Sam Ghandchiسام قندچي آینده نگری و افسانه های دولت های ملی-ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm

* در این ویرایش دوم علاوه بر تصحیحات، پانویس جدید نیز اضافه شده است. س. ق. 28 ماه اکتبر 2017

----------------------------------------------------

 

دولت های ملی پدیده خیلی قدیمی نیستند و اساساً در قرن هجدهم زاده شده اند.  همزمان با تولدشان افسانه هائی هم ساختند که مردم ساکن منطقه قلمرو قدرت خود را "ملت" آن کشورها نامیدند که برحسب آنکه کدام مناطق را زیر سیطره خود داشتند، "ملت" افسانه ای هم کوچک یا بزرگ میشد، و ترکیب قومی اش، تغییر میکرد!  دولت های ملی این افسانه های "ملت" سازی را برای تاریخ خود ساختند تا که موجودیت واقعی خود را توجیه کنند، موجودیتی که بسیاری اوقات اصلاً بر مبنای بزرگ شدن یک قوم یا امتزاج چند قوم شکل نگرفته بود، و به عوامل بیشمار تاریخی و تکاملی منطقه سیطره قدرت دولت های ملی در آغاز تکامل جامعه صنعتی در نقاط مختلف، بستگی داشت.

 

در شکل گیری دولت های ملی در همه جای دنیا، نظیر دولت مرکزی در ایران، اقوام گوناگون به درجات مختلف شرکت داشته اند که به تفصیل در بخش تاریخی کتاب  "کتاب کردها و شکل گیری دولت مرکزی در ایران" (1) بحث داده شده است. البته در ایران بخاطر مقابله با سلطه اعراب، هویت ماقبل حمله اعراب این سرزمین ها که اساساً پارسی بوده است، احیأ میشود، حال چه رهبری شکل گیری دولتهای جدید را ایلی پارسی بعهده داشته است، چه ایلی ترک یا لر، و این امر بیشتر نظیر موارد مشابه در کشورهائی است که در آفریقا از یوغ استعمار رها شدند، و پدیده خیلی ویژه ای هم در تاریخ ایران نیست، بخصوص اگر درک کنیم که سلطه فرهنگی اعراب در ایران برای متفکرین غیرمذهبی ایران، طی قرون متمادی، برای امثال سهروردی ها و ذکریای رازی ها، همیشه بسیار ناگوار بوده است.

 

پس از حمله اسلام، عامل مقابله با اعراب حتی با ظهور و سقوط عثمانی هم از بین نمیرود و هنوز هم واقعیت است، و به همین علت حتی متفکرین دربار عثمانی هم فارسی را ارج مینهند و ترکیه مدرن خط لاتین را برای جدا کردن خود از اعراب بر میگزیند. حتی در پاکستان و بنگلادش هم تحصیل کرده ها و به ویژه آنها که کمتر به مذهب اسلام تعلق احساس میکردند، تمایل به خط و شعر فارسی را تا به امروز نشان داده اند.  در نتیجه این واقعیات اصلاً به این معنی نیست که به افسانه ای باور آوریم که مثلاً ترک ها را هم از اقوام پاسی بدانیم.  اگر اینگونه باشد که اهالی بنگلادش را هم که فردوسی و حافظ میخوانند بایستی جزئی از پارسیان قلمداد کنیم.  این ها بحث تاریخی نیست و تحمیل برداشت ناسیونالیسم افراطی از تاریخ ایران است که نظیر تحمیل برداشت سوسیالیستی از تاریخ ایران با واقعیت تاریخی نمیخواند و سوء استفاده از تاریخ برای اثبات مواضع ناسیونالیسم افراطی پارسی است.

 

بدون شک برخی اقوام به دلائل تاریخی مختلف بیشتر در شکل گیری دولت مرکزی ایران نقش داشته اند، نظیر ترک ها، و برخی دیگر هم کمتر نقش داشته اند، نظیر کردها، همانگونه که مفصلاً دلائل این واقعیت در  "کتاب کردها و شکل گیری دولت مرکزی در ایران" (1) بحث شده است.  ترکیب قومی در دولت مرکزی ایران، ربطی به تاریخ های افسانه ای برای توجیه دولت ملی در عصر جدید ایران ندارد.  اینگونه توجیهات دولت های ملی هم فقط مخصوص برخی تاریخ نویسان ناسیونالیست افراطی ایران نیست،  و در همه کشورها، دولت های ملی در عصر مدرن، افسانه های مشابهی ساخته اند، تا واقعیت دولت های ملی عصر جدید را برای مردم سرزمین های تحت سلطه خود توجیه کنند.

 

برخی ناسیونالیستهای افراطی در درون برخی از دولت های ملی عصر مدرنیسم حتی سعی کردند وجود بسیاری از اقوامی را که در دولتهای ملی این دو سه قرن اخیر در کشور مطبوعشان چندان نقشی نداشتند، یا در محرومیت بودند، نفی کنند.  بهترین نمونه این برخورد را در ترکیه میتوان دید و برخورد ناسیونالیستهای افراطی آن سرزمین به کرد ها، که حتی موجودیت قوم کرد را نفی میکنند و کردها را ترک میخوانند.  این برخورهای غلط به اقوام مختلف ساکن در قلمرو دولت ملی ترکیه، به ناسیونالیسم افراطی در میان کردها در ترکیه نیز دامن زده و این عکس العمل نامیمون نتیجه اش حزب نژادپرست کرد پ.ک.ک. با خواست "کردستان بزرگ" در آن خطه از کشور ترکیه است، که به تازگی در ایران هم فعالیت خود را گسترش داده، و شاخه ای از پ ک ک واپسگرا و نژادپرست، در ایران با نام "پژاک" بوجود آمده که به دنبال "ایجاد کردستان بزرگ" است.

 

در واقع نهادهائی نطیر خانواده، ایل، و قوم ، نتیجه تکامل چندین هزار ساله جهان هستند.  هرچند نامیدن اقوامی که بزرگتر بوده اند با اصطلاح "ملت" مشکلی ایجاد نمیکند، ولیکن برخی سعی کردند عوامل تعیین کننده ملت را مترادف عوامل تعیین کننده یک کشور تعریف کنند، و به این صورت ملت در عصر مدرن را به گونه ای تعریف کنند که شامل همه مردم ساکن در قلمرو دولت ملی باشد، و اینکه دولت ملی را نماینده ملت با این تعریف بخوانند. و باینگونه  بستگی به اینکه دولت ملی چه مناطقی را در بر میگرفت،  "ملت" افسانه ای هم با آن ابعاد جغرافیائی و قومی تعریف میشد، و توجیه تاریخی پیدا میکرد.  از جدیدترین این کوشش ها هم در تاریخ عصر مدرن کاربرد اصطلاح "ملت" و کاربرد آن برای به اصطلاح "ملت آمریکا" است.  آیا ایرانیان لوس آنجلس که تابعیت آمریکا هم دارند خود را جزء "ملت امریکا" میدانند یا خود را جزء *مردم* آمریکا میدانند، هر چند از نظر قومی ویژگی های خود را دارند؟  این ها همه مخدوش بودن مفاهیم ناسیونالیستی را که اساساً برای توجیه دولت های ملی در عصر مدرن اختراع شده اند، نشان میدهد.

 

با رشد جهان بسوی جامعه فراصنعتی، و با بی اهمیت شدن دولت های ملی، ملت هم بیشتر و بیشتر مترادف با مفهوم اتنیک آن یعنی قومیت میشود، همانسان که زمانی خانواده اهمیت سیاسی خود را از دست داد و بیشتر بصورت یک ساختار خویشاوندی ادامه یافت.  ساختارهائی نظیر قومیت که در عصر مدرن در شرایطی ملت نامیده شده اند، کماکان در زندگی بشر در جامعه فراصنعتی ادامه خواهند داشت، و علاقه به قوم و ملت و امثالهم نظیر علاقه به خانواده، همانطور که قبلآ مفصلاً بحث شد ارزش خود را حفظ خواهند کرد (2)،   هرچند اهمیت سیاسی این ساختار اجتماعی بیشتر و بیشتر از بین خواهد رفت،  مثلاً با پیشرفت جهان، احزاب بیشتر و بیشتر بر مبنای *دیدگاه اجتماعی-سیاسی* آن ها معین میشوند و نه قومیت اعضا آن ها.

 

متأسفانه در چند سال اخیر روند گلوبالیسم با موانع جدی در اروپا و  آمریکا روبرو بوده است و آنهم از یکسو بخاطر ترس مردم غرب از خروج شغل های پردرآمد به کشورهای عقب مانده و از سوی دیگر بخاطر ترس دولت های غرب از وابستگی کامل به کشاورزی کشورهای در حال توسعه برای تولید غذا است، که درخواست باز شدن کامل بازارهای کشورهای در حال توسعه را پیش شرط حذف سوبسیدهای کشاورزی خود اعلام کرده اند.

 

عوامل بالا موانع جدی در مقابل رشد گلوبالیسم ایجاد کرده است و در کنار موضوعات مربوط به عدالت اجتماعی در کشورهای فقیر (3)، باعث رکود رشد گلوبالیسم شده است، که متقابلاً به رشد ناسیونالیسم افراطی در برخی نقاط جهان دامن زده است.  در واقع اگر گلوبالیسم عالمگیر شود، کل جهان به یک فدراسیون بزرگ مبدل میشود و اهمیت سیاسی دولت های ملی، نظیر خانواده،  آنقدر فرو خواهد ریخت،  که اصلاً تعیین مسائل اقتصادی نواحی مختلف کشورها، در ارتباط با دولت های ملی شان، بیشتر و بیشتر بی اهمیت خواهد شد، و مطالعه روابط نواحی هر کشور در ارتباط با مناطق همکار نه لزوماً مجاور آن، در نقاط مختلف گیتی،  برای هر منطقه بیشتر و بیشتر حائز اهمیت خواهد شد.

 

در دوران کنونی، اتلاف وقت جنبش ایران با بحث های افسانه های دولت های ملی، که در گذشته توجیهاتی لازم برای بقاء دولت های ملی بودند، ممکن است برای تاریخ نگاران جالب باشد، اما جز دامن زدن به تفرقه های بی ثمر در جنبش سیاسی ایران، نتیجه ای نخواهد داشت.  البته این حرف ابداً به معنی دفاع از تجزیه ایران و نفی استقلال ایران نیست (4).

 

تا آنجا که به بعد از جمهوری اسلامی و دوران دولت مترقی، سکولار و دموکراتیک آینده ایران بر میگردد، مشکل ما این است که ما در نزدیکی یک فدراسیون فرا ملی مترقی و آینده نگر قرار نداریم.  مثلاً کشورهای آزاد شده اروپای شرقی شانس پیوستن به اتحادیه اروپا را داشتند که در همسایگی شان بود.  در شرق آسیا از سوئی چین در حال شکل دادن اتحادیه آسیا است،  و از سوی دیگر آسه آن مناطق مشابهی را در برمیگیرد، که آلترنایتوهای فرا ملی جالبی پیش روی کشورهای شرق آسیا قرار میدهند.  اما در خاورمیانه اتحادیه کشورهای اسلامی جریانی واپسگرا است و اتحادیه کشورهای عربی و امثالهم هم ارزشی برای ایران ندارند، و بنظر میرسد که برای ایران پیوستن به اتحادیه اروپا آلترناتیو فرا ملی آینده خواهد بود.

 

به هرحال بحث های افسانه های تاریخی ملت ایران اهمیت استراتژیکی ندارند.  این بحث ها کاذب است و اگر در آغاز دوران جامعه صنعتی اینگونه افسانه ها برای توجیه واقعیت دولت های ملی لازم مینمود، امروز دیگر اصلاً دولت ملی، موضوع اصلی جامعه نیست، تا که توجیهات تاریخی آن به مدد افسانه و واقعیت حائز اهمیتی باشد.  واقعیت وجود اقوام گیلک و طبرستانی و ترکمان در شمال، ترک و کرد و آسوری و ارمنی در غرب کشور، بلوچ و عرب در جنوب ایران غیرقابل انکار است و این ها، همه، مردم ایران را تشکیل می دهند که چند میلیون از آنها هم امروز در اروپا و امریکا ساکن هستند، و اصلاً موضوع اصلی آینده هم نقش همه مردم ایران در دنیای گلوبال است، دنیائی که در آن دولت های ملی بیشتر و بیشتر اهمیتشان از بین خواهد رفت.

 

بجای خواستن اینکه اقوام ایران از خواسته های بحق خود بخاطر یکپارچگی دولت ملی چشم پوشی کنند، همه ما بایستی بخواهیم که در ایران دولتی سکولار و دموکراتیک بسازیم که به همه ویژگی های منطقه ای، اقتصادی، اجتماعی، قومی، جنسی، و مذهبی مردم ما در هر ده، شهر، و استان توجه داشته و همه مردم ایران را در دولت مرکزی شرکت دهد، و ما را برای پیوستن به اتحادیه اروپا و در نهایت در شکل دادن فدراسیونی در کل جهان رهنمون شود.  در چنان دولتی موضوع اصلی اقوام مختلف و اقلیت های مذهبی رفع تبعیض خواهد بود همانگونه که در آمریکا و آفریقای جنوبی چنان بود، ولی در ایران کنونی اگر تبعیض را هم حذف کنیم باز هم با قانون اساسی ای روبرو هستیم، که بر عکس آمریکای زمان جنبش ضد تبعیض، از بیخ و بن قانونی است واپسگرا، ضد آزادی، ضد سکولاریسم و ضد ترقی.

 

در پایان دوباره لازم به تأکید است که عصر دولت های ملی با خوبی ها و بدی هایش، که جهان مدرن دو سه قرن گذشته بود، دیگر به پایان رسیده است و ملت دیگر اهمیت سیاسی خود را در جهان از دست داده است و در حد ساختاری قومی ادامه حیات میدهد، همانگونه که زمانی خانواده اهمیت سیاسی خود را از دست داد و فقط بعنوان ساختار خویشاوندی ادامه حیات داده است، و در عین آنکه عشق به ملیت و قومیت خود، نظیر عشق به خانواده در جهان ادامه خواهد یافت ولیکن دیگر اهمیت سیاسی این ساختارها و تفرقه های ناشی از آن اهمیت سیاسی ندارد و هرگونه ادامه آنها نظیر خونخواهی های خانوادگی در پاکستان، یا کشمکش های قومی بر سر قدرت، بایستی به دور ریخته شوند و انرژی مردم کشور نباید صرف این کارها شود که نتیجه اش عقب ماندن از دنیای قرن بیست و یکم است که به سرعت بسوی نقطه انفصالی در حرکت است و درگیر شدن در اختلافات قومی نتیجه اش جز درجا زدن برای ما و دامن زدن به خطر جنگ نخواهد بود (5).

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com

دهم بهمن 1384

January 30, 2006

*بعدالتحریر اول ماه اکتبر 2017: اعلام تغییر موضع به مخالفت با هرگونه فدرالیسم برای ایران
http://www.ghandchi.com/1641-etelaieh-federalism.htm 
P.S. Oct 1, 2017:Announcing Change of Position to Opposing any form of Federalism for Iran
http://www.ghandchi.com/1641-etelaieh-federalism-english.htm

 

پانویس:

 

1.  کتاب کردها و شکل گیری دولت مرکزی در ایران-ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm 
Kurds and Formation of Central Government in Iran-Second Edition
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm

 

2. کردستان، فدراليسم، و احساسات ملي ايرانيان
http://www.ghandchi.com/342-KurdFed.htm
Kurdistan, Federalism and Iranian National Sentiments
http://www.ghandchi.com/342-KurdFedEng.htm

 

3. حمله پيش صنعتی به گلوباليسم
http://www.ghandchi.com/387-Pre-Industrial.htm
Pre-Industrial Attack on Globalizatio
http://www.ghandchi.com/387-Pre-IndustrialEng.htm

 

4. درباره تجزیه طلبی
https://goo.gl/yuCrhz

 

5. فراسوی جنگ
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm
Beyond War
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWarEng.htm
 
 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH