Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ

Chalabi: God Giveth and He Taketh Away

http://www.ghandchi.com/335-Chalabi-plus.htm

 

چلبي: خدا ميدهد و خدا ميگيرد

سام قندچی

 

احمد چلبي به جاسوسي براي جمهوري اسلامي ايران متهم شده است. وي قبل از اتهامات کنوني دولت بوش به وي، يک دست نشانده آمريکا بود.  صرف نظر از اتهامات کنوني، يک چيز واضح است،  که آقاي چلبي "فراموش" کرده بودند چگونه در عراق به قدرت رسيدند، و سعي داشتند که مسقيمأ وارد معامله براي ايجاد يک دولت شيعي در عراق شوند.

 

تمام تشکيلات چلبي يک فريبکاري بود، و پايه اي در جنبش مردمي نداشته و از پشتيباني مردمي برخوردار نبود،  و فقط کارشان دلالي بين  ملايان، آمريکا، و ديگران بود. وي از طريق سالها لابي کردن آمريکا، براي حمله به عراق، به قدرت رسيد.

 

چلبي به رضا پهلوي عراق موسوم است، چرا که رضا پهلوي در ايران، پديده مشابهي است، جائي که حرف هاي وي درباره پشتيباني مردمي و تشکيلات سلطنت طلبان، همه فريبکاري هستند، تا که آمريکا را براي حمله به ايران قانع کند.

 

افسانه سلطنت دموکراتيک براي ايران را هيچيک از فعالين جنبش دموکراسي خواهي ايران باور ندارند، يعني کساني که زندگي خود را طي اين سالها براي آزادي در ايران به خطر انداخته اند.  آن ها واقعيت  جنايات مأمورين رضا پهلوي را در تالارهاي بحث سياسي، کنفرانس ها، و تظاهرات ها خوب مي بينند، واز روي  فعاليت روابط عمومي رضا پهلوي در تلويزيون،  براي آينده ايران تصميم نميگيرند.

 

اين درست است که رضا پهلوي رسمأ دست اربابانش را گاز نگرفته است، تا که نظير چلبي سقوط کند، اما همانگونه که مأمورينش به اطراف رفته و فعالين جنبش دموکراسي خواهي را مورد حمله قرار ميدهند، وقتي وي زيبا و تميز در مصاحبه هاي تلويزيوني شرکت ميکند، مأمورينش سالهاست، براي سقوط شاه ، به آمريکا حمله ميکنند، گرچه لفظأ به جيمي کارتر ناسزا گوئي ميکنند.

 

اساسأ سلطنت طلبان براي سقوط شاه در ايران، آمريکا را مقصر ميدانند، و نه استبداد شاه و جنايات ساواک.  البته رضا پهلوي نظير چلبي، در تلويزيون بيار تميز و زيبا،  مشغول کار روابط عمومي است، و در مقصر خواني آمريکا و انگليس شرکت نميکند، و مأمورينش اين کارها را انجام ميدهند.

 

بهترين کاري که رضا پهلوي ميتواند بکند، اعلام پايان سلطنت ايران و همه بازي هاي توجيه سلطنت شکست خورده است، وقتي که رضا پهلوي و مجاهدين بدهي آمريکا در ايران هستند، و اين دو نيرو انحراف اصلي 25 سال گذشته بوده اند،  که جنبش دموکراسي خواهي به موفقيت نرسد، چرا که هر وقت مردم شانس آنرا داشتند که به جمهوري اسلامي پايان دهند، ترس از امکان بقدرت رسيدن اين دو نيرو در ايران، مردم را از برداشتن  گام آخر براي پايان دادن به جمهوري اسلامي بر حذر داشت.

 

جالب است که داستان عروسک هاي دست نشانده در خاورميانه،  با محمد رضا شاه يا صدام شروع نشده،  و با آنها نيز پايان نخواهد يافت. پدر بزرگ رضا پهلوي ايران ، که عنوانش رضا شاه بود،  مورد غضب ولي نعمتان انگليسي خود واقع شد، وقتي ميخواست سر خود با آلمانها وارد معامله شود، و متفقين او را در شهريور 1320  از قدرت بزير کشيدند، و آن تغيير به دوازده سال نيمه دموکراسي در ايران سالهاي 1320-1332 انجاميد.

 

آنچه ذکر شد خصلت عروسکهاي دست نشانده است، چرا که دست نشانده بودن به معني آن است که اينان اصولي ندارند، و چون از پشتيباني مردمي هم برخوردار نيستند،  در آخر به انجام معامله هاي گوناگون دست ميزنند،  تا که سقوط نکنند. اين است صعود و سقوط هاي بيشمار عروسک هاي  آمريکا طي سالهاي جنگ سرد، در خاورميانه و نقاط ديگر، که شاهد بوده ايم.

 

داستان چلبي چندان فرقي ندارد، هرچند بقول يک دوست مرحوم من،  وي ستاره اي بود که قبل از درخشيدن خاموش شد. وي قبل از موعد 30 ژوئن 2004 که آمريکا قرار است قدرت را به شوراي حکومتي عراق تفويض کند، از قدرت حذف شد.

 

بنظر من ميرسد که اين کار توافقي با عربستان سعودي بوده است، که عربستان قيمت نفت را براي آمريکا پائين آورد . عربستان از دولت شيعه در عراق خشنود نيست و آمريکا با استخدام ژنرالهاي سني  صدام،  و اخراج چلبي، راه را براي يک دولت طرفدار عربستان، و حضور بيشتر سني ها در قدرت هموار ميکند.  و بازگشت به روزهاي کنترل دوگانهdual containment  ايران و عراق،  ادامه اين پروسه خواهد بود، با کمک دوستان مورد اعتماد  يعني عربستان، و نه نيروهاي غير قابل پيش بيني،  نظير جمهوري اسلامي ايران و متحدين عراقي آن.

 

چه کاري بايست نيروهاي مستقل خاورميانه انجام دهند؟  ما بايستي از اصول دموکراسي و حقوق بشردفاع کنيم و برروي آن اصول توجه خود را متمرکز کنيم، هر وقت هر تصميمي ميگيريم،  تا که از معاملات پشت درهاي بسته اجتناب کنيم و،  در تمام مذاکرات خود کاملأ باز باشيم.

 

مثلأ، جند روز پيش، من در جائي خواندم که يکي از رهبران مستقل انديش  و مورد احترام شوراي عراق گفته بود که وي از آمريکا خواسته شکنجه شديد نکنند،  و او همچنين از پشتيباني خود از اقتصاد دولتي در عراق آينده صحبت کرده است.

 

گفته اول ايشان بر ضد اصول حقوق بشر است، چرا که بايستي شکنجه کلأ محکوم شود، بدون اما و ولي، و نه خواست کاهش آن. اينگونه بود که کشورهاي سوسياليستي و بسياري جنبش هاي مردمي با توجيه اين اعمال، به استبداد لغزيدند. چرا که ايشان سعي ميکند که دولت بوش را راضي کند؟ نيروهاي آمريکا کار غلطي کردند که شکنجه کردند.  به همينگونه جنايت گردن زدن و جنايات ديگر تروريستها را نيروهاي مستقل دموکرات  بايستي محکوم کنند.  بايستي با جهانبيني  اي که بر مبناي اصول حقوق بشر باشد به اين وضع نگريست، و نه راضي کردن افراطي هاي آمريکا يا اسلامگرايان خاورميانه.

 

نظر دوم ايشان بر ضد دموکراسي مالکيت-دار و طرفداري از اقتصاد دولتي، نشان دهنده نداشتن دانش کافي از تاريخ معاصر است، و در جا زدن در برنامه هاي سوسياليستي گذشته. من اين موضوع را در ثروت و عدالت در ايران فردا  مفصلأ توضيح داده ام.  به عبارت ديگر وي بايستي تغييرات جهان را مطالعه کند، بجاي آنکه طرح هاي کهنه شده را،  براي آينده عراق ارائه کند، طرح هائي که ميتوانند باعث شوند عراق به ويتنام يا کره شمالي ديگري تبديل شود.

 

اجازه دهيد به موضوع درسهاي  سقوط چلبي باز گردم. اين واقعه فقط براي نيروهاي خاورميانه حاوي درس نيست که در بالا آمد، بلکه براي آمريکا هم درس هاي مهمي دارد، که سعي نکند خاورميانه را با عروسک هاي دست نشانده بگرداند. از شاه ايران تا صدام حسين، اين ها همه داستان هاي شکست هستند.  جدا از آنکه خاندان سلطنتي سعودي امروز،  شاه را براي نقشش در خليج فارس بستايد، ما همه ميدانيم که رژيم شاه چه فاجعه شکستي بود.

 

اگر عربستان ميتواند که مسائل خاورميانه را حل کند، چرا مسأله القاعده و طالبان،  که خود خلق کرده را،  حل نميکند، و چرا به مجازات گردن زدن در عربستان پايان نميدهد. اين درست است که عربستان سعودي متحد آمريکا است، اما ديگر  نيروهاي مستقل *سکولار* خاورميانه نيز دوستان آمريکا هستند، هرچند نيروهاي کهنه شده نظير سلطنت سعودي، سعي ميکنند نيروهاي جمهوري خواه سکولار را،  دشمن آمريکا بنمايانند.

 

عروسکهاي دست نشانده،  نظير چلبي عمل ميکنند، چرا که پايگاه مردمي ندارند، و همين هم دليل آن بود که عربستان به راضي کردن تروريستهاي القاعده،  و طالبان قبل از آن ها، مشغول بود، زيرا سلطنت عربستان،  پايگاه مردمي ندارد، که بر مبناي اصول دموکراتيک ساخته شده باشد، تا که بتواند بر روي پشتيباني مردم تکيه کند.

 

آينده خاورميانه سکولاريسم و دموکراسي است و روشن بودن درباه اينکه سکولاريسم چيست؟   بسيار مهم است،  همانگونه که روشن بودن درباره اينکه دموکراسي چيست، اهميت دارد،  و قلمکار معاملات با دست نشاندگان آمريکا،  قبل از آنکه جوهرش خشک شود،  از هم خواهد پاشيد.

 

ما نميخواهيم دوباره به قانون جديدي برسيم که از قبلي بدتر باشد، آنگونه که در 1357 اتفاق افتاد، يک انقلاب واپس گرائي که فعالين خود را نيز ببلعد. جمهوري اسلامي ايران بايستي برود، و جمهوري سکولار بايستي در ايران،  توسط مردم ايران شکل گيرد. نيروهائي که اين توسعه در ايران را پشتيباني کنند،  نه تنها به مردم ايران کمک ميکنند،  بلکه به خود نيز کمک ميکنند، يعني با پايان دادن به رژيم هاي واپس گراي اسلامگرا در خاورميانه  دليل اصلي تروريسم را از بين خواهند برد.

 

بدترين کاري که حاکمان جديد عراق ميتوانند بکنند،  شروع مجدد جنگ با ايران است، که لطمات بيشماري را براي دو کشور طي 8 سال ببار آورد.  نه راضي کردن ملايان ايران،  و نه حمله به ايران،  کمکي به ايران و عراق نخواهد کرد، همانگونه که زمان حمله صدام به ايران مشاهده کرديم.

 

پشتيباني از جنبش دموکراسي خواهي ايران،  براي پايان دادن به جمهوري اسلامي، همانگونه که در آقاي کري، جمهوري اسلامي ايران بايد برود  نوشتم، و شکل دادن جمهوري سکولار در ايران، بلوک هاي ساختمان ايران آينده نگر هستند، تا به تروريسم و اسلامگرائي در خاورميانه پايان داده شود.

 

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

4 خرداد 1383

May 24, 2004

 

 

متن بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/335-ChalabiEng.htm

 

 

مقالات ديگر مربوط به موضوع

http://www.ghandchi.com/index-Page17.html

 

 

------------------------------------------------------- 

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

   Iranscope Storeفروشگاه ايرانسکوپ