Sam Ghandchiسام قندچيدانشجویان ایران-داستان دو رژیم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/339-IranStudents.htm

Iranian Students Tale of Two Regimes

http://www.ghandchi.com/339-IranStudentsEng.htm

 

1. درباره 18 تیر 1378 (9 جولای 1999)

 

اکنون یک ماه به سالگرد خیزش 18 تیر دانشجویان در ایران مانده است، روز خونینی که دانشجویان ایرانی بخوبی در باره اش میدانند. اگر روزی را بخواهیم بعنوان سمبل آغاز شکل گیری تشکیلاتهای جدید سکولار در ایران انتخاب کنیم، از نظر اینجانب 18 تیر آن روز است.

 

این رخداد دوسال بعد از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری اتفاق افتاد، زمانیکه مردم ایران میز را بر روی جمهوری اسلامی چرخاندند، و حتی در چارچوب محدودیت های انتصابهای جمهوری اسلامی، در اتتخابات 1376 ریاست جمهوری،  به خاتمی که کاندیدای اول رژیم نبود رأی دادند.  این جریان دوم خرداد  امید عموم به آغاز پروسه ای بود که طی آن جنبش مردم رهبران *واقعی* خود را بیابد، و نه منتخبین دستگاه، نظیر خاتمی، حتی در چارچوب محدودیت های رژیم.  اما حتی چنین دورنمائی نیز رژیم را به وحشت انداخت، و کشتن فروهر و نویسندگان در آذر 1377،  کوشش رژیم برای متوقف کردن این پروسه بود.

 

اما در عمل قتل های زنجیره ای نتیجه معکوس داشت، و رژیم مجبور شد که اقرار به واقعیت انجام این جنایت دهشتناک توسط مأمورین امنیتی خود کند، و یک دادگاه نمایشی برای  مأمورین خود برگزار کرد، البته پشت درهای بسته ، پس از آنکه قاتل اصلی، سعید امامی،  بطرز مرموزی در زندان خودکشی کرد.  سعید امامی سالها برای رژیم کار کرده بود، و سازنده برنامه هویت برای تلویزیون جمهوری اسلامی بود، که برنامه ای بود مشابه برنامه های ساواک شاه،  برای بی اعتبار کردن آزادیخواهان ایران.

 

جنبش دانشجوئی 18 تیر 1378 ، اولین جنبش مردمی در  کمتر از یکسال پس از قتل های زنجیره ای بود، و بدون شک نشان داد که قتل فروهر ها و نویسندگان نه تنها  نتوانست  آنهائی که خواهان  تغییر واقعی در ایران هستند را، از طرح خواست های خود منصرف کند، بلکه آنها را ثابت قدم تر هم کرده بود، وقتی که رژیم اصلاح طلب، برعکس یک رژیم اصلاح طلب واقعی،  حتی برای حفاظت از دوستان خود هم کوشش جدی نمیکرد، تا چه رسد به حفاظت از گروه های مختلف جنبش دموکراسی خواهی.  به اینگونه یک جنبش سکولار به موازات جریان دوم خرداد،  در 18 تیر 1378 ، شکل گرفت، و با گذشت سالها،  بیشتر و بیشتر نیرومند شد.

 

دانشجویان این دوران دانشگاه ها،  متولدین زمان انقلاب 57 بودند، و برعکس قتل عامهای سالهای 1360 و 1367 رژیم، که بر علیه بازماندگان جنبش ضد شاه صورت گرفتند، در این جا رژیم با نیروی جنبش تازه ای روبرو بود، متشکل از کسانیکه در رژیم جمهوری اسلامی متولد شده و بزرگ شده بودند. دانشجویان خواستهای خود را برای تغییر ایران،  با صدای رسا بیان میکردند، و رژیم نیز خیلی در هدف حمله خودبه انها روشن بود. حزب اللهی ها به دانشجویان حمله ودانشجویان را کشته و زخمی کردند، و بسیاری از رهبران دانشجویان بازداشت شدند، معهذا خاتمی دانشجویان را تهدید کرد که یا ادامه ندهند و یا سرکوب شوند.

 

خاتمی در اولین روزهای پس از 18 تیر، در محاکمه قاتلان فروهر ها و حمله کنندگان به کوی دانشگاه،  خیلی کند بود، اما در تهدید دانشجویان به سرکوب جنبش دموکراسی خواهی، از همان روز 18 تیر، خیلی سریع عمل کرد. به اینگونه اساسأ دانشجویان سکولار ایران، ایمان خود به خاتمی را از همان موقع از دست دادند، و دیدگاه دوراندیشانه ای را نسبت به قدم های آتی مبارزه خود اتخاذ کردند، و اجازه ندادند که رژیم بتواند،  جنبش دموکراسی خواهی را،  نظیر تیان-آن-من در چین،  نابود کند.

 

برخی از رهبران دانشجویان واقعه 18 تیر کوی دانشگاه، هنوز در سیاهچالهای جمهوری اسلامی هستند، و برخی دیگر به اعتراف های تلویزیونی وادار شدند، و بعدأ به مردم حقیقت را گفتند. حتی اعتراف های تلویزیونی نیز نتیجه معکوس داد، و تصویر اعتراف های زیر فشار ساواک سلف رژیم جمهوری اسلامی را، در خاطره ها تداعی کرد، اعترافات زیر شکنجه در رژیم شاه،  که هنوز در خاطره مردم ایران هست.  سالگرد های 18 تیر در تابستان ها ادامه یافت،  و مدرسه دموکراسی در ایران شد، و همیشه با سالگرد 16 آذر در پائیز دنبال شدند، که بعدأ تاریخ  آن را ذکر خواهم کرد.

 

***

دو سال پس از 18 تیر، در انتخابات 1380، مردم ایران دوباره به خاتمی رأی دادند، هرچند این بار وی کاندید اول رژیم بود.  مردم به وی رآی دادند تا که به بدتر رأی ندهند، و انتخاب او را به تحریم ترجیح دادند، وقتی که هنوز آلترناتیو جدی ای نمیدیدند،  و این انتخاب اجازه میداد تا گروه های دموکراسی خواه بیشتر رشد کنند.

 

در 18 تیر 1380، دولت خاتمی که تازه دوره دوم خود را با رأی نیرومندی آغاز کرده بود، در اولین آزمایش خود دردوره جدید، از دادن اجازه برای برگزاری مراسم 18 تیر سر باز زد، معهذا، دانشجویان،  از تظاهرات بر علیه رژیم دیکتاتوری اسلامگرا باز ننشستند، و برای دولتی دموکراتیک و آینده نگر از طریق رفراندوم کوشش کردند.

 

یک چیز که مطمئنأ روشن بود، این امر بود که در سال 1380، فقط دو سال پس از خیزش دانشجوئی  18 تیر، مردم ایران رهبران جدید بسیاری پیدا کردند، که نه از گذشته بودند و نه از انتصابهای جمهوری اسلامی. فقط نگاهی به نامهای آنها که در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی هستند، یا زندانیان تازه آزاد شده،  نشان میدهد که چقدر رژیم نا موفق بود، وقتی تصور میکرد با کشتن فروهر ها و نویسندگان در ایران، و کشتن برومند، بختیار، رهبران کرد، و دیگران در خارج ، میتواند مردم ایران را از رهبری برای مبارزه محروم کند.

 

رهبران جدیدی از دل جنبش دانشجوئی 18 تیر 1378 بیرون آمدند، رهبرانی که نه از مجاهدین بودند و نه از سلطنت طلبان.  آنها یک نیروی مستقل  تازه  بودند،  که آمال و آرزوهای مترقی ایرانیان،  آنها را خلق کرده بود، و هر روز قوی تر و قوی تر میشدند، و حملات قداره بندان رژیم به آنها، فقط این نیرو را آگاه تر میکرد، که چگونه ایران آینده نگر را شکل دهد.

 

***

در سال بعد از اتنتخابات 1380، چند ماه پس از 18 تیر 1381، در آبان و آذر 1381، و در سالگرد 16 آذر،  جنبش دانشجوئی به نقطه اوج جدیدی رسید.  تظاهرات های 1381 پس از حکم مرگ یک استاد دانشگاه به جرم کفر شروع شدند، و خرداد 1382  جنبش دانشجوئی به اوج باز هم تازه تری رسید. دولت خاتمی مرگ زهرا کاظمی، خبرنگار کانادائی-ایرانی را مخفی کرد،  و تا پس از 18 تیر اعلام نکرد،  تا از خشم بیشتر دانشجو.یان ممانعت کند.  همچنین از واقعه مرگ دو قلوهای سیامی ایرانی،  که در زیر عمل در آنزمان مردند، رژیم برای ساکت نگه داشتن جو 18 تیر 1382 استفاده کرد.

 

یک ماه دیگر،  18 تیر 1383 است، و از هم اکنون دستگیری های فعالین جنبش دموکراسی خواهی ایران شروع شده است. معهذا، دانشجویان دوباره اعلام کرده اند، که این دستگیری ها و حملات رژیم،  آنها را از برگزاری سالگرد 18 تیر منصرف نخواهد کرد، و به قول یکی از گزارشگران بدون مرز از تهران، شرکت در مراسم سالیانه یاد بود 18 تیر، به یک سمبل افتخار در نزد دانشجویان ایران مبدل شده است.

 

 

2. درباره 16 آذر 1332 (7 دسامبر 1953)

 

مراسم 16 آذر درست از زمان پس از کودتای 28 مرداد  سیا در سال 1332 آغاز شده است.  با وجود کوشش های سلطنت طلبان در سالهای اخیر،  برای حذف مراسم سالگرد 16 آذر از تقویم جنبش دموکراسی خواهی ایران، دانشجویان ایران یاد بود هر دو روز18 تیر و 16 آذر را برگزار میکنند، چرا که 16 آذر به آنها یاد آوری میکند که یک رژیم واپس گرا را با رژیم واپس گرای دیگری مبادله نکنند.

 

 دانشجویان ایران برای دموکراسی بیش از نیم قرن است که مبارزه کرده اند، و گرامیداشت این دو روز نشان دهنده این چالش طی  دو رژیم دیکتاتوری است.   نبایستی شگفت آور باشد که چرا دانشجویان ایرانی هرو روز را نگهداشته اند،  چرا که میخواهند تأکید کنند،  که به رژیم گذشته نمیخواهند برگردند، آنچه که سلطنت طلبان سعی میکنند،  با استفاده از جنایات جمهوری اسلامی بدست آورند، و یعنی بازگشت به قدرت در ایران.  در زیر خاطرات خود را از 16 آدر در زمان شاه نوشته ام.

 

سالگرد 16 آذر 1332، از سوی نسلی از دانشجویان ایران است،  که برای دموکراسی در زمان رژیم شاه مبارزه کردند. سالگرد 16 آذر، روز دانشجو، روز بین المللی دانشجویان نامیده شده است. بسیاری از کسانی که  یا در ایران در سالهای 1340 و 1350 دانشجو بودند، و یا عضو کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور بودند،  مراسم یادبود 16 آذر در ایران و خارج را به یاد میاورند.  برگزاری مراسم یادبود این روز ویژه،  کماکان پس از انقلاب 57، از سوی  دانشجویان در ایران، ادامه یافت.

 

 در سالهای 1340 و 1350 دانشجو بودم، و مراسم یادبود این روز را به یاد میاورم، و این روزی بود که دانشجویان،  همراهان آزادی خواه خود را،  به یاد میاوردند، که اولین کسانی بودند که در مخالفت با  دیکتاتوری،  پس از کودتای 28 مرداد سیا در 1332 ، بپا خواستند، و خون خود را برای نشان دادن انزجار خود از خفقان رژیم شاه اهدأ کردند، آنهم فقط چند ماه بعد از کودتای تاریک 28 مرداد در ایران.

 

پسر عمویم،احمد قندچی، که طرفدار جبهه ملی بود، و دو دیگر، شریعت رضوی و بزرگ نیا، که حزب توده میگوید طرفدار آن بوده اند، با گلوله پلیس شاه در صحن دانشکده فنی به قتل رسیدند، در این روز 16 آذر 1332، در دانشگاه تهران، وقتی که در اعتراض به دیدار نیکسون از ایران،  در پی کودتای 28 مرداد 1332،  تظاهرات کرده بودند.

 

تا آنجا که سه دانشجو جبهه ای یا توده ای خطاب شوند، این شکلی بود که افراد سیاسی  در آن سالها دسته بندی میشدند، بعنوان جبهه ای یا توده ای.  آنها فقط دانشجویان آزادی خواه  دانشکده فنی دانشگاه تهران بودند، که به کودتا معترض بودند، کودتائی که دولت قانونی، اصلاح طلب و مردمی دکتر مصدق را سرنگون کرده بود.

 

جای لکه های خون سه دانشجو بر روی ستون های ساختمان اصلی دانشکده فنی هنوز تا چند سال پیش وجود داشت. نمیدانم که آیا هنوز هست یا نه. طی سال های متمادی در زمان رژیم شاه، پس از شلیک خونین 16 آذر، دانشجویان دانشکده فنی، پیش سنگر جنبش دانشجوئی ایران برای دموکراسی گشتند.

 

در خارج ایران، روزنامه اصلی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در سالهای 40 و 50 شانزده آذر خوانده میشد، و یادبود روز شانزده آذر همیشه توسط دانشجویان ایرانی  که در خارج تحصیل میکردند برگزار میشد.  فکر میکنم  آرشیو نشریه 16 آذر را بشود در قسمت ایران کتابخانه کنگره در واشنگتن یافت.

 

احمد قندچی، شریعت رضوی، و بزرگ نیا، در امامزاده عبدالله در نزدیکی تهران دفن هستند. دوسالم بود وقتی آنها کشته شدند، در نتیجه فقط درباره آنها از طریق گفته های خانوادگی میدانم.  وقتی که کودک بودم،  با پدرم بسر قبرآنها میرفتم، قبر پدر بزرگم نزدیک قبر آنهاست.

 

زن عمویم (مادر احمد قندچی)، که پانزده سال پیش فوت کرد، همیشه وقتی یاد احمد میافتاد میگریست. احمد یکی از با هوش ترین ها در خانواده ما بود. احمد قندچی دیپلم خود را در 16 سالگی گرفته بود و خیلی با سواد بود. داستان کشته شدن وی، داستان مبارزه علیه دیکتاتوری بود، و متأسفانه داستان مرگ و زندگی بسیاری از با هوش ترین ها درزندان ایران،  طی سالهای متمادی، بدینسان بوده است.

 

اعتراض دانشجویان در 16 آذر، فقط برای اعتراض به خفقان پس از کودتا، و دخالت آمریکا در ایران نبود، بلکه شریعت رضوی، قندچی، و بزرگ نیا، و همدوره ای هایشان، فکر میکردند میتوانند جو رعب و وحشت پس از کودتا را بشکنند، و شاید هم شانسی داشتند. اما متأسفانه شکست خوردند،  و ترور واختناق پس از کودتا،  دهها سال در ایران پایدار ماند.

 

سیاست آمریکا،  دلیل اصلی پیروزی کودتا، وباعث شکست دموکراسی در ایران بود. گروگان گیری جمهوری اسلامی را ازروز اول محکوم کرده ام، که در پی انقلاب 1357 اتفاق افتاد، معهذا، نقش آمریکا در ایران، طی رژیم شاه را، از کودتای سیا در 1332، تا آموزش ساواک، و پشتیبانی از دولت شاه،  درطی سالهای پس از کودتا،  همواره محکوم کرده ام.

 

خیزش 18 تیر دانشجو.یان ایرانی در سال 1378، مرا به یاد شانزده آذر 1332 انداخت. دوباره دانشجویان پرچم آزادی و دموکراسی در ایران را بر افراشتند، آنهم نیم قرن بعد،  و چند نفری کشته شدند،  و تعداد زیادی از تظاهر کنندگان کوی دانشگاه، هنوز در زندان های رژیم جمهوری اسلامی هستند.

 

سالها و سالها پس از مبارزه برای دمکراسی در ایران، و حتی پس از طی یک  انقلاب، دوباره قانون دموکراتیک و حقوق بشر در ایران شکست خورد،  و دوباره دانشجویان ایرانی در پیشاپیش جنبش دموکراسی خواهی در مبارزه هستند، و باز هم در اعتراض به حفقان و برای دموکراسی، خون خود را برای آزادی، این بزرگترین ایده ال بشریت مایه میگذارند.

 

 

3. نتیجه گیری

 

آنچه که قابل ذکر است،  این امر است که  امروز جنبش نیرومند قابل ملاحظه ای از جوانان ماقبل دانشگاهی در ایران وجود دارد، که از سالهای 1320 -1332چنین جنبش پر قدرتی از سوی این دسته از جوانان ایران وجود نداشته است.  در سالهای پس از 1332، تنها اعتصاب اتوبوسرانی درسال 1348 جنش قابل ملاحظه ای از جوانان ماقبل دانشگاهی بود، اما اساسأ طی همه سالهای 1332-1357 از چنین جنبشی کمتر اثری دیده میشد. در صورتیکه اکنون،  جنبش جوانان ماقبل دانشگاهی،  خود را در مسابقات ادواری فوتبال نشان داده است،  و بسیار نیرومند است.

 

بنظرم حضور قدرتمند جوانان در سالهای بعد از سقوط رضا شاه، و پس از پایان جنگ دوم جهانی، بعلت آن بود که از سوئی،  یک شبه دموکراسی در ایران آن سالها وجود داشت،  و از سوی دیگر  جو جهانی خیلی بین المللی بود،  و جوانان خود را با همتایان خود در کشورهای دیگر مقایسه میکردند،  و خواهان داشتن آنچه همتایانشان در کشورهای دیگربودند میشدند.

 

اینترنت و تلویزیون شرایط مشابهی را برای جوانان امروز بوجود آورده، وقتی جوانان ایران خود را با همتایانشان در دیگر نقاط گیتی همزمان مقایسه کنند، و جنبش قدرتمند جوانان ماقبل دانشگاهی در ایران،  عنصر جدیدی به جنبش دانشجوئی اضافه کرده است، و سخت است گفت که چگونه این دو جنبش، برای دموکراسی و پیشرفت،  یکدیگر را در آینده تکمیل خواهند کرد.

 

حتی جنبش معلمین هم در این سالها،  در نزدیکی با دانشجویان،  پرچم جنبش دموکراسی خواهی را بر افراشته. معهذا، این زمانه سختی است، بویژه برای دانشجویانی که در خیابانهای ایران،  در برابر قداره بندان رژیم مبارزه میکنند، و شکنجه در زندان اوین را متحمل میشوند. معتقدم که هر کمک ممکن به جنبش دانشجویان مترقی ایران،  هیچگاه باندازه حالا لازم نبوده است.

 

سنگ بنای جنبش کنونی در ایران جدائی دولت و مذهب است یعنی سکولاریسم کامل، که فقط میتواند از طریق پایان دادن به رژیم جمهوری اسلامی حاصل شود، و به همین دلیل رژیم تا میتواند در سرکوب نیروهای سکولار میکوشد.

 

یکی از رهبران جنبش دموکراسی خواهی ایران،  در زمان تظاهراتهای مداوم سال تحصیلی 1381-1382 ،  در خرداد 82 ، اندیشه مهمی را یادآور شد. او گفت  جنبش دانشجوئی محدودیت های خود را دارد،  گرچه جنبش دانشجوئی همواره بخش درخشنده ای از جنبش دموکراسی خواهی ایران بوده است. 

 

رهبری جنبش مردم برای تغییر رژیم، یک حزب سیاسی لازم دارد، و گرچه جنبش دانشجوئی و رهبری آن، بخشهای مهم چنین کوششی هستند، اما مساوی آن نیستند.  نظرات خود را درباره حزب آینده نگر در رساله دیگری نوشته ام، و همچنین جداگانه رابطه آن با اثتلاف های سیاسی را بررسی کرده ام.

 

زنده باد جنبش دموکراسی خواهی دانشجویان ایران


به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com  
دوازدهم خرداد ماه 1383

June 1, 2004
 

 

اسلاید شو مربوط به موضوع

http://iranscope.ghandchi.com/Anthology/Daneshjoo/daneshjoo.htm

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH