Sam Ghandchiسام قندچي  آنارشیسم: پاسخی به بیانیه ی آقای سهیل عربی و دوستانشان برای پنجم دی ماه
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3033-soheil-arabi.htm

پی نوشت 25 بهمن 1398: دو نسخه از «بیانیه زندانی سیاسی سهیل عربی درباره انتخابات: نه و فراتر از آن» و یک نقد

مطالب مرتبط:  1    2    3    4    5    6    7    8    9    10    11    12    13    14    15    16    17    18    19    20    21    22   23    24

 

soheil-arabi-pouya-bakhtiari  

 

دوست عزیز آقای سهیل عربی، بیانیه ی چهارم دی ماه شما را که در حمایت از مراسم پنجم دی ماه چهلم زنده یاد پویا بختیاری و همه ی جانباختگان آبان ماه 98 بود، روز گذشته دیدم و با شما کاملاً موافق بوده و هستم که در ایران به «تغییر رژیم» نیاز داریم. اما شما در بیانیه ی اخیر خود کاملاً از آنارشیسم دفاع کرده اید و پنج دی را سرآغاز انقلاب آنارشیستی در ایران خوانده اید. عبارات زیر از بیانیه ی شما نقل می شود:

 

"پنج دی نه فقط روزی برای زنده نگه داشتن یاد جانباختگان ، بلکه روز برخاستن به قصد خونخواهی و از سرگیری قیامی است که قطعا به انقلاب ختم می‌شود، انقلاب آنارشیستی. فراموش نکنیم انقلاب در تقلاست که رخ دهد و فقط منتظر لحظه وقوع است. کسانی شایسته زندگی در دوران پس از سرنگونی رژیم جور و جهل و لایق زیستن در عصر آنارشیسم هستند که راه دشوار آزادی را پیموده‌اند‌. عصر آنارشیسم، عصری که نه ظالم میپذیرد و نه مظلوم. زیرا با انقلاب آنارشیستی ظلم ریشه کن و ظالم سرنگون می‌شود. و دایرکت دموکراسی (دموکراسی مستقیم) که فعالیت سیاسی را حق و تکلیف هر بشر می‌داند موجب می‌شود که دیگر نه ظالمی بماند و نه مظلومی. برابری، آزادی و عدالت جایگزین تبعیض، جور و خفقان می‌شود. کار خلاقانه، آرامش و رفاه حق و سهم هر بشر خواهد شد. و دیگر انسانها ابزار و چرخ دنده های ماشین کاپیتالیسم نخواهند بود. بشر در عصر پس از سرنگونی کاپیتالیسم دیگر مناسبات اجتماعی را در اقتصاد جای نمی‌دهد، بلکه در عصر آنارشیسم اقتصاد در مناسبات اجتماعی جای می‌گیرد."*

 

شخصاً در چند سال اخیر به تفصیل دلایل خود را برای مخالفت با آنارشیسم، بیان کرده ام و آرزو داشتم شما در زندان نبودید و می توانستید در آزادی درباره ی نظرات خود در ایران با دیگر صاحب نظرانِ اندیشه ی سیاسی، تبادل نظر کنید، و خود نیز اصلاً در ایران نیستم و فقط امیدوارم این بحثهای نظری به درد شما و دیگران در ایران بخورد. در اینجا ابداً نمی خواهم بحثهای قبلی را درباره ی آنارشیسم تکرار کنم و امیدوارم دوستانی که علاقمند هستند از متونی که قبلاً از جمله در مورد تئوری دولت آنارشیستها و کمونیستها منتشر شده، استفاده کنند. همچنین درباره اشتباه نظریه ی لغو مالکیت خصوصی و خطر قرار دادن جامعه در برابر استبداد مالکیت دولتی حتی همین دو هفته پیش دوباره، مقاله ای را در رابطه با بیانیه ی جمع دیگری از آنارشیستها و کمونیستهای غیراصلاح طلب نوشتم، که امیدوارم شما و دوستانتان هم آن بیانیه و پاسخ اینجانب را اگر دوست داشتید مطالعه کنید.

 

اما در اینجا فقط می خواهم یک نکته را که بحثی عملی است، در رابطه با موضوع عدالت اجتماعی بیان کنم که هنوز سالهاست فرصت نکردم درباره اش چیزی بنویسم یا مورد گفتگو قرار دهم. ببینید همه ی نظرات آنارشیسم و کمونیستم در دنیای مدرن یعنی حتی قبل از دوران مارکس از جمله مثلاً دیدگاه های ژاکوبینها در انقلاب کبیر فرانسه یا سه قرن پیش از آن در نظرات توماس مور، بر موضوع مالکیت بنا شده اند. حالا ما دیده ایم که در رژیمهای کمونیستی از شوروی تا اروپای شرقی و چین و کوبا و ویتنام و کره وقتی دیدند در آزادی نمیشود این مالکیت خصوصی را از بین برد دنبال تئوری دیکتاتوری پرولتاریا رفتند و گرچه لنین آن تئوری را زنده کرد و وارثان اصلی مارکسیسم پیش از او، یعنی سوسیال دموکراتهای اروپا از جمله خود انگلس که سالها پس از فوت مارکس زندگی کرده است، کاری با آن تئوری نداشتند با اینکه خود انگلس نیز امضا کننده ی نقد برنامه ی گوتا بود. و درست است که آنارشیستها با دیکتاتوری پرولتاریا کاری ندارند اما همان کمون پاریس که رهبری اش دست آنارشیستها بود نشان داد که حذف مالکیت خصوصی بدون دیکتاتوری پرولتاریا به جایی نمیرسد و در واقع این بود که مارکس این بحث را که سالها پیش از کاپیتال در خانواده مقدس به شکلی دیگر مطرح کرده بود در نقد برنامه گوتا دوباره زنده می کند. حال هدف بحثم اصلاً این موضوعات نیست که بخشاً در نوشتاری تحت عنوان «بعد از دموکراسی، چگونه از بازتولید استبداد در ایران جلوگیری کنیم» و همچنین در نوشتار «اشتباه مارکس و تداوم آن توسط لنین»، به تفصیل بحث شده است. در چند سطر زیر می خواهم موضوعی عملی را در رابطه با موضوع عدالت اجتماعی با شما مورد بحث قرار دهم.

 

اصل آنچه از دیدگاه صاحب این قلم راه رسیدن به عدالت اجتماعی است این طرح های مختلف در مورد مالکیت نیست، چه طرح های آنارشیستها و کمونیستها، چه طرح های لیبرال ها و محافظه کاران که همه در قرون نوزدهم و بیستم آزمایش شدند و به آن هدف عدالت اجتماعیِ مورد نظر شما نمیرسند. راهِ کار، ایجاد فراوانی است که در چند نوشته به آن پرداخته ام ولی اینجا می خواهم خیلی عملی بحث کنم. ببینید امروز داشتن «ساعت مچی» یک آرزوی لاکچری برای کسی نیست در حالیکه 100 سال پیش اینچنین بود. دلیل ممکن شدن آنهم رشد تکنولوژیهایی بود که ساعت مچی را فراوان کرده است. از دیدگاه این قلم این کار بیش از هزار تا اقدام در مورد مالکیت، عدالت اجتماعی را در این رابطه ی معین، برقرار کرده است. همین بحث را در مورد غذا و پوشاک و مسکن می شود کرد که در کتاب واریانت جدید بحث کرده ام و بطور مشخص پیش از آن در نوشته ای تحت عنوان «بازگشت پرشتاب در تولید غذا» که در سایت ری کرزوایل هم تجدید چاپ شده، در مورد ایجاد فراوانی در تولید غذا بحث کرده بودم. حالا اگر در کشوری نظیر آمریکا که مالکیت خصوصی قوی تر است یا در کشوری مثل فرانسه که مالکیت دولتی قوی تر است، آنچه به عدالت اجتماعی بیشتر کمک خواهد کرد اجرای چنین پروژه هایی برای ایجاد فراوانی است و شاید در کشور اول شانس بیشتری برای این کار از طریق مثلاً بنیاد بیل گیتس و سرمایه خصوصی باشد و در دومی از طریق مؤسسات دولتی، اما راه انداختن این کار است که به رشد عدالت در جامعه و کل جهان بیشتر یاری می رساند و نه نابودی سرمایه خصوصی که می تواند نه تنها به عدالت منتهی نشود بلکه آزادی را هم به خطر اندازد و ما را حتی بعد از سقوط دیکتاتوری در معرض بازتولید استبداد قرار دهد، همانطور که در آلمان شرقی به یاد داریم. امیدوارم منظورم را خوب توضیح داده باشم و باعث گیجی بیشتر بحثی که سالهاست تلاش کرده ام که مطرح کنم، نشده باشم. ضمناً دوستانی نظیر ری کرزوایل سالها پیش از این نگارنده این بحثها را مطرح کرده اند و حرف تازه ی صاحب این قلم نیست و آنچه اینجانب اول مطرح کرده ام این بوده که چگونه خودِ اساس مسأله ی عدالت اجتماعی در جامعه ی فراصنعتی، با جامعه صنعتی متفاوت است و با آنچه تئوری ارزش ویژه خوانده ام، نشان دادم که در این جامعه برنده همه چیز را تصاحب می کند، و امروز نیز دلیل اصلی خیزشهای اخیر در دنیا، بی عدالتی در جامعه فراصنعتی است. از اینکه شما و دوستانتان در شرایط سخت زندان به این موضوعات نظری می پردازید مایه ی دلگرمی است که دوباره تحول در ایران نظیر انقلاب 57 بدون فکر کردن درباره ی آینده ی بعد از تحول نباشد که بعد از همه ی از خودگذشتگی ها، رژیمی با فقدان آزادی و عدالت نصیب مردم شد. و با بهترین آرزوها برای آزادی شما و همه ی زندانیان سیاسی از زندانهای باستیل در ایران.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

پنجم دی ماه 1398
December 26, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH