Sam Ghandchiسام قندچي چرا حزب آینده نگر برای ایران

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/267-CheraHezbeAyandehNegar.htm

Futurist Party is Iran's Option
http://www.ghandchi.com/247-FuturistPartyOption.htm

 

من کیستم، چرا اینجایم، و به کجا میروم؟

 

من بیش از بیست سال است که درباره نیاز به ایجاد یک آلترناتیو آینده نگر برای رهبری ایران  به سوی قرن 21 نوشته ام و دو سال پیش مقدمه و  پلاتفرم متن پیشنهادی برای حزت آینده نگر را تدوین نمودم. متأسفانه هنوز اکثریت روشنفکران مستقل ایران به چپ متمایل بوده و بسیاری نشریات وابسته به چپ نظرات من را سانسور کرده و منتشر نمیکردند،  با اینکه بسیاری از نوشته های من در نشریات معتبر بین المللی منتشر میشدند،  و حتی کتاب اخیر من تحت عنوان "ایران آینده نگر" توسط "جامعه جهان آینده"،  که بزرگترین و معتبرترین تشکیلات آینده نگر در جهان است،  مرور و توصیه Review شده است،  ولی مطبوعات ایرانی،  جتی آنها که به انگلیسی منتشر میشوند،  درباره آن سکوت کردند.

 

غلط بودن شایعات برخی محافل چپ درباره عدم توجه آینده نگری به موضوع عدالت اجتماعی بیش از پیش آشکار شده است.  نشریات چپ به این بسنده کردند که شایع کنند این نطریات با عدالت اجتماعی در تناقض است،  در صورتیکه نظریات پان سوسیالیستی اتحاد چپ است که ضد عدالت اجتماعی است.   من نشان دادم که این سوسیالیسم است که از حل معضل عدالت اجتماعی در دنیای نو عاجز است،  و مفصلأ در نوشته عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری موصوع  را از نقطه نظر آینده نگر طرح کردم.

 

 ودر مقالات دیگر درباره مارکسیسم و مالکیت دولتی واپسگرائی چپ را بحث کردم،  و نشان دادم که چرا اینان سالهاست به مبلغین اصلاح طلبی ارتجاعی تبدیل شده اند و نظیر همتایان اصلاح طلب خود در رژیم جمهوری اسلامی،  فکر میکنند سانسور،  تهی بودن نظرات آنها را میپوشاند.  اگر اینان حرفی برای گفتن داشتند، در 20 سال گدشته، بجای سانسور،  پاسخی به نطرات آینده نگر میدادند.  همانطور که نوشتم اینان نمیتوانند ادعا کنند که این نظرات بی اهمیت است چرا که در معتبرترین نشریات بین المللی منتشر شده اند، البته نه در Monthly Review مورد علاقه چپگرایان،  که دیگر نظیر مجله مکتب اسلام کمونیستها ست،  و آنقدر تهی است که هیج متفکر جدی در سطع بین المللی وقت خود را با آن تلف نمیکند،  و متأسفانه بین روشنفکران واپسگرای ما بیشتر خواننده دارد تا در میان روشنفکران آمریکا، با اینکه در آمریکا منتشر میشود.

 

به موضوع نیاز حزب آینده نگر برگردم،  اساسأ  تا یک سال پیش  توجهی  به نطریات آینده نگری در میان اپوزیسیون ایران نمیشد،  ولیکن با شکست های متعدد چپ در ایجاد رهبری سیاسی برای هدایت ایران بسوی قرن بیست و یکم، امروزه بسیاری از روشنفکران علاقمند شده اند که به پیشنهاد من برای ایجاد یک حزب آینده نگر، و انجام این مهم توجه کنند، و این امر مایه خوشحالی است، چرا که در تجربه مشابه آمریکا در زمان جفرسون،  وقتیکه روشنفکران عصر وی قانع شدند که حزبی با پلاتفرم ترقی خواهانه آن عصر برای پیشبرد جامعه بسوی دنیای نو لازم است، حزب دموکرات ایجاد شد،  و برای بیش از یک قرن نقش تعیین کننده  در ایجاد جامعه نو در آمریکا ایفا نمود.

 

 حتی اگر قدرت سیاسی توسط اپوزیسیون ایران گرفته شده بود،  باز هم نیاز به ایجاد چنین حزبی برای رهبری جامعه بسوی جامعه فراصنعتی لازم است، و در واقع در مثال تاریخی بالا، حزب دموکرات پس از پیروزی انقلاب ساخته شد.  به عبارت دیگر این مهم نه تنها برای پایان دادن به تئوکراسی ایران لازم  است،  بلکه مهم تر از آن برای شکل دادن دموکراسی  ترقی خواهانه ایران آینده حائز اهمیت است.

 

  اگر امروز برای کشور هائی نظیر آمریکا پیشبرد نظریات آینده نگرانه برای هدایت جامعه بسوی ساختار فراصنعتی،  ممکن است از طریق ایجاد فراکسیون آینده نگر در درون دو حزب اصلی دموکرات و جمهوریخواه معنی داشته باشد، برای ایران که اساسأ حزبی ندارد، کوشش برای ایجاد حزب آینده نگر بهترین راه برای رهبری جامعه بسوی ساختار فراصنعتی است.

 

در واقع نه تنها برای ساختمان ایران در رژیم آینده،  بلکه حتی برای تغییر *واقعی*  رژیم،  نیاز به تشکیل حزت آینده ه نگر است.  دوست مرحوم من جک لی Jack Li   تعمق اندیشمندانه  Meditation را جستجو برای پاسخ سوأل "من کیستم، چرا اینجایم، و به کجا میروم؟" تعریف کرده بود. بنظر من این سوألی بوده که همه روشنفکران ایران در 24 سال گذشته از خود کرده اند.

 

 از خود پرسیده اند که فارس اند، ترک اند، کرد اند، بلوچ اند، یا عرب اند، آمریکائی اند، یا ایرانی اند.  از خود پرسیده اند چرا در ترکیه اند، یا در دوبی، یا در آمریکا، و هر روز از خود پرسیده اند که فردایشان چیست.  البته منظور دوست من از پاسخ به این سوأل،  آنجه نیست که من نوشتم،  هر چند نمیگوید منظورش چیست،  و نقل میکند که تعمق اندیشمندانه جستجوی شخصی است،  واینکه هیچ کس برای دیگری نمیتواند پاسخ دهد.  ولی آیا این سوأل "من کیستم، چرا اینجایم، و به کجا میروم؟" حقانیت خود را به ایرانیان بعد از تجربه 1979 دو چندان ثابت نکرده است؟

 

 

***

تفاوت اساسی جنبش دموکراسی خواهی بلوک شرق و ایران

 

اکثر ایرانیان تصور میکنند که نظیر شوروی و بلوک شرق،  تغییر رژیم در ایران نیز نیازمند یک حزب با قدرت اپوزیسیون نیست.  برخی هم میگویند که رژیم شوروی مانند جمهوری اسلامی قسی القلب نبوده و نتیجه میگیرند که در ایران نیاز به مبارزه مسلحانه است.  بنظر من هر دو گروه یک فاکتور مهم در باره تغییر رژیم در شوروی و بلوک شرق را نادیده میگیرند که در زیر توضیح میدهم.

 

تغییر در کشورهای بلوک شوروی اساسأ توسط فراکسیون های درون احزاب کمونیست  نظیر گور باچف و یلتسین انجام شد و حتی تا امروز کسانی نظیدر پوتین از مقامات بالای حزب کمونیست سابق شوروی هستند،  و استثنائاتی نظیر تجربه چکسلواکی هم نتیجه رابطه نزدیک اپوزیسیون درون سیستم (دوبچک) با اپوزیسیون بیرون سیستم (واکلاو هاول) بود.

 

مخالفین درون حزب کمونیست خواهان حفظ سیستم کمونیستی نبودند و علنأ سالها قبل از سقوط شوروی،  در سفر های خود به انگلیس و آمریکا،  از آرزوی خود برای مدل آمریکا و اروپای غربی،  برای آینده روسیه و اروپای شرقی سخن میگفتند.  کدام اصلاح طلب حکومتی ایران اینچنین سخن گفته که اینچنین بسیاری روشنفکران چپ گرای ما شیفته آنان شده اند.

 

در نتیجه سوأل درباره ایران این است که آیا حالتی نظیر چکسلواکی است و اگر پاسخ ما نه باشد، آیا به تصور ما تغییر رژیم،  نظیر شوروی،  از طریق فراکسیونی درون رژیم خواهد بود؟ اگر هردو را ممکن ندانیم، دیگر مسأله ربطی به قساوت رژیم ندارد.  حتی اگر رژیم انقدر ستمگر نبود نیز برای  گرفنن قدرت توسط اپوزیسیون خارج از سیستم، مدل شوروی کار نخواهد کرد.  به عبارت دیگر اگر ما معتقدیم که رفرمیستهای درون جمهوری اسلامی، خواهان حفظ جمهوری اسلامی هستند، امید به آنها برای تغییر واقعی رژیم خیال باطل است.

 

آنچه گفتم به این معنی نیست که حالا بایستی اپوزیسیون مبارزه مسلحانه کند. حتی اگر تمام تغییر رژیم از طریق سیاسی انجام شود، باز هم اپوزیسیون خارج رژیم برای رهبری تغییر رژیم نیاز به تشکیلات قوی سیاسی دارد. در انقلاب 1979، خمینی تا لحظات آخر از مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه استفاده نکرد و لیکن از مدت ها قبل تشکیلات تنومند سنتی روحانیت با وی در مبارزه سیاسی سمت گیری کرده بود، تشکیلاتی موازی رژیم و به همانقدر قدرتمند؟  حالا تشکیلات اپوزیسیون ایران کجاست؟  البته اپوزیسیون قوی تر از آنزمان است، اما تشکیلات این اپوزیسیون کجا است؟

 

اکثر اپوزیسیون پس از تجربه خاتمی میگویند که رفرمیستهای رژیم امید آنها نیستند و این امر مایه مسرت است.  همچنین میگویند که خواهان مبارزه مسلحانه نیستند و خواهان نافرمانی مدنی هستند و آنهم عالی.  اما آیا آنها تشکیلات واقعی سیاسی که داخل و خارج ایران فعالیت کند دارند؟  تشکیلات های واقعی سیاسی خارج رژیم که طی تاریخ قدرت را گرفته اند، کادر ها و رهبران حرفه ای تمام وقت داشته اند،  و نه فقط سمپات. البته سمپات های حزب،  مهمترین تکیه گاه احزاب هستند و لیکن وظیفه  رهبری یک حزب واقعی، رهبری کردن حزب است ، و نه دکتر یا مهندس و یا استاد دانشگاه بودن.  نه تنها من ارزش آنهائی که تمام وقت،  دکتر، مهندس،  و یا استاد دانشگاه هستند را پائین نمیاورم،  بلکه آنها را برای پشتیبانی از جنبش دموکراسی خواهی ایران میستایم، ولیکن حزبی که مدعی گرفتن قدرت است،  نمیتواند با پشتیبانان رهبری شود.

 

امروزه تنها حزبی که کادرها و رهبرانش  تمام وقت در سیاست ایران درگیرند، حزب مشارکت است، که رهبرانش نمایندگان مجلس و مسولین دولتی رژیم هستند.  اگر اپوزیسیون سکولار، خاتمی و رفرمیستهای رژیم را نمیخواهد،  و خواهان آلترناتیو خارج رژیم است، فقط با ناسزا گوئی به خاتمی نمیتواند به این نتیحه برسد. بنظر من آلترناتیو ایجاد حزب آینده نگر است (http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm)، و نیاز به کادرها و رهبرانی است که حاضر باشند تمام وقت کار کنند،  و نیاز به امکانات مالی است که بتوان آنها را تأمین کرد.

 

برخی از مدل جبهه ملی برای این امر سخن میگویند. بنظر من آن مدل هیچگاه برای کسب قدرت در ایران موفق نبوده است، هرچند بسیاری از صادق ترین فرزندان ایران،  نظیر قهرمان ملی ما دکتر مصدق در آن تشکیلات بودند. دکتر مصدق شخصأ ثروتمند بود،  و میتوانست نمام وقت فعالیت کند،  بدون آنکه تشکیلات به او حقوق بدهد. بقیه آنقدر موثر نبودند، چرا که شغل اصلی شان  دکتر، مهندس، وکیل، و غیره بود،  و نه کادر حزبی.  البته موضوعات پلاتفرم هم مسأله بودند که موضوع این بحث نیست.

 

پس از سقوط کمونیسم، بسیاری از روشنفکران ایران،  از مفاهیم حزب حرفه ای دوری میجویند،  و تصور میکنند دیکتاتوری کشورهای کمونیستی به خاطر پروفشنالیسم حزب لنینی بوده است.  واقعیت این است که در کشورهای غیر کمونیستی نیز،  سیاستمداران تمام وقت کار حزبی میکنند،  بویژه اگر در برابر خود وظیفه *کسب* قدرت سیاسی از رژیم دیگری را گذاشته باشند.  مسأله استبداد کمونیسم در سیستم ایدئولوژیک آن نهفته است و ربطی به این نداشته که لنین عضو حرفه ای حزب بوده یا نه.  من درباره دولت گرائی و دلائل استبداد ایدئولوژی  مارکسیسم (http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm) در جای دیگر نوشته ام ونیازی به تکرار نیست.

 

اگر اپوزیسیون میخواهد تا ابد اپوزیسیون بماند و بدنبال کسب قدرت نیست، نه به پول و نه به کادر های خرفه ای نیازی دارد،  و میتواند همه ساله بمناسبت روزهای تاریخی تجمع کند،  و به افتخارات گذشته ارج نهد،  آنچه ملت های قدیمی فنا شده انجام میدهند، و همه چیز را میتوانند پاک و خالص انجام دهند و از ناخاصی های عملی پیشبرد یک حزب واقعی بپرهیزند، و در حفظ آثار باستانی گذشته گان کوشا باشند.  در غیر اینصورت،  حزب واقعی،  رهبر و کادر و جمع آوری پول میخواهد، اگر بخواهد کار جدی کند،  و منظورم از کار جدی،  فعالیت سیاسی است و نه نظامی.

 

 خلاصه آنکه  حزب آینده نگر نه تنها  پس از سقوط رژیم، بلکه  برای تغییر رژیم لازم است!

 

 

 ***

انتظار غلط از جنبش دانشجوئی

 

  قبل از بحث بیشتر درباره حزب آینده نگر لازم است به یک موضوع مهم اشاره کنم و آن  موضوع انتظار غلط از جنبش دموکراسی خواهی دانشجوئی است.  در کتاب ایران آینده نگر به تفصیل توضیح داده ام که  همانگونه که انقلاب ارتجاعی 1979 سر آغاز تروریسم اسلام گرا بود، پایان تئوکراسی جمهوری اسلامی میتواند سرآغاز بزرگترین تحول فراصنعتی در خاورمیانه و نقاط دیگر جهان باشد. آیا هدایت چنین تحول تاریخی در توان جنبش دانشجوئی است؟ دریک سال گذشته اعتصابات پر قدرت دانشجوئی در آبان81، آذر81، و خرداد82 تا سالگرد 18 تیر ادامه داشت،  و سوألی که این تظاهرات در فکر هر ایرانی مطرح کرد این بود که آیا جنبش دانشجوئی قادر است که رژیم را در ایران عوض کند؟

 

این انتظار غلطی است که بخواهیم جنبش دانشجوئی و رهبری آن نقش حزب آینده نگر یا هر حزب دیگری را بازی کند.  بنابر ماهییت خود،  تشکیلات دانشجوئی تشکیلات سیاسی حرفه ای نیست.  جنبش دانشجویان دانشگاه ها بخش اصلی جنبش دموکراسی خواهی برای تغییر رژیم نیست و خود بخشی از جنبش جوانان ایران است.  در سالهای 1320-1332 جنبش *جوانان* قوی بود .و در سال های پس از اعتصابات اتوبوسرانی در 1348 جنیش *دانشجوئی* برجسته بود. امروز کل  جنبش جوانان و دانشجویان ایران از هر زمان دیگری  در صد سال گذشته قوی تراست.

 

معهذا داشتن انتظارغیر واقعی از این جنبش غلط است و میتواند باعث یأس شرکت کنندگان این جنتش و دیگران شود. من امیدوارم آنچه در زیر مینویسم را کسی غیر شفیقانه تلقی نکند.  من بیشترین احترام را برای جنبش دانشجوئی ایران قائل هستم،  ولی تصور نقشی که این جنبش قادر به ایفای آن نیست، هم به این جنبش و هم به بقیه جنبش .دموکراسی خواهی لطمه خواهد زد.

 

بنظر من رهبران جنبش دانشجوئی نطیر آقای طبرزدی انسان های متعهدی هستند که زندگی خود را برای آرمان دموکراسی در خطر فراوان قرار داده اند، ولیکن نوع  تجربه و دانش سیاسی لازم برای رهبری یک حزب سیاسی با جنبش دانشجوئی متفاوت است، و قرار دادن افراد در جایگاه غیر واقعی  به انسان های شریفی که هدفشان خدمت به آرمانهای انسانی است ضرر میزند، ،و باعث ناامیدی هم ایشان و هم کسانی میشود که انتظار دارند این انسان های شریف تغییر رژیم را رهبری کنند. نتیجتأ هم ایشان و هم پیروانشان به تمنای شخصی برای اتحاد متوسل میشوند، و پس از شکست در عمل، مقصر کردن یکیگر آغاز میشود، بجای انکه بحث ها بر روی پلاتفرم و نیازهای مالی و تشکیلاتی ساختمان حزب متمرکز شوند، که به شکل آماتوری قابل حل نیستند.

 

یک جنبش و تشکیلات  دانشجوئی نیرومند میتواند به پیروزی  رفرمیست های رژیم جمهوری اسلامی و *یا* به پیروزی تغییر رژیم بیانجامد، بسته به آنکه احزاب سیاسی رفرمیست های رژیم آن را رهبری کنند و یا احزاب اپوزیسیون خارج از رژیم.

 

جنبش دانشجوئی از بسیاری  مسائل پلاتفرم سیاسی بدرستی اجتناب میکند، مسائلی که برای یک پلاتفرم حزب آینده نگر حیاتی هستند.   بسیاری از جزئیات پلاتفرم برای اتحاد جنبش دانشجوئی در زمانهای مختلف لازم نیسنتد، و بستگی به وضعیت معین جنبش دانشجوئی در هرزمان دارند.

 

ولی همین موضوعات برنامه ای برای یک حزب واقعی مدرن که از رفرمیست های ارتجاعی فاصله میگیرد غیر قابل اجتناب است.  و احزاب سیاسی و  تشکیلات های دانشجوئی دو نوع مختلف تشکیلات هستند و تفاوت در نامی نیست که به آنها داده شود،  و اساسأ اولی دومی را هدایت میکند.   از سوی دیگر اگر احزاب سیاسی وطیفه خود را به تشکیلات های دانشجوئی منتقل کنند، آنها را به  شکست بیهوده کشیده ودر معرض نا امیدی قرار میدهند و برنده چنین اشتباهی جریانات رفرمیست رژیم خواهند بود که تشکیلات دارند و از این جانبازی ها سود میحویند.

 

اگر آلتر ناتیو دیگری میخواهیم میبایست حزب آینده نگری بسازیم که کادرها و رهبران آن  90% وقت خود را در شغل شخصی و 10% را در کار حزب نباشند. اجازه بدهید تکرار کنم که چنین نسبتی برای حامیان حزب هیج اشکالی ندارد و منظور من رهبری و.کادر های حزب است که لازم است تمام وقت در حزب کار کنند.

 

همانگونه که در جای دیگر نوشتم، اگر ما ایرانیان میخواهیم رهبران ما مستقل باشند میبایست برای احزاب خود اعانه جمع آوری کنیم و آن ها که ثروت مند ترند کمک های بزرگ تر کنند.

 

 

***

آینده نگری و سیاست

 

شاید برای بسیاری  شیفتگان تکنولوژی های جدید تعجب انگیز جلوه کند که اولین صاحب نظران آینده نگر و تئوریسین های اقتصاد فراصنعتی افرادی بسیار سیاسی بودند.  در مقایسه در دو دهه گذشته در آمریکا آنان که پیشقراول تکنولوژی های نو بودند اساسأ از سیاست فاصله میگرفتند.  بحران سه سال گدشته در سیلیکان ولی Silicon Valley و مراکز دیگر تکنولوژی این گرایش را عوض کرده،  و بیشتر و بیشتر آینده نگر ها می بینند که برای ییشبرد افکار خود جهت ساختمان جامعه فراصنعتی نمیتوانند چشم امید به سیاست مداران مدافع جامعه صنعتی و کشاورزی داشته با شند.

 

در واقع با وجود بیش از 40 سال  تشکیلات آینده نگر"جامعه جهان آینده"  در آمریکا،  حتی فیوچریست ها در حزب دموکرات یا چمهوری خواه فراکسیون خود را ندارند.  همانطوز که اشاره کردم در ایران بدلیل عدم وجود احزاب موحود، از ابتدا ساختن حزب آینده نگر بیشتر مفهوم دارد،  ولی در آمریکا فراکسیون در احزاب موجود امکان پذیرتر بنظر میرسد. 

 

حتی تافلر که بیشتر به مسا ئل اجتمائی و سیاسی توجه داشت،  تکیه خود را بر نو سازی اقتصادی شرکت های سهامی گذاشت،  تا احزاب سیاسی.  در واقع آینده نگر های دو دهه گدشته بسان اولین شیفتگان انقلاب صنعتی بودند که فکر میکردند رجحان  سیستم آنها تولید کهن فئودالی را بدون مقاومت جایگزین خواهد کرد و پس از چند عقب نشینی در انگلیس، یعنی در قلب اقتصاد صنعتی،  در یافتند که جامعه کشاورزی براحتی تسلط خود را بر دولت از دست نخواهد داد. همین امر امروز درباره پارادیم جدید جامعه فرا صنعتی صادق است.

 

اولین آینده نگرها ی مدرن چه کسانی بودند؟  دو نفر از معروف ترین پایه گذاران فیوچریسم مدرن اسیپ فلختایم  Ossip K. Flechtheim در آلمان و برتراند دو ژوونل Bertrand De Jouvenel در فرانسه،  در سال های پس ازجنگ جهانی دوم بودند. آنها هر دو از تحلیل سیاسی جامعه مدرن به این نتیجه رسیدند که میبایست  فراسوی سرمایه داری و سوسیالیسم رفت ،  و آنان نطفه های تمدن نوین در حال شکل گیری را مشاهده،  و می دیدند که لیبرالیسم و سوسیالیسم دیگر توان ارائه راه حل گام بعدی بشریت فراسوی جامعه صنعتی را ندارند.

 

هرچند آنان خصائص پایه ای اقتصاد جامعه نوین در حال شکل گیری را نمی دانستند، اما برخوردشان مانند تیتو و برخی رهبران جهان سوم سال های 40 و 50 نبود که راه وسطی بین سوسیالیسم و سرمایه داری را، بمثابه آلترناتیو سیاسی سالهای پس از جنگ جهانی دوم  اتخاذ کرده بودند.  فلختایم و دو ژوونل میدانسنتد که نیاز،  رفتن بنیانی فراسوی چامعه صنعتی است،  و معتدل کردن سوسیالیسم و یا مخلوط کردن سوسیالیسم و سرمایه داری راه حل مشکل تمدن نوین در حال تولد نیست، و هر دو بسان فلاسفه عصر روشنگری  نظیر کانت، به تمام عرصه های زندگی و نه فقط سیاست توجه داشتند. در عین حال آنان هیجگاه از عرصه سیاست غفلت نمیکردند، بویژه آنکه تازه از تجربه آلمان هیتلری  بیرون آمده بودند، ودیده بودند چگونه فاشیسم نازی که بیان بازگشت به گذشته بود،  بمثابه آلترناتیو بحران سرمایه داری در سال های پایان 1920 و آغاز 1930 قد علم کرد.

 

آینده نگر بزرگ  بعدی دانیل بل است که خصائص اصلی جامعه فراصنعتی را مشخص کرد.  کتاب فرا رسیدن جامعه فراصنعتی "The Coming of Post-Industrial Society" دانیل بل کلاسیک اندیشه آینده نگری است، و من تصور نمیکنم هیچ کتابی به انداره این کتاب تاریخِی 1973 دانیل بل،  بر فکر اجتماعی مدرن اثر گداشته باشد. وی اقتصاد فراصنعتی با مینای دانش را،  در برابر اقتصاد صنعتی با مبنای کار تعریف کرد، .و بعدها در مقدمه 1999 همان کتاب توضیح کاملی از دانش رمزی شده codified knowledge ارائه داد، آنچه امروز به آسانی در ASIC  های بغرنچ در تولید سمی کانداکتور قابل رویت است، و اینکه چگونه طرح های اینچنین،  اقتصاد واقعی فرا صنعتی را از یک اقتصادبا سکتور سرویس عقب مانده جدا میکند. در واقع مقاله جدید دانیل بل The Break Down of Time, Space, and Society سکتور سروِیس در جامعه قراصنعتی را از سکتور سرویس در اقتصاد عقب مانده تفکیک میکند. ااما آنچه اختلاف تعییین کننده است همان دانش رمزی شده  codified knowledge است.

 

باز گردم یه مبحت سیاست.  دانیل بل نیز نظیر فلختایم و دو ژوونل بسیار سیاسی بود.  نطریاتش در نوشته های اولیه اش بر روی نقد از مارکسیسم متمرکز است که خود موضوع اصلی بحث های سیاسی سال های 1950 و 1960 بود. معهذا با گذشت زمان فیوچریست ها کمتر و کمتر به سیاست توجه کردند. چامعه جهان آینده   World Future Society-WFS که تشکیلات اصلی فیوچریستی در جهان است حدود 40 سال پیش تأسیس شد و مرکز توجه آن بر روی موصوعات اجتماعی بود و هر چند موئسسین آن با پرزیدنت های آمریکا، چه دموکرات و چه جمهوریخواه ملاقات میکردند، از منازعات  سیاسی خود را دور نگه میداشنتد.

 

 تشکیلات های دیکر آینده نگر نظیر انستیتو علوم نوئتیک Institute of Noetic Sciences-ION که بوسیله ویلیس هارمن Willis Harman تأسیس شد،  بیشتر و بیشتر تأکید خود را بر عرصه های معنوی زندگی گذاشت، و هارمن در اخرین سالهای عمر سعی میکرد فکر نو را به عرصه کسب وکار وارد کند.

 

ازآینده نگرهای آنالیتیک جان نیزبیت John Naisbitt و تافلر ها Tofflers گرایش های سیاسی را دنبال میکردند ولی توجه اصلی شان رهبری بارزگانی جامعه بود و نه ایجاد آلترناتیو جدید سیاسی. هیچکدام یرای ایچاد حزب آینده نگر در آمریکا کوششی نکردند.

 

 من در کتاب "ایران آینده نگر" نوشتم  آنچه که آینده نگرهای آمریکا از تجربه ایران میتوانند بیاموزند این است که یک نیروی ارتچاعی  قرون وسطائی توانست رهبری قدرت سیاسی یک کشور را در قرن 21 بدست گرفته و برای 24 سال جامعه را به عقب ببرد. 

 

در نتیجه فقط داشتن تکنولوژی و مدل اقتصادی و اجتماعی بهتر،  تضمین موفقیت نیست،  مگر آنکه نیروهای چدید قدرت را بدست بگیرند،  یا اقلأ بخش مهمی از قدرت باشند، و گرنه میتواند بسیاری دست آوردهای دو دهه اخیر از بین برود،  آنگونه که در سیلیکان ولی آمریکا در سه سال گذشته اتفاق افتاده است.

 

سیاست مداران اقتصاد کهن برای اقتصاد کهن میکوشند، همانگونه که سیاست مداران جامعه کشاورزی سالهای 1800 هنوز میکوشیدتد تولید فئودالی را سوبسیت بدهند  to subsidize  و نه آن که صنایع نوپای آنزمان را ثقویت کنند.

 

منازعات سیاسی کنونی درباره آینده تعیین میکند که آیا اقتصاد جدید راه به جلو مییابد و یا مانند آمریکا در 3 سال گدشته و ایران در 24 سال گذشته اقتصاد و زندگی ماقبل صنعتی و صنعتی جلوی پیشروی تمدن نوین را سد میکنند.  سیاست و رهبری سیاسی دیگر نمیتوانند از طرف فیوچریست ها نادیده گرفته شوند و امیدوار باشند که جامعه قزاصنعتی بخودی خود پیروز شود.   شاید ایجاد حزب آینده نگر ایران راهگشای این مهم در دیگر نقاط جهان شود.

 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com 
http://www.ghandchi.com

سوم مهرماه 1382

September 25, 2003
 

 

مقالات مرتبط
آینده، آینده نگری، و ایران

Future, Futurism, and Iran

http://www.ghandchi.com/index-Page10.html

 

 

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH