلابيون آمريکا نبود، البته مگر در نظر انگليس!

 

در ديناي امروز اهميت درک اين مسأله بيشتر از آنچه در 21 آذر شاهدش بوديم [http://www.ghandchi.com/388-Lesson21Azar.htm]، است.  دنياي گلوبال کنوني اين امکان را براي اقليتهاي مختلف بوجود آورده است که اتحادهاي فرا ملي براي خود ايجاد کنند [http://www.ghandchi.com/310-GlobalFed.htm].  از جنبش زنان که از سازمانهاي بين المللي کمک گرفته و سالهاست از اينکه ديگران فمينيسم را تکفير کنند ابائي ندارد، تا اقليتهای مذهبي نظير بهائيان، يهوديان، مسيحيان، و اهل تسنن در ايران، همگي از پشتيبانان بين المللي هم کيشان خود سود ميجويند.  اقليت هاي قومي ايران نيز چنين ميکنند و اين هم کسي را عامل بيگانه نميکند.  کساني که هنوز در مدل مشروطيت يکصد سال پيش درجا زده و حداکثر تبعيض در ايران را ميپذيرند، که گوئي ما در ايران يک سيستم حکومتگري مدرن داريم و فقط در آن تبعيضاتي وجود دارد، مسأله بنيادين سيستم قرون وسطائي حکومتگري در ايران را درک نکرده اند، و همانطور که نوشتم در همه طيف هاي اپوزيسيون ايران، اين نگرش جنبش هاي بحق اقوام مختلف ايران براي تغيير بنيادين سيستم حکومتگري ايران را تحريک بيگانگان نشان ميدهد.  اين برداشت محدود به اصلاح طلبان مذهبي نيست و اين نگرشي است که بايستي در ميان همه طيف هاي سياسي ايران به چالش کشيده شود، وگرنه اينگونه نگرش ها به ادامه سيستم قرون وسطائي حکومتگري در ايران تداوم ميدهد و نه آنکه به آن پايان دهد، سيستم حکومتگري اي که ريشه همه اين تبعيضات است.  يعني ما سيستم مدرني مانند آمريکا و آفريقاي جنوبي نداريم که فقط تبعيض درون آنرا درست کنيم، و ميبايست کل اين سيستم حکومتگري دگرگون شود.

 

طرح حکومت فدرال براي سيستم حکومتگري آينده در ايران [http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm] براي رفتن فراسوي سيستم حکومتگري گذشته در ايران است و مهمترين خواست براي ترقي ايران است، نظير طرح سکولاريسم کامل، و ايندو لازمه پايه ريزي دولت مدرن در ايران هستند و آنهائي که اين طرح ها را برنامه بيگانگان و نفوذ اجنبي ميخوانند خود مانع از پيشرفت ايران به جلو هستند و با عقب نگهداشتن کشور در محدوده سيستم حکومتگري گذشته، ايران را در برابر قدرت هاي خارحي  خلع سلاح ميکنندو بزرگترين متحدين ترقي و تحول آينده ايران را به صورت دشمنان آزادي ايران مينمايانند.

 

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچي، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

 7 خرداد 1385

May 28, 2006

 

 

 متن مقاله به زبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/443-mashrootiatEng.htm

 

مقالات مرتبط:

http://www.ghandchi.com/index-Page10.html

http://www.ghandchi.com/index-Page16.html

 

 

--------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

Web ghandchi.com