Sam Ghandchiسام قندچي پارادایمهای جدید، ویرایش دوم
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/2258-new-paradigms.htm

New Paradigms, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2258-new-paradigms-english.htm

 

گرچه فعالیت مطبوعاتی این قلم در حال حاضر متوقف است اما به دلیل کنگره حزب سکولار دموکرات ایرانیان که یک هفته دیگر در 21 سپتامبر 2018 در فرانکفورت برگزار می شود تصمیم گرفتم که با بهترین آرزوها برای این دوستان، این مقاله را به فارسی ترجمه کنم. بخش اول این نوشتار 24 سال پیش نخستین بار در گروه خبری ایرانیان در یوزنت در تاریخ 24 مارس 1994 انتشار یافت و قسمت دوم در 20 فوریه 2002 منتشر شد. این نخستین ویرایش به زبان فارسی، ترجمه ای از متن انگلیسی است. س. ق. 25 شهریور 1397

 

popper-kuhn.png

 

بخش اول

 

چارچوب نظری غالب در اندیشه ی روشنفکران ایران در دوران پس از جنگ جهانی دوم، چشم انداز مارکسیستی بوده است. اما هنگام تحلیل مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ایدئولوژیک زمان ما، هنوز اندیشه روشنفکری ایران در محدوده این مدل از جهان باقی مانده است. تقصیر هیچکس نیست که این مدل نظری را بیش از نیم قرن مارکسیست ها و غیرمارکسیست ها در ایران آموخته اند، ولی اگر کسی همچنان آگاهانه یا ناخودآگاه از مدل مارکسیستی استفاده کند، نتیجه همان خواهد بود که یک قرن است مشاهده کرده ایم. البته اکنون از آنجا که در واقعیت، جهانِ امروز، بسیار متفاوت از آنچیزی است که مدل های قدیمی برای توصیف آن استفاده می شد، فرد ممکن است به یأس و ناامیدی دچار شود، نه به دلیل خود واقعیت، بلکه به خاطر درک نادرست از واقعیت.

 

یک راه حل، شروع به خواندن کتاب هایی است که از زاویه دیدگاه ها و پارادایم های جدید نوشته شده اند. اگر برای مطالعه کتابهایی که از دیدگاه پارادیمهای جدید نوشته شده اند وقت نگذاریم، هر اندازه هم انرژی برای کارهای پژوهشی صرف کنیم، نتیجه ی کار حرف تازه ای نخواهد بود، یعنی اگر سعی کنیم مدل قدیمی را برای تحلیل واقعیت های جدید به کار بریم، ممکن است به نا امیدی دچار شویم و تصور کنیم که دلیل یأس ما این است که مردم جهان، پارادایم های قدیمی و شایستگی های آنها را در ساختن دنیای مورد نظر ما فراموش کرده اند، نظیر یک مسیحی پیشین که مسیحیت را کنار گذاشته اما همچنان تنها راه درک جهان را، هنوز در جزمیات مسیحیت جستجو می کند، هر چند بدون برچسب مسیحی.

 
منظور اینکه یکی از راه های شروع به دیدن جهان از دیدگاه های نو، مطالعه آثار نویسندگانی است که
با استفاده از پارادایم های جدیدتر به جهان می نگرند. وقتی به مسائل ژئوپولیتیک می پردازیم، می خواهم کتاب بسیار جالبی را پیشنهاد کنم. این کتاب توسط جان نیزبیت نوشته شده است و کار قدیمی تری از اوست تحت عنوان مگاترندز. اهمیت این کتاب در مواضع مشخص آن نیست، اما ارزش کتاب در این است که تلاش خوبی را برای نوشتن نظری در مورد مسائل گلوبال، با استفاده از پارادایم جدید، پیش روی ما قرار می دهد.

 

هنگامی که فرد شروع به تفکر در یک پارادایم جدید می کند، تجزیه و تحلیل عینی تر کارهایی نیز که در پارادایم های قدیمی تر تدوین شده اند، ممکن می شود. برای چندین دهه پیروان مدل کلاسیک فیزیک، اختلافات اکتشافات جدید در فیزیک را بدون آنکه به نتیجه ای برسند در پارادایم قدیمی نیوتونی، مورد بحث قرار می دادند. اهمیت اینشتین در معرفی یک پارادایم جدید بود که آنها را از نبردهای ناکارآمد بیرون کشید. در این مورد می توانید کتاب توماس کوهن را تحت عنوان "ساختار انقلاب های علمی" مطالعه کنید (1).

 

بسیاری اوقات بحث و جدل در داخل پارادایم معینی، هر دو طرف را به دلیل خود پارادایم محدود می کند، و تنها نتیجه اش مجادلات بی فایده است. یک مثال خوب از این موضوع بحثهای آخرین قرن های اسکولاستیسم در اروپا است که مجادلاتی بود در مورد تعداد فرشتگانی که می توانند در بالای یک سوزن بنشینند، و سالهای متمادی، این موضوع بدون هیچ پیشرفتی مورد بحث قرار می گرفت.

 

بحث ده ساله بین مدل های توماس کوهن و کارل پوپر را درباره توسعه پارادایم های جدید، می توانید در مطالعات بوستون در فلسفه علم مورد توجه قرار دهید که به توضیح دیوید بوهم از این پدیده در کتاب "علم، نظم، خلاقیت" منتهی شد؛ و در آن کتاب در مورد دلایل اساسی فرآیند شکل گیری پارادایم های جدید در علم توضیح داده شده است (2).

 

آثار نویسندگانی مانند آلوین تافلر و دانیل بل اکنون به فارسی ترجمه شده است و کتابی مانند "موج سوم" اثر تافلرها، یکی از پرفروش ترین کتابها در ایران است. همچنین شنیده ام کتاب کوتاه آلوین توفلر تحت عنوان "پیش نمایشها و پیش شرطها،" در تهران منتشر شده است. شگفت انگیز است که علاقه فراوانی به چنین کارهای پیشگام در ایران وجود دارد. این نشان می دهد که در ایران افرادی هستند که تلاش می کنند واقعیت های گلوبال حاضر را درک کنند و دیگر علاقمند به شمارش فرشتگانِ بالای سوزن نیستند.

 

بخش دوم

 

جنبشهای برای پیشرفت و آزادی در اعصار مختلف تحت پرچم های گوناگون انجام شده است. در 150 سال گذشته، بیشتر جنبشهای مترقی تحت پرچم مارکسیسم مبارزه کرده اند، درست همانند یک هزار سال قبل از آن، که بسیاری از این جنبشها تحت پرچم اسلام، مسیحیت و غیره انجام شد. بسیاری از این جنبشها در بعضی از کشورها موفق نبودند، اما در دیگر نقاط موفق شدند و مطمئنا دلایل تاریخی زیادی برای تفاوت در نتایج وجود دارد و اینها موضوعات جالبی برای مورخان است که به آن می پردازند. درست است که تاریخدانان وقت صرف کرده و تجزیه و تحلیل جنبش های مختلف گذشته را ارائه می دهند، اما اگر کسی سعی کند چگونگی شکل گیری بهترین راه حل اسلام را برای نرخ بهره امروز کشف کند، چنین تلاشی صرفا هدر دادن وقت است. هنگامی که پارادایمی مانند اسلام منسوخ شده است، هدف نباید این باشد که دلائل عدم موفقیت آن را در کشور X کشف کنیم، و راه حل هایی برای پیروزی اسلام در کشور X پیدا کنیم، چرا که حتی اگر کار کند و موفق شود، همانند "خمینی" دستاوردش عقب رفتن برای ایران بوده است. نیاز امروز آگاه شدن به این واقعیت است که آن پارادایم، منسوخ شده، و ضروری است از آخرین پیشرفت های امروز، برای کشور X استفاده کنیم، و تجزیه و تحلیل شکست اسلام را در کشور X به مورخان بسپاریم. همین حرف را باید در مورد پارادایم مارکسیسم گفت که امروزه منسوخ شده است. به عبارت دیگر، اگر کشور X هیچگاه یک درشکه خوب درست نکرده، اگر امروز دوران اتومبیل است، نباید زمان را صرف کنیم تا ببینیم که چگونه بهترین درشکه را در کشور X امروز می شود ساخت. وقت آن کار گذشته است.

 

واقعیت این است که جنبش مارکسیستی، در هر دو نسخه سنتی و غیرسنتی، آنچه را که می توانست، انجام داده و به پایان رسیده است. گرچه یادگیری از تجربیات تمام جنبشها و همه گروهها، چپگرا، اسلامگرا، ملی گرا، لیبرال و غیره، پژوهشهای تاریخی مفیدی است، اما تلاش برای یافتن راه حل مشکلات امروز، با استفاده از این پارادایمهای قدیمی، به جایی نمیرسد. دوران ما، زمان اصلاح چپ نیست، وقت آن است که روشنفکران ما، خود را از دیدگاه های اسلامگرا و چپ گرا خلاص کنند و برای *یادگیری* پارادایم های جدید جهت پیدا کردن راه حل برای مشکلات قدیم و جدید، تلاش ورزیم. برای کسانی که می خواهند بدانند که چگونه مارکسیسم به جنبشِ گذشته تبدیل شده است، مطالعه ی اثر سه جلدی عالی لشک کولاکوفسکی را تحت عنوان "سه جریان اصلی مارکسیسم" (3)، پیشنهاد می کنم. اما تا آنجا که به پایان مارکسیسم به عنوان مدلی کارآمد مربوط می شود، کتاب کارل پوپر تحت عنوان "جامعه باز و دشمنان آن" که چندین دهه قبل از شاهکار کولاکوفسکی منتشر شده بود، پیش از این، هرآنچه را که لازم است گفته بود، اگر چه پوپر انتشار کتاب خود را، به پس از جنگ جهانی دوم تأخیر انداخت، زیرا تصور می کرد ممکن است به جنبش ضدفاشیستی لطمه وارد کند. درست است که مطالعات تاریخی بیشتری در مورد چپ توسط افراد فاضل با ارزش است، اما واقعیت این است که گفتگو با بسیاری از کسانی که نمی توانند از این سنت ببرند، و برایشان نظیر بقایای مذهب شده است، فایده ندارد، و بحثها حتی هرگونه ارزش تاریخی ندارد و اتلاف وقت است، مانند صحبت کردن با اسلامگرایان که تکرار احکام اسلامی را به عنوان راه حل برای مسائل امروز، ارائه می کنند. بنابراین برای کسانی که علاقه مند به تاریخ هستند، به باور این قلم، شرکت در بحث ها و مطالعات در سطح ملی و جهانی، درست مثل مطالعه هر جنبش تاریخی دیگر، ممکن است برای یافتن مطلبی با ارزش، مفید باشد، و همانطور که گفته شد مطالعه پژوهشهای کولاکوفسکی بهترین کاری است که دیده ام، و بهتر است کار کولاکوفسکی را مورد مطالعه قرار داد تا که بخواهیم وقت تلف کنیم و به اصطلاح چرخ را دوباره اختراع کنیم آنهم از طریق بحثهای بی پایان با چپ گرایان.

 

از سوی دیگر، هیچکدام از مطالعات تاریخی، جهانی یا در سطح ملی، جایگزین کار نظری جدید برای حل مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فلسفی زندگی در زمان ما نیست و برای این منظور مطالعه مارکسیسم همانقدر کمک کننده است که مطالعه نظریه های اسلامی یا مسیحی در این عرصه ها. مطالعه نظریه های اسلامی و مسیحی درباره سیکل های اقتصادی کمکی نمی کند که مسائل اقتصادی زمان حاضر را حل کنیم و کتاب هایی مانند غرب زدگی جلال آل احمد و آثار شریعتی وقت و زندگی نسلی از روشنفکران ایران را از بین می برد و توجه آنها را از آخرین پیشرفتهای علم و فناوری در جهان، منحرف کرد (4).

 

واقعیت این است که *انشقاق بزرگ* چپ در *امروز* نه به این دلیل است که در متحد شدن حسن نیت ندارند. این امر *نه* یک مسأله سازمانی یا شخصی است، پارادایم چپ منسوخ شده، و تلاش برای تعمیر آن بی فایده است، همانطور که تلاش های اسلامگرایان که اسلام سنتی و اسلام غیرسنتی را تفکیک می کنند، وقت خود را با امید کاذب به رفع انشقاق در اسلام، تلف می کنند. هرچه که روشنفکران زودتر از اتلاف انرژی خود برای ترمیم انشقاق چپ دست بردارند و توجه خود را بر مسائل واقعی عصر ما متمرکز کنند، زودتر خواهیم توانست پاسخ های مؤثر برای مشکلاتی پیدا کنیم که ایران با آنها در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و زمینه های فرهنگی، علمی و فنآوری در زندگی واقعی، روبرو است.

 

در پایان همانطور که در مقاله دیگری اشاره شد: این واقعیت که همه این چپ ها پس از خروج از ایران زندگی در غرب را انتخاب می کنند و نه کشورهایی را که نتیجه کاربرد ایدئولوژی خود آنهاست، یعنی نمیروند در ویتنام، کره شمالی، چین، روسیه، اروپای شرقی یا کوبا زندگی کنند، حقیقت را گویاتر از هزار کلمه، بیان می کند، و واقعا باور نکردنی است که آنها هنوز هم می خواهند مردم ایران را پس از شکستهای پیاپی آزمایش برنامه های آنها در 150 سال گذشته در جهان، دوباره به آزمایش راه چپ بکشانند. این چیزی است که اشکال نشریاتی نظیر مانتلی ریویو در ایالات متحده است. اما در آمریکا، این نشریات مانند کتابهای هاری کریشنا هستند و کسی نشریه مانتلی ریویو را نه می خواند و نه اهمیتی می دهد، در حالیکه در ایران اینگونه نشریات در میان روشنفکران ایرانی دنبال خواننده می گردند.  این درست مثل خمینی است که می گفت همه تجربیات گذشته دولت اسلامی خوب نبوده اما از مردم خواست نسخه او را از دولت اسلامی امتحان کنند، این بار پس از 1400 سال، و نتیجه را می بینیم (5). این موضوع در پرتو دوران گورباچف ​​در روسیه در جزئیات بیشتری مورد بررسی قرار گرفته، و در نوشتاری تحت عنوان "آغازِ پایان جمهوری اسلامی،" منتشر شده است (6).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی

سایت آینده نگر ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com

بیست و پنجم شهریور ماه 1397

Sept 16, 2018

* بخش اول این نوشتار 24 سال پیش نخستین بار در گروه خبری ایرانیان در یوزنت در تاریخ 24 مارس 1994 انتشار یافت و قسمت دوم در 20 فوریه 2002 در بولتن بورد جبهه ملی منتشر شد. این نحستین ویرایش به زبان فارسی، ترجمه ای از متن انگلیسی است.

 

 

 

پانویس:

 

1. فلسفه علم در قرن بیستم-ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/358-falsafehElm.htm

 

2. همانجا

 

3. مارکسیسم و آینده نگری
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism.htm
Marxism and Futurism
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism-eng.htm  
چرا کولاکوفسکی برای انقلاب 21 ایران اهمیت دارد
http://www.ghandchi.com/1946-leszek-kolakowski.htm

 

4. Shariati and Al-e Ahmad
http://www.ghandchi.com/23-Shariati_Al-e_Ahmad.htm
Shariati was Reactionary
http://www.ghandchi.com/174-noshariati.htm
 

5. The Left: People with a Mission to Destroy Capitalism
http://www.ghandchi.com/115-leftmission.htm
 
6. آغازِ پایان جمهوری اسلامی، ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/2033-aghazepayan.htm
Beginning of the End of IRI, Second Edition
http://www.ghandchi.com/2033-aghazepayanEng.htm

مطالب مرتبط
تئوری: دموکراسی و عدالت

http://www.ghandchi.com/index-Page6.html
 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH