Pre-Industrial Attack on Globalization

http://www.ghandchi.com/387-Pre-Industrial.htm

 

متن مقاله بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/387-Pre-IndustrialEng.htm

Sam Ghandchiسام قندچيحمله پيش صنعتی به گلوباليسم

سام قندچي

 

در نوشتار تابو غرب  در مورد تابو روابط با غرب و باصطلاح موضع ضدامپرياليستی بحث شد. همچنين در مقاله شعار "مرگ برآمريکا" نمايندگان مجلس جديد جمهوری اسلامی، هدف اسلامگرايان از اين شعار مورد بررسی قرار گرفت. در سطور زير حمله نيروهای ماقبل صنعتی به گلوباليسم مورد توجه است.

 

 

موانع ماقبل صنعتی در برابر گلوباليسم

 

سالها پيش زمانی که تغييرات عظيم تکنولوژيک که در مقابل ديدگان ما اتفاق ميافتاد را ذکر ميکردم، دوستی پرسيد که درباره کشورهايی نظير ايران در ميان اين پيشرفت های جهانی چه فکر ميکنم. در پاسخ گفتم که سرعت تغييرات گلوبال که ما شاهد آن هستيم نظير يک لوکوموتيو است که با شتاب زيادی در حال حرکت است. هر فرد، خانواده، ملت، و کشور، نظير مسافرانی هستند که بايستی هرچه زودتر در اين قطار سوار شوند، و اگر نشوند، فاصله شان از نزديک ترين ايستگاه، برای سوار شدن در ترن، بطور هندسی بيشتر و بيشتر ميشود. بتازگی با آن دوست ديدار کردم، و او ميگفت که بنظر ميرسد آفريقا به مثابه يک قاره بيشتر و بيشتر از اين لکوموتيو دور شده است.

 

بنابراين وقتی به پديده تغييرات گلوبال تکنولوژيک مينگريم، ما ميتوانيم برخی کشورهای جهان سوم را مشاهده کنيم که گام های بلند خوبی به جلو برداشته اند، کشورهائی نظير سنگاپور و تايوان، و برخی ديگر اصلأ بر روی ترن نيامده اند. و در بسياری کشورهای توسعه نيافته، عامل سياسی مانع اصلی در برابر اين پيشرفتها  است، چرا که عدم وجود آزادی، مطمئنأ مانع بزرگی در برابر توسعه فراصنعتی است. تنها نگاهی به ايران، که در آن جمهوری اسلامی علنأ  به بلوک کردن بسياری از سايت های اينترنتی مخالف جمهوری اسلامی اذعان دارد، نشان ميدهد که قدرت عوامل سياسی، در پيشروی يا عدم پيشروی گلوباليسم،  و توسعه فراصنعتی هر کشور، غيرقابل انکار است.

 

 اگر جامعه صنعتی برای نوع توليد خود، به *آموزش* به مثابه يک پيش نياز ضروری احتياج داشت، تکنولوژی های مدرن، به *آزادی* برای ترقی و رشد خود نيازمندند، چرا که جريان يابی آزاد اطلاعات برای اقتصاد اطلاعاتی، نظير نياز حمل و نقل آزاد در يک اقتصاد تجاری است.

 

بخاطر داشته باشيم که در جوامع ماقبل صنعتی، آموزش وجود داشت، اما آموزش يک پيش نياز برای توليد *نبود*، در صورتيکه آموزش در اقتصاد صنعتی به يک پيش نياز توليد تبديل شد، و اين دليل اين امر است که سيستم آموزشی به يک نياز عمومی در دو قرن گذشته تبديل شد، و استاندارديزه شد و به يک موسسه مهم جامعه صنعتی ارتقأ مقام يافت، و بدينگونه سيستم آموزش عمومی در همه کشورهای صنعتی جهان شکل گرفت. و اين همه نه بخاطر خيرخواهی صاحبان صنعت، بلکه بخاطر نياز توليد صنعتی اتفاق افتاد.

 

آموزش عمومی يک پيش نياز برای جامعه صنعتی دو قرن گذشته بود. امروز نيز شرايط مشابهی در ارتباط با *آزادی* و جامعه فراصنعتی وجود دارد.

 

آزادی، ايده ال مهمی در جوامع صنعتی و ماقبل صنعتی بود، و بيانيه حقوق بشر و اسناد مشابه در تاريخ،  نتيجه کوشش های بشريت برای زندگی اجتماعی شايسته برای انسانها بوده است. اما تنها در جامعه فراصنعتی، آزادی به پيش نياز توليد مبدل شده است.، و در اشکال قانونی نهادينه شده است، و برای حمايت جريان يابی آزاد اطلاعات، آزادی اختراع، و حقوق مالکيت فکری، حقوق ثبت نرم افزار و امثالهم، تدوين شده اند. براحتی ميتوان عدم وجود قوانين ثبت اختراعات در کشورهای عقب مانده را ملاحظه کرد، و تأثير اين عامل را بر روی سرعت ورود آنها به دنيای فراصنعتی ديد.

 

نهادينه شدن آزادی، يک ضرورت برای توسعه تکنولوژی های مرکزی فراصنعتی است، و آينده نگرهائی نظير آلوين تافلر،  اين عامل را در کارهای خود ياد آور شده اند - مثلأ در کتاب "جابجائی قدرت" اثر تافلر. برخی از تکنولوژی های نوين، ميتوانند در جوامع بسته نظير چين کمونيست توسعه يابند، اما توسعه دانش رمزی شده که نياز بنيانی توسعه فراصنعتی است، در شرايط عدم وجود آزادی سد ميشود چرا که آنگونه تحول فقط تکنيکی نيست، و عرصه های مختلف دانش و انديشه را در بر ميگيرد و عدم آزادی انديشه توسعه آن را نابود ميکند.

 

برای يک بررسی جامع درباره دانش رمزی شده، به پيشگفتار 1999 دانيل بل در چاپ جديد کتاب "ظهور جامعه فراصنعتی"  مراجعه کنيد.

 

حالا اين زمينه ايست که بر بستر آن می توان توسعه کشورهای جهان سوم را بررسی کرد توسعه برخی کشورها نظير سنگاپور و تايوان در سخت افزار، و هندوستان در نرم افزار ديگر امروز زبانزد خاص و عام است. درباره موضوع  فيبر نوری  و ايران در سال 1998 بحث شد، و تفاوت های دسترسی به اينترنت سرعت سريع در کشورهای مختلف مورد ارزيابی قرار گرفت. شايسته ذکر است که کره جنوبی موفق شده است، عمومی کردن دسترسی به اينترنت سرعت سريع را حتی از آمريکا نيز زودتر توسعه دهد.

 

اساسأ فيبر نوری در استخوان بندی اصلی شبکه اينترنت هر کشور، و دسترسی به کابل های فيبر نوری سريع  زير اقيانوسی جهانی، همانقدر امروز کليدی هستند، که دسترسی به آبهای گرم در عصر صنعتی مهم بود. بر اين پايه  در اين نوشتار گفته شد که چرا استخوان بندی فيبر نوری ملی برای توسعه آينده ايران اهميت کليدی دارد. بتازگی در گزارشی از مخابرات  ايران آمده است که توسعه هائی در اين زمينه در ايران انجام شده که مايه خشنودی است.

 

معهذا، ساختمان اقتصاد فراصنعتی، با ايدئولوژی های ناسيوناليسم، حمايت گرائی، يا ايزوله ماندن قابل انجام نيست، حتی اگر برخی از اين تکنولوژی ها در ايران توسعه يابند.  سد کردن سايت های اينترنتی که بر مبنای ايدئولوژی دولتی انجام ميشود، وقتی که دولتی کشور را بمثابه ملک خصوصی دولتمردان تلقی ميکند معنايش شکست جريان يابی آزاد اطلاعات است. در واقع ايدئولوژی های دولتی به اين طريق، ميتوانند استقلال واقعی يک کشور را در خطر افکنند، نه آنکه به هدف استقلال کشور ياری رسانند.

 

برخی اسلامگرايان سعی ميکنند که سد کردن جريان يابی اطلاعات را،  بمثابه هدف ملی متوقف کردن امپرياليست ها توجيه کنند. اگر به فرض محال اين ادعا حقيقت داشت، آنان به اينطريق يک سد ارتجائی در برابر گلوباليسم ايجاد ميکنند. حتی ناسيوناليسم در اين عصر همانقدر عقب مانده است که کمونيسم. ما در عصری زندگی نميکنيم که قدرت های امپرياليستی حاضر بودند در مواد خام،  کار ارزان، و بازارهای کشورهای جهان سوم سرمايه گذاری کنند.

 

بيشتر و بيشتر معادن واقعی جهان نو را دانشگاههائی نظير ام آی تی MIT در آمريکا تشکيل ميدهند،  که موادی را بر مبنای سفارش صنايع در لابراتوارهای تحقيقاتی علم مواد و مصالح ميسازند، مثلأ موادی با خواص هادی و عايق معين،  و دوام لازم، که مورد نياز محصول نهائی يک توليد کننده اتومبيل در صنعت اتومبيل سازی است.  دانيل بل توضيح بسيار عالی ای از اين موضوع در تغيير توليد جهانی در نوشته خود تحت عنوان شکستن زمان، فضا، و جامعه دارد، که  به فارسی هم ترجمه شده است. همچنين چنانکه بعدأ نشان داده می شود، ننوتکنولوژی مهمترين تحولات را در اين عرصه شکل خواهد داد.

 

بحث بالا به اين معنی است که جلب سرمايه به هر کشور،  برای پروژه های ذکر شده،  هنگامی می تواند اتفاق افتد که نيروی کار ماهر لازم برای آن کار در آن کشور وجود داشته باشد. غرب اين تحولات جهانی را پيش قراولی ميکند، و برخورد سياستمداران هر کشور جهان سوم در معامله با غرب، در اينکه آن کشور در بازار گلوبال موفق شود، نقش کليدی ايفا خواهد کرد. نمونه ژاپن که قادر به توليد و بازاريابی محصولات خود در بازارهای جهانی است،  بايستی سرمشق خوبی برای هر کشور جهان سوم در اين زمان محسوب شود،  که چگونه با همکاران غربی خود ميبايست در اين کوششها رفتار نمود.

 

و همانگونه که در ابتدای اين فصل ذکر شد؛ تابوی غرب در ميان روشنفکران ايران، وقتی که يا ما فکر ميکرديم بايستی خدمتکار غرب باشيم و يا تصور ميکرديم بايستی از غرب منزوی بمانيم، در عصر کنونی ضد مولد است. و جمهوری اسلامی نيروهای ماقبل صنعتی ايران و حملات آن به گلوباليسم و پيشرفت، تنها نتيجه اش، لطمه زدن به توسعه ايران بسوی يک جامعه فراصنعتی است.

 

مثال قضيه گروگانگيری در آغازين روزهای پس از انقلاب 1357، و پشتيبانی بسياری از گروه های سياسی ايرانی از آن عمل وحشيانه، دليلی بود بسيار قوی برای منزوی شدن ايران و ايرانيان در جهان. کشورهائی نظير ويتنام، چنين رابطه بدی با غرب ايجاد نکردند، با اينکه حتی يک آمريکائی در اين ماجرای گروگانگيری ايران کشته نشد. چرا؟ به اين خاطر که چنين عملی مصونيت و امنيت  شهروندان خارجی را به زير سوال ميبرد، که برای توسعه روابط تجاری، ديپلماتيک، و ديگر روابط بين کشورها اهميت کليدی دارد.

 

گروگانگيری اين تصوير را ايجاد کرد که موسسات بازرگانی محترم شمرده نشده و نميتوانند احساس امنيت کنند، و چنين تصويری برای هر کشوری در اين عصر گلوباليسم، زهر است، در عصری که بازرگانی گلوبال به چنين تضمين هائی برای شکوفائی خود نيازمند است. و حمله به گلوباليسم،  از طريق چنين عملکردهای ضد غرب،  نظير گروگانگيری،  تنها به منزوی شدن ايران، و عقب ماندن از ترقی قرن 21 کمک کرد.

 

در اين عصر، اين يک امر حياتی است که هر فرد،  از رهبران سازمان های سياسی و دولتی مختلف سوال کند،  که برنامه آن رهبران برای آينده چيست، برنامه های اقتصادی و سياسي. ما از سياستمداران و رهبران خود انتظارات زيادی داريم، ولی فراموش ميکنيم تا از آنها در باره *برنامه* هايشان بپرسيم، در صورتيکه در واقع اصل آنچه که بايستی از آنها بپرسيم،  برنامه شان برای ايران است، برنامه ای که آنها در صورت رسيدن به قدرت پياده خواهند کرد. آيا ما دوباره به رهبری ای ختم خواهيم شد،  که در ستيز با گلوباليسم عمل خواهد کرد، اينبار نه در زير پرچم اسلام، اما با ارائه دلائل ايدئولوژيک عقب مانده ديگری، چه چپی چه ناسيوناليستي؟

 

ايران در برابر يک گزينش خواهد بود،  که يک ژاپن شود و يا يک عربستان سعودی. عربستان سعودی ای که واپس گرا است و هنوز قطع عضو ميکند و گردن ميزند، و تنها بخاطر روابط خوب با غرب، ما زياد درباره قساوت ها و سيستم متروک آن ديار نميشنويم، و در زمان حاضر پول ساز است، بخاطر نفتش، ولی هيچ توليد فراصنعتی پايه ای قابل ملاحظه ای را رشد نداده است.

 

در مقايسه جهت يابی اقتصادی نظير ژاپن به اين معنی است که توجه صاحبان صنايع به خدمت کردن به مشتريان خود است، و حتی اگر دولت به صنايع کمک کند، کمک از طريق حمايت آنها برای فروش محصولات با کيفيت پائين به مشتريان نيست، که به سد کردن انتخاب محصول بهتر خارجی از مشتريان تمام شود. کمک واقعی به صاحبان صنايع، بايستی به اين معنی باشد، که به آنها کمک شود، محصولات با کيفيت بالاتری برای بازار گلوبال توليد کنند، حال چه مشتريان در خارج ايران باشند يا در داخل ايران.

 

يک شرکت موفق آن است که بتواند در بازارهای گلوبال بفروشد و به بهترين وجه بتواند نيازهای مشتريان خود را فراهم کند، و نه مثل بسياری از فروشندگان در ايران، که در بازار فروشندگان ميفروشند، وقتی خريدار از انتخاب های بهتر محصولات خارج از ايران محروم شده است.  در اين باره مفصلأ درمورد سياست های حمايت گرايانه و اقتصاد دوران کنونی در مقاله توليد برای بازار خريداران بحث شد،  و نشان داده ام که صاحبان صنايع بايستی برای بازار خريداران توليد کنند، يعنی بازاری که خريدار، همزمان،  فروشندگان مختلف را قابل دسترسی دارد، و نه بازار فروشندگان که در آن خريدار، فقط از فروشنده حمايت شده ميتواند خريد کند.

 

ايرانيان مترقی، بايستی با سياست های واردات و صادراتی که بر مبنای حمايت صنايع داخلی، و نه حمايت مصرف کنندگان  باشند، مخالفت کنند. اگر صنايع داخلی نميتوانند قيمت، خصوصيات، و کيفيت خواسته شده مصرف کنندگان ايرانی را  فراهم کنند، آنها *نبايستی* با سياست های واردات و صادرات،  مورد حمايت دولت قرار گيرند.

 

راه شايسته برای کمک به صنايع داخلی، از طريق برنامه های تکنيکی و علمی است،  که به آنها ياری شود تا به سطح صنايع پيشرو مشابه در سطح بين المللی برسند ، و نه آنکه آنها در سطح عقب مانده و متحجر، نظير اکثريت بازرگانان بازار ايران بمانند، اما در عين حال سودآور، چرا که دولت از رقابت خارجی جلوگيری ميکند، و آنها را سر پا نگه ميدارد،  و در عين حال به  بازار سياه برای محصولات خارجی بهتر دامن ميزند.

 

جمهوری اسلامی به بسياری از عقب مانده ترين توليدکنندگان ايران اجازه داده که منسوخ بمانند؛ ما، سود آور،  با استفاده از قوانين گمرکی بی معنی، که بر عليه منافع مصرف کنندگان تدوين شده اند.

 

بيشتر آنکه،  احزاب و افراد مترقی بايستی برنامه های توسعه موسسات فراصنعتی را پشتيبانی کنند،  و به محو صنايع دود آلود کهنه گذشته  ياری کنند.  ترويج تکنولوژی های کامپيوتر، ارتباطات، ژنتيک، ماهواره، نياز اساسی برای ايجاد زيربنای لازم جهت توسعه فراصنعتی در ايران است.

 

نيروهای مترقی ميتوانند به شکل گيری صندوق های سهامي-ملی،  برای ياری به اينگونه صنايع، و تأمين مالی پيشآهنگان  تأسيس اينگونه شرکت ها در ايران، نقش مهمی ايفا کنند. ما نبايستی همه اين گونه کوشش ها را، از طريق دولت انجام دهيم، و ابتکار و پيش قدمی خصوصی و سازمان های غيردولتی ها نشان داده اند که برای اينگونه فعاليت های توليدی بهتر و مثمر ثمرتر است.

 

بسيار مهم است اين نکته کليدی تأکيد شود، که تا زمانيکه يک شرکت، صنعت، و يا فروشنده در ايران احساس نکند که درآمد خود را از طريق ارائه قيمت، خصوصيات محصول،  و کيفيت بهتر برای مصرف کننده بايستی بدست آورد، ايران نميتواند کشوری موفق در قرن 21 شود.  اين ويژگی ايست که يک ملت را در بازار گلوبال موفق ميکند، و نه کمک دولت در تحميل به خريداران برای خريد کالای نامرغوب، وقتی خريدار از انتخاب های بهتر از طريق عوارض گمرکی و سياست های حمايت گرايانه، محروم شده است.

 

نقطه نظرات در مورد برنامه سياسی و جوانب ديگر اين تغيير در پيشنهادی برای پلاتفرم حزب آينده نگر ايران  مدون شده است.

 

مطمئنأ بين نيروهای سياسی و اجتماعی سنتی ايران، و اين واقعيت جديد کشاکش غيرقابل اجتناب می باشد، و شکست نيروهای مترقی به نيروهای اسلامگرا در 1357، به توسعه فراصنعتی ايران کمک نکرده است، اما در عين حال، ايران بهترين نمونه است از آنکه چگونه يک برنامه سياسی و اجتماعی واپسگرا ميتواند باعث عقيم کردن دائمی يک ملت شود، ملتی که قرن 21 را ميفهمد، و مدت زيادی از اين قطار پيشرفت دور نخواهد ماند. مبارزه برای ترقی خواهی در عصر کنونی در ايران تازه آغاز شده است.

 

گلوباليزه شدن اقتصاد جهانی با سرعت زيادی بجلو ميرود، و ديگر صرفأ يک موضوع تئوريک نيست، و کشورهائی نظير ژاپن و بعدأ سنگاپور، تايوان، و حالا کره جنوبی و هندوستان برای اين تحول تاريخی برنامه ميريزند و فعالانه توليد ميکنند، و محصولاتشان حتی بخش قابل ملاحظه ای از سهم بازار آمريکا را نيز تصاحب کرده است. حتی نگاه ساده به اتومبيل ها در خيابان های آمريکا،  و ديدن اتومبيل های ژاپونی تويوتا، هوندا، مزدا، و حالا حتی اتومبيل های هاندائی کره جنوبی، گويای اين حقيقت است که توليد واقعی در جهان کنونی برای بازار گلوبال است.

 

هم سرمايه داری  و هم سوسياسيسم به پايان راه خود رسيده اند. سوسياليسم در بهترين حالت خود در سوئد،  ديگر راه حل معضلات دنيای  کنونی نيست،  و سرمايه داری نيز پاسخ مسائل دنيای ما نيست. توسعه های نوين در غرب، همه به سوسياليسم يا سرمايه داری خلاصه نميشود، و تنها نگرش تحريف شده واقعيت آنرا اينگونه تصور ميکند. جامعه فراصنعتی با اشکال گوناگون مالکيت در حال توسعه است.

 

به همانگونه که اسلامگرايان، جهان امروز را درک نکرده،  آنرا اسلام در برابر کفر ميبينند، چپ گرايان نيز آنرا سوسياليسم در برابر سرمايه داری می بينند. اين يک گروه بندی مذهب وار به ارث رسيده از دنيای 150 سال پيش است، که ديگر واقعيت واقعی کنونی نيست، همانطور که در نوشتار  صف بندی های گلوبال بحث شده است.

 

مطالعه آثاری نظير کتاب مگاترند  اثر جان نيزبيت ميتواند به خواننده کمک کند که نگرش متحجر دوگانه از جهان را تغيير دهد،  و دنيا را در پرتو پاراديم های نوين بنگرد، وگرنه فرد تنها نااميد شده و کل توسعه يک صد و پنجاه سال گذشته جهان را،  يک شکست بزرگ تصور ميکند، آنجائی که سوسياليسم دوست داشتنی در شوروی و چين شکست خورده،  و شخص سعی ميکند سوسياليسم خيالی ديگری طبق دلخواه خود ترسيم کند، گوئی همه آنها که در شوروی و بلوک شرق بودند نادان بودند و نميتوانستند آنچه را مناديان سوسياليسم "واقعی" امروز در خيال دارند را ببينند.

 

اگرچپ گرايان از پوسته خود بيرون بيايند، ميتوانند ببينند که در واقع سوسياليسم پيروز شده است، و آنچه ميتوانست بدست آيد،  بدست آمده است. هم سرمايه داری و هم سوسياليسم دو راهی بودند که از طريق آنها جامعه صنعتی آغاز، رشد، و پايان يافت. جهان فراسوی جامعه *صنعتی* ، حال چه در کشورهای باصطلاح سرمايه داری و چه  سوسياليستی،  و غيره، در حال پيشروی است،  و اقتصاد گلوبال در حال شکل گيری  است که پاسخ های نوينی برای برقراری دموکراسی و عدالت اجتماعی ميطلبد.

 

جنبش ضد-گلوباليسم
 

ضد-گلوباليسم بسياری از الهام های خود را از جنبش های ضد استعماری و ضد امپريليستی اوائل و اواسط قرن بيستم ميگيرد،  بدون آنکه درک کند که گلوباليسم کنونی درباره تجاوز يک کشور به کشور ديگر نيست، هرچند از نظر اقتصادی،  مواد خام، کار ارزان و بازارهای محلی اهميت دارند.

 

گلوباليسم درباره انتگره شدن اقتصادی جهان، به رهبری اقتصاد اطلاعاتی است.  هر چه که اين سکتور اقتصادی، بيشتر و بيشتر به عامل تعيين کننده در اقتصادهای ملی تبديل ميشود،  برعکس مواد خام، کار ارزان صنعتی، و بازارهای ملی اقتصاد صنعتی گذشته، نياز اقتصاد اطلاعاتی نميتواند به هيچ اقتصاد ملی محدود شود.

 

همکاری های اقتصادی،  سياسی، علمی، و مالی که از گلوباليسم منتج ميشوند، بر مبنای جغرافيا يا هويت ملی نيستند، و موضوعاتی نظير سقوط دلار آمريکا در برابر يورو و دلار کانادا، و يا درآمد سالانه 100 ميلياردی هند از تکنولوژی های جديد، يا نحوه شرکت کشورهای توليد کننده نفت در اقتصاد جهانی را، نميتوان با پاراديم های فکری گدشته توضيح داد.

 

در مقاله ای تحت عنوان يک جهان بينی از سوی شهر مرتدان  درباره درک غلط برخی از جريانات چپ از گلوباليسم و مسأله جنگ نوشتم، و اينکه چگونه آنها مخالفت اين حقير با جريانات واپس گرا،  نظير صدام و جمهوری اسلامی را، ه عنوان دفاع از بوش تعبير کرده بودند، نه آنکه درک کنند که ناسيوناليسم افراطی آمريکا، در برخورد به گلوباليسم را، همانقدر محکوم ميکنم که جريانات واپسگرا را در کشورهای در حال توسعه.

 

 اما درک غلط از ساختارهای جديد گلوبال فقط مخصوص جريانات چپ نيست.

 

بسياری از تکنوکراتهای ايران دوران شاه که اکنون در خارج هستند و يا تکنوکراتهای جمهوری اسلامی در داخل کشور، با آنکه به تحول گلوبال اذعان دارند، در تحليل از نيروبندی های سياسی و اقتصادی جهان در زمان حاضر، مثل سالهای 1900، سعی ميکنند دنبال جريان محور يا متفقين، نظير دوران جنگ جهانی اول و دوم بگردند.  حتی برخی از متفکرترين اقتصاد دانان ما،  از"آمريكا (به ‌انضمام كانادا، مكزيك و كشورهای آمريكای لاتين)، اروپا (با گسترش اتحادية‌ اروپا تا روسيه) و آسيا (چين، هند، ژاپن)"*  بمثابه بلوک بندی های جديد جهان ياد ميکنند.  مسأله اين است که با پاراديم گذشته ميخواهند حال را توضيح دهند،  بدون آنکه خود آگاه باشند که چگونه گلوباليسم، پاراديم را عوض کرده، آنگونه که در نوشتار گلوباليسم و فدراليسم توضيح داده شد.

 

مثلأ توضيح واقعيت کاهش ارزش دلار در سه سال گذشته،  در برابر يورو و دلار کانادا را، نميتوان بر مبنای صف بندی های جغرافيائی توضيح داد. يا اين حقيقت که اکنون هند 100 ميليارد دلار از تکنولوژيهای جديد درآمد ساليانه دارد را، نميتوان شبيه سرمايه گذاری مستعمراتی سالهای 1900 برای کار ارزان توضيح داد، هر چند کار ارزان باعث پيروزی آنها در رفابت برای توليد تکنولوژی های جديد است.  به همين شکل نوع شرکت کشورهای توليد کننده نفت در اقتصاد جهانی در زمان ما را نميشود بصورت آنچه استفاده از مواد خام توسط استعمارگران در سالهای 1900 بود توضيح داد، هر چند دوباره مسأله مواد خام در اينجا مطرح است.

 

فرماسيون های جديد گلوبال در همه عرصه های زندگی بشر در حال شکل گيری هستند،  و در نقاط مختلف نسبت اين ساختارها به ساختارهای ماقبل گلوبال متفاوت است، و به نسبت آنکه سياست های دولت يک کشور، در هر زمان،  ساختارهای گلوبال را مورد حمله قرار دهد، به پيوند خود با سرمايه جهانی در کشور خود لطمه ميزند، همانگونه که سياستهای اقتصادی ناسيوناليسم افراطی دولت بوش در چند سال گذشته در آمريکا، و سياست های اقتصادی واپسگرايانه درهای بسته جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته، چنين کرده اند.

 

خروج سرمايه از آمريکا در دوران بوش، باعث پائين آمدن ارزش دلار نسبت به ارز های اروپائی و دلار کانادا شده است.  درست است که پائين آمدن دلار به نوبه خود، کالاهای آمريکائی را در خارج ارزان ميکند، اما تصور آنکه دليل تنزل دلار در اين دوره،  از طرف دولت بوش بعمد انجام شده،  دور از واقعيت است، بويژه با توجه به اين واقعيت که دولت بوش تأکيدش بر تجارت آزاد بوده است.

 

 در واقع ناسيوناليسم افراطی در چند سال گذشته به تمايل وارد کردن سرمايه به آمريکا، از سوی کشورهای ديگر، ضربه زده است، و حتی بسياری صاحبان سرمايه خارجی، سرمايه خود را خارج کرده اند.  درست است که اگر پروژه های زير بنائی نظير اينتر نت سريع در آمريکا انجام شده بود، آن پروژه ها به حجم سرمايه در آمريکا کمک ميکرد، ولی حتی سود حاصل از آن سرمايه گذاری ها، در شرايط دولتی که رابطه اش با گلوباليسم نامطلوب است، به تقويت اقتصاد آمريکا نمی انجامد.

 

معيار در جهان امروز برای هر کشوری، در همه زمينه های اقتصادی،  توان فعاليت در اقتصاد گلوبال است، همانگونه که در آغاز تحول اقتصاد های ملی در سيصد سال پيش،  نقاطی که با اقتصاد ملی سر جنگ داشتند، و به اقتصاد خود کفای خود ميباليدند، عمرشان سريعأ پايان يافت.

 

 امروز وقتی در هند برای تکنولوژی های نوين سرمايه گذاری ميشود، مثل سالهای 1900 نيست. يک شرکت گلوبال که حتی اصلأ آمريکائی ميتواند باشد، و بخاطر کار ارزان در تکنولوژی نو، توليد را در هند مقرون بصرفه يبيند، ممکن است سودش را هم به آمريکا نياورده، و به جای ديگر ببرد.  مثلأ دوسال پيش،  از نظر شرکت سيسکو، پرزيدنت پوتين در روسيه،  اقتصاد گلوبال را از آمريکا بهتر ميفهميد،  و با آن سمت گيری داشت، در نتيجه آنها روسيه پوتين را، بمثابه همکار، به خود نزديک تر ميديدند، تا آمريکای بوش را. 

 

همانگونه که در مقاله چرا رأی به کری،  از  ديويد باوئر ، استراتژيست سرمايه گذاری گلوبال مريل لينچ نقل کردم، "آمريکا بيش از هر زمان ديگری در 50 سال اخير، برای سرمايه،  به بقيه جهان وابسته است" ويکسويگی استراتژی بوش، باعث بيگانگی اروپا شده است، وحتی باعث احتراز سرمايه داران نقاط ديگر جهان از سرمايه گذاری در آمريکا شده است. در اقتصاد گلوبال، اينگونه سياست های يکسويه از سوی هر ملتی، مانند شليک کردن به پای خود است. دليل اصلی سقوط دلار در برابر يورو و دلار کانادا، اين امر است که سياستمداران آن کشورها در سه سال گذشته، برعکس آمريکا، بيشتر با فرماسيونهای در حال شکل گيری گلوبال همراه بوده اند.

 

مسأله جنگ با صدام بخودی خود باعث ضعف بوش نيست،  هرچند حتی در آن زمينه نيز سياست های ناسيوناليست افراطی وی،  و عدم همکاری وی با نيروهای ديگر جهان، با وجود پيروزی در جنگ، به ضرر وی شد.  از نظر نظامی وی بسيار قادر عمل کرده،  و با حداقل تلفات در عراق پيروز شد. حتی امروز بعد از آنکه نيات واقعی اسلامگرايان شيعی را فهميد، با استخدام ژنرال های سنی صدام، و با طرح مالی عربستان سعودی، رژيم صدام را، بدون خود صدام،  بخشأ تجديد سازمان داده است،  و به اين طريق روياهای جمهوری اسلامی ايران برای ايفای نقشی مانند نقش سوريه در لبنان را نقش بر آب کرده است. ولی هيچکدام از اين پيروزی های نظامی بوش مسأله اصلی اقتصاد گلوبال را که مشاورين اقتصادی وی درک نکرده اند، حل نميکند.

 

يکی از پشتيبانان کری، ميلياردر معروف مجارستانی، جرج سوروس George Soros  است.  جرج سوروس به روشنی گفته است که برای برچيدن دولت بوش از هر پشتيبانی مالی فرو گذار نخواهد کرد. ويژگی سوروس در اين است که وی دقيقأ با پشتيبانی از گلوباليسم، باعث سقوط اتحاد شوروی شد، و طرفداران وی نقش اصلی را در روسيه و کشورهای ديگر اروپای شرقی،  پس از سقوط شوروی يافتند.

 

دولت طرفدار گلوباليسم بايستی تکيه خود را بر روی ساختارهای گلوبال گذارد. همانگونه که در زمان شکل گيری ساختارهای ملی در اروپا، دولت شهرهای پيشرو با ساختارهای ملی در حال شکل گيری،  سمت گيری کردند، و نه آنکه حصارهای دور خود را تقويت کنند، آنگونه که ديوار برلين سمبل آن بود و فرو ريخت.

 

به عبارت ديگر، نيروهائی از طرفداران سوروس در آمريکا گرفته، تا نيروهای مشابه در اروپا، هند، يا سنگاپور، و نقاط ديگر دنيا يک جريان گلوبال را تشکيل ميدهند. در اينجا از اصطلاح طرفداران سوروس،  فقط برای درک بحث استفاده شد، وگرنه واقعيت اين فرماسيونهای جديد، يک تشکيلات سنتی سياسی يا اقتصادی به رهبری فرد معينی نيست، و اساسأ بصورت شبکه های مختلف اقتصادی، علمی، سياسی، مالی و اتحاديه ای، فرماسيونهای جديد گلوبال در دنيای کنونی شکل ميگيرند.

 

در مقابل،  نيروهای واپسگرا،  نظير صدام و جمهوری اسلامی، و ناسيوناليست های افراطی در آمريکا،  سوی ديگر کشاکش دوران ما هستند. درک اين کشاکش،  به عنوان کشاکش اصلی دنيای کنونی،  ميتواند صف بندی های دنيای گلوبال کنونی را آشکار سازد.  بخشی از اين فرماسيونهای گلوبال، ميتواند از نظر جغرافيائی در اروپای  امروز قوی تر باشد، و فردا در آمريکا، و يا هند، اما اساسأ اين صف بندی ها جغرافيائی نيستند.

 

درک موضوع بالا،  برای جنبش سياسی ايران،  بسيار مهم است،  چرا که اين اشتباه است که کشور معين،  يا منطقه معينی را،  متحد جنبش ترقی خواهانه خود فرض کنيم.  متحد ما تحول گلوباليسم در دنيا است.  البته موضوعات عدالت اجتماعی نيز در آن چارجوب،  موضوع اصلی عصر ما هستند،  که در جای ديگر بحث شد.

 

همچنين منظور اين نيست که مثلأ، اگر رهبران جمهوری اسلامی با گلوباليسم باصطلاح همراهی کنند، بشود ايران را مدرن کرد، و تجربه با اسلامگرايان شيعی در عراق، اين واقعيت را بيشتر به ثبوت رسانده است، و مفصلأ در جای ديگر گفته شد که چرا جمهوری اسلامی ايران بايد برود،  و کمتر ازرفراندوم برای تغيير رژيم، راه ايران بسوی پيشرفت و دموکراسی را نخواهد گشود.

 

نکته اصلی در اينجا اين موضوع بود که متحدين ما اتحادهای گلوبال نيروهائی است که نه ناسيوناليست های افراطی غربی هستند، و نه واپس گرايان اسلامگرای ماقبل صنعتی،  و امثالهم. نيروهای مترقی که در صف بندی برای توسعه  گلوبال فراصنعتی فرار دارند،  متحدين ما هستند، چه وقتی ما ايران را از سلطه اسلامگرايان واپسگرا آزاد ميکنيم،  و چه وقتی که به ساختن ايران آينده نگر آغاز کنيم.

 

به اميد جمهوری آينده نگر دموکراتيک و سکولار در ايران،

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

18 اسفند 1383

March 8, 2005

 

اين نوشته از  فصل هشتم ويراش جديد کتاب ايران آينده نگر است

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

 

مقاله مرتبط:

اقتصاد دولتی ستون اصلی استبداد در ايران

http://www.ghandchi.com/386-StateEconomy.htm

 

--------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

Web ghandchi.com