Iranscope Store

Nation States and Global Line Ups?

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/326-GlobalLineups-plus.htm

 

دولت هاي ملي و صف بندي هاي جهاني

سام قندچی

 

همکاري هاي اقتصادي،  سياسي، علمي، و مالي که از گلوباليسم منتج ميشوند بر مبناي جغرافيا يا هويت ملي نيستند،  و موضوعاتي نظير سقوط دلار آمريکا در برابر يورو و دلار کانادا،  و يا درآمد سالانه 100 بليوني هند از تکنولوژي هاي جديد، يا نحوه شرکت کشورهاي توليد کننده نفت در اقتصاد جهاني را،  نميتوان با پاراديم هاي فکري گدشته توضيح داد.

 

من در مقاله ام تحت عنوان يک جهان بيني از سوي شهر مرتدان  درباره درک غلط برخي از جريانات چپ از گلوباليسم و مسأله جنگ نوشتم،  و اينکه چگونه آنها مخالفت من با جريانات واپس گرا،  نظير صدام و جمهوري اسلامي را،  به عنوان دفاع از بوش تعبير کرده بودند،  نه آنکه درک کنند که من ناسيوناليسم افراطي آمريکا،  در برخورد به گلوباليسم را،  همانقدر محکوم ميکنم ، که جريانات واپس گرا در کشورهاي در حال توسعه را.

 

  اما درک غلط از ساختارهاي جديد گلوبال فقط مخصوص جريانات چپ نيست.

 

بسياري از تکنوکراتهاي ايران دوران شاه،  که اکنون در خارج هستند،  و يا تکنوکراتهاي ايران در داخل کشور،  با آنکه به تحول گلوبال اذعان دارند، در تحليل از نيروبندي هاي سياسي و اقتصادي جهان در زمان حاضر، مثل سالهاي 1900، سعي ميکنند دنبال جريان محور يا متفقين،  نظير دوران جنگ جهاني اول و دوم بگردند.  حتي برخي از متفکرترين اقتصاد دانان ما،  از"آمريكا (به‌انضمام كانادا، مكزيك و كشورهاي آمريكاي لاتين)، اروپا (با گسترش اتحادية‌ اروپا تا روسيه) و آسيا (چين، هند، ژاپن)"*  بمثابه بلوک بندي هاي جديد جهان ياد ميکنند.  بنظر من اشکال اين است که با پاراديم گذشته ميخواهيم حال را توضيح دهيم،  بدون آنکه خود آگاه باشيم که چگونه گلوباليسم پاراديم را عوض کرده، آنگونه که در جاي ديگر نوشته ام.

 

مثلأ توضيح واقعيت کاهش ارزش دلار در سه سال گذشته،  در برابر يورو و دلار کانادا را، نميتوان بر مبناي صف بندي هاي جغرافيائي توضيح داد. يا اين حقيقت که اکنون هند 100 بليون دلار از تکنولوژيهاي جديد درآمد ساليانه دارد را، نميتوان شبيه سرمايه گذاري مستعمراتي سالهاي 1900 براي کار ارزان توضيح داد هر چند کار ارزان باعث پيروزي آنها در رفابت براي توليد تکنولوژي هاي جديد است.  به همين شکل نوع شرکت کشورهاي توليد کنند نفت در اقتصاد جهاني در زمان ما را نميشود بصورت آنچه استفاده از مواد خام توسط استعمارگران در سالهاي 1900 بود توضيح داد هر چند دوباره مسأله مواد خام در اينجا مطرح است

 

بنظر من فرماسيون هاي جديد گلوبال در همه عرصه هاي زندگي بشر در حال شکل گيري هستند،  و در نقاط مختلف نسبت اين ساختارها به ساختارهاي ماقبل گلوبال متفاوت است،  و به نسبت انکه سياست هاي دولت يک کشور، در هر زمان،  ساختارهاي گلوبال را مورد حمله قرار دهد، به پيوند خود با سرمايه جهاني در کشور خود لطمه ميزند، همانگونه که سياستهاي اقتصادي ناسيوناليست افراطي دولت بوش در سه سال گذشته در آمريکا،  و سياست هاي اقتصادي واپس گرايانه درهاي بسته جمهوري اسلامي در 25 سال گذشته،  چنين کرده اند.

 

بنظر من، خروج سرمايه از آمريکا در سه سال گدشته،  باعث پائين آمدن ارزش دلار نسبت به ارز هاي اروپائي و دلار کانادا شده است.  درست است که پائين آمدن دلار به نوبه خود،  کالاهاي آمريکائي را در خارج ارزان ميکند، اما تصور آنکه دليل تنزل دلار در اين دوره از طرف دولت بوش بعمد انجام شده،  دور از واقعيت است، بويژه با توجه به اين واقعيت که دولت بوش تأکيدش بر تجارت آزاد بوده است.

 

 در واقع ناسيوناليسم افراطي در 3 سال گذشته تمايل وارد کردن سرمايه به آمريکا،  از سوي کشورهاي ديگر را با عث شده است، و حتي بسياري صاحبان سرمايه خارجي، سرمايه خود را خارج کرده اند.  درست است که اگر پروژه هاي زير بنائي نظير اينتر نت سريع در آمريکا انجام شده بود، آن پروژه ها به حجم سرمايه در آمريکا کمک ميکرد، ولي حتي سود حاصل از آن سرمايه گذاري ها، در شرايط دولتي که رابطه اش با گلوباليسم نا مطلوب است، به تقويت اقتصاد آمريکا نمي انجاميد.

 

 معيار در جهان امروز براي هر کشوري،  در همه زمينه هاي اقتصادي،  توان فعاليت در اقتصاد گلوبال است، همانگونه که در آغاز تحول اقتصاد هاي ملي در سيصد سال پيش،  نقاطي که با اقتصاد ملي سر جنگ داشته،  و به اقتصاد خود کقاي خود ميباليدند،  عمرشان سريعأ پايان يافت.

 

 امروز وقتي در هند براي تکنولوژي هاي نوين سرمايه گذاري ميشود،  مثل سالهاي 1900 نيست.  يک شرکت گلوبال که حتي اصلأ آمريکائي ميتواند باشد، و بخاطر کار ارزان در تکنولوژي نو، توليد را در هند مقرون بصرفه يبيند، ،  ممکن است سودش را هم به آمريکا نياورده،  و به جاي ديگر ببرد.  مثلأ دوسال پيش از نظر شرکت سيسکو،  پرزيدنت پوتين در روسيه،  اقتصاد گلوبال را از آمريکا بهتر ميفهميد،  و با ان سمت گيري داشت، در نتيجه انها روسيه پوتين را، بمثابه همکار،  به خود  نزديک تر ميديدند،  تا آمريکاي بوش را. 

 

همانگونه که در مقاله چرا رأي به کري،  از  ديويد باوئر ، استراتژيست سرمايه گذاري گلوبال مريل لينچ نقل کردم، "آمريکا بيش از هر زمان ديگري در 50 سال اخير، براي سرمايه،  به بقيه جهان وابسته است" ويکسويگي استراتژي بوش، باعث بيگانگي اروپا شده است،  وحتي باعث احتراز سرمايه داران نقاط ديگر جهان از سرمايه گذاري در آمريکا شده است. در اقتصاد گلوبال، اينگونه سياست هاي يکسويهunilateral از سوي هر ملتي مانند شليک کردن به پاي خود است. بنظر من دليل اصلي سقوط دلار در برابر يورو و دلار کانادا،  اين امر است که سياستمداران آن کشورها در سه سال گذشته، برعکس آمريکا، بيشتر با فرماسيونهاي در حال شکل گيري گلوبال همراه بوده اند.

 

مسأله جنگ با صدام بخودي خود باعث ضعف بوش نيست هرچند  حتي در آن زمينه نيز سياست هاي ناسيوناليست افراطي وي و عدم همکاري وي با نيروهاي ديگر جهان، با وجود پيروزي در جنگ، به ضرر وي شد.  از نظر نظامي وي بسيار قادر عمل کرده و با حداقل تلفات در عراق پيروز شد. حتي امروز بعد از آنکه نيات واقعي اسلامگرايان شيعي را فهميد، با استخدام ژنرال هاي سني صدام، و با طرح مالي عربستان سعودي، رژيم صدام را، بدون خود صدام،  بخشأ تجديد سازمان داده است و به اين طريق روياهاي جمهوري اسلامي ايران براي ايفاي نقشي مانند نقش سوريه در لبنان را نقش بر آب کرده است. ولي هيچکدام از اين پيروزي هاي نظامي بوش مسأله اصلي اقتصاد گلوبال،  که مشاورين اقتصادي وي درک نکرده اند را حل نميکند.

 

بنظر من  انتخاب کري Kerry اين وضع در آمريکا را عوض خواهد کرد. چرا؟

 

يکي از پشتيبانان کري، بليونر معروف مجارستاني، جرج سوروس George Soros  است.  جرج سوروس به روشني گفته است که براي برچيدن دولت بوش از هر پشتيباني مالي فرو گذار نخواهد کرد. ويژگي سوروس در اين است که وي دقيقأ با پشتيباني از گلوباليسم،  باعث سقوط اتحاد شوروي شد، و طرفداران وي نقش اصلي را در روسيه و کشورهاي ديگر اروپاي شرقي،  پس از سقوط شوروي يافتند. در واقع با وجود داشتن ايدئولوژي کمونيسم، سياست و اقتصاد شوروي چيزي جز يک رژيم اقراطي ملي نبود.

 

دولت طرفدار گلوباليسم بايستي تکيه خود را بر روي ساختارهاي گلوبال گذارد. همانگونه که در زمان شکل گيري ساختارهاي ملي در اروپا، دولت شهر هاي پيشرو با ساختارهاي ملي در حال شکل گيري،  سمت گيري کردند،  و نه آنکه حصارهاي دور خود را تقويت کنند، آنگونه که ديوار برلين سمبل ان بود و فرو ريخت.

 

به عبارت ديگر،  نيروهائي از طرفداران سوروس در آمريکا گرفته،  تا نيروهاي مشابه در اروپا، هند،  يا سنگاپور،  و نقاط ديگر دنيا  يک جريان گلوبال را تشکيل ميدهند.  من از اصطلاح طرفداران سوروس،  فقط براي درک بحث استفاده کردم،  وگرنه واقعيت اين فرماسيونهاي جديد،  يک تشکيلات سنتي سياسي يا اقتصادي به رهبري فرد معيني نيست،  و اساسأ بصورت شبکه هاي مختلف اقتصادي،  علمي،   سياسي ،  مالي و اتحاديه اي  فرماسيونهاي جديد گلوبال در دنياي کنوني شکل ميگيرند.

 

در مقابل،  نيروهاي واپس گرا نظير صدام و جمهوري اسلامي، و ناسيوناليست هاي افراطي در امريکا،  سوي ديگر کشاکش دوران ما هستند. درک اين کشاکش،  به عنوان کشاکش اصلي دنياي کنوني،  ميتواند صف بندي هاي دنياي گلوبال کنوني را آشکار سازد.  بخشي از اين فرماسيونهاي گلوبال ميتواند از نظر جغرافيائي در اروپا امروز قوي تر باشد،  و فردا در آمريکا،  و يا هند، اما اساسأ اين صف بندي ها جغرافيائي نيستند.

 

درک موضوع بالا،  براي جنبش سياسي ايران،  بسيار مهم است،  چرا که اين اشتباه است که کشور معين،  يا منطقه معيني را،  متحد جنبش ترقي خواهانه خود فرض کنيم.  متحد ما تحول گلوباليسم در دنيا است.  البته موضوعات عدالت اجتماعي نيز در آن چارجوب،  موضوع اصلي عصر ما هستند،  که در جاي ديگر بجث کردم.

 

همچنين سخن من به اين معني نيست،  که مثلأ، اگر رهبران جمهوري اسلامي با گلوباليسم باصطلاح همراهي کنند، بشود ايران را مدرن کرد، و تجربه با اسلامگرايان شيعي در عراق،  اين واقعيت را بيشتر به ثبوت رسانده است، و من مفصلأ در جاي ديگر نوشته ام،  که چرا جمهوري اسلامي ايران بايد برود ،  و کمتر ازرفراندوم براي تغيير رژيم، راه ايران بسوي پيشرفت و دموکراسي را نخواهد گشود.

 

نکته من در اين مقاله اين موضوع است که متحدين ما اتحادهاي گلوبال نيروهائي است که نه ناسيوناليست هاي افراطي غربي هستند،  و نه واپس گرايان اسلامگراي ماقبل صنعتي،  و امثالهم. نيروهاي مترقي که در صف بندي براي توسعه  گلوبال فراصنعتي فرار دارند،  متحدين ما هستند،  چه وقتي ما ايران را از اسلامگرايان واپس گرا آزاد ميکنيم،  و وچه وقتي که به ساختن ايران آينده نگر آغاز کنيم.

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

7 ارديبهشت 1383

April 26, 2004

 

 

متن بزبان انگليسي

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/326-GlobalLineupsEng.htm

 

 

 

مقالات ديگر مربوط به موضوع

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/index-Page19.html

 

 

------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/

 

فهرست مقالات

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SelectedArticles.html

 

 

 

   A Futurist Iranian Site of Iran News and Iranian Culture