Sam Ghandchiسام قندچي صندوق ملی-سهامی البس-ویراش دوم
http://www.ghandchi.com/329-NMF.htm

سام قندچی
National Mutual Fund of Albus-Second Edition
http://www.ghandchi.com/329-NMFEng.htm

 

در سال 1359به این نتیجه رسیدم که استبداد در کشورهای سوسیالیستی، به یک شکل یا دیگر، مربوط به مالکیت دولتی بر وسائل تولید است، وقتیکه سوسیالیستها، از زمان مانیفست مارکس و انگلس، مالکیت *دولتی* را بیان مالکیت *عمومی* فرض کرده اند، و مالکیت دولتی را به مثابه سنگ بنای همه سیستم های اقتصادی خود بر گزیده اند، به این امید که روزی دولت محو شود، و به اینگونه به جامعه بی طبقه ایده ال کمونیستی دست یابند. من در این باره به تفصیل در اندیشه مارکسیستی و مونیسم-یکتاگرائی  نوشته ام.

 

درست است که برخی کمونیست ها سعی کرده اند اشکال دیگر مالکیت را در کشورهای خود برسمیت بشناسند، حتی برخی انواع مالکیت خود-مدیریتی یا مالکیت کارمندی در صنایع، اما اساسأ هیچیک از آن راه حل ها، قادر نبوده اند آلترناتیو مالکیت دولتی شوند.

 

مضافأ آنکه، بسیاری از سوسیالیستها، سخت کوشیده اند،  که مکانیسم هائی ایجاد کنند،  تا مقامات دولتی در کشورهای سوسیالیستی، بمثابه مالکان ابزار تولید عمل نکنند، و نمایندگان "واقعی" مردم شوند. اما اینگونه طرح ها، حتی در پیشرفته ترین کشورهای شبه سوسیالیستی نظیر سوئد هم،  شکست خورده اند، چه رسد به چین، ویتنام، یا کره شمالی، و مأمورین دولتی بامردم آنگونه رفتار میکنند،  که گونی *آنها* خود صاحب آنچه دولت در تصاحب دارد،هستند. من مسأله پایه ای که باعث شکست این کوششها میشود را در آیا سوسیالیسم عادلانه تر است؟  بحث کرده ام.

 

برای  من، اساسأ ارائه آلترناتیو برای مالکیت دولتی، مسأله مهم تحقیقات بوده است. حتی در 1359،در تهران،  وقتی برای تشکیل  شورای متحد چپ دعوت شده بودم، زمانیکه در حال شکل گیری بمثابه تشکیلات آلترناتیو چپ بود،  و از شوروی، چین، و کشورهای دیگر سوسیالیستی نیزفاصله گرفته بود، من پروسه نگارش برنامه را ترک کردم، چرا که  با مالکیت *دولتی* مخالفت بودم، و این احتلاف بنیانی با همه بود.

 

 به عبارت دیگر، همه سوسیالیستها به مالکیت دولتی بمثابه شکل اصلی مالکیت اعتقاد داشتند، و این امر در برنامه تشکیلات جدید نوشته میشد، و من نمیتوانستیم آنرا بپذیرم. این زمانی بود که در 1359 در تهران خود را *آینده نگر* خواندم، زمانی که حتی درباره جنبش آینده نگری چندان چیزی نمیدانستم، و شروع به تفحص در فراسوی سرمایه داری و سوسیالیسم موجود کردم.

 

در سال 1363،  مقاله جیمز البس،  تحت عنوان رباط ها و اقتصاد ، در شماره دسامبر مجله فیوچریست آمریکا توجهم را جلب کرد. البس در آنجا طرح کتاب1976خود،  سرمایه داری مردمی-اقتصاد انقلاب رباطی،  برای  پایان دادن به فقر در آمریکا را، بحث میکرد.  اصل کتاب از سایت وی قابل ابتیا است. نکته اصلی بحث وی این بود که کمتر از 5 درصد آمریکائیان،؛اصل درآمد خود را از مالکیت سهام سرمایه کسب میکنند، و او میخواست این واقعیت را عوض کند.

 

ایده اصلی البس در کتاب 1976 خود،  بوجود آوردن یک صندوق ملی-سهامیNMF برای سرمایه گذاری در صنعت خصوصی بود ..  که از نظر مالی، با سرمایه گذاری از طریق وام از خزانه داری آمریکا تأمین شود ..  و هر شهر وند بالغ آمریکائی یک سهم از NMF دریافت کند..و در نتیجه هر شهروند مالک یک سهم از وسائل تولید  شود .. وهمه سود سهام،  برمبنای منفعت سرمایه گذاری موجود،  کسب شود .. و در دو دهه، سود سهام NMF  زندگی همه مردم را تأمین کند".

 

البس خیلی زحمت کشید و کتاب خود را شخصأ منتشر کرد و بغیر از مجله فیوچریست، فقط در دو ژورنال تکنیکی نظراتش را بحث کرد. او از محققین Senior Fellow موسسه NIST-National Institute of Standards and Technology در آمریکاست، که یک موسسه معتبر تکنیکی است. البس نه به هیچ جنبش مردمی ارتباطی داشت،  و نه آنکه از طرف محافل آکادمیک اقتصادی برسمیت شناخته شد، و کار وی اساسأ از طرف ژورنال ها و تشکیلاتestablishment  اقتصادی نادیده گرفته شد.

 

البس یک فیوچریست است و فرد بسیار مترقی ای نیز هست، که درباره موضوعات تکنیکی نظیر هوش مصنوعی، و نیز موضوعات سیاسی و حقوق بشر، نظیر موضوع نفت و حقوق بشر در عربستان نوشته است.  سایت البس منبع بسیار عالی از مطالب متنوع بسیار جالب است.

 

در سالهای بعد، من کاری بر روی طرح البس انجام ندادم. من فقط به نظریه وی در A Futurist Viewpoint اشاره کرده ام، بعنوان یک راه حل ممکن برای باز سازی سیستم مددکاری اجتماعیWelfare،از طریق انتقال پایه آن سیستم،  به بنیادهای غیر دولتی.

 

کار خود من در زمینه عدالت اجتماعی، چرخش دیگری داشت. من ابتدا ابزار هوشمند شالوده تمدنی نوین را نوشتم، که درآن اهمیت هوش مصنوعی را بحث کردم، که امکان پایان زمینه مادی بندگی انسان بوسیله انسان را بوجود آورده است. سپس من رساله یک تئوری ارزش ویژه را نوشتم، که نگرش جدیدی به تئوری کلاسیک ارزش در اقتصاد دارد، و خلاصه بحثم را در عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری آوردم، که در آنجا اساسأ نشان دادم که در اقتصاد های فراصنعتی، ارزش از طریق *معدل* تعیین نشده، بلکه از طریق *بهترین* معین میشود، یا آنچه بهترین تصور شود، و در نتیجه موضوع عدالت،  در تمدن های آینده، بین همکاران تخصص های نوین است، و راه حل آن، بین مالکین  و غیر مالکین تولید صنعتی، پیدا نخواهد شد.

 

اما کار بر روی موضوع مالکیت بر وسائل تولید ادامه دارد، و پروژه های خصوصی سازی در روسیه، اروپای شرقی، چین،  و کشور های دیگر،در واقع کوشش برای یافتن آلترناتیو در برابر مالکیت دولتی است و اهمیت مدل جیمز البس برای شروع جستجوی آلترناتیوی فراسوی مالکیت دولتی حائز اهمیت است.  مالکیت دولتی دیدگاهی است که در میان نیروهای سیاسی ایران مانده است، از جبهه ملی تا چپی ها،  تا بسیاری سلطنت طلبان و اسلامگرایان، در صورتیکه پژوهشهای جدید این واقعیت را نشان میدهد که ما مجبور به انتخاب مدل مالکیت دولتی نیستیم.

 

جالب است که این  ایده ها،  توسط بسیاری افراد مختلف،  تولد مییابند،  آنهائی که ضررهای ناشی از مالکیت دولتی را دیده اند، چه در ایران و چه در نقاط دیگر گیتی، و نمیخواهند به سرمایه داری یا سوسیالیسم،  برای راه حل برگردند،  و در جستجو فراسوی آن سیستمهای پایان یافته اند، نه چون بی عدالتی های مربوط به آن سیستمها را دوست ندارند، که ندارند، بلکه به این خاطر که چنان بازگشتی در اقتصاد فراصنعتی دیگر کار نمیکند. دنیای جامعه فراصنعتی گلوبال،  نیازمند برنامه های اقتصادی متهورانه است، و آنان که فکر میکنند آینده نگر ها راه قدیم سرمایه داری را تبلیغ میکنند، وفتی ما مالکیت دولتی را نفی میکنیم، نمی بینند که آن تحلیل از ما درست نیست، و ما در جستجو فراسوی راه حل های گذشته ایم.

 

اگر ما نظیر لیبرالها یا سوسیالیست ها فکر میکردیم، دیگر نمیگفتیم که ما در فراسوی آن برنامه ها در جستجوئیم، و مطمئنأ نظیر تافلر نمیگفتیم که ما بیشتر سوال داریم تا جواب. واقعیت این است که ما  در فراسوی جامعه صنعتی در تفحص هستیم، حال چه شکل  سرمایه داری آن،  و چه شکل سوسیالیستی آن، و در حال تعیین مشخصه های راه های جدید در دنیای فرا صنعتی هستیم، و کسانی نظیر البس،  که در مکاتیب جاافتاده راست و چپ مهم تلقی نمیشوند، ارزش بیشتری برای اندیشه ما آینده نگر ها دارند، و مطمئنأ بیش از تکرارراه حل های سرمایه داری و سوسیالیستی، که دیگر کارائی ندارند.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com
دهم اسفندماه 1383

February 28, 2005

 

 

 

مطالب مرتبط

http://www.ghandchi.com/index-Page8.html

 

 

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH