Sam Ghandchiسام قندچيواریانت جدید برای تأمین نیازهای بشر- کتاب الکترونیک
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/human-variant-book.htm

New Variant to Meet Human Needs-An Electronic Book

http://www.ghandchi.com/human-variant-book-english.htm

 

با تشکر از آقای ری کرزوایل که برای مرور نسخه انگلیسی این نوشتار وقت گذاشته و کامنت زیر را که با اجازه ایشان منتشر شده، ارسال کردند.
کامنت کورزویل در اول نوامبر 2016: سام، خوب بنظر می آید. از کامنتهای شما سپاسگزارم.

Ray Kurzweil's Comment of November 1, 2016: Looks good, Sam. I appreciate the comments

 

فهرست مطالب

مقدمه

فصل اول-نوع متفاوت بشر مورد نیاز است

فصل دوم-چرا حق با کرزوایل بود

فصل سوم-سؤالی از ری کرزوایل

فصل چهارم-مرحله بعدی خودآگاهی

 

مقدمه

 

اگر معضل نیازهای افزایش یابنده جمعیت بشر مشخصاٌ بتواند با نوع متفاوتی از انسان که نیازهایش تغییریافته است مطرح گردد، بجای آنکه تلاش شود واقعیت اجتماعی اقتصادی برای نیازهای موجود تغییر کند، آنگونه که در 10000 سال گذشته مرسوم بوده است، در عمل، ما معضل اقتصادی را بدون آنکه مدل تازه اقتصادی ارائه کنیم، حل کرده ایم.

 

بیشتر مطالب این کتاب در گذشته بصورت مقالات جداگانه منتشر شده است. لازم است اشاره کنم بویژه در رابطه با موضوعات بیولوژی و ژنتیک به دانشمند جوانی مدیونم که خواسته است نام او را ذکر نکنم وگرنه این نوشته به حق بایستی با دو نام منتشر می شد. و همچنین از ری کرزوایل سپاسگزاری می کنم. کامنت های ری کرزوایل بر متن فصل اول این کتاب که پنج سال پیش بصورت مقاله منتشر شد، و کامنت های دیگر کرزوایل درباره مجموعه مقالاتی که در سالهای 2011 تا 2013 منتشر شدند (1)، کمک کرد که این پروژه را دنبال کنم.  در پایان لازم به یادآوری است که بازنشر این کتاب نظیر همه نوشتارهای اینجانب آزاد است به شرطی که بدون تغییر تجدید چاپ شود.

 

فصل اول-نوع متفاوت بشر مورد نیاز است

 

در جامعه صنعتی سه قرن گذشته نظریه پردازان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم توجه خود را به اقتصاد، معطوف کردند. آدام اسمیت اقتصاددان مکتب سرمایه داری و کارل مارکس اقتصاددان مکتب سوسیالیسم بود. آینده نگر های مدرن نظیر آسیپ فلختایم(2) و برتراند دو ژوونل(3) پس از جنگ جهانی دوم هنگامیکه به این نتیجه رسیدند که نه سرمایه داری و نه سوسیالیسم هیچیک قادر به ارائه چارچوبی نیستند که معضل آزادی و عدالت اقتصادی را حل کند توجه خود را به گام نهادن فراسوی خود جامعه صنعتی معطوف کردند؛ با اینهمه، آنان نیز توجه خود را بر *اقتصاد* متمرکز کردند. و در پی اولین آینده نگرهای اواسط قرن بیستم، دانیل بل، تئوریسیون برجسته جامعه اطلاعاتی در کتاب "طلوع جامعه مابعد صنعتی" کماکان توجه خود را بر اقتصاد متمرکز کرد تا بحدی که اثر خود را جلد دنباله "کاپیتال" مارکس، محسوب می کرد. همچنین متفکران آینده نگر نظیر فریدون اسفندیاری(4) (اف. ام.- 2030) که در مورد مهندسی انسان بحث می کرد همچنان به تغییرات مورد نظر بمثابه عوامل درازمدتی که توسعه اجتماعی را در خود میسازند، می نگریست و تحول گلوبال برای او همچنان توسعه جامعه اطلاعاتی، محسوب می شد.
 
ری کرزوایل وقوع خیلی نزدیک تغییرات عمده ای را در فیزیک و اندیشه بشر در کتاب "نقطه انفصالی نزدیک است"(5) نشان داده است. کرزوایل پیش بینی می کند نقطه انفصالی حوالی سال 2045 خواهد بود. خود نیز در سال 1985، وقوع بسیار نزدیک ابزار هوشمند را بعنوان شالوده تولید هم در ارتباط با آنچه ابزارها تاکنون بوده اند و هم در ارتباط با انسان بعنوان ابزار، بررسی کردم (6). اما امروز، در پرتو آثار کرزوایل که چشم های ما را به ابعاد دیگر این بحث گشوده است می بینم که انسان تا آنجا که مربوط به نیازهایش می شود، بایستی که به نوع متفاوتی بدل شود تا که بتواند عدالت و آزادی را در زندگی خود شکل دهد.
 
جالب توجه است که همه آینده نگرهای پیش از کرزوایل، نظیر فریدون اسفندیاری، توجه خود را بر تئوری اقتصادی متمرکز کرده بودند در صورتیکه وی هدف خود را نه تنها قریب الوقوع بودن نقطه انفصالی قرار داده است بلکه عملاً نیز تلاش کرده است نقش عمده ای در چگونگی وقوع این تحول ایفا کند. گرچه ری کرزوایل نمیگوید که خود عاملی برای جهش ژنی پیش رو بسوی نوع جدید بشر است اما چنین نتیجه گیری از آثار وی غیرقابل اجتناب بنظر می رسد که او چنین تحولی را قریب الوقوع بداند.
 
در طبیعت تاکنون همه جهش های ژنی در واقع حاصل اشتباهات در سطح ژنی بوده اند و جهنده های زیست پذیر، چه پیشینیان آنها محو شده باشند چه به موازات آنها به حیات خود ادامه داده باشند، باقی مانده اند (7). در گذشته، انسانها انواع تازه را بطور مصنوعی بوجود آورده اند، نظیر پیوند درختان یا پرورش انواع جدید سگ، که اساساً تا آنجا که به نیازهایشان مربوط میشد تفاوت چندانی با هم نداشتند، اما در عوض تفاوت هایشان در خصیصه هایی نظیر رنگ مو یا تفاوت های ویژگی های چهره بود. اما امروز ما شاهد تغییرات ژنی از طریق ژن تراپی و تکنیک دیگری موسوم به "میوتاژنسیس هدایت شونده" (8) هستیم تا که بشر تفاوت یافته ای را که بشکل عمده از انواع کنونی متفاوت است، بوجود آوریم. با بهره گیری از اینگونه روش ها، نوع متفاوت انسان باید از نظر *نیازهای اصلی* از پیشینیان خود متفاوت باشد آنهم دقیقاً به دلیل فاکتور اقتصادی در واقعیت گلوبال، آنچه که کمتر از سوی همه آنهایی که تغییر تکاملی را به درستی در افق زندگی بشر می بینند، مورد بحث قرار می گیرد.
 
همه توجه متفکران اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی در جامعه صنعتی، و حتی پیش از آن، در میان متفکرین عهد باستان، به موضوع نیازهای اصلی بشر، معطوف بوده است. به عبارت دیگر، غذا، پوشاک، و مسکن برای هر نگرش اجتماعی یا سیاسی موضوعی اصلی است چرا که هر مدل اجتماعی سیاسی بایستی نشان دهد که نیازهای اولیه بشر را در سیستم پیشنهادی خود، چگونه برآورده می کند. این عامل حتی در قلب سیستمی نظیر برده داری قابل مشاهده بود چون لازم بود برده داران بتوانند حداقل توان برآوردن نیازهای اولیه بیش از خود را در اختیار داشته باشند تا بتوانند که برده ای را صاحب باشند. حال اگر معضل نیازهای افزایش یابنده جمعیت بشر مشخصاٌ بتواند با نوع متفاوتی از انسان که نیازهایش تغییریافته است مطرح گردد، بجای آنکه تلاش شود واقعیت اجتماعی اقتصادی برای نیازهای موجود تغییر کند، آنگونه که در 10000 سال گذشته مرسوم بوده است، در عمل، ما معضل اقتصادی را بدون آنکه مدل تازه اقتصادی ارائه کنیم، حل کرده ایم. به عبارت دیگر، بجای آنکه توجه خود را از طریق به تصویر کشیدن مدلی اقتصادی که قادر باشد عدالت اجتماعی را برای همه بشریت آنگونه که هست متمرکز کنیم، توجه خود را بر نوع متفاوتی از انسان که نیازهایش با وضع کنونی تکنولوژی و منابع طبیعی در جهان قابل برآوردن باشد، متمرکز خواهیم کرد.
 
این پیشنهاد تمرینی در داستانهای تخیلی نیست بلکه آینده نگری واقعی در عصر ما است. آنچه از آینده نگری مدرن اواسط قرن بیستم باقی مانده است چیزی نیست بیش از علم پیش بینی (فورکستینگ) آنالیتیک، و بسختی می توان عامل مبتکرانه ای در آن دید. به همین دلیل نیز آلوین تافلر خود به آن نقطه رسیده است که در راستای بینش خود از اقتصاد آمریکا و تغییر اجتماعی از نوت گینگریچ حمایت می کند(9) چرا که واضح بگویم، پیش بینی در مورد جامعه اطلاعاتی بسختی قادر است راه حل تازه ای برای ساختارهای کهنه جامعه صنعتی ارائه کند چرا که جامعه صنعتی در هر دو شکل سرمایه داری و سوسیالیستی آن مدت هاست که کارایی خود را از دست داده است. حتی در بزرگترین اقتصاد جهان آمریکا، میزان فقر را می توان با مشاهده افراد بیخانمانی که در خیابانهای نزدیک به کاخ سفید در میان برف بر روی زمین خوابیده اند یا 48 میلیون نفر مردمی که در سال 2013 در آمریکا از حداقل بیمه درمانی برخوردار نبودند، درک کرد. و اروپا نیز با همه سنت سوسیالیستی خود در وضع چندان بهتری نیست. کشورهای اروپایی مزایای بازنشستگی را حذف می کنند هنگامیکه تعداد بیشتری از مردم زندگی طولانی تری دارند که در واقع بجای آنکه طول عمر بیشتر خبر خوبی باشد خبر بدی شده است چرا که ضمن اینکه نیازهای انسان تغییر نیافته باقی مانده اند، متوسط طول عمر انسان افزایش یافته است.
 
همه جهش های ژنی مطلوب نیستند. بسیاری از آنها زیان آور یا خنثی هستند. و ما نمیتوانیم منتظر وقوع جهش ژنی مطلوب بنشینیم تا در زمان آینده به وقوع بپیوندد (10) و در پاسخ به آنچه کرزوایل *تغییرات شتابنده* می خواند، بشریت نیاز دارد که برای *تکامل شتابنده* تلاش ورزد(11). بنابراین ما نباید برای وارد کردن جهش ژنی مطلوب، منتظر وقوع خودبخودی آن شویم. هر سیستم اخلاقی که اینگونه عمل را غیراخلاقی تلقی کند بشریت را در برابر بدترین وضعیت رها خواهد کرد، زمانیکه ما شاهد رشد شتابنده جامعه اطلاعاتی هستیم. اخلاقیات کهنه شده نمیتوانند پاسخ معضل پیش روی نوع بشر را فراهم آورند جدا از آنکه چقدر خود را مملو از معنویت تصور کنند. ما نیاز داریم که دیدگاههای اخلاقی خود را تغییر دهیم، سیستم های اخلاقی که خود بیشتر مانعی در مقابل ما هستند، تا تئوری های اقتصادی ما.
 
مرکزی بودن موضوع نیازهای بشر نسبت به موضوع کار تفاوت عمده مسأله ای است که در مقابل آینده نگرهای امروز قرار دارد نسبت به آنچه در مقابل متفکرین پیشرو قرن نوزدهم قرار داشت.
 
برنامه ریزی برای نوع متفاوت انسان محدود به بحث های مدافع یا مخالف ترانس ئومانیسم نیست. ری کرزوایل معتقد است که ما ترانس ئومان نخواهیم داشت بلکه این خود انسان است همانگونه که به دفعات هموسپینزسپینز در تاریخ تکامل خود جهش داشته است، تغییر خواهد کرد. برخی دیگر این تغییر را ترانس ئومانیسم توصیف می کنند. نکته بحث آنقدر در مورد خصیصه های نوع نیست که در مورد نیازهای آن است. یک واریانت جدید با نیازهای مناسب برای واقعیت گلوبال، تغییری تاریخی خواهد بود که می تواند دسترسی به جامعه ای عادلانه و آزاد را ممکن سازد.
 
به عنوان مثال نوعی از حیوانات را که نیازهای اولیه اش با اکثر حیوانات متفاوت است می توان در تاردیگرادها یا خرس های آبی دید (12). این موجودات کوچک قادرند در درجه حرارت های بسیار سرد یا بسیار گرم، تحت پرتو اشعه های مختلف و در شرایط خلاء در فضا به راحتی ادامه زندگی دهند و تولید مثل کنند.
 
گفتمانی که در مورد نوع متفاوت بشر است مکانیسم های این گذار را در بر می گیرد. می شود جهش های ژنی در ژنوم بشر وارد کرد تا که در فنوتایپ تغییر ایجاد کرد و خصیصه های نوع جدید بشر را ممکن ساخت اما چگونه میشود بدانیم که چه نوع جهش ژنی را باعث شویم بویژه آنکه این جهش های ژنی تاکنون مشاهده نشده اند؟ مسأله دیگر این است که چگونه چنین آزمایشهایی را می شود با مدل های دقیق انجام داد و بر موانع اخلاقی فائق آمد تا که بشود اثر جهش های ژنی مختلف را بر فنوتایپ بشر، مورد ارزیابی قرار داد.
 
پرسش این است که هرگاه این واریانت انسانی، یا نوع متفاوت بشر بوجود آید، آیا در دسته بندی های اصلی یا دسته بندی های فرعی قرار خواهد گرفت. آیا یک نوع (13) خواهد بود یا یک زیرنوع (14)؟ برای آنکه واریانت را بشود نوع تازه توصیف کرد نباید قادر باشد که با بشر عادی کنونی جفت گیری کند و فرزندی که قادر به تولید مثل باشد، بوجود آورد. ما باید این مسأله را مورد تحقیق قرار دهیم و اگر واریانت جدید بتواند با نوع کنونی بشر تولید مثل کرده و فرزند قادر به تولید مثل به وجود آورد، در آن صورت یک زیرنوع خواهد بود و نه نوعی تازه.

 

فصل دوم-چرا حق با کرزوایل بود

 

در فصل اول در کنکاش دیدگاه ری کرزوایل از سینگولاریته، بحث شد که چرا نوع متفاوت بشر مورد نیاز است که قادر باشد به ایده آل های آزادی و عدالت اجتماعی دست یابد.

واقعیت این است که انسان به دلیل بیولوژیک بودن خود در تنازع بقاء داروینی محدود می ماند. داروین خود لیبرال بود و لیبرال ترین دولت های سوسیال دموکرات اروپای غربی یا دولت های کمونیستی بلوک شرق قادر نبودند از این تنگنای اساس بیولوژیک انسان بگریزند (15). همچنین در سال 1989، در بحث کمیابی اقتصادی، هنگام مرور "تئوری ارزش ویژه" (16)، دانیل بل در نامه ای به نگارنده این سطور اشاره کرد که کارل مارکس از این موضوع مطلع بوده اما تصور می کرده که با فراوانی از بین می رود (17).

همانطور که در فصل اول اشاره شد، از هم اکنون افزایش اولیه طول عمر معدل بشریت بیشتر مسأله ساز شده تا حل مشکل کند. کافی است نگاهی کنیم به کشور توسعه یافته ای نظیر آمریکا که از تمام شدن پول بیمه های اجتماعی هراسان است و کشورهای اروپایی نیز مقادیر زیادی از امکانات دولت رفاه را حذف کرده اند. درست است که لازم است ببینیم چگونه خودآگاهی در پی تکامل فراسوی موجودیت بیولوژیک ما شکل می گیرد (18)، اما این امر نباید دلیلی شود که بیولوژیک باقی بمانیم. رشد بیولوژیک برای تغییرات دوران ساز حاضر، بسیار آهسته است. آلترناتیو برای انسانها تکامل غیر بیولوژیک است.

 

***

 

در 24 ژوئیه 2012 ری کرزوایل در کامنتی در مورد مقاله "دو راه فراسوی نقطه انفصالی،" نوشت: "موافقم که سخت افزار به تنهایی کافی نیست اما نکته کلیدی بحث من این است که ما همچنین به دستاوردهای تصاعدی در عرصه کنترل نرم افزار حیات و هوش رسیده ایم. من مخالفم که هوش بیولوژیک پس از سال های 2030 از هرگونه هوش غیربیولوژیک بهتر باشد" (19).

حالا 4 سال بعد به این نتیجه رسیده ام که حق با ری بود و من اشتباه می کردم. در نوشتار
مورد اشاره  در بالا، نوشته بودم که "موجودات بیولوژیک بسیار بیش از ابزار هوشمند غیربیولوژیک در عرصه خودآموزی از دنیای بیرونی توانمند هستند. اگر بخواهیم از واژه پردازی کانت استفاده کنیم اولی در گزاره های *ترکیبی* بهتر عمل می کند در صورتیکه دومی در گزاره های *تحلیلی* قادرتر است." اعلام تازه دانشمندان آی بی ام شهر زوریخ نشان می دهد که حرف من غلط بوده است (20).

به عبارت دیگر، همانگونه که کرزوایل در آن زمان در کامنت خود مطرح کرده است "نکته کلیدی این است که (در ارتباط با هوش غیربیولوژیک) ما به دستاوردهای تصاعدی در عرصه کنترل نرم افزار حیات و هوش رسیده ایم" در صورتیکه در ارتباط با پروسه های بیولوژیک از جمله هوش بیولوژیک، ما با مانع خود سرعت زندگی بیولوژیک روبرو هستیم که حتی با تغییرات ژنی توسط
ژن تراپی، جی ام او یا متدهای دیگر قادر نیستیم این آهستگی پروسه های بیولوژیک را در مقایسه با دستاوردهای تصاعدی هوش مصنوعی غیربیولوژیک، جبران کنیم.

حسگرهای اینترنت اشیاء که توسط نورون های مصنوعی مورد اشاره دانشمندان آی بی ام کنترل
می شوند بر هر هوش بیولوژیک و بشری در خودآموزی جهان بیرونی و کشف آنچه کانت بعنوان حقیقت گزاره های *ترکیبی* مطرح می کند، پیشی می گیرند، و البته نیازی به بحث نیست که در آنچه کانت گزاره های *تحلیلی* می نامد هم اکنون با کامپیوترهای کنونی در مقیاس های بالا از هر هوش بیولوژیک پیشی گرفته ایم.

 

***

 

در واقع ما نتیجه اشتباهات خوشایند هستیم. اگر به دی ان ای نگاه کنیم می بینیم که مدام هنگام کپی کردن خود اشتباه می کند و مکانیسمی دارد که کپی های غلط را حذف می کند. برخی اوقات یک کپی غلط حذف نمی شود نظیر هنگامیکه به سرطان مبتلا می شویم.  اما این موضوع، همه مسأله نیست. مواقع دیگری  هم هست که کپی غلط به تغییر تکاملی نوینی منجر می شود، همان اتفاقی که در زمان ایجاد شاخه دنیای حیوانات رخ داد یا هنگامی که زندگی پستانداران آغاز شد یا وقتی که نسل بشر از بقیه میمونها جدا شد.

 

بنابراین، از یکسو ما اشتباهات هنگام تکثیر دی ان ای را که به بیماریهایی نظیر سرطان می انجامد، دوست نداریم، اما در عین حال تکوین نسل بشر را بعنوان بزرگترین دستاورد تکامل زندگی در کره ارض، ارج می نهیم. بی شک این پارادوکس زندگی ما است.

 

بنظر نمی رسد آنچه در جهان غیربیولوژیک است با چنین معضلی روبرو باشد و بنظر می رسد این پارادوکس مختص زندگی بیولوژیک است. در عرصه غیربیولوژیک فیزیک، همه رویدادها توسط قوانین فیزیک توضیح داده می شوند. درست است که فیزیک کوانتا عدم تعیّن را به دنیای علم نیز وارد کرده است اما ما یک سناریوی کوانتومی را در برابر سناریو دیگر بمثابه واقعه "غلط" در مقایسه با رویدادی "درست" در نظر نمی گیریم. بنظر می رسد پدیده اشتباه های خوشایند مختص زندگی بیولوژیک است و شاید به "قصد" مرتبط است که خود ویژه موجودات بیولوژیک است که نه تنها در زندگی انسانها می بینیم بلکه گاهی نیز ما آن را بعنوان علل "غایی" حتی به جهان بیجان، نسبت می دهیم (21)!

 

شاید با تکامل انسان فراسوی زندگی بیولوژیک، قادر شویم همچنان قصد را حفظ کنیم اما با شمشیر دو لبه دی ان ای مواجه نباشیم که برای ما هم فاجعه بیماریهای مرگباری همانند سرطان را آورده و در عین حال تغییرات شگرف تکاملی نظیر آنچه را که از زمان باکتریهای اولیه تا موجودیت کنونی بشریت به وقوع پیوسته، به ارمغان آورده است.

 

فصل سوم-سؤالی از ری کرزوایل

 

در فصل دوم به اشتباه خود، و درست بودن نظر ری کرزوایل در مورد دو راه فراسوی سینگولاریته اشاره شد و این جمعبندی که پیشرفت بیولوژیک برای تغییرات دوران ساز کنونی بسیار آهسته است و آلترناتیو این که انسانها اساساً به شکل غیربیولوژیک تکامل کنند.

اکنون می خواهم از ری کرزوایل سؤالی مطرح کنم که امیدوارم پاسخ دهد. بیاییم اول آنچه می دانیم را مروری کنیم. اساساً انسانها با استفاده از فهم خود از قوانین طبیعت، رویدادهای تازه ای را به جهان عرضه می کنند که اگر کره زمین فقط مأوای اجسام بیجان بود، وجود نمی داشتند. اما این فقط انسانها نیستند که چنین اثری دارند بلکه حیوانات، گیاهان و حتی باکتری ها اثر مشابهی را بر جهان می گذارند وقتی با استفاده از درک خود از اینکه چیزها چگونه کار می کنند، نیازها و حتی مقاصد خود را کسب می کنند . البته انسانها، به برکت ابزارسازی، تا آنجا که ما می دانیم از خود اثر چشمگیرتری بیش از هر نوع دیگر در جهان گذاشته اند و این تأثیرات در حال حاضر به مقیاس عظیمی با اختراع ابزار هوشمند، افزایش یافته است.

البته همه ابزارهای هوشمند که از سوی انسانها به کار برده می شوند، یا وقتی جزیی از تکامل بشر می شوند، چنین اثری را از خود بر مبنای نیازها و مقاصد انسانها، برجای می گذارند. وگرنه ابزارهای غیرهوشمند یا ابزارهای هوشمند نظیر کامپیوتر اگر به خود رها شوند اجسامی هستند که کاری از خود نمی کنند. به عبارت دیگر یک درب متحرک در فروشگاه وال مارت می تواند بهتر از هر دری که آدم ها به حرکت در آورند کار کند اما اگر برای اهداف انسانهایی که صاحبش هستند برنامه ریزی نشود، نظیر هر جسم بیجان دیگر است.

حال سؤال این است که منطقاً هیچ دلیلی نیست که موجودات دیگر برای اهداف خود از ابزار هوشمند استفاده نکنند. حتی در طبیعت، ما برخی حیوانات را می بینیم که از ابزار استفاده می کنند یا حتی از حیوانات دیگر بعنوان ابزار استفاده می کنند، همانگونه که انسانها از سگها یا کبوتر نامه بر، بعنوان ابزار هوشمند استفاده کرده اند. بنابراین اگر ما این تکامل یا ادغام با ماشین را برای انواع دیگر موجودات در جهان بعد از سینگولاریته نظیر همانطوری که ادغام انسان و ماشین روی می دهد، داشته باشیم، چه چیزی بما انقدر اطمینان می دهد که دومی همواره برتری خود را حفظ کند؟ به عبارت دیگر، چرا مثلاً از ادغام تاردیگرادها یا خرس های آبی* و ماشین نوع برتری بوجود نیاید؟ تنها دلیل آنکه انسانهایی که از میمون تکامل یافتند نوع برتری شدند آن بود که توانستند تغییری کیفی در حواس و هوش خود به برکت ابزارسازی ایجاد کنند. وگرنه نیازهای اولیه و مقاصد انسانها لزوماً نسبت به موجودات بیولوژیک دیگر برتری نداشت.

 

فصل چهارم-مرحله بعدی خودآگاهی


در فصل سوم در بحث اهمیت ادغام موجودات دیگر بیولوژیک و کامپیوترها اشاره شد که نتیجه کار ممکن است نسبت به ادغام انسان و کامپیوتر، انواع برتری را بر روی کره زمین پدید آورد. اجازه دهید اکنون در مورد مرحله بعدی خودآگاهی بحث کنیم. در نوامبر سال 2010 در سایت کرزوایل اِی آی، دیالوگ زیر با ری کرزوایل در مورد مرحله بعدی آگاهی بشر، منتشر شد:

نگارنده این سطور نوشت: "سلام ری، در چند سال گذشته اساساً به فارسی می نوشتم و خیلی کم مطلبی به انگلیسی منتشر کردم. مطلبی که به تازگی بحث کرده ام و ممکن است برای شما جالب باشد اینکه بنظر می رسد مرحله بعدی آگاهی بشر در مورد خودآگاهی خودمان در بدنی دیگر باشد. شاید تشخیص خود در آیینه پس از عمل جراحی پلاستیک نخستین گام از این مجموعه باشد که با ارتقاء بدن به شکل مصنوعی حاصل شده و با امکان آپلود و دانلود مغز ادامه خواهد یافت. همانگونه که وقتی میمونهای با هوش تر را می بینیم که قادرند خود را در آیینه تشخیص دهند برایمان جالب است، شاید انسانهای آینده برداشت بسیار متفاوتی نسبت به ما از خودآگاهی داشته باشند و تماشای ما را سرگرم کننده، تلقی کنند. بویژه تشخیص نواهای موسیقی بمثابه بخشی از هویت شخص یا به اصطلاح اثر انگشت شخصی!" ری کرزوایل در پاسخ گفت: "سام عزیز، این جالب توجه است که چه اندازه مردم هویت خود را با ظاهر بصری خود هم سنگ می بینند. هنگامیکه خود را به شخصیت رامونا برای سخنرانی تی ئی دی در سال 2001 تغییر داده بودم، گرچه تکنولوژی وقت خیلی نسبت به استاندارهای کنونی ضعیف بود، به من این برداشت را داد که هویت حقیقی ظاهر بصری ام نیست و اینکه ما می توانیم و آن را تغییر خواهیم داد. ما نیاز به آیینه های عمیق تری داریم." و اینجانب هم در پاسخ نوشتم: "ری با سپاس از شما، در زبان فارسی مثلی هست که می گوید اگر آنچه در آیینه می بینی را نمی پسندی، خود را بشکن - نه آیینه را. ظاهراً تصویر ما در آیینه درونی موضوعی است که ارزش پژوهشی دارد" (22).

آنچه در سطور بالا مطرح شد با پژوهشی درباره دلیل شکست سکولاریسم در نیمی از جهان آغاز شده بود (23)، اما تحلیل ادامه یافت و به کنکاش در مورد خودآگاهی بشر هنگامیکه بسوی سینگولاریته در حرکت هستیم، ادامه یافت (24). بنظر می رسد مرحله بعدی خودآگاهی با ادغام انسان و انواع دیگر موجودات با کامپیوترها، گره خورده است. این امر می تواند اثری فروتنانه بر انسانها داشته باشد چرا که ممکن است معاضدت پر اهمیت انواع دیگر را به خودآگاهی ما نشان دهد، و اینهمه به برکت ابزارهای هوشمند. در نتیجه همانگونه که در سال 2010 اشاره شد، نزدیکتر شدن بیشتر و بیشتر به سینگولاریته و فراسوی آن، مرحله بعدی آگاهی بشر، خودآگاهی در بدنی دیگر خواهد بود، چه بیولوژیک و چه غیربیولوژیک، اما اینکه خود را چگونه خواهیم دید ممکن است آنقدر آنتروپوسنتریک یا انسان مرکزبینانه نباشد وقتی انواع دیگر موجودات هم با کامپیوترها ادغام شوند.


سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com

http://www.ghandchi.com
یازدهم آبان ماه 1395
November 1, 2016


پانویس:

 

1. کامنت کرزوایل در 6 فوریه 2011 در مورد نخستین مقاله ای که با عنوان  "نوع متفاوت بشر مورد نیاز است" منتشر شد: "با سپاس سام بسیار خوب طرح شده."

مباحث سینگولاریته با کامنت های کورزویل
http://www.ghandchi.com/900-singularity-kurzweil.htm
Singularity Topics with Kurzweil's Comments
http://www.ghandchi.com/900-singularity-kurzweil-eng.htm

2. Ossip K. Flechtheim- Futurology
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Flechtheim.htm 

3. Bertrand de Jouvenel-Nature 0f Future
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Jouvenel.htm

4. ترانس-هومانیسم و یادی از فریدون اسفندیاری
http://www.ghandchi.com/368-transhumanism.htm
Transhumanism and a Tribute to Fereidoun FM Esfandiary
http://www.ghandchi.com/368-transhumanismEng.htm

5. یکتائی انفصالی و ما
http://www.ghandchi.com/423-Singularity.htm
Singularity and Us
http://www.ghandchi.com/423-SingularityEng.htm

6. ابزار هوشمند: شالوده تمدنی نوین
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm
Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentToolsEng.htm

7. Evolution by mistake: Major driving force comes from how organisms cope with errors at cellular level
https://www.sciencedaily.com/releases/2011/01/110125172418.htm

8. Site-directed mutagenesis

https://en.wikipedia.org/wiki/Site-directed_mutagenesis

9. بحثی در مورد حمایت الوین تافلر از نوت گینگریچ
http://www.ghandchi.com/1102-toffler-gingrich.htm
About Tofflers, newt Gingrich, Republican party, etc
http://www.ghandchi.com/113-newtgingrich.htm
 

10.

Number_of_mutations_per_human_per_generation=(1*10^(9)mutations/nucleotide)(2*3.2*10^9nucleotides/individual)=6.4mutations_per_individual.

Number_of_mutations_per_population_per_generation=(6.4mutations/individual)(6.486*10^9individuals/population)=41.5*10^9mutations. So the one-half of DNA one inherits from his/her father or mother differs from theirs by 3 mutations. For chromosomal mutations versus point mutations (a nucleotide changes) see: http://www.1lec.com/Genetics/Chromosome%20Structure/index.html

11. Accelerated evolution used to develop enzymes that provide protection against nerve gas
https://www.sciencedaily.com/releases/2011/01/110124102921.htm

12. تاردیگراد یا خرس آبی

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B1%D8%B3_%D8%A2%D8%A8%DB%8C

13. Species

https://en.wikipedia.org/wiki/Species

14. Subspecies

https://en.wikipedia.org/wiki/Subspecies
15. مارکسیسم و آینده نگری
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism.htm

Marxism and Futurism
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism-eng.htm
16. یک تئوری ارزش ویژه
http://www.ghandchi.com/297-uniqueness.htm

A Theory of Uniqueness Value
http://www.ghandchi.com/297-uniquenessEng.htm
17. Daniel Bell's Letter to Sam Ghandchi dated September 5, 1989
http://www.ghandchi.com/Bell090589.jpg
18. گفتگویی با ری کرزوایل در مورد خودآگاهی
http://www.ghandchi.com/708-SelfConsciousness.htm

Understanding Self-consciousness: Differentiating Humans from other Sentient Beings
http://www.ghandchi.com/699-SelfConsciousnessEng.htm
19.
دو راه در فراسوی نقطه انفصالی
http://www.ghandchi.com/711-TwoPathsBeyondSingularity.htm

Two Paths beyond Singularity

http://www.ghandchi.com/701-TwoPathsBeyondSingularityEng.htm
20. IBM scientists emulate neurons with phase-change technology
http://www.kurzweilai.net/ibm-scientists-emulate-neurons-with-phase-change-technology 

21. اسپینوزا در رد علت غائی
http://www.ghandchi.com/406-Spinoza.htm
Spinoza's Refutation of Teleology
http://www.ghandchi.com/406-SpinozaEng.htm

22. Ask Ray, The future of human self-awareness, deeper mirrors November 15, 2010
http://www.kurzweilai.net/ask-ray-the-future-of-human-self-awareness-deeper-mirrors

23. چرا سکولاریسم در نیمی از جهان شکست خورد
http://www.ghandchi.com/639-WhySecularismFailed.htm
Why Secularism Failed in Half of the World
http://www.ghandchi.com/639-WhySecularismFailedEng.htm 
http://www.kurzweilai.net/ask-ray-the-future-of-human-self-awareness-deeper-mirrors/comment-page-1#comment-1489

24. درک خودآگاهی: تفکیک انسان از دیگر موجودات متفکر
http://ir.voanews.com/a/1404119.html
http://www.ghandchi.com/699-SelfConsciousnessEng.htm
Understanding Self-consciousness: Differentiating Humans from other Sentient Beings
http://www.ghandchi.com/708-SelfConsciousness.htm

 

ضمیمه

 

Ray Kurzweil, Singularity is Near
http://singularity.com  

 

مقاله زیر 31 سال پیش در شماره پائیز 1985 ژورنال علمی هوش مصنوعی به چاپ رسید

ابزار هوشمند: شالوده تمدنی نوین
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentTools.htm
Intelligent Tools: The Cornerstone of a New Civilization
http://www.ghandchi.com/353-IntelligentToolsEng.htm

 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

SEARCH