Sam Ghandchiسام قندچي آغازِ پایان جمهوری اسلامی -ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2033-aghazepayan.htm

Beginning of the End of IRI, Second Edition

http://www.ghandchi.com/2033-aghazepayanEng.htm

 

iran-missiles

 

مقدمه ویرایش دوم، هجدهم اردیبهشت ماه 1397: این مطلب 12 سال پیش در ماه جولای سال 2006 هنگام حمله اسراییل به جنوب لبنان نوشته شده است و وضعیت جمهوری اسلامی آن روز به شوروی زمان خروشچف هنگام بحران موشکی کوبا در سال  1962 تشبیه شده است. امروز پس از عملیات اسراییل در بمباران پایگاه های نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، و جمع آوری اطلاعات اتمی ایران در تهران توسط اسراییل، و تکیه دونالد ترامپ بر آن داده ها برای اعلام خروج آمریکا از برجام، رژیم اسلامی ایران با وضعیتی روبرو شده که مشابه از هم پاشیدگی شوروی در دوران گورباچف است که 20 سال بعد از بحران موشکی کوبا روی داد و با شکست حضور نظامی شوروی در افغانستان، رابطه ای تنگاتنگ داشت.

 

-----------------
وقایع لبنان در این هفته باعث شد که پایان جمهوری اسلامی آغاز شود. چرا؟ سالهاست جمهوری اسلامی از نظر ایدئولوژیک فتح قدس و تعهد خود به فلسطین را اعلام کرده بود. درست است که در مورد عراق هم اولین تحریکات آیت الله خمینی علیه عراق ایدئولوژیک بود و از فتح کربلا سخن میگفت و این هم حقیقت دارد که وقتی عراق به ایران حمله کرد، جمهوری اسلامی به هر حال وارد جنگ متقابل شد، اما خیلی زود دفاع ایران رنگ ایدئولوژیکِ اسلامیِ خود را از دست داد و برای مقابله مؤثر با عراق، جنگ، دفاعی شد و رنگ ملی گرفت و بالاخره هم برای تن دادن به صلح بعدی با صدام، از دلیل منافع ملی بهره برداری شد. به هرحال در مورد عراق نه موضوع آنقدر رنگ ایدئولوژیک گرفت و نه جمهوری اسلامی ظاهراً از ادعاهای خود چندان عقب نشست و با چرخش به ملی گرائی خود را راحت کرد و امروز هم پس از سقوط صدام حسین دوباره از وحدت شیعیان با عراق سخن گفته میشود وقتی که اساساً دولت در دست شیعیان است و هزینه ای هم برای جمهوری اسلامی ندارد. اما در مقایسه ی روش برخورد با عراق، روش جمهوری اسلامی در ارتباط با فلسطین برای نزدیک 30 سال برخوردی ایدئولوژیک بوده و با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد و طرح مجدد شعارهای اوائل انقلاب خمینی درباره اسرائیل، و اضافه کردن شعارهایی درباره هولوکاست، جمهوری اسلامی این راه طولانیِ ادعاهای ایدئولوژیک دفاع از اسلامگرائی در فلسطین و هدفِ نابودی اسرائیل را به دلائل ایدئولوژیک، اضافه کرده و به اوج خود رسانده است. در چنین شرایطی ناگهان دو نیروی اصلی اسلامگرا در فلسطین و جنوب لبنان، یعنی حماس و حزب الله، در پی تحریکات جمهوری اسلامی، با اسرائیل درگیر شدند. و پس از آنهمه نمایش سلاح های موشکی دوربٌرد توسط جمهوری اسلامی، از یکسو فوراً سوریه اعلام کرد که در مخاصمات شرکتی ندارد و جمهوری اسلامی هم گفت در صورت حمله به سوریه، اسرائیل با جهان اسلام روبرو میشود، شعاری که معنایش این است که جمهوری اسلامی کاری بیش از همان کمک ها و تحریکات را برای نیروهای فلسطینیِ اسلامگرا نخواهد کرد که انجام شده، و در همین حال جمهوری اسلامی از ارائه طرح های آتش بس صحبت میکند یعنی رسماً حزب الله لبنان بعنوان مزدور آنها بایستی کشته دهد وقتی جمهوری اسلامی فقط معامله می کند. یعنی در فرصتی که برای جمهوری اسلامی ایران پس از سی سال شعار دادن ایدئولوژیک با طرح اهداف اسلامگرائی برای نابودی اسرائیل بوجود آمده است، جمهوری اسلامی جا خالی کرد و رئیس جمهور کشور یعنی آقای احمدی نژاد پس از یک شعار توخالی در دفاع از سوریه، به کار روزانه شعار دادن و سخنرانی برای باصطلاح جوانان در ایران برگشته است. یعنی تمام حامیان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در فلسطین و نقاط دیگر، از اینجا ببعد راه ناامیدی را از اینکه شعارهای ایدئولوژیک اسلامگرایان ایران بیش از حرف نیست، پیش روی خود دارند.

 

این وضعیت بسیار شبیه موقعیت شوروی در سال 1962 در زمان خروشچف در دوران بحران موشکی کوبا است. کارل پوپر می گوید شوروی در زمان بحران موشکی 1962 کوبا به پایان رسید چرا که در آن تاریخ اولین فرصت برای نابودی غرب پیش آمد، یعنی فرصت انجام کاری که ده ها سال کمونیسم شوروی حرفش را زده بود، و در آن لحظه معین که امکان به انجام رساندن ادعا فرارسید، خروشچف از انجام کار شانه خالی کرد، و به این طریق شوروی مشروعیت خود را از دست داد و تیک تاک ساعت برای سقوط آن سیستم آغاز شد. کارل پوپر در سال 1997، در کتاب "درس هائی از این قرن" این موضوع را به خوبی توضیح داده است. پوپر میگوید که بحث اصلی مارکس در کاپیتال این است که "سرمایه داری نمیتواند اصلاح شود، بلکه فقط میتواند نابود شود، و اینکه اگر کسی خواهان جامعه بهتر است، آن [سرمایه داری] را بایستی نابود کند" (درس هائی از این قرن، نسخه انگلیسی، ص 19). صرف نظر از تمام اصلاحات سرمایه داری، تا پایان امپراتوری شوروی، این نظر، پایه تفکر مارکسیسم بمثابه بخشی از ایدئولوژی رهبران شوروی باقی ماند. سپس پوپر بحران موشکی 1962 کوبا را ذکر میکند، و دستیابی شوروی به بمب هیدروژنی، که برای اولین بار به شوروی امکان آنرا میدهد که آمریکا را نابود کند، و ادامه می دهد که، اما شوروی در بحران موشکی کوبا در سال 1962 عقب نشست. پوپر مینویسد که "شوروی در آنوقت که کوشش برای نابود کردن آمریکا امکان پذیر شد در جنگ سرد شکست خورد، چرا که در آنوقت تنها ایده باقی مانده رژیم مارکسیستی شکست خورد، و نقطه آغاز سقوطی شد که به فروپاشی عمومی انجامید" (همانجا، ص23). پوپر می نویسد: "آنها پس از 1962، کماکان به تولید بمب ادامه دادند، وقتی بخوبی میدانستند که نمیتوانند از آن استفاده کنند. آن نقطه برای آنها صفر مطلق فکری بود" (همانجا).

 

دیدگاه نابودی غرب بخش لاینفک شستشوی مغزی مردم شوروی شد. این شستشوی مغزی مردم را بعدها گورباچف، 20 سال بعد، به عنوان نرمال نبودن مردم در شوروی در مقایسه با مردم در آمریکا مطرح می کند و *نرمال* کردن مردم را وظیفه خود اعلام می کند. پوپر می نویسد:

 

"تنها با گورباچف است که ما مردی را میبینیم که تشخیص داده است که بایستی پیش فرض بنیادی کل سیاست شوروی را تغییر دهد، که آنها مردمی هسنتند با مأموریت برای نابودی سرمایه داری، یعنی آمریکا. گورباچف در واقع خود چندین بار به آمریکا آمده بود و واقعیت آمریکا را دیده بود، او میخواست که درک خود از مردم آزاد را که نسبت به روسیه خشونت بار نیست، به آنها نشان دهد، و امیدوار بود که روسیه سر عقل آید. گورباچف حرف مهمی زد وقتی که گفت من میخواهم مردم شوروی را یک مردم نرمال کنم ..میبینید که دست آورد گورباچف آن بود که فهمیده بود که مردم شوروی "نرمال" نبودند ، در صورتیکه مردم آمریکا بودند. این طرز برخورد واقعأ در آمریکا خیلی متفاوت است، یعنی مردم همیشه این بازی وحشتناک را در فکر ندارند" (همانجا)


باز گردیم به موضوع جمهوری اسلامی. چرا جمهوری اسلامی به اسرائیل حمله نمیکند؟ جمهوری اسلامی بخوبی از تجربه جنگ عراق آموخته است که مردم ایران اهل جنگ ایدئولوژیک برای اسلام نیستند و خودِ اینکه جمهوری اسلامی جنگ عراق را توانست تا هشت سال ادامه دهد بخاطر جنبه دفاع ملی گرفتن آن بود ومضافاً آنکه بعد از جنگ عراق احساسات ضدجنگ در ایران آنقدر قوی شده که حتی درگیری در جنگ دفاعی هم آنقدر ساده نیست تا چه رسد به جنگ تهاجمی بویژه اگر جنگی ایدئولوژیک باشد و بخاطر اسلامگرائی راه بیافتد. درواقع احساسات صلح طلبی و ضد جنگ در ایران آنقدر قوی است که دولت جمهوری اسلامی از آن برای مقابله با غرب در بحث های مربوط به انرژی اتمی سود جسته است. امروز میتوان به جرئت گفت جنبشی که پایان دادن به جمهوری اسلامی را رقم خواهد زد مشخص شده و آنهم جنبش برای ایران و جهانی فراسوی جنگ است. سالها پیش درباره موضوع فراسوی جنگ توضیح داده شد و هدف در اینجا تکرار آن بحث نیست (1).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

هجدهم اردیبهشت ماه 1397

May 8, 2018

 

 

پانویس:

 

1. فراسوی جنگ
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm
Beyond War
http://www.ghandchi.com/357-BeyondWarEng.htm

 

 

 

 


متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH