What is Futurism?
http://www.ghandchi.com/468-AyandehnegariChist-plus.htm
سام قندچي
قسمت اول
توجه ايرانيان به آينده نگري به سالهاي اخير محدود نيست و نام ايرانياني نظير فريدون اسفندياري [http://www.ghandchi.com/368-transhumanism.htm] در ميان پيشکسوتان تاريخ آينده نگري مدرن شايان ذکر است که مايه مباهات است.
بيست و سه سال پيش
نوشتاري را تحت عنوان «آينده نگري مدرن» [http://www.ghandchi.com/
امروز که بيش از دو دهه از آن تاريخ ميگذرد، مايه شعف است که انسانهاي دورانديش زيادي در جامعه ايران خود را آينده نگر ميخوانند. در نتيجه سؤال اينکه «آينده نگري چيست؟» بويژه امروز، سؤال بسيار خوبي است. با اينکه در نوشتار مذکور من انواع آينده نگري را توضيح داده بودم، و در سري مقالات ذکر شده هم معني ترقي خواهي را مورد بررسي قرار دادم، اما در هيچکدام از آن نوشتارها مشخصاً به اين بحث نپرداختم که معني آينده نگري چيست.
اين موضوع بويژه براي بسياري از
محققين که علاقمند هستند از ديدگاه آينده نگري در مورد مسائل گوناگون تحقيقات انجام
دهند، اهميت پيدا ميکند. مثلاً برخي فکر ميکنند آينده نگري به معني غيب گوئي است.
در اينباره چهار سال پيش نويسنده اي در مجله وايرد Wired
[http://www.wired.com/wired/archive/
در آنزمان در مقاله اي به زبان
انگليسي پاسخي به برداشت غلط غيب گوئي از آينده نگري منتشر کردم [http://www.ghandchi.com/
به هرحال بحث هاي فوق در سطح بين المللي و توجه ويژه به آينده نگري در جنبش سياسي ايران باعث شد که نوشتار زير را براي بحث مفهوم آينده نگري بنويسم، و از قبل هم بگويم که با وجود بسيار ساده بودن مفهوم «آينده نگري،» اين موضوع عموماً غلط درک ميشود و باعث شده بسياري که به حق با تاريخ گرائي مخالفند، نظير برخي از هواداران نظريات کارل پاپر، آينده نگري را به نادرست در مقابل ديدگاه دانش عيني که مورد پشتيباني آنها است، تلقي ميکنند.
قسمت دوم
برخي فکر ميکنند آينده نگر بودن يعني
آينده معيني را از زاويه نظري برگزيدن، از زاويه تحليلي گرايش بسوي آنرا ديدن، و از
زاويه عملي هم در شکل دادن آن مشارکت کردن. اگر معناي
آينده نگر بودن چنين بود، ديگر ميبايست همه سوسياليستها و کمونيستها در
ميدانيم نتيجه برنامه هاي کمونيستي رژيم هائي شدند که در بسياري موارد حتي از نظر دموکراسي، گام ها از دولت هائي که به چالش کشيدند، بد تر از آب درآمدند، و خود سوسياليستهاي دموکرات هم سالها بعد از ساختن «آينده» مورد نظرشان، از طريق «واکنش» در مقابل اين رژيم هاي استبدادي کمونيستي، خود را از نو تعريف کرده و ميکنند.
در مقايسه برتراند راسل در مورد مشابهي، برعکس برخورد سوسياليستهاي قرن نوزدهم و بيستم، با آينده نگري عمل کرد، و هم از زاويه نظري، هم تحليلي، و هم عملي، از همان اولين مصاحبه اش با لنين، در مقابل تحول کمونيسم در شوروي و بلوک شرق ايستاد، نه آنکه صبر کند تا بعداً با «واکنش» در برابر استبدادي که نتيجه چنان طرح ها و برنامه هائي بود، موضع بگيرد، يا به مقابله برخيزد.
بعداً در عرصه آينده نگري نظري مفصل تربه بحث
هاي برتراندراسل اشاره خواهم کرد، ولي اصل مسأله اتوپيسم نبوده بلکه «واکنش» به
محدود شدن جامعه باز بود که يک آينده نگر ميبايست صبر نميکرد تا که اتفاق افتد و
بعد به آن بپردازد. اين موضوع را در نوشتار ديگري در گذشته به تفصيل نوشته
ام، و نيازي به تکرار در اينجا نيست [http://www.ghandchi.com/
در نتيجه فقط به انواع آينده نگري
توجه داشتن و جوهر آينده نگري را نديدن ميتواند باعث شود نگرشهاي غلط جنبش
مارکسيستي [http://www.ghandchi.com/
مسأله آينده نگري کاذب به چپ هم محدود نيست. مورد مشابهي نيز آنهائي هستند که فرامدرنيسم خود را با عناوين «آينده نگر» مزين ميکنند تا که به واپسگرايان اسلامگرا مدد رسانند. در آن باره نيز باندازه کافي در گذشته توضيح داده ام [http://www.ghandchi.com/304-Postmodernism.htm] که نيازي به تکرار نيست.
آينده نگري پايه اي تر از عملگرائي يا تحليلگرائي يا نظر گرائي عرصه هاي کاربردي آن است. يعني آينده نگر بودن را بمثابه عمل مشارکت در ساختن آينده يا آينده نگري مشارکتي، يا بمثابه تعيين روندها در آينده نگري تحليلي يا آينده شناسي، يا مساوي تعيين پتانسيل و دورنماي زندگي بشريت يعني آينده شناسي نظري نبايستي نصور کرد. در سطور زير بعد از تبيين معناي آينده نگري که بسيار پايه ای تر از اين کاربردها است، دوباره در مورد انواع آينده نگري و ارتباط آنها با مفهوم آينده نگر بودن توضيح خواهم داد.
پس معناي آينده نگري چيست؟
معناي آينده نگري بسيار ساده است. آينده نگري يعني پيش از آنکه رويدادي به وقوع *بپيوندند* يا سناريوئي *بتواند* به واقعيت تبديل شود و يا که ما بخواهيم براي وقوع رويدادي يا به جامه حقيقت پيوستن سناريوئي براي آينده *شرکت* کنيم، به آن واکنش نشان دهيم، يعني «واکنش» پيش از وقوع رويداد، حال چه عملي، چه نظري، و چه تحليلي. به عبارت ديگر آينده نگري يعني واکنش به رويدادها پيش از واقعيت يافتن آنها.
قسمت سوم
اجازه دهيد تعريف بالا را در عرصه سه
نوع آينده نگري که در نوشتار «آينده نگري مدرن» [http://www.ghandchi.com/
اين نوع آينده نگري را در نوشتار پيشين اينگونه تعريف کردم : «چه چيزي به احتمال قوي اتفاق خواهد افتاد؟» به عنوان مثال هم متدهاي دلفي Delphi در اواسط قرن بيستم، و context analysis در اواخر قرن بيستم را ذکر کردم. آقاي جان نيزبيت در کتاب مگاترند با استفاده از متد دوم توانسته بود دهها گرايش بزرگ پايان قرن بيستم را پيش بيني کند. حال ميشود از چنين متدهائي استفاده کرد و باصطلاح ثابت کرد که بوقوع پيوستن رويدادي باصطلاح "اجتناب ناپذير" است و درباره واکنش به آن توجهي نکرد تا که اتفاق بيافتد. آينده نگرها چه در عرصه تحليلي و چه در عرصه هاي نظري و مشارکتي واکنش به اين رويدادها را پيش از آنکه واقعيت پيدا کنند، موضوع توجه خود دارند، مثلاً مسأله گرمايش زمين نمونه جالبي از موضوعاتي است که در عرصه آينده نگري تحليلي پيش بيني شده و در نيم قرن گذشته مورد توجه آينده نگرها در سراسر جهان بوده است.
ب. آينده نگري نظريvisionary
اين نوع آينده نگري را در نوشتار پيشين اينگونه تعريف کردم : «چه چيزي ميتواند در آينده اتفاق افتد؟». در اين مورد هم از مثال ايجاد جامعه عصر طلائي مذاهب ابراهيمي تا ايجاد جامعه کمونيستي سوسياليستها استفاده کردم. حالا کساني ممکن است در پي اثبات باصطلاح اجتناب ناپذير بودن چنين مدل هاي اجتماعي باشند و از طريق ايمان سعي کنند مشارکت براي انجام آنرا سازمان دهند. دوباره در اين عرصه هم آينده نگرها چه در عرصه نظري و چه در عرصه هاي تحليلي و مشارکتي واکنش به اين سناريوهاي آينده را پيش از آنکه واقعيت پيدا کنند، موضوع توجه خود دارند، مثلاً وقتي برتراند راسل به مدل جامعه کمونيستي در نظرات توماس مور برخورد ميکند، هيچگاه حتي نزديکترين واقعيتي در جهان شبيه به آن وجود نداشت. به عبارت ديگر راسل منتظر نشد تا به واقعيت تبديل شود و بعد به آن در عرصه نظري واکنش نشان دهد. و نه فقط در عرصه نظري، بلکه حتي در عرصه عملي-مشارکتي در مقابل همسوئي با جنبش هائي که بسوي تحقق چنين مدينه فاضله اي بودند گام برداشت. راسل مينويسد:
«در اتوپي، نظير جمهوري افلاطون،
همه چيز مشترک است، چرا که عموم مردم نميتوانند شکوفا شوند زمانيکه مالکيت خصوصي
وجود دارد و بدون کمونيسم تساوي ممکن نيست....در اوتوپي پنجاه و چهارشهر وجود
دارد، همه در يک سطح، بغير از يکي که پايتخت
است. همه خيابانها بيست فوت عرض دارند، و تمام خانه هاي خصوصي کاملأ يکسانند، با يک
در بطرف خيابان و يکي بطرف باغ...هر ده سال مردم خانه هاي خود را عوض ميکنند-تا
احساس مالکيت نکنند. همه يکسان لباس مي پوشند...مد هيچگاه عوض نميشود، و هيچ
اختلافي ..بين لباس تابستاني و زمستاني نيست. هر مرد و زني مساوي
سپس در بررسي افکار توماس مور، راسل مينويسد:
«اتوپي مور از بسياري جنبه ها
بشکل حيرت انگيزي ليبرال است. من منظورم موعظه کمونيسم نيست که در سنت جنبش هاي
مذهبي بوده است. منظور من از آنچه درباره جنگ، مذهب، تحمل مذهبي، ضديت با کشتن
حيوانات،.و خواست قوانين معتدل جنائي است. معهذا بايستي قبول کرد که زندگي در
اتوپي مور، نظير همه اتوپي هاي مشابه، به شکل غير قابل تحملي کسل کننده است. تنوع
شرط اساسي خوشحالي است، و در اتوپي، بسختي تنوع يافت ميشود. اين نقص تمام سيستم
هاي اجتماعي برنامه ريزي شده
است، چه واقعي و چه تخيلي.»
برتراند راسل، تاريخ قلسفه غرب،
اين نوع آينده نگري را در نوشتار پيشين اينگونه تعريف کردم : «چه چيزي بايستي که اتفاق افتد؟». در اينجا در واقع از عرصه آينده شناسي محض دور شده و وارد عرصه برنامه هاي عملي ميشويم، آنچه که مد نظر احزاب سياسي و تشکيلاتهاي اجتماعي است. در اينجا هم دوباره آينده نگر بودن يعني واکنش پيش از رويداد. يعني نسبت به برنامه ها و پلاتفرم ها ي سياسي پيش از وقوع آنها عکس العمل نشان دهيم چه از نظر تحليلي، چه نظري، و چه مشارکتي. به عبارت ديگر صبر نکنيم که مثلاً حزبي ساخته شود و بعد به بوروکراسي يا انحصار طلبي درون حزبي که نتيجه اساسنامه اش يا عدم وجود اساسنامه با معني باشد، عکس العمل نشان دهيم، يا نسبت به اقتصاد دولتي در جامعه که آن حزب در پي ساختن آن است، صبر نکنيم تا بعد که کشور به چيزي نظير چين يا شوروي تبديل شد، واکنش نشان دهيم.
قسمت چهارم
يکي از فيوچريست هاي معروف بنام رابرت جونگک [Robert Jungk [http://en.wikipedia.org/wiki/Robert_Jungk] که اهل اطريش بود بنيانگذار تجمع هائي بنام گروه هاي کاري آينده بود. کورنيش در خاطراتش ميگويد که جونگک از فعالين مبارزه با فاشيسم بوده است و بعد از جنگ جهاني دوم هم فعال مبارزه با جنگ اتمي ميشود و به اين خاطر به ژاپن سفر ميکند. ميگويد در سفر ژاپن کسي به جونگک ميگويد شما چرا هميشه عقب هستيد. چرا آن موقع که داشتند اين بمب را ميساختند کاري نکرديد. شايد پاسخ به اين سؤال بهترين تعريف آينده نگري است. يعني جونگک از خود ميپرسد چرا در سالهاي پيش از جنگ جهاني دوم، قبل از اين که فاشيسم شکل بگيرد با آن مقابله نکرد و بعد از آن که شکل گرفت دنبال ايجاد جنبش ضد فاشيستي رفت، و يا اينکه چرا پس از جنگ، در رابطه با بمب اتم هم همينگونه از طريق «واکنش» بعد از واقعيت بمب اتم و هيروشيما، به اين موضوع با فعاليت ضد جنگ اتمي واکنش نشان داده است و نه قبل از بوقوع پيوستن.
در نتيجه اگر آينده نگري تحليلي يا آينده شناسي بما نشان ميدهد که انرژي اتمي و بمب اتمي ممکن است واقعيت يابند، بايستي از همان زمان با آن مقابله کرد. يعني مثلاً در جنبش سياسي ايران ما نبايستي منتظر شويم تا جمهوري اسلامي سلاح اتمي بسازد و بعد به آن واکنش نشان دهيم بلکه پيش از وقوع رويداد بايستي با آن مقابله کرد. اين يعني آينده نگري.
قسمت پنجم
حال ببينيم با اين درک از معناي
آينده نگري چه موضوعاتي ميتوانند مورد توجه آينده نگرهاي قرار گيرند. سالها پيش
کتاب مري شلي بنام فرانکشتاين را خواندم. برعکس فيلم هاي سينمائي با اين نام، کتاب
بسيار جالبي است. چند
سال پيش مروري درباره آن کتاب [http://www.ghandchi.com/
قسمت ششم
اولين بحث تئوريک اصلي خودم درباره
افق آينده بشريت را در سال
امروز که فکر ميکنم ميفهمم که
منظور وي فقط اصطلاح هوش نبود که امروز
ديگر متداول شده است و اگر نظرات کورزويل [http://www.ghandchi.com/
درست است که
موضوع نوشتار من محدود به
پايان يافتن نقش انسان بعنوان ابزار بود، و نتيجه آن هم مسائلي نظير بيکاري و کار
نکردن مدلهاي درآمد برمبناي کار در آينده
بود، که در نوشته اي تحت عنوان «عدالت
اجتماعي و انقلاب کامپيوتري» [http://www.ghandchi.com/
وليکن
اگر بحث کورزويل [http://www.ghandchi.com/
به همين
علت در سالهاي اخير من هم به بررسي موضوع نانوتکنولوژي [http://www.ghandchi.com/
قسمت هفتم
امروز ما در ايران با يک رژيم مذهبي
روبرو هستيم و مسائلي نظير سکولاريسم [http://www.ghandchi.com/
وليکن عقربه هاي ساعت سريع ميگذرند و
اگر ارزيابي هاي کوزويل درباره سبقت
گرفتن هوش مصنوعي از هوش بشر تا
پايان
در اينجا بد نيست به اول اين مقاله برگردم و متذکر شوم که مفهوم آينده نگري آنگونه که توضيح دادم نه تنها درکي تاريخ گرا، آنگونه که برخي طرفداران کارل پاپر تصور ميکنند، نيست، بلکه نقطه مقابل آن است. براي کسي که واکنش به وقايع را حتي قبل از وقوع آنها در نظر ميگيرد، تاريخ نميتواند از پيش نوشته شده باشد وگرنه چه اهميتي دارد که اصلاً روندهاي دنياي موجود را تحليل کند، يا درباره امکانات آينده نظر دهد، يا که در پيشبرد برنامه هاي مختلف اجتماعي و سياسي مشارکت کند. ديدن سناريوهاي مختلف آينده و نسبت به آنها عکس العمل نشان دادن، تاريخ گرائي نيست، بلکه دقيقاً همان دانش عينيت گرائي Objective Knowledge است که کارل پاپر مروج آن بود.
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
14
اسفند
مظالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/index-Page10.html
---------------------------------------------------------
مقالات
تئوريک
فهرست
مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html