Sam Ghandchiسام قندچي گردویی زیر میکروسکوپ: علم، مذهب، فلسفه و تغییر
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/walnut-book.htm

A Walnut under the Microscope: Science, Religion, Philosophy and Change

http://www.ghandchi.com/walnut-book-english.htm

یادداشت ری کرزوایل در تاریخ 20 شهریور 1399:

با سپاس از آقای ری کرزوایل برای صرف وقت و مطالعه ی نسخه انگلیسی این کتاب الکترونیک. آقای کرزوایل همچنین یادداشت زیر را در تاریخ 20 شهریور 1399 برابر با 10 سپتامبر 2020 ارسال کردند که با اجازه ی ایشان، انتشار می یابد: "بخشی از این مطلب را خواندم  و بقیه را خواهم خواند. با سپاس!"
 

 

walnut-book

 

فهرست مطالب

 

پیشگفتار

 

فصل 1: آنچه می توانیم از افراد مذهبی پیشین بیاموزیم

فصل 2: بازگرداندن پرسشِ «چرا»، به علم و فلسفه

فصل 3: آیا مذاهب می توانند پرسشهای «چرا» را بازتعریف کنند؟

فصل 4:  اینگونه پاسخ به پرسش «چرا»، بدون جزم اندیشی است

فصل 5: تجربه ی اروپا در انقلابهای 1848

فصل 6: انقلاب ایران و خاورمیانه

فصل 7: از هم پاشیدن جامعه ی صنعتی و آینده نگری کرزوایل بمثابه تئوری تغییر در قرن  بیست و یکم

 

پانویسها

 

پیشگفتار

 

برای عنوان تشبیهی این کتاب، مدیون توصیفات مشاهده ی یک "گردو" با میکروسکوپ در مقایسه با مشاهده ی یک اتم با شتابگر هسته ای توسط «ایوو وَن ولپن» هستم، وقتی هم میکروسکوپ و هم شتابگر هسته ای برای شناخت بلوکهای بنیانی ساختار طبیعت به کار می روند، اما اولی پوسته ی "گردو" را برای کسب دانش در مورد آنچه تحت مشاهده است، نمی شکند، در حالیکه دومی، اتم را می شکند تا درباره ی ذرات زیر اتمی دانش کسب کند (1). همچنین به فیزیکدان آقای حسین جوادی به خاطر همه ی کارهای او در زمینه ی تئوری سی پی اچ مدیونم (2)، که منبعی برای الهام این نگارنده بوده است، از زمانی که با بوزون هیگز از طریق کارهای آقای حسین جوادی سالها پیش از آنکه پیتر هیگز برنده ی جایزه ی نوبل شود، آشنا شدم (3). و بالاخره به کتاب ری کرزوایل تحت عنوان «سینگولاریته نزدیک است» مدیونم (4)، و همچنین به شخص ری کرزوایل برای مرور کارهای مختلف صاحب این قلم، که با دانش وسیع در تکنولوژی، علوم، فلسفه و همه ی مباحث دیگر، این خوشبختی را داشته ام که طی سالها خیلی از آقای کرزوایل در عرصه های مختلف بیاموزم (5).

 

فصل 1: آنچه می توانیم از افراد مذهبی پیشین بیاموزیم

 

چند ماه پیش، یادداشتی در مورد مردم مذهبی پیشین نوشتم (6) که به دلیل عدم قطعیت در نگرش علمی، نوعی افسردگی را تجربه می کنند و به همین دلیل بسیاری از آنها جلب تلاشهای نازی ها و کمونیستها برای ساختن نوعی جزم اندیشی (دگم) از تئوریهای علمی می شوند که از جمله جایگزینی برای نگرش به انسان بمثابه "اشرف مخلوقات" است که در رساله ای تحت عنوان «جهان بینی میمونی هوشمند» درباره ی مشکل همسر اسقف ورسستر نقل قول شد که این عبارت را در مورد تئوری داروین گفته بود که "بیائیم امیدوار باشیم که حقیقت ندارد. اما اگر حقیقت دارد، امیدوار باشیم همه از آن مطلع نشوند!" (7). همچنین به همین سان، دیدگاه علمی برای کسی که به تفکر مذهبی عادت دارد باعث نوعی پوچی و تهی بودن در نگرش به جهان می شود، و احساس فقدان معنی در زندگی که به تفصیل در رساله ای تحت عنوان «جهان بینی علمی و معنای زندگی» (8)، مورد بحث قرار گرفت. مثال خوبی در این رابطه تفکر قرون وسطایی در اروپا است که اعتقاد به «طرح بزرگ الهی» وجود داشت که به همه چیز در جهان هدفی می داد و درست است برای آنهایی که دوست نداشتند مهره ای در طرح بزرگ باشند مایه ی خوشحالی نبود، اما برای اکثریت مؤمنان، چارچوب راحتی را برای زندگیِ با معنا مهیا می کرد، گرچه وقتی که آنها در مورد «طرح بزرگ همه چیز» تردید می کردند، به ورطه ی اعماق تهی بودن و پوچی سقوط می کردند و همانگونه که برتراند راسل توصیف کرده، اخلاقی که بر اساس دیدگاههای مذهبی است، لحظه ای که آن اعتقادات از هم می پاشد، سقوط می کند و برایشان انجام کار نیک نه برای هر خدایی بلکه برای خوشبختیِ همه، بی اهمیت جلوه می کند! حالا اگر آنها از اول اعتقادی به «طرح بزرگ الهی» نداشتند، آیا به خاطر کشفیات علمی نظیر تئوری تکامل، تا این اندازه براشفته می شدند؟ شک دارم، مگر آنکه به نوعی جزم اندیشی شبه دینی معتقد بوده اند، نظیر مارکسیستها، که در مقاله ی کوتاهی تحت عنوان «ماتریالیسم دیالکتیک: سحرآمیزی مارکسیستی جهان بینی علمی»، مورد بحث قرار گرفت (9)! بطور خلاصه مگر آنکه نوعی مختصات تخیلی درباره خصلت، منشاء و آینده ی "گردو" فرض کرده باشیم، هر کشف علمی که در زیر میکروسکوپ به آن دست یابیم، چیزی دلشکن نیست.

 

فصل 2: بازگرداندن پرسشِ «چرا»، به علم و فلسفه

 

کتاب 2018 «ایوو وَن ولپن» که در پیشگفتار به آن اشاره شد، بر پرسشهای «چرا» در علوم، تأکید دارد، در مقایسه با آنچه ما درباره ی علوم دانسته ایم که از زمان ارائه ی متدودولوژی علمی توسط دکارت، کانون توجه علم بر پرسش «چگونه» قرار گرفته و نه بر سؤال «چرا» (10)! در واقع آنچه را که ولپن از پرسشهای «چرا» در نظر دارد آنچیزی نیست که ما عموماً از سؤال «چرا» می فهمیم! عموماً آنچه را که ما از پرسش «چرا» می فهمیم آنچیزی است که ارسطو بعنوان «علت غایی» در میان علل اربعه که در فلسفه ی خود فرموله کرده، عنوان می کند (11). و ما می دانیم که طی دوران راسیونالیسم در اروپا، اسپینوزا با نشان دادن اینکه «علت غایی» قابل تقلیل به «علت فاعلی» ارسطو است، آن را به دور می اندازد (12). آیا ولپن با طرح پرسشهای «چرا» در علوم، دارد «علت غایی» را در علم و فلسفه تجدید حیات می کند؟ در این مورد مطمئن نیستم. اما می توانم با اطمینان بگویم که آنچه را ارسطو و بعدها لایبنیتس «انتلخی» می نامیدند (13)، معنایش چیزی بود که به آنچه فلاسفه ی قرون وسطی «طرح الهی بزرگ» می خواندند، و یا به آنچه به اصطلاح «علت غایی» است که اسپینوزا، پناهگاه نادانی می خواند (14)، شباهتی نداشت. به عبارت دیگر، برای مطالعه ی این "گردو،" توسط شتابگر هسته ای، می بایست به بلوکهای بنیانی خود تکه تکه شود تا که ذرات زیراتمی به ما اجازه دهند بدانیم «چرا» این "گردو" آنچیزی است که هست. به یک معنا، با از هم پاشاندن "گردو" ما به "گردو" بعنوان چیزی ثابت نگاه نمی کنیم، تا بعداً اینکه «چگونه» عمل می کند را توصیف کنیم، بلکه این دیگر، «گردویی» نیست که ما پیش از هم پاشیده شدن، می شناختیم. مذهب یا حتی هر فلسفه ای که در خدمت یک مذهب یا «دگم» شبه مذهبی است، در فاصله نشسته، و "گردو" را مورد مشاهده قرار می دهد، در حالیکه این برخورد فلسفی تازه، "گردو" را با تکه تکه کردنش، تغییر می دهد و به این شکل «گردو» را می فهمد و توضیح دهد. در تاریخ فلسفه ی سیاسی، کارل مارکس در «تزهایی در مورد فوئرباخ»، کاری مشابه را در تئوری شناخت انجام می دهد، که این نگارنده به تفصیل در رساله ای تحت عنوان «اندیشه ی مارکسیستی و مونیسم» (15)، توضیح داده ام، هنگامیکه در جمله ی مشهوری در «تزهایی در مورد فوئرباخ»، مارکس می گوید: "فلاسفه تنها دنیا را به گونه های مختلف «تفسیر» کرده اند، در صورتیکه مقصود «تغییر» آن است،" (کارل مارکس، تزهای درباره فوئرباخ، نسخه چارلز لوئیس، 1903، ص. 133). به عبارت دیگر، از طریق ایجاد تغییر در جهان، ما آن را می فهمیم. آیا ما همین کار را داریم می کنیم وقتی که اتم را تغییر می دهیم، یعنی با بمباران کردن اتم توسط شتابگر هسته ای، می فهمیم که چیست! شاید میکروسکوپ عصر مارکس قادر نبود به مثابه شتابگر هسته ای عمل کند اما در عرصه ی اجتماعی، برخوردی اینگونه، همانوقت استفاده می شده، که در تئوری شناخت مارکس نشان داده شده است. صاحب این قلم منتقد مارکس هستم همانگونه که در رساله ی مورد اشاره از این نگارنده، مشخص است، اما در این مورد معین، مارکس در واقع دارد سؤال «چرا» را در علوم اجتماعی مطرح می کند، و خود را به پرسشهای «چگونه» محدود نکرده است، این پرسشِ «چرا»، با آنچه در علم و فلسفه ی قرون وسطی می شناسیم،  متفاوت است.  همانطور که اشاره شد، مطمئن نیستم که این معنای پرسش «چرا» در علم، آن مفهومی باشد که  «ایو وَن ولپن» در کتاب 2018 خود مدنظر دارد، اما به تصور صاحب این قلم چنین برخوردی، معتبر است و به معنای بازگشت به دوران فلسفه ی پیش-دکارتی نیست که نویسندگان و مورخانی نظیر  موریس برمن در کتاب «سحرانگیز کردن دوباره ی جهان»، مدنظر دارند و می خواهند به آن باورها برگردیم و اینگونه جلوه داده اند که  حرف زدن از پرسش «چرا»، نیاز به قابل قبول دانستن «طرح بزرگ الهی» کلیسای قرون وسطی، یا قبول برخوردهای مشابه غیرعلمی در میان بسیاری از نگرشهای فلسفی قرون وسطی دارد، برخوردی که در جنبش نیو ایج در سالهای 1980 ادامه یافت (16). به دیگر سخن، ما می توانیم پرسشهای «چرا» را در علم مطرح کنیم، اگر خود را به وظیفه ی علم بعنوان ناظر "گردو،" در زیر میکروسکوپ، محدود نکنیم که در بهترین حالت از چکشی برای شکستن "گردو"  استفاده خواهیم کرد، به جای آنکه، آنطوری عمل کنیم که شتابگرهای اتمی کنونی کار می کنند، که دنبال کردن مشاهده ی همزمان با شکستن اتم به اجزای ذرات زیراتمی است، یعنی پرسش «چگونه» و  «چرا» در یک وظیفه علمی و همسان، قرار خواهند داشت!

 

فصل 3: آیا مذاهب می توانند پرسشهای «چرا» را بازتعریف کنند؟

 

سالها پیش دیدگاههای خود را در مورد پرسشهایی نظیر پرسش «چرا» که در بخش اول و دوم این کتاب مرور کردیم، در رساله ای تحت عنوان «آیا در علوم جدید جایی برای متافیزیک وجود دارد» (17)، مورد بحث قرار دادم. حالا آیا نهادهای مذهبی نظیر کلیسای کاتولیک پرسش «چرا» را به این شکل مورد توجه قرار خواهند داد یا به همان دیدگاههای «طرح الهی بزرگ» قرون وسطی، ادامه خواهند داد؟ شک دارم که مذاهب این نوع نگرش را به پرسش «چرا»، انتخاب کنند، کاری که علوم امروز می کنند، اما شگفت زده نخواهم شد اگر برخوردشان را تغییر دهند وقتی این راه تازه ی نگریستن به پرسشهای «چرا» مقبولیت پیدا کند. می دانیم که بالاخره، کنار آمدن با این موضوع به اندازه ی سختی کنار آمدن با قبول «ال جی بی تی» نیست که امروز بسیاری از کلیساها با آن موضوع کنار آمده اند. با اینحال، به باور این نگارنده در حال حاضر، این نگرش نو به پرسش «چرا» بیشتر در عرصه ی علم و فلسفه، نیروی فزاینده جذب خواهد کرد، و نه در میان مذاهب.

 

فصل 4: اینگونه پاسخ به پرسش «چرا»، بدون جزم اندیشی است

 

قابل ذکر است که این راهِ پاسخ به سؤالات مربوط به «چرا»، بر اساس قبول یک «دگم» فلسفی نیست و بویژه این امر بر کودکان و جوانان از دو طریق اثر خواهد گذاشت. یکی آنکه ما دیگر به کودکان نمی آموزیم که سؤالات «چرا» را در ارتباط با علوم نپرسند، وقتی مکرراً به آنها می گوییم که علم به بحث سؤالاتِ «چگونه»، محدود است. در عین حال، ما به جوانان نمی گوییم که اگر بخواهند سؤالات «چرا» را بپرسند، باید در مذاهب یا دگم های شبه مذهبی، پناهگاهی برای خود پیدا کنند. به نوعی، این چیزی بود که باعث پس ضربه های جنبش ضدعلمِ نیوایج در غرب شد (18)، و پس ضربه ی بدتری که در نیم قرن گذشته شاهد آن بودیم، کوکلاکس کلانهای اسلامی در خاورمیانه بودند (19). اینها واقعیاتی هستند که نشان می دهند محدود کردن وظیفه ی علم به سؤالات «چگونه»، اطاق را برای خطرناکترین ایده هایی که بر ذهن جوانان غلبه کند، خالی می گذارد.

 

فصل 5: تجربه ی اروپا در انقلابهای 1848

 

حدود 40 سال پیش در رساله ای تحت عنوان «پلورالیسم در اندیشه غرب - کثرت گرائی» (20)، درباره ی دیدگاههای پلورالیستی در اروپا با شروع از دموکریتوس و لوسیپوس، بحث شد که برای آنها "گردو" چیزی پلورال یعنی کثیر و چندگانه بود گرچه آنها فقط خود را ناظر تلقی می کردند و نه آنکه آنرا بشکنند و تغییر ایجاد کنند، و بعد هم ارسطو در سنت پلورالیستی در عمل، مشاهدات در جزئیات را، در «لیسیوم» ارائه کرد، در مقایسه با افلاطون که در «آکادمی»، چندان اهمیتی به مطالعات تجربی نمی داد، با اینحال، ارسطو، "گردو" را نمی شکست که ببیند "چرا" اینگونه بود «آنچه» که هست! حتی متفکرین پلورالیست نظیر فرانسیس بیکن و دیگر امپرسیستها در اروپای مدرن همچنان کانون توجه خود را بر مشاهدات دقیق تر متمرکز می کردند و در متد هم «استقراء» را پیشنهاد می کردند، که تا دوران خود ما مورد چالش قرار نگرفت و فیلسوف بزرگ کارل پوپر آنرا در کتاب «دانش اوبژکتیو» به چالش کشید. برای درک این نگارنده از اندیشه ی ارسطو، لطفاً مراجعه کنید به رساله ای تحت عنوان «آینده نگری و پلورالیسم ارسطو» (21).

 

در مقایسه، صاحب این قلم، همچنین 40 سال پیش، رساله ای را نوشتم تحت عنوان «اندیشه مارکسیستی و مونیسم» (22) که در آنجا اندیشه ی «مونیستها» را که برایشان "گردو" یگانه است، مورد بحث قرار دادم. اول بحث در مورد آنهایی است که «مونیستهای استاتیک» نامیده شده اند نظیر پارامیندوس، و دو دیگر آنهایی که «مونیستهای دینامیک» خوانده شده اند نظیر هراکلید در دوران باستان و هگل و مارکس در عصر مدرن. حتی گرچه هراکلید می گفت که در یک رودخانه نمی شود دو بار شنا کرد، اما برای او، همچنان "گردو،" یگانه است وقتی که او آنرا مورد مشاهده قرار می داد ولی برای کسب دانش، آنرا نمی شکست، به عبارت دیگر، همچنان "گردو،" یگانگی خود را حفظ کرده بود وقتی که هراکلید آنرا مورد مشاهده قرار می داد، و نشکسته بود که دانش کسب کند، به سخنی دیگر، او تغییر را می دید و نه آنکه آنرا ایجاد کند، یعنی که خود آب را در آن رودخانه نشکسته بود! حتی علم در عصر مدرن در اروپا، و متدولوژی زمان دکارت، که در رساله ی «دکارت و لائیکات» (23)، بحث شده، همچنان کانون توجه اش بر مشاهدات است، چه راسیونالیستهایی نظیر دکارت، چه امپرسیستهایی نظیر فرانسیس بیکن. یعنی که "گردو" قرار نبود که شکسته شود! حتی تا قرن بیستم، راسیونالیستهایی نظیر راسل همانگونه که در رساله ای تحت عنوان «پلورالیسم و اتمیسم منطقی راسل» (24) نشان داده شده، فراسوی امپرسیستها در رابطه با این موضوع، گامی برنداشتند! تنها کارل پوپر با ارائه مفهوم «فالسیفیکاسیون» در علوم، به مدلی که در این کتاب بحث می شود، نزدیک شد گرچه او "گردو" را «نمی شکند»، اما در تئوری شناخت خود تلاش می کند شناخت تصور شده ی ما را از "گردو" بشکند (25)! مناظره هایی که بین طرفداران «توماس کون» و «کارل پوپر» در فلسفه ی علم در قرن بیستم جریان داشت و کانون آن بر موضوع پارادیمهای علمی متمرکز بود (26)، به این جنبه ی تئوری شناخت روشنایی بخشید.

 

در واقع تجربه ی اجتماعی اروپا در این رابطه بسیار پرثمرتر از اندیشه های فلسفی و علمی بود. اروپا در پایان قرون وسطی، رنسانس و رفرماسیون را تجربه کرد. اما در هردو تجربه، یا که یک شکل کلیسا جایگزین شکل دیگری شد (کاتولیک در برابر پروتستان)، یا که برخی رژیمهای سلطنتی جای دستگاه پاپ را گرفتند، مثلاً سلطنت بریتانیا و کلیسای کانتربری مرتبط با آن، یا دوران فردریک کبیر در آلمان که قابل ذکر است. با اینهمه، اینها شکستن به آن شکل نبود، و حتی وقتیکه کلیسا و رژیمهای سلطنتی خود را رفرم کردند، چنان نشد. در فرانسه، انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789، که در آن جمهوری جایگزین سلطنت شد، و بازگشت های مجدد رژیمهای سلطنتی، تجربه ی شکستن واقعی جامعه را نداشتند، تا آنکه انقلابهای 1848 در اروپا آغاز شدند، هنگامیکه می بینیم که "گردو" در عرصه ی اجتماعی در اروپا، شکسته می شود.

 

واقعاً در تجربه ی انقلابهای 1848 در اروپا،  هنگامی است که "گردو" می شکند به معنی واقعی اجتماعی کلمه، و گرچه جمله ی مارکس در "تزهایی درباره ی فوئرباخ،" که در فصل دوم در بالا ذکر شد، یعنی "فلاسفه تنها دنیا را به گونه های مختلف «تفسیر» کرده اند، در صورتیکه مقصود *تغییر* آن است،" در سال 1845 تقریباً سه سال پیش از انقلابات 1848 نوشته شده است، اما بیان این واقعیت انقلابهای 1848 است!

 

فصل 6: انقلاب ایران و خاورمیانه

 

حدود 18 سال پیش در سال 2002، کتابی از صاحب این قلم درباره ی انقلاب 1357 ایران منتشر شد، تحت عنوان «ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم» (27). در آن کتاب بحث شد که چرا انقلاب 57، انقلابی ارتجاعی بود که به همزمانی انقلاب و ترقی، یعنی درک کانتی از انقلابها در عصر مدرن که از زمان انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 در ذهنیت برداشت ما از انقلابها غلبه داشت، پایان داد! باید نکته ی تازه ای را به تحلیل قبلی ام، در پرتو بحث «گردو در زیر میکروسکوپ»، اضافه کنم. انقلاب ایران نظیر انقلاب 1789 فرانسه و انقلابهای 1848 بود، اگر که آنها نیز همزمان انجام شده بودند. به عبارت دیگر، "گردو" نیز شکسته شد، بجای آنکه فقط جمهوری جایگزین سلطنت آنگونه که در فرانسه ی 1789 یا تغییرات مشابه در رژیمهای سلطنتی مشروطه در اروپا بعد از قرون وسطی چه بصورت مسالمت آمیز و چه به اشکال نه چندان مسالمت آمیز (نظیر بریتانیا در سالهای 1600) اتفاق افتاده بود. بگذریم که جمهوری اسلامی، جمهوری نبود و قلابی بود و بیشتر، ولایت فقیه، در رژیم اسلامی ایران، سلطنت است و نه جمهوری، که بحثی فرعی است. با اینحال، گرچه تئوکراسی شیعه جایگزین سلطنت شد، اما همزمان، شکستنی در کل جامعه صورت گرفت که بسیار شبیه انقلابهای 1848 در اروپا بود، با این تفاوت که توسط یک رژیم سلطنتی یا جمهوری سرکوب نشد، بلکه، با رژیمی تئوکراتیک و واپسگرا روبرو شد که همچون دستگاه پاپ دوران قرن پانزدهم اروپا عمل می کند! این است که انقلاب قرن بیست و یکمی ایران شبیه انقلابهای 1848 نیست (28)، چرا که آن تجربه در همان سال 1357 در ایران به وقوع پیوست! برخی از کشورهای خاورمیانه نیز از جمله در خیزشهای متعدد در بهار عربی، تجاربی شبیه انقلابهای 1848 اروپا را در این سالها پشت سر گذاشتند. از نظر تئوری شناخت، آنها دارند "گردویی زیر میکروسکوپ» را تجربه می کنند که میکروسکوپ دارد "گردو" را می شکند، تا از جامعه، آگاهی به دست آورد، و به عبارت دیگر جامعه درباره ی خود، دانش کسب کند، به جای آنکه نخبگان جامعه، واقعیت را از فاصله ی دور بدون «تغییرِ» آن، مورد مشاهده قرار دهند.

 

فصل 7: از هم پاشیدن جامعه ی صنعتی و آینده نگری کرزوایل بمثابه تئوری تغییر در قرن بیست و یکم

 

اگر همانگونه که در  بخش ششم توضیح داده شد، با صعود جامعه ی صنعتی، ما شاهد انقلابهای 1848 بودیم که "گردو" را در قرن نوزدهم شکست و به ما نمایی را از آنچه در درون جامعه ی صنعتی بود نشان داد، با همه ی گروهبندی های اجتماعی، اتحادیه ها و احزاب سیاسی؛ شکسته شدن جامعه ی صنعتی در قرن بیستم با صعود و سقوط فاشیسم که بعد هم، با سقوط دو اردوگاه سرمایه داری و سوسیالیستی دنبال شد، و بالاخره برآمدن جامعه ی فراصنعتی بعد از جنگ جهانی دوم که دانیل بل به بهترین وجه در کتاب «برآمدن جامعه ی فراصنعتی» توصیف کرده است؛ و شکستن "گردو" در عرصه ی جوامع بشری در قرن بیستم، بسیاری از تغییرات در تئوری های سرمایه داری را به دنبال داشت نظیر تلاشهای هایک و فون میزوس در اقتصاد، و خیزش حزب چای در سیاست در آمریکا که در سالهای اخیر صورت گرفت. از سوی دیگر، می بینیم که تغییراتی در تئوری سوسیالیستی توسط آلتوسر و پولانزاس صورت گرفت تحت عنوان «سوسیالیسم دموکراتیک» که هم اکنون در حزب دموکرات آمریکا هواداران زیادی به دست آورده است که در این روزهایی که به انتخابات ریاست جمهوری 2020 در آمریکا منتهی  می شود قابل مشاهده است (29). واقعیت این است که هردو تلاش به گذشته، جهت یافتن راه حل برای آینده می نگرند، کاپیتالیسم یا سوسیالیسم. اما، آینده نگری کرزوایل، پرسپکتو تازه ای را در 50 سال اخیر ارائه کرده که به داخلِ "گردوی" جامعه ی فراصنعتی می نگرد. کتاب کرزوایل «سینگولاریتی نزدیک است»، بهترین توضیح را در مورد آنچه بحث شد بعنوان یک پرسپکتیو علمیِ نو، از آنچه ما در قرن بیست و یکم با آن روبرو هستیم، ارائه می دهد. نوستالژی گذشته توسط آنهایی که در جستجوی پاسخ در تئوریهای کهنه ی سرمایه داری و سوسیالیسم قرن نوزدهم و بیستم می گردند، نشان می دهد که آنها هنوز با واقعیت تازه در قرن 21 دست و پنجه نرم نکرده اند، و حتی علمی که آنها استفاده می کنند، علم قدیم است که در دو فصل اول این کتاب مورد بحث قرار گرفت!

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

دوازدهم مهر ماه 1399
October 3, 20
20


پانویس
:

 

1. Ivo van Vulpen: How to Find a Higgs Boson—and Other Big Mysteries in the World of the Very Small

https://yalebooks.yale.edu/book/9780300244182/how-find-higgs-boson-and-other-big-mysteries-world-very-small

2. حسین جوادی: ئئوری سی پی اچ

http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/hjavadi/CPH-Persian.htm

Hossein Javadi: CPH Theory

http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/hjavadi/index.html

3. سام قندچی: مونادهای لایبنیتس و سی. پی. اچ جوادی

http://www.ghandchi.com/394-MonadsCPH.htm

Sam Ghandchi: Leibniz's Monads and Javadi's CPH
http://www.ghandchi.com/394-MonadsCPHEng.htm

4. Ray Kurzweil: Singularity is Near
http://singularity.com

5. سپاسگزاری از ری کرزوایل
http://www.ghandchi.com/2067-ray-kurzweil.htm

My Thanks to Ray Kurzweil
http://www.ghandchi.com/2067-ray-kurzweil-english.htm

آینده نگری: آنچه از دانیل بل و ری کرزوایل آموختم
http://www.ghandchi.com/1656-daniel-bell.htm

Futurism: What I have Learned from Daniel Bell and Ray Kurzweil
http://www.ghandchi.com/1656-daniel-bell-english.htm

ری کرزوایل و مسأله عقل سلیم
http://www.ghandchi.com/2043-kurzweil.htm

Kurzweil and Problem of Common Sense
http://www.ghandchi.com/2043-kurzweil-english.htm

6. سکولاریسم: مشکل اصلی دینداران پیشین خرافات نیست
http://www.ghandchi.com/3094-religiosity-secularism.htm   

Secularism: Main Problem of Former Religious People is not Superstition
http://www.ghandchi.com/3094-religiosity-secularism-english.htm

7. جهان بينی ميمونی هوشمند
http://www.ghandchi.com/802-worldview.htm

Worldview of a Smart Monkey
http://www.ghandchi.com/802-worldview-eng.htm

8. جهان بینی علمی و معنای زندگی- ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/1472-jahanbini.htm

Scientific Worldview and Meaning of Life - Second Edition
http://www.ghandchi.com/1472-jahanbini-english.htm

مدرنیسم و معنای زندگی
http://www.ghandchi.com/359-Modernism.htm  
Modernism and Meaning of Life
http://www.ghandchi.com/359-ModernismEng.htm

9. ماتریالیسم دیالکتیک: سحرآمیزی مارکسیستی جهان بینی علمی
http://www.ghandchi.com/3170-marxist-dialectics.htm

Dialectical Materialism: Marxist Mystification of Scientific Worldview
http://www.ghandchi.com/3170-marxist-dialectics-english.htm

10. دکارت و لائیکات، مردم عادی غیر روحانی یا غیرمتخصص
http://www.ghandchi.com/397-Descartes.htm

Descartes and Laity
http://www.ghandchi.com/397-DescartesEng.htm

11. آینده نگری و پلورالیسم ارسطو
http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm

Futurism and Aristotle's Pluralism
http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm

12. اسپینوزا در رد علت غائی
http://www.ghandchi.com/406-Spinoza.htm

Spinoza's Refutation of Teleology
http://www.ghandchi.com/406-SpinozaEng.htm

13. سام قندچی: مونادهای لایبنیتس و سی. پی. اچ جوادی

http://www.ghandchi.com/394-MonadsCPH.htm

Sam Ghandchi: Leibniz's Monads and Javadi's CPH
http://www.ghandchi.com/394-MonadsCPHEng.htm

14. اسپینوزا در رد علت غائی
http://www.ghandchi.com/406-Spinoza.htm

Spinoza's Refutation of Teleology
http://www.ghandchi.com/406-SpinozaEng.htm

15. اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتاگرائی، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2055-Marxism.htm
Marxist Thought & Monism - Second Edition
http://www.ghandchi.com/2055-MarxismEng.htm

16. آقای سندرز، کرزوایل پادزهر فرگوسن و خمینی است
http://www.ghandchi.com/3168-sanders-kurzweil.htm

Mr. Sanders, Kurzweil is Antidote to Ferguson and Khomeini
http://www.ghandchi.com/3168-sanders-kurzweil-english.htm

17. آیا در علوم جدید جایی برای متافیزیک وجود دارد، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2064-ScienceMetaphysics.htm 

Is there Room for Metaphysics in Modern Sciences, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2064-ScienceMetaphysicsEng.htm

18. آقای سندرز، کرزوایل پادزهر فرگوسن و خمینی است
http://www.ghandchi.com/3168-sanders-kurzweil.htm

Mr. Sanders, Kurzweil is Antidote to Ferguson and Khomeini
http://www.ghandchi.com/3168-sanders-kurzweil-english.htm

19. کوکلاکس کلانهای اسلامی

IslamicKKK

http://www.ghandchi.com/islamic-kkk.htm

20. پلورالیسم در اندیشه غرب - کثرت گرائی
http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm

Pluralism in the Western Thought
http://www.ghandchi.com/301-PluralismEng.htm

21. آینده نگری و پلورالیسم ارسطو
http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm 

Futurism and Aristotle's Pluralism
http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm

22. اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتاگرائی، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2055-Marxism.htm
Marxist Thought & Monism - Second Edition
http://www.ghandchi.com/2055-MarxismEng.htm

23. دکارت و لائیکات، مردم عادی غیر روحانی یا غیرمتخصص
http://www.ghandchi.com/397-Descartes.htm

Descartes and Laity
http://www.ghandchi.com/397-DescartesEng.htm

24. پلورالیسم و اتمیسم منطقی راسل
http://www.ghandchi.com/447-RussellPluralism.htm

Pluralism and Russell's Logical Atomism
http://www.ghandchi.com/447-RussellPluralismEng.htm

25. Karl Popper, Objective Knowledge

26. پارادیمهای جدید، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2258-new-paradigms.htm

New Paradigms, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2258-new-paradigms-english.htm

27- ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

FUTURIST IRAN: Futurism vs Terrorism, Online Book, Third Edition
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

28. انقلاب 21 ایران نظیر انقلابهای 1848 اروپا نیست
http://www.ghandchi.com/1945-enghelabe21iran-vs-1848revolutions.htm
29. آقای سندرز، کرزوایل پادزهر فرگوسن و خمینی است
http://www.ghandchi.com/3168-sanders-kurzweil.htm

Mr. Sanders, Kurzweil is Antidote to Ferguson and Khomeini
http://www.ghandchi.com/3168-sanders-kurzweil-english.htm

مارکسيسم و آينده نگری
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism.htm  
Marxism and Futurism
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism-eng.htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH

 

 

کتابهای صاحب این قلم بصورت «مِش» از مقالات مرتبط منتشر شده اند
http://www.ghandchi.com/2778-books-as-a-mesh.htm
This Author's Books were Published as a Mesh of Interrelated Articles
http://www.ghandchi.com/2778-books-as-a-mesh-english.htm

 

books-mesh