Sam Ghandchiسام قندچي آیا فدرالیسم اجازه سلب حقوق انسانی را به ایالات میدهد؟ -ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/362-FederalismRights.htm

Does Federalism Allow States To Deny Human Rights

http://www.ghandchi.com/362-FederalismRightsEng.htm

پی نوشت اول ماه اکتبر 2017: اعلام تغییر موضع به مخالفت با هرگونه فدرالیسم برای ایران: http://www.ghandchi.com/1641-etelaieh-federalism.htm

 

tajzieh

 

پیشگفتار 19 تیر 1389، 10 جولای 2010

در بحث هایی که به تازگی در محافل سیاسی ایران بر سر تقدم حقوق بشر در کل ایران مطرح می شود سوء تفاهمی برای برخی مدافعان حقوق اتنیکی پیش آمده است که تصور می کنند حقوق اتنیکی آنها که بخشی از حقوق بشر است  نفی می شود.* پنج سال پیش دقیقاً در مورد همین موضوع مقاله زیر را نوشتم که حتی در فدرالیسم استانی نیز تقدم حقوق بشر بر حقوق ایالتی نه تنها دوام کشور را تضمین می کند بلکه بالعکس نیز ممکن است از حقوق ایالات برای توجیه پایمال کردن حقوق بشر استفاده شود.  در این مقاله تلاش کردم نشان دهم حتی در کشورهای فدرالی نظیر آمریکا جنگ داخلی در صدو پنجاه سال پیش نشان داد که اتفاقاً قبول تقدم حقوق بشر نه تنها در نفی فدرالیسم نیست بلکه اتفاقاً دقیقاً به معنی درک درست تفاوت فدرالیسم با ائتلاف ملل است. در حقیقت در دوران جنگ داخلی در آمریکا موضع حزب دموکرات آمریکا در همین مورد غلط بود و در تضاد با حقوق بشر قرار می گرفت و موضع حزب جمهوریخواه که دقیقاً همین بحث بود تقدم حقوق بشر بر حقوق دولت ایالتی را دنبال کرد که درست بود. به همین علت هم آبراهام لینکلن از حزب جمهوریخواه توانست رهبری درستی در آن عصر ارائه دهد و حتی کارل مارکس هم از او حمایت کرد. سالها طول کشید تا بعدها حزب دموکرات این اشتباه تاریخی خود را درک کند. در این نوشتار موضوع را به تفصیل بحث کرده ام و امیدوارم به بحث جاری در محافل سیاسی ایران یاری رساند. ضمناً خود طرفدار فدرالیسم استانی هستم که در نوشتارهای دیگری مفصل توضیح داده ام** اما در مورد این بحث مشخص، فرقی نمیکند. مثلاً امروز در کانادا وقتی ایالتی نظیر کُبِک با قوانین ایالتی خود جلوی فروش برق را از یک ایالت مجاور خود به ایالت نیویورک آمریکا که در سمت دیگر کُبِک قرار دارد سد کرده است، مسأله مورد مناقشه حقوق بشر نیست بلکه موضوع اقتصادی است که اشکال فدرالیسم قومی را نشان می دهد که در آن موارد بخود اجازه می دهد تقدم حقوق ایالتی اعمال کند که به بحث های مخالفتم با فدرالیسم قومی مربوط می شود. اما در مورد مسأئل حقوق بشری چنین موضوعی حتی برای طرفداران فدرالیسم قومی نیز مطرح نیست و در چنین موارد حقوق بشری حتی آنها هم به قانون اساسی کانادا تقدم می دهند، مگر آنکه اشتباه حزب دموکرات آمریکا در زمان جنگ داخلی امریکا را بخواهند بکنند که روشن است چنین موضعی ندارند و اگر داشتند هم چنان اشتباهی ربطی به فدرالیسم قومی ندارد و در آمریکا که فدرالیسم قومی نبود نیز اتفاق افتاد. موضوعی که در آمریکا توسط کنفدراسیون ایالات جنوبی در زمان جنگ داخلی مطرح شد که تحت عنوان حقوق ایالات به خود اجازه می داد نقض حقوق بشر یعنی مخالفت با لغو برده داری را توجیه کند، مسأله ای است که در نوشتار زیر مضرات آن را بحث می کنم و نشان می دهم معنای فدرالیسم نیست یعنی تفاقاً دفاع از حقوق بشر کاری بود که آمریکای فدرال در آن زمان حتی به قیمت جنگ داخلی انجام داد و حفوق اتنیکی خود بخشی از حقوق بشر است نظیر لغو برده داری، و نه نفی حقوق بشر، و چه آن ایالات برمبنای جغرافیایی تعیین شده باشند چه قومی، در این مورد مشخص، تفاوتی نمیکند، یعنی کُبِک در کانادای امروز همانقدر می تواند این اشتباه را بکند که ایالت ویرجینیا در آمریکای آن روز کرد، که البته در موارد حقوق بشری چنین اشتباهی در کُبِک نکرده اند. به هر حال امیدوارم با مطالعه مقاله زیر این موضوع روشن شود، بغرنجی های تفاوت فدرالیسم قومی و استانی که در مواردی مثل مشکلات کنونی کُبِک در رابطه با فروش برق ایالت همسایه آن به نیویورک، به تازگی مطرح شده است را در مقالاتم در مورد مخالفتم با فدرالیسم قومی مفصل توضح داده ام و به این بحث مربوط نمیشود.***

* http://www.ghandchi.com/495-HaleMasalehMeli.htm
** http://www.ghandchi.com/535-FederalismeOstani.htm

*** http://www.ghandchi.com/555-FederalismeGhomi.htm

آیا فدرالیسم اجازه سلب حقوق انسانی را به ایالات میدهد؟

 

یکی از دلائل مخالفت بخش مهمی از جنبش مترقی ایران با فدرالیسم برای ایران، درک غلط از موضوع اختیارات دولت های ایالتی در محدود کردن حقوق انسانی شهروندان مقیم ایالت مطبوع آنها است.  بسیاری تصور میکنند که اگر در ایران فدرالیسم بوجود آید، مثلأ یک دولت ایالتی در آذربایجان میتواند تصمیم بگیرد که مثلأ اهالی ایالت حق دسترسی به اینترنت را نداشته باشند.

 

من برای آنکه موضوع را بهتر توضیح دهم،  میخواهم از مثال ایالات جنوب در دوران جنگ داخلی در آمریکا استفاده کنم، وقتی آن ایالات تصور میکردند که فدرالیسم به آنها حق حفظ سیستم برده داری در ایالات خود را میدهد، و تصور میکردند دولت فدرال حق ندارد آنها را به الغای برده داری وادار کند.  در عمل این تنها موردی بود که فدرالیسم در آمریکا،  از طریق جنگ،  به اختلافی میان ایالات معینی و دولت فدرال انجامید.  مسأله چه بود؟

 

در پی استقلال آمریکا دو جریان اصلی سیاسی در ارتباط با موضوع فدرالیسم شکل میگیرند، و اتفاقأ هردو هم در شمال در نقاط مهد اولیه ایالات متحده بودند.  اولی ها  متعلق به حزب فدرالیست بودند و دومی ها هوادار حزب دموکرات بودند، که البته در آنزمان حزب دموکرات-جمهوریخواه خوانده میشد و موسس آن توماس جفرسون بود.  تا دوره دوم ریاست جمهوری جرج واشنگتن، حزب فدرالیست شکل گرفته بود، و واشنگتن در انتخابات دوره دوم خود، کاندیدای حزب فدرالیست بود، و جان ادامز دومین پرزیدنت آمریکا هم از آن حزب بود.

 

برعکس درک رایج  در جنبش سیاسی ایران  از اصطلاح فدرالیسم، که به کسانی که حقوق ایالات را بیشتر در مد نظر دارند اتلاق میشود، در آمریکا کاربردن اصطلاح فدرالیست، منظور کسانی است که  تأکیدشان بر حقوق دولت مرکزی بوده است، چرا که دولت مرکزی دولت فدرال نامیده میشود. از سوی دیگر طرفداران حزب دموکرات، بر عکس طرفدارن حزب فدرالیست دوران ابتدای ایالات متحده آمریکا،  تأکیدشان بر حقوق ایالات بود.

 

یکی از شخصیتهای اصلی حزب فدرالیست  الکساندر هامیلتون بود،  که به همراه مدیسون،  نوشتارهای  فدرالیسم  را نوشته است، که من قبلأ در کردستان، فدرالیسم، و احساسات ملی ایرانیان  آنرا بحث کرده ام.  در واقع آن نوشته ها،  کوشش هائی جهت توضیح ساختارهای قضائی کنترل و توازن،  در درون یک سیستم فدرالی است،  چرا که آمریکا خود در ابتدا، از الحاق تعدادی کولونی های نسبتأ مجزا بوجود آمده بود، و نه آنکه از یک رژیم متمرکز قبلی حاصل شده باشد، و وظیفه مقابل پایه گذاران آمریکا آنقدر شکل دادن ارگان های ایالتی نبود، که اساسأ موجود بودند، بلکه شکل دادن ساختارهای دولت فدرال بود، که بعد از انقلاب شکل گرفتند.

 

در نتیجه بسیاری از تأکیدهای فدرالیست ها  برروی اختیارات دولت مرکزی،  حتی باعث سو ظن کسانی نظیر جفرسون شد،  که تا مدتها فکر میکرد هامیلتون در پی ایجاد یک رژیم سلطنتی در آمریکا است.  البته بعدها هامیلتون،  در زمان کاندیتاتوری جفرسون برای رئیس جمهوری،  از جفرسون پشتیببانی کرد، با اینکه جفرسون از حزب رقیب بود.  همچنین مدیسون نیز بعدها بسیار به جفرسون نزدیک شد،  و به عنوان نامزد حزب دموکرات آن زمان،  رئیس جمهور شد.

 

شایسته ذکر است که در دوران ریاست جمهوری مدیسون است  که انگلیس شهر واشنگتن را در سال 1814 تسخیر کرده و کاخ سفید و ساختمان کنگره را آتش زد، و مدیسون به ویرجینیا رفت. یعنی نیروی استعمارگر انگلیس،  نه از فدرالیست ها راضی بود، که بر دولت مرکزی تأکید داشتند،  و نه از دموکراتها که تأکیدشان بر حقوق ایالات بود،  و نبایستی برنامه هیچکدام از آنها را برنامه استعمار دانست. در مورد ایران هم به همینگونه زمانهائی بوده است که استعمار خواهان تجزیه ایران بوده است،  و زمانهائی هم خواهان تمرکز بوده است.  در نتیجه نسبت دادن برنامه دولت متمرکز یا برنامه سیستم فدرالی به استعمار غلط است.

 

حدود یک صد سال بعد از دوران پایه گذاران ایالت متحده،  موضوع برده داری در ارتباط با فدرالیسم در آمریکا طرح میشود. ایالات برده دار،  ادعا میکردند که این حق ایالتی آنها در سیستم فدرال است،  که در ایالت خود بتوانند برده داری را حفظ کنند.  در واقع علت آنکه حزب دموکرات،  اساسأ نتوانست برای الغای برده داری موثر باشد، بخاطر آن بود که بخش بزرگی از آن حزب به این اشتباه افتادند، که گوئی ایالات حق دارند حقوق انسانی آزادی بشر از بردگی را،  از شهر وندان ایالت خود سلب کنند، در صورتیکه حقوق بشر بالاتر از حقوق ایالت است.

 

ابراهام لینکلن یعنی رئیس جمهور حزب جمهوریخواه،  که در آنزمان حزب جوانی بود، به روشنی موضع الغای برده داری را در فراسوی حقوق ایالات طرح کرده،  و برای آن مبارزه کرد، در صورتیکه حزب دموکرات نتوانست در این برهه از زمان موضوع ارجحیت حقوق بشر بر حقوق ایالات را درک کند.

 

در جهان امروز نیز،  در ارتباط با ایران،  ما با مسأله مشابهی روبرو هستیم.  آنها که درکشان از فدرالیسم، حکومت های خانخانی قومی است، که بتوانند حقوق بشر را تابع حقوق ایالات کنند، درک غلطی از فدرالیسم دارند، و از سوی دیگر نیز عده ای این درک غلط از فدرالیسم را مساوی خواست طرفدارن فدرالیسم برای ایران مینمایانند،  و با رد این موضع غلط،  سعی در بی اعتبار کردن برنامه حکومت فدرالی برای ایران دارند،  و خواهان بازگشت استبداد به ایران بوده و در جهت ضدیت با حقوق ملیت های ایران کوشش میکنند.

 

اشتباه امثال پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان،  نه دفاع آنان از حقوق ملیت های ایران بود، بلکه پیوستن آنها به یک نیروی بیگانه بود، آنچه که اتفاقأ بسیاری از مخالفین فدرالیسم امروز دارند تکرار میکنند،  و آنها خواست برای حمله یک نیروی ببگانه به ایران، یعنی حمله آمریکا به ایران را،  برای رسیدن به قدرت در ایران طرح میکنند.

 

در واقع اشتباه اینان نظیر اشتباه پیشه وری است.  پیشه وری آنروز با ساده اندیشی درباره متجاوزین خارجی آنزمان،  و اینان امروز با ساده اندیشی در ارتباط با متجاوزین خارجی،  و هردو فراموش کرده و میکنند که بهترین راه حل برای همه مردم ایران را،  خود مردم ایران هستند که میسازند،  و آنهم در یک حکومت آزاد،  و حمله هیچ نیروی تجاوزگر به ایران،  راه حل آزادی و عدالت و ترقی  آینده ایران نیست.

 

همانطور که در کردها و شکل گیری دولت مرکزی در ایران نوشته ام،   آنچه مخالفین فدرالیسم بیش از هر چیز از آن هراس دارند،  میتواند نتیجه عدم توجه آنها به خواستهای سیاسی ایالات ایران شود،  و آنهم تجزیه ایران نظیر یوگسلاوی است.  در واقع در دنیای کنونی،   نه تنها دولت مرکزی میتواند و باید در برابر دولت های ایالتی بخاطر زیرپا گذاشتن حقوق بشر بایستد، نظیر تجربه جنگ داخلی در آمریکا، بلکه نهادهای گلوبال نیز میتوانند و بایستی در برابر دولتهای ایالتی، فدرال، و یا متمرکز، بخاطر سلب حقوق بشر بایستند.

 

به امید جمهوری آینده نگر  دموکراتیک و سکولار در ایران،


سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com

12 دی 1383

January 1, 2005

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH