Iran news and Iranian culture on Iranscope Iranian site

Futurist Party and Political Coalitions

http://www.ghandchi.com/309-FuturistCoalitions-plus.htm

 

حزب آينده نگر و ائتلاف هاي سياسي

 سام قندچی

 

پيشگفتار

 

اگر همه احزاب براي دستيابي به ايدهال هاي خود سخت ميکوشند تا متحديني براي خود بيابند، احزاب آينده نگر حتي قبل از شکل گيري،  متحدين سياسي زيادي دارند،  که در عرصه هاي گوناگون چوامع فراصنعتي در حال تولد،  از ديدگاه آينده نگر ها پشتيباني ميکنند.  اين واقعيت خوشنود کننده باعث شده است که فيوچريست ها ايجاد حزب سياسي مستقل را کاملأ ناديده بگيرند، آنهم در پيشرفته ترين کشور جهان يعني آمريکا، جائيکه آينده نگر ها بيشترين تاريخ موجوديت را داشته اند.

 

آينده نگر ها در آمريکا يا از جمهوريخواهان نظير نوت گينگريچNewt Gingrich پشتيباني کردند،  تا ايده الهاي ما را در کنگره آمريکا نمايندگي کند، يا اميد به دموکراتهائي نظير ال گورAl Gore داشتيم تا ديدگاه ما را در کاخ سفيد نمايندگي کند.  و ما نيروي زيادي در موسسات غير دولتيNGO، تلويزيون هاي عموميpublicTV يا انچمن هاي گوناگون اجتماعي و فرهنگي گذاشتيم، بدون ايجاد يک هويت سياسي مستقل آينده نگر.  در بهترين حالت،  ما عضويت خود را در جامعه جهان آينده WFS حفظ کرديم،  که بزرگترين انجمن آينده نگري در جهان است.  به عبارت ديگر، هيچ حزب آينده نگري در آمريکا شکل نگرفته است، و در نتيجه هيچ نماينده اي از چنين حزبي نيست که براي پلاتفرم آينده نگرانه در کنگره امريکا فعاليت کند، يا در ارگان هاي انتخابي ديگر در ايالات متحده کوشش کند، زمانيکه توسعه فراصنعتي در سيليکان ولي کاليفرنيا ضربات مهلکي را متحمل شده است.

 

اين موضوع تنها درمورد آمريکا صادق نيست.  من جزئيات موضوع مشابهي درباره ايران را در نوشته ام تحت عنوان "چرا حزب آينده نگر براي ايران"،  بحث کرده ام.  آينده نگرهاي ايران عينأ فيوچريست هاي آمريکا عمل کرده اند، فعاليت در داخل جبهه ملي، يا در اتحاد هاي جديدالتأسيس براي جمهوري سکولار در ايران، و يا در موسسات غير دولتي، اما همه بدون ايجاد حضور مستقل سياسي بعنوان کوشندگان آينده نگر.  متأسفانه همه اين ائتلاف ها، هرچند کوشش هاي مفيدي براي پيشرفت و دموکراسي در ايران هستند، نميتوانند اساس نيازهاي توسعه فراصنعتي را مورد توجه قرار دهند، حال چه در آمريکا، يا در ايران، يا در نقاط ديگرجهان.

 

 

جبهه واحد در برابر حزب سياسي

 

يک جبهه واحد، چه بشکل سنت جبهه ملي و چه بشکل اتحاد هاي جديد براي جمهوري سکولار در ايران، ممکن است که با پايان بخشيدن به جمهوري اسلامي به جمهوري سکولار دست يابد، و حتي از بازگشت سلطنت جلوگيري کند واز شکل گيري جمهوري مستبدانه و مذهبي ديگري نيز ممانعت کند. معهذا آيا چنين جبهه واحدهائي، بخودي خود، بدون حضور فعال يک حزب آينده نگر در درون ائتلاف،  قادرند ساختمان جامعه فراصنعتي قرن بيست و يکم را در ايران تضمين کنند، چه در زمان تغيير جمهوري اسلامي يا پس از آن؟ مطمئنأ خير!  در ايران، دهها سال است  که رهبري سياسي کشور ايران بزور بسوي قرون وسطي  به عقب رانده شده است، و يک رهبري سياسي جديد، با تمرکز توجه خود بر يک طرح فراصنعتي، ميتواند مسير ايران را بطوربنيادي تغيير دهد تا ايران آينده نگر را شکل دهد. 

 

يک طرح جز به جز، نظير پلاتفرم حزب آينده نگر ايران که من در سال 2001 پيشنهاد کردم، براي پيشبرد يک برنامه توسعه  فراصنعتي قرن بيست و يکمي لازم است.  جالب است که از زمان نوشتن پلاتفرم پيشنهادي، چندين نفر درباره اين سند نظر نوشته اند، وقتي که درباره ديدگاه هاي فراصنعتي براي احزاب سياسي در عصر ما بحث کرده اند، بدون آنکه با من آشنائي اي داشته باشند. آنها حتي مطلع نبوده اند که ديدگاه من از اين حزب، به اين معني *نيست* که چامعه فراصنعتي در ايران با تئوکرسي اسلام کنوني ساخته شود، و از نظر من، گام نخست کنار زدن اين رژيم و جايگزيني آن با يک جمهوري سکولار است. معهذا بحث آنها درباره پلاتفرم،  ارزيابي هاي جالبي از تم اصلي اين سند است، يعني بحث امکان کشوري مثل ايران براي جهش بسوي آلترناتيو فراصنعتي.

 

تفکيک اتحادهاي جبهه واحدي و حزب آينده نگر براي آمريکا نيز صادق است هرچند نيروها متفاوت هستند، و موضوعات ائتلاف ها لزومأ نظير موضوعات در ايران نيستند. معهذا در آمريکا نيز ائتلاف هاي سياسي بخودي خود نميتوانند نيازهاي توسعه فراصنعتي را برآورده کنند.

 

توسعه اوليه مراکز تکنولوژي، نظير سيليکان ولي در کاليفرنياي آمريکا، بدون وجود آينده نگر ها بعنوان يک نيروي مستقل اتفاق افتاد، بخاطر آنکه هنوز مقاومت جدي موسسات ماقبل صنعتي وجود نداشت.  اما گسترش بحران جامعه صنعتي تجسم خود را در کوشش هاي نمايندگان صنايع کهن يافت، که از سوبسيت هاي دولتي،  براي حفظ صنايع ميرنده خود بهره ميجستند،  و نه براي تقويت مراکز نوپاي فراصنعتي.  در نتيجه با گذشت زمان، بيش از پيش آشکار شده است، که ائتلافهاي با جمهوريخواهان و دموکراتها، بدون حضور فعال يک حزب آينده نگر، نميتواند بطور موثر توليدات فراصنعتي تکنولوژي هاي جديد را به پيش برد، چرا که التفات احزاب قديمي به نجات موسسات کشاورزي و صنعتي قديم است، و نه پيشبرد توليدات فراصنعتي.

 

البته بعد از شکل گيري احزاب آينده نگر، فيوچريستها کماکان ائتلاف هاي خود با بخشهائي از حزب جمهوريخواه يا دموکرات (يا احزاب سبز ها و ديگران)را ادامه خواهند داد)، اما حضور مستقل آينده نگر هادر اين ائتلاف ها تأثير متفاوتي ايجاد خواهد کرد، در مقايسه با زماني که اميد به  نوت گينگريچ يا ال گوردر درون حزب جمهوريخواه يا دموکرات بسته بوديم تا توسعه فراصنعتي در آمريکا و ديگر نقاط جهان را به پيش برانند.

 

 

تاريخ آينده نگري مدرن و سياست

 

 در 50 سال گذشته درستي تحليل صاحب نظران آينده نگري مدرن  از تحول جهان،  ثابت شده است. حتي در نخستين روزهاي پس از جنگ جهاني دوم، پايه گذاران فيوچريسم،  آسيپ فلختايمOssip K. Flechtheim  در آلمان و برتراند دو ژوونلBertrand De Jouvenel در فرانسه،  شکل گيري تمدن جديدي فراسوي سرمايه داري و سوسياليسم را پيش بيني کردند، تمدني که سالها بعد، دانيال بل، جامعه فراصنعتي ناميد. در واقعيت جامعه اطلاعاتي فراصنعتي پيش بيني درستي بود، که از طريق تحليل سياسي جهان مدرن، هم فلختايم و هم دوژوونل،  به آن رسيدند،  که ديگر ليبراليسم و سوسياليسم نميتوانند راه حل براي آينده باشند، و ميبايست فراسوي سرمايه داري و سوسياليسم رفت، و گام بعدي  بشريت فراسوي جامعه صنعتي است.

 

هرچند آنها خصوصيات اصلي اقتصادي جامعه جديد در حال شکل گيري را نمي دانستند، برخورد آنها نظير تيتو و برخي ديگر از رهبران جهان سوم در سالهاي 1940 و 50 نبود که سعي ميکردند راه ميانه اي بين سوسياليسم و سرمايه داري را به مثابه آلترناتيو دوران پس از جنگ دوم جهاني ارائه کنند.  آينده نگرهاي مدرن ميدانستند که ميبايست به طور بنيادي فراسوي جامعه صنعتي، در هر دو شکل سوسياليستي و سرمايه داري آن رفت،  تا معضلات عصر ما را پاسخ گفت.

 

به عبارت ديگر، تعديل يا آميختن راه حل هائي که براي جامعه صنعتي کار کرده اند، پاسخ براي تمدن  جديد درحال تولد نبود، .و آنان به انفصال بنيادي از گذشته، در تمام عرصه هاي زندگي، و نه فقط سياست، نظر داشتند. معهذا اولين آينده نگر ها هيچگاه از عرصه سياست غافل نبودند، بويژه آنکه تجربه بلافاصله خود آنها،  يعني فاشيسم نازي در اروپا، به آنها مقاومت .و بازگشت نيروهاي سياسي کهن را آموخته بود.   نازيسم خود نوعي  بازگشت به گذشته ، براي يافتن آلترناتيو در برابر بحران جامعه صنعتي سالهاي 1920 و 30 بود.

 

آينده نگر عمده بعدي دانيال بل بود که بالاخره خصوصيات بنيادي جامعه فراصنعتي را تعريف کرد.  کتاب "فرارسيدن جامعه قراصنعتيThe Coming of Post-Industrial Society" وي يک کلاسيک اانديشه فيوچريستي است، و بنظر من هيچ کتاب ديگري به اندازه اين کتاب 1973 بل،  بر انديشه اجتماعي نوين  تأثير نگذاشته است.  او اقتصاد  قراصنعتي استوار بر دانش را در برابر توليد صنعتي استوار بر کار  تعريف ميکند، و بعد ها در پيشگفتار 1999 بر همان کتاب، بطور مبسوط تعريف خود از دانش رمزي شده codified knowledge را ارائه داد.

 

دانيل بل بعد ها در مقاله سقوط زمان، مکان و دولت  The Break Down of Time, Space, and Society سکتور سروِيس در جامعه قراصنعتي را از سکتور سرويس در اقتصاد هاي عقب مانده تفکيک ميکند، و اختلاف تعييين کننده را همان دانش رمزي شده ذکر ميکند.  آنچه وي دانش رمزي شده مينامد، امروز به آساني در ASIC  هاي بغرنچ در توليد سمي کانداکتورsemiconductor قابل رويت است، که در آن دانش در درون خود طرحdesign نهفته است، و اين طرح ها اقتصاد واقعي فراصنعتي را از اقتصادهاي قديمي سرويس-دار جدا ميکنند، و من موضوع ارزش در توليدات اقتصاد نوين را در جاي ديگر بحث کرده ام.

 

در ميان سه نوع آينده نگري مدرن، يعني نحليليanalytic، نظريvisionary، و مشارکتيparticipatory ، تشکيلات هاي آينده نگر در چند دهه گذشته اساس توجه خود را بر روي آينده نگري تحليلي گذاشتند، با اثرات ارزنده در پيشبيني و تحليل گرايش هاforecasting and trends analysis و متد هاي مربوطه، نظير آناليز محتويcontext analysis و يا متد دلفيDelphi، براي تعيين آنچه *ميتواند* اتفاق افتد، و در 50 سال گذشته آينده نگري تحليلي دستاورد هاي عظيمي داشته است و امروزه  در بيشتر دانشگاهها تدريس ميشود.

 

تا آنجا که به ديدگاه ها مربوط ميشود، همچنين ما در موقعيت بسيار بهتري نسبت به گذشته هستيم، و امروز نظريه پردازاني نظير ري کورزويلRay Kurzweil معادل  فولرBuckminster Fuller بعلاوه انيشتن،  در عرصه آينده نگري نظري، يعني در پاسخ به آن که چه "ميتواند* انفاق افتد،  کارهاي ارزنده اي  ارائه کرده اند، که افق هاي دور دست مقابل بشريت را ترسيم نموده اند.  . حتي در عرصه موضوعات عدالت اجتماعي ، آينده نگرها در مقايسه با چپ وراست جامعه کهن صنعتي، نظرات بسيارمهمي عرضه کرده اند. در نتيجه از نظر آينده نگري نظري نيز  ما بسيار جلوتر از گذشته هستيم.

 

در عرصه آينده نگري مشارکتي، زمانيکه يک آينده نگرمي پرسد چه *بايستي* اتفاق افتد، عملکرد آينده نگرها در موسسات NGO ، تجاري، .آموزشي ، يا ارتباطات جمعي تأثيرات مهمي دردنيا گذاشته است.

 

 ولي در عرصه سياست،  آينده نگري مشارکتي،  بر روي متحدين آينده نگري جهت نمايندگي پلاتفرم خود تکيه کرده است، و در اين عرصه ما شکست خورده ايم.

 

درست است که آينده نگر هائي نظير جان نيزبيت John Naisbitt و تافلر ها Tofflers ترند هاي سياسي را مورد توجه قرار داده اند، ولي تا آنجا که به آينده نگري مشارکتي مربوط ميشود، در گيري آنها اساسأ در رهبري کسب و کار business leadership بوده است و نه ايجاد آلترناتيو هاي سياسي، که هيچکدام توجهي براي کوشش در ايجاد يک حزب آينده نگر نداشته اند.

 

 

پلاتفرم ائتلاف ها و معضلات توسعه فراصنعتي

 

بسياري برنامه هاي احزاب قديمي،  براي حل معضلات تکنولوژي هاي فراصنعتي،  ارائه راه حل هاي کهنه شده ناموفق صنايع قديمي است.  مثلأ هوارد دينHoward Dean کانديد حزب دموکرات امريکا، سعي ميکند مسأله بيکاري در سيليکان ولي کاليفرنيا را با متوقف کردن خروج مشاغل به هندوستان و تايوان درمان کند، يعني از طريق پائين آوردن هزينه توليد آمريکا به سطح آن کشورها، تا که شرکت هاي تکنولوژي جديد را به استخدام در آمريکا تشويق کند. اگر اين طرح کار کند، چه از طريق انگيزه هاي ايجاد شده در سيستم مالياتي و چه از طرق ديگر، معني اش اساسأ پائين آوردن سطح پاداش و استانداردهاي محيط زيست در سيليکان ولي به سطح هند و تايوان است و نه بالعکس.

 

اين برنامه چندان تفاوتي ندارد  با راهي که دموکراتها براي چند دهه،  بدون موفقيت، براي متوقف کردن کاهش مشاغل در صنعت اتومبيل سازي ، و جلوگيري از رفتن آن مشاغل به خارج، در پيش گرفتند.  اين ها نمونه هاي راه حل هاي صنايع دود زاي گذشته و نمايندگانش است، که از اين طريق سعي در رقابت با صنايع مشابه در خارج امريکا مينمودند، زمانيکه ديگر اين صنايع قديمي قابل رقابت نبودند، و با استفاده از تشويق هاي مالياتي، حمايت گرائي تجاري، يا سوبسيت هاي دولتي، سعي در افزايش عمر صنايع ميرنده مينمودند، بجاي آنکه توليد نو و شکوفا را توسعه دهند.

 

بنظر من هوارد دين هيچ برنامه موثري براي ننوتکنولوژي يا براي فيبر نوري در مايل آخر به خانهlast mile fiber to the home ندارد.  در سپتامبر 2003 من درباره پلاتفرم هوارد دين نوشتم و نياز به پروژه آخرين مايل به خانه را خاطر نشان کردم، و شخصي از جمع انتخاباتي وي براي من يادداشتي فرستاد و از من خواست که حرفم را پس بگيرم، چرا که طبق ادعاي وي،  هوارد دين براي اين موضوع طرح ارائه کرده است.  من تمام اسنادي که وي برايم فرستاده بود را خواندم و ديدم که اين آقا معني *آخرين مايلlast mile* را نمي فهمد.

 

اجازه بدهيد ذکر کنم که بنظر من ليبرمن و تيم وي بسيار براي دموکراسي و حقوق بشر بيشتر احترام قائلند  تا تيمي که به دور هوارد دين حلقه زده اند، که  زمانيکه براي* پلاتفرمشان* به مبارزه طلبيده ميشوند و نه شخصأ، سعي ميکنند با قلدري منقديني نظير من را خاموش کنند،  بجاي آنجه سعي کنند درباره موضوع بحث ياد بگيرند، موضوعي که اهميت تعيين کننده اي براي آينده زيربناي سيستم ارتباطات در جهان، و نيز براي آينده توسعه فراصنعتي در امريکا و بقيه نقاط جهان دارد. من به وي پاسخ دادم که اين دموکراسي است که وي ميتواند عقائد خود را منتشر کند و من هم ميتوانم عقائد خود را. من هنوز فکر نميکنم که وي معني *آخرين مايل* را فهميد. اين يک مقاله خوب در باره فيبر نوري در آخرين مايل است، براي هر کسي که علاقمند به موضوع باشد.

 

اجازه دهيد  برگردم به موضوع بحثم درباره آنکه چرا يک نيروي سياسي آينده نگر لازم است.   لزوم آن فقط بخاطر موضوعات منفرد نظير فيبرنوري به خانه  نيست.  من مطمئنم افراد بسياري هستند که متحدين آينده نگرها در اين مورد و بسياري موارد ديگر هستند.  مسأله اين است که آينده نگرها بدون يک حزب آينده نگر، نميتوانند نيروي موثري براي پيشبرد توسعه فراصنعتي باشند، و پس از نوت گينگريچ و ال گور، ما به پشتيباني از هوارد دين ميرسيم، بدون آنکه نتيجه عمده اي براي توسعه فراصنعتي بدست آوريم. مشکل در همکاري با متحدين نيست، مسأله نداشتن حزب سياسي آينده نگر است.

 

امروز سيليکان ولي امريکا مرده است و تغيير اين وضعيت از عهده  تحليل گران  خارج است.  رهبران سياسي با پلاتفرم روشن فراصنعتي لازم هستند که در پروسه سياسي political process شرکت کنند، و نه فقط چهره هاي جديد با همان پلاتفرم هاي شکست خورده احزاب قديمي باشند.

 

بنظر من در 50 سال گذشته بزرگترين کمبود ما آن بوده است که آينده نگران هنوز حزب سياسي مستقل خود را در آمريکا، در ايران، و در کشورهاي ديگر ندارند. پس چرا ما متحيريم که صنايع قديمي اتومبيل سازي، خطوط هوائي، و يا نفت،  از طريق دولت  رجحان مييابند، و حتي سوبسيت دريافت ميکنند، زمانيکه جامعه اطلاعاتي به پس رانده ميشود،  وتکنولوژي هاي فراصنعتي در امريکا و ديگر نقاط پشتيباني نميشود.

 

 

نتيجه گيري

 

بنيانگذاران اوليه فيوچريسم بسيار سياسي بودند، اما با گذشت زمان، آينده نگرها بيشتر به موضوعات اقتصادي، فرهنگي، و اجتماعي، پرداختند و به عرصه سياست توجه نکردند. تا زمانيکه آينده نگري پخته نشده بود، تمرکز بر روي عرصه سياست ميتوانست باعث شود که آينده نگر ها از بسط نظرات خود در عرصه هاي ديگر زندگي منحرف شوند، و ميتوانست آينده نگري را بند الحاقي طرح ها و پلاتفرم هاي نيروهاي ديگر مبدل کند، که در عرصه هاي مختلف بيشتر جا افتاده بودند. اما اوضاع امروز متفاوت است، و پس از 50 سال، آينده نگران در همه عرصه هاي پرس و جوinquiry رشد کرده اند.

 

آينده نگرها و تکنولوژيست هاي پنج دهه گذشته، بيشتر شبيه مشتاقان جامعه صنعتي اروپا در قرن 18 بودند، که تصور ميکردند ارجحيت پاراديم جديد صنعتي، بطور اتوماتيک به جايگزيني جامعه کشاورزي  و طلوع جامعه صنعتي مي انجامد   اين درست است که با نگرشي  بي غرضانه،  آنها طرحي والي تر از سيستم فئودالي ارائه ميدادند، اما اين برتري بخودي خود بمعني پيروزي در عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي، و سياسي نيست.

 

عقب گردهاي عمده زيادي بويژه در قلب جامعه صنعتي در انگليس اتفاق افتادند تا درک شود که جامعه کشاورزي گذشته براحتي پنجه خود را از رهبري قدرت دولتي رها نميکند، و شکست را نمي پذيرد، و سعي ميکند از امکانات دولت، و با دادن سوبسيت به خود،  جهت بقا خود سود جويد.   مروجين جامعه نو مجبور شدند که مبارزات عمده سياسي با جامعه کهن بکنند تا که صنعتي شدن اروپا را به پيش ببرند، و پاراديم جامعه صنعتي را پيروزمند کنند، و موفقيت آن ها برروي سيني نقره به آنها هديه نشد، و مبارزه واقعي سياسي شان آنرا ممکن کرد.  همين حقيقت درباره پاراديم جديد فراصنعتي امروز مطرح است.

 

هر تمدني در تاريخ که موفق به جايگزيني خود به جاي تمدن کهن شده است، از اين طريق بوده که مروجين آن تمدن جديد، نقش سياسي بمبارزه طلبيدن تمدن کهن را عهده دار شده اند.  ميتوان سعي کرد همه اشتباهات نيروهاي سياسي گذشته را اجتناب کرد، مثلأ اشتباه دولت گرائي سوسياليست ها، اما نميشود فکر کرد نياز به رهبري سياسي بيهوده است، و آن را در دست نمايندگان تمدن هاي کشاورزي و صنعتي قديم رها کرد، و هنوز انتظار داشت اقتصاد اطلاعاتي فراصنعتي شکل گيرد.  پلاتفرم آينده نگر،  روش ما براي حل بحران کنوني آمريکا، ايران، و نقاط ديگر جهان است، و نيروهاي سياسي ديگر پلاتفرم آينده نگر رابه پيش نميبرند.

 

يک نيروي جديد سياسي در آمريکا با ثروت راس پرونRoss Peron نتوانست خلق شود، اما با بينش آينده نگر ها ميتواند آغاز شود. در 20 سال گذشته، من درباره توسعه واپس گراي ايران پس از انقلاب ارتجائي 1357 نوشتم. آنچه آن رويداد نشان داد اين حقيقت بود که ترقي جامعه فراصنعتي اتوماتيک نيست، و عقب گردي حتي به جامعه قرون وسطائي نيز امکان پذير است. بنابراين لزوم وجود يک نيروي سياسي که به روشني با تمدن جديد فراصنعتي سمت گيري کند، در هر نقطه جهان ضروري است، تا که از چنين عقب گردهائي جلوگيري شود، و تمدن جديد قراصنعتي ساخته شود.  وجود چنين حزبي به ائتلاف هاي  آينده نگرها با نيروهاي ديگر نه تنها لطمه نميزند، بلکه آن اتحاد ها را تقويت هم خواهد کرد.

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

15 دي 1382

January 5, 2004

 

 

 

Attachment:

طرح ها و پلاتفرم هاي پيشنهادي  براي حزب آينده نگر ايران

 

متن رساله  بزبان انگليسي

http://www.ghandchi.com/309-FuturistCoalitionsEng.htm

 

 

 

 

---------------------------------------------------------

مقالات تئوريک

http://www.ghandchi.com/BasicWritings.htm

 

فهرست همه مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

 

  Go to Discovery for Unique Gifts