Sam Ghandchiسام قندچيآقای پیکتی، اینکه برنده همه چیز را تصاحب می کند مسأله است
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/835-piketty-winnertakeall.htm

 

Mr. Piketty, Winner-Take-All is the Problem

http://www.ghandchi.com/835-piketty-winnertakeall-english.htm

 

هشت ماه پیش در آوریل 2014 در پی انتشار ترجمه انگلیسی کتاب تازه توماس پیکتی تحت عنوان "سرمایه در قرن بیست و یکم" هیجانی ناگهانی در میان چپ گرایان به وجود آمد. کتاب اساساً نابرابری ها را در کشورهای توسعه یافته بر مبنای انباشت سرمایه توضیح می دهد و نتیجه گیری می کند که نابرابری ها به دلیل درآمدهای کسب نشده است که از طریق ارث منتقل می شوند (درآمدهای کسب نشده به درآمدهایی نظیر سود سهام یا بهره بانکی اطلاق می شود که از طریق کار به دست نیامده است و با انباشت سرمایه افزایش می یابند). گرچه این نقل داستان ساده ای برای فقرا است که فکر کنند آنچه برسرشان آمده به این خاطر است که ثروتمند متولد نشده اند اما واقعیت از این دیدگاه ساده دلانه فرسنگها فاصله دارد. خوشبختانه پژوهشگران تیزبینی نظیر جفری فرنکل از دانشگاه هاروارد داده های ارائه شده توسط آقای پیکتی را به دقت و با صداقت مورد بررسی قرار داده اند (1).

 

اصل مسأله تحلیل است و نه داده ها. پیکتی مرا به یاد پرودون می انداز که کتاب "فلسفه فقر" را نوشت که در آنجا بسادگی مالکیت خصوصی را دزدی قلمداد کرده و به این طریق به فقرا احساس خوبی در مورد نابرابری می داد. داستان او برای فقرا تسلی دهنده بود اما از نظر علمی غلط بود. مارکس نقد پرودون را در کتاب "فقر فلسفه" نوشت که بیشتر بحثی در مورد تئوری اقتصاد است و داده های چندانی ارائه نکرده بود. "فقر فلسفه" مارکس را سالها پیش در نوشتار "یک تئوری ارزش ويژه" مفصلاً بحث کرده ام. مارکس نشان می دهد که تحلیل اقتصاددانان کلاسیک نظیر آدام اسمیت و دیوید ریکاردو در مقایسه با پرودون راه انجام آنالیز علمی از اقتصاد سرمایه داری است و نه آنچه پرودون ارائه کرده است. مارکس بمثابه یک سوسیالیست نسبت به اقتصاددانان سرمایه داری نظیر اسمیت و ریکاردو منتقد بود اما علم را فدای احساسی گری در تئوری اقتصادی نمی کند. مارکس داده های آماری را مدتها پس از آن تاریخ در اولین جلد کاپیتال منتشر کرد.

 

متأسفانه مارکسیستها امروز بسیار از روش مارکس عقب افتاده اند و برای برخورد احساسی پیکتی هرچند با داده های زیاد آماری را جشن گرفته اند بدون آنکه به یاد آورند آنچه که مارکس در جلد سوم کاپیتال در مورد "قانون بازگردان نزولی" انباشت سرمایه بحث می کند. اشتباه در خط کش اندازه گیری وقتی که داده های اقتصادی باید فهمیده شوند مختص پرودون نبوده و همین امر در مورد پیکتی نیز صادق است. بازگردان بر مبنای ارزش حقیقی و نه قیمت صوری محاسبه می شود آنچه که مارکس در جزئیات تفاوتش را در جلد اول سرمایه توضیح داده است.  البته تا زمان انتشار جلد سوم کاپیتال که پس از مرگ مارکس توسط فردریک انگلس منتشر شد، پرودون دیگر مدتها بود که به فراموشی سپرده شده بود.

 

برعکس پرودون و پیکتی، مارکس نشان می دهد که نابرابری نتیجه *درآمد کسب شده* است. به عبارت دیگر، حتی انبساط و انقباض ثروت حاصل از ارث در جوامع صنعتی بر مبنای بازگردان سرمایه در جواع صنعتی صورت می گیرد حتی اگر که ثروت در جامعه پیش صنعتی دوران فئودالی انباشت شده باشد. حالا، در زمان امروز چگونه است؟ آیا می شود نابرابری دز جوامع فراصنعتی را از طریق تئوری ارزش اضافی مارکس توضیح داد؟ در واقع در سکتور صنعتی اقتصاد، همچنان تئوری ارزش اصافی مارکس کار می کند و نابرابری ها در آن سکتور اقتصاد را نشان می دهد، اما هرچه بیشتر اقتصاد اطلاعاتی رشد می کند، دیگر سکتور صنعتی بخش اصلی اقتصاد نیست. پس چگونه می توانیم نابرابری در سکتور فراصنعتی اقتصاد را توضیح دهیم؟

 

پاسخ به سؤال بالا چالش مقابل متفکران اقتصاد فراصنعتی در 50 سال گذشته بوده است. اصطلاح جامعه فراصنعتی با کتاب دانیل بل که به همین نام است مطرح شد. دانیل بل که سه سال پیش درگذشت  روی "تئوری دانشی ارزش" کار می کرد که در سال 1989 درباره اش نوشته بود. برای نامه دانیل بل لطفاً به لینک زیر مراجعه کنید (2). خبر ندارم که دانیل بل اصلا این پروژه را تمام کرده باشد. اما رساله ام در مورد اینموضوع که دانیل بل در این نامه درباره اش نظر داده است در سال 1989 نگاشته شده بود (3). نکته در مورد بحث نابرابری را بطور جداگانه در پی دیدن تجربه بحران 2001 در سیلیکان ولی، در سال 2003 تحت عنوان "عدالت اجتماعی و انقلاب کامپيوتری" منتشر کردم. این نوشتار به روشنی نشان می داد که نابرابری جدید در سکتور فراصنعتی اقتصاد که با رشد جامعه اطلاعاتی در حال گسترش است، مافوق سودی برای خالقانش بوجود می آورد و این امر ابداً به شکل گیری ارزش اضافی در سکتور صنعتی که کماکان حقیقت دارد، ارتباطی ندارد (4).

 

این تئوری بطور وسیعتر توسط رابرت فرانک، احتمالاً بدون آگاهی از رساله "يک تئوری ارزش ويژه" سال 1989 اینجانب، تحت عنوان "برنده همه چیز را تصاحب می کند" در سال 2001 منتشر شد (5). در واقع عبارت "برنده همه چیز را تصاحب می کند" برای توصیف این پواقعیت اقتصادی جدید که باعث رشد نابرابری در سکتور اقتصادی فراصنعتی می شود، بسیار مناسب است. فقط نگاهی به ثروت افرادی نظیر مارک زوکربرگ این پدیده جدید اقتصادی را در زمان ما، به وضوح نشان می دهد.

 

سؤال این است که در مورد نابرابری حاصل از این واقعیت تازه اقتصادی چه می توان کرد؟مالیات تصاعدی در همه اقتصادهای عمده جهان واقعاً کاری است که دولت ها می توانند بکنند و می کنند و همانگونه که آقای فرانکل اشاره می کند "تصور کنید که در آینده ما در دنیای پیکتی زندگی کنیم که ارث و درآمد کسب نشده به نابرابری های درآمدی دامن میزنند. آیا اکثریت 99 درصد جامعه همچنان قانع می شوند علیه منافع خود رأی دهند؟" مضافاً آنکه می دانیم نه اقتصادهای کمونیستی که اجرت را بر مبنای کار پرداخت می کردند و نه اقتصادهای دولت رفاه اروپایی که در آنها پرداخت برحسب نیاز شکل گرفت، نتوانستند مساله عدالت اقتصادی را حل کنند. در زمان ما، بسیاری از آینده نگرها معتقدند که از ابتکارهای غیردولتی نظیر آنچه اریک درکسلر و پیتر دیاماندیس برای ایجاد فراوانی مطرح کرده اند، استفاده شود (6).

 

صرفنظر از اینکه هرکدام از این راه حل های پیشنهادی بعنوان راهکاری در مقابل نابرابری در قرن بیست و یکم تأثیری بر مسأله بگذارد، معتقدم درک نابرابری به دلیل نتیجه مکانیسم "برنده همه چیز را تصاحب می کند" در سکتور فراصنتعی اقتصاد، نخستین گام برای یافتن راه حل برای مسأله است. "قانون بازگشت پرشتاب" مطرح شده توسط ری کورزویل به عبارتی نوعی پادزهر در برابر گرایشی است که مارکس در اقتصادهای سرمایه داری با عنوان "قانون بازگردان نزولی" توصیف کرده است. سعی کرده ام تئوری کورزویل را در عرصه تولید غذا بعنوان راهی برای دستیابی به فراوانی غذا که نیاز اولیه بشر است، به کار برم، . به نوعی با مسأله نابرابری از طریق ایجاد فراوانی روبرو شوم. امیدوارم آنچه در مورد معضل غذا مظرح شده بتواند برای نیازهای اولیه دیگر بشر یعنی پوشاک، مسکن، آموزش و بهداشت نیز به کار رود. این موضوع هدف از نوشتن "بازگشت پرشتاب در توليد غذا" بوده است (7).

 

متأسفانه اقتصاددانان حرفه ای، دانیل بل را در عرصه اقتصادی جدی نگرفتند و همواره به او بعنوان جامعه شناس می نگریستند. اما نیم قرن بعد می بینیم که درستی پیش بینی های دانیل بل در مورد ظهور جامعه فراصنعتی ثابت شده است. امیدوارم امروز اقتصاددانان حرفه ای به آنچه ری کورزویل با "قانون بازگشت پرشتاب" مطرح می کند، توجه بیشتری مبذول کنند چرا که طرح کورزویل ممکن است که جهت راهیابی درباره نابرابری های قرن بیست و یکم، مؤثر افتد.


سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
بیست و هشتم
آبان ماه 1393
November 19
, 2014
 

پانویس:

 

1. Jeffrey Frankel, Piketty’s Missing Rentiers, Sept 18, 2014
http://goo.gl/Kup9e4
 

2. نامه دانیل بل به سام قندچی مورخ 5 سپتامبر 1989
http://www.ghandchi.com/Bell090589.jpg

3. يک تئوری ارزش ويژه، اول سپتامبر 1989
http://www.ghandchi.com/297-uniqueness.htm 
 

4. عدالت اجتماعی و انقلاب کامپيوتری، نهم ماه اوت 2003
http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm

5. Robert Frank, Talent and the Winner-Take-All Society, December 10, 2001
http://goo.gl/98EFoF 
 

6. چگونه اقتصاد را درست کنیم، 24 ماه اوت 2011

http://www.ghandchi.com/677-Economy.htm

Bill Clinton Discusses “Moonshots” with Peter Diamandis, Endorses Abundance
http://goo.gl/thp1g4

 

7.  بازگشت پرشتاب در توليد غذا

http://www.ghandchi.com/710-AcceleratedReturns.htm

Accelerated returns in food production

http://www.kurzweilai.net/accelerated-returns-in-food-production

 

 

 

 

متون برگزیده:

http://featured.ghandchi.com

 

 

Web ghandchi.com