Sam Ghandchiسام قندچي شباهت «چپ سابق» در 38 سال گذشته به توده ای های بعد از 28 مرداد
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2997-chap.htm

مطالب مرتبط: 1    2    3    4    5    6   7    8    9    10    11    12    13    14    15

 

marx-chap

 

درست است که اکثر چپی های ایران در انقلاب 57 با خمینی همکاری کردند و در ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام نیز، از کوکلاکس کلانهای اسلامی در برابر دولت مهدی بازرگان حمایت کردند، اما اصلِ از دست دادن اعتماد به نفس چپ ایران، بعد از اعدام زنده یادان شکرالله پاک نژاد و سعید سلطانپور و سرکوب دهه ی 60، اتفاق افتاد. در حقیقت اکثریت چپی هایی که از چپ بریده و به جریانات مختلف پیوسته و خود را «چپ سابق» می نامند، بیش از بقیه ی نحله های فکری در برابر رژیم اسلامی، اعتماد به نفس خود را در 38 سال گذشته از دست داده اند و شبیه توده ای های بازمانده از 28 مرداد 1332 تا روزهای انقلاب 57، چه آنهایی که توده ای ماندند و چه آنها که به رژیم پیوستند، به استثنای آنها که به جریانات مائوئیستی آن زمان پیوستند، بقیه اساساً اعتماد به نفس خود را از دست داده و دنبال امام زمان می گشتند، و دیگر از آنها سخنی درباره ی تلاش با برنامه های کسب قدرت، کسی نمی شنید و به همین جهت امیرپرویز پویان نام آنها را طرفداران تئوری بقا گذاشته بود. خود از کسانی هستم که کاملاً مارکسیسم را نقد کرده و کنار گذاشته ام اما این حرف به این معنی نیست که هرچه مارکس و بقیه ی مارکسیستها در تاریخ گفته و کرده اند غلط بوده، شخصاً درباره ی دیدگاه های ارسطو که حدود 2400 سال پیش زندگی می کرد و بعد از قرن دوازدهم نگرش فلسفی غالب در کلیسای کاتولیک شد نیز، به همین شکل فکر می کنم یعنی همچنان نظرات بسیار درست در آثار او می بینم. در نتیجه نقد مارکسیسم برایم به معنی نفی دستاوردهای آن نبوده و نیست. یکی از بزرگترین انتقادات ما به مارکسیسم تبدیل شدن آن به نوعی مذهب در شوروی است، و اینکه اردوگاه سوسیالیستی در قرن بیستم نظیر مسیحیت در دوران کلیسای قرون وسطی بود که صاحب این قلم در نوشته ای تحت عنوان «اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی» به آن پرداخته ام. اما آیا نظرات مارکس و انگلس در مورد طبیعت و جامعه که با اصطلاحات ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی بیان می شود آنقدر از علم دور بوده که باعث همه ی این استبداد مذهبی در شوروی شده است. واقعیت این است که اینطور نیست. اگر به جهان بینی فلسفی بر اساس تازه ترین دستاوردهای علم نگاه کنیم، مارکس و انگلس در زمان خود نسبت به علم آن زمان بسیار به روز بوده اند هرچند مثلاً کتابی نظیر «دیالکتیک طبیعت» فردریک انگلس نوعی بسط دادن هگلیسم به طبیعت با استفاده از علم آنروز است در حالیکه «آنتی دورینگ» انگلس بیشتر پوزیتویستی است. با این احوال هردو کتاب بسیار با علم آن زمان به روز هستند. البته امروز اصطلاح «ماتریالیسم» بی معنی است در حالیکه کاربردش در دیدگاه علمی در آنزمان به دلیل درک فیزیک نیوتونی از ماده بوده که بعدها نیز وقتی در دعوای پلخانف و لنین خواستند این تفاوت فیزیک کلاسیک و فیزیک دوران اینشتین و بعد هم فیزیک کوانتا را با مدل قدیمی ماتریالیسم دیالکتیک توضیح دهند، لنین «کتاب ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» را نوشت و از تئوری هیروگلیفی پلخانف که تفسیری از فیزیک کوانتا بود نقد کرد، و در زمان استالین نیز فیزیکدانان شوروی مجبور بودند کتاب لنین را بعنوان مرجع بپذیرند وگرنه مرتد تلقی می شدند. واقعیت این است که اصطلاح «ماتریالیسم» در هر فلسفه ای دیگر بعد از پایان فیزیک کلاسیک، بیان واقع گرایی علم کنونی نیست و کارهایی نظیر «سلف و مغز او» اثر پوپر و جان اِکِلس توضیحی به روز از واقعگرایی کنونی علم در این باره است. همچنین گرچه در منطق هنوز «منطق دیالکتیک» توسط برخی استادان منطق به کار می رود، اما در کنار «آزمون و خطا» و متدهای منطق ارسطو، و آنچه لایبنیتس بیشتر به شکل منطق سمبولیک مطرح کرد و بعدها برتراند راسل آنرا بسط داد، و پوپر نیز در کتاب دانش ابژکتیف با طرح فالسیفیکاسیون منطق تازه ای برای علم طرح می کند که از متدولوژی «استقراء» دور و بیشتر به «استنتاج» نزدیک است و کارهای کواین هم در این رابطه همچنان اهمیت دارند. منظور اینکه در عرصه علم و فلسفه درست است که دیگر چیزی نظیر «ماتریالیسم دیالکتیک» بی معنی است و در هر دو عرصه ی اساس جهان و  به اصطلاح "منطق" در طبیعت و جامعه، نظرات تازه ای داریم که مثلاً از آنچه اسپینوزا دو قرن پیش از مارکس و انگلس قوانین طبیعت تلقی می کرد فرسنگها فاصله داریم، اما واقعاً دلیل استبداد فکری علیه دانشمندان علوم طبیعی در شوروی، طرح «ماتریالیسم دیالکتیک» نبود که نگرش علمی امروز نیز گرچه متفاوت و به روز اما می تواند فردا تغییر کند. درباره ی ماتریالیسم تاریخی نیز همینطور است که نظرات پلخانف در مورد دیدگاه مونیستی در تاریخ بیشتر در میان مارکسیستها مرسوم بوده تا نظرات پلورالیستی نظیر استراکتورالیسم کلود لوی استروس و آلتوسر، اما آنهم لزوماً نباید باعث استبدادی شود که در شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی شاهد بودیم. منظور اینکه استبداد دلیل پایه ای تری داشته و بعد، این دیدگاه های ایدئولوژیک برای توجیه و تثبیت استبداد استفاده شده اند، و دلیل پایه ای تر استبداد از نظر این نگارنده، «الغای مالکیت خصوصی بر وسائل تولید» و جایگزینی آن با «مالکیت دولتی» بوده که به تفصیل سال گذشته در نوشته ای تحت عنوان «بعد از دموکراسی، چگونه از بازتولید استبداد در ایران جلوگیری کنیم»، مورد بحث قرار داده ام. منظور اینکه مشکل کشورهای کمونیستی، فقدان جامعه ی باز بوده که به خاطر از بین بردن مالکیت خصوصی و تسلط مالکیت دولتی اتفاق افتاده، و مقامات دولت بعنوان صاحب آنچه دولت در اختیار دارد، نظیر طبقه ی تازه ای کل جامعه را در کنترل خود گرفتند، نه آنکه هر آنچه مارکسیستها گفته بودند غلط بوده باشد، هرچند این الگوی الغای مالکیت خصوصی و ایجاد مالکیت دولتی از اول در مانیفست حزب کمونیست مارکس و انگلس آمده است که در سال 1848 انتشار یافت، گرچه مالکیت دولتی، مالکیت اجتماعی خوانده می شد که در عمل همان مالکیت دولتی بوده و خواهد بود، و در واقع نظرات سوسیال دموکراسی اروپا نیز چندان تفاوتی با مارکسیستهای شوروی و چین نداشته است، اما در اروپا چنین نظراتی به دیکتاتوری ختم نشدند چرا که بر بستر جامعه ای پلورالیست و باز عمل می کردند و تنها حزب جامعه نبودند. امروز وقتی دیدگاه های عده ای از دوستان چپ و آنارشیست را می خوانم که تحت عنوان «بیانیه شورای مستقل همبستگی با جنبشهای اجتماعی در ایران» منتشر شده، می ترسم دوباره همان اشتباه مارکسیستهای روسیه و چین و اروپای شرقی در راه باشد چرا که این دوستان می خواهند با الغای مالکیت خصوصی، فوراً به جامعه ی بی طبقه برسند، در حالیکه فقط باعث می شوند که کل مالکیت در جامعه در دست صاحبان قدرت در دولت متمرکز شود، و کسی نتواند آن قدرت را به چالش کشد، آنچه در اردوگاه سوسیالیسم برای نزدیک به یک قرن در نیمی از جهان شاهد بودیم، و تازه اگر، سوسیالیسم آنطور که برداشت تروتسکی از طرح مارکس بود یعنی به یکباره در همه ی دنیا پیروز می شد، کنترل همه ی جهان را گرفته بودند، و آن دیگر فاجعه می بود چرا که احیاء دموکراسی در جهان ناممکن می شد، چون نیروی صاحبان سرمایه ی خصوصی برای به چالش کشیدن آن دولت، در کل جهان از بین میرفت. این عبارت مورد اشاره ام از دوستان چپ در «بیانیه شورای مستقل همبستگی با جنبشهای اجتماعی در ایران» است:

 

"تعیین نوع حاکمیت سیاسی بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی جزء حقوق پایه ای و اساسی مردم ایران است. بر این باوریم که اداره شورایی در جهت الغای مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و رفع استثمار و بهره کشی می تواند جامعه را به سوی سعادت، پیشرفت و در راستای خدمت به آحاد مردم سوق دهد. از این رو، تحقق اهداف ما در جریان فعالیت مبارزاتی متشکلمان در چنین مسیری ممکن است."*

 

 

دوباره تأکید کنم که همه ی مارکسیستها در جهان اینگونه نمی اندیشیدند و نمونه ی خوب آن نیز سوسیال دموکراسی اروپا است که به مالیاتهای تصاعدی و دولت رفاه معتقد بوده و هستند و نه تنها با لنینیستها و استالینیستها در کشکمکش بودند، بلکه با فاشیسم هیتلری هم جنگیدند و مثلاً پسر کارل کائوتسکی هفت سال در کمپهای نازی ها به سر برد و همسرش در آشویتس درگذشت و خود کارل کائوتسکی که نقد لنین و پاسخ های او را همه به یاد دارند، و پیش از تسلط فاشیسم بر اروپا درگذشت، کتابی در مورد یهودیان نوشته بود که خواندنی است با این عنوان که «آیا یهودیان یک نژادند» و بحث او در مورد «نژاد» به چالش کشیدن افکار فاشیستها بود، اما امروز هم در کشورهایی نظیر آمریکا، نه بحث "نژاد" در مورد یهودیان که بی معنی است و می دانیم یهودیان از هر نژادی وجود دارند، اما اینکه یک گروه اجتماعی بعنوان «مذهب» یا «گروه اتنیک» شناخته شود اینجا هم مهم است، چرا که اولی یعنی بعنوان «مذهب» شامل آزادی مذهب می شود اما دومی یعنی بعنوان «گروه اتنیک» حقوق معینی در آمریکا دارد که محتوایش به آزادی بیان محدود نیست. کائوتسکی آن کتاب را در سال 1926 یعنی سالها پیش از به قدرت رسیدن فاشیسم در آلمان نوشته بود و 45 سال پیش خواندم، اما هنوز مبحثی جالب برایم است.

 

شخصاً سوسیال دموکراسی اروپا را امروز کافی نمی دانم همانگونه که برنامه های حزب دموکرات یا جمهوریخواه در آمریکا را برای قرن بیست و یکم کافی نمی دانم و نظر جامع خود را در عرصه بحثهای این یادداشت در کتاب «واریانت جدید برای تأمین نیازهای بشر» بیان کرده ام، و مطمئناً دیدگاه های دموکراتیک و تلاش برای ایجاد جامعه ی باز به نظرات اینجانب نزدیکتر هستند، چه سوسیالیستی باشند و چه نباشند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و سوم آذر ماه 1398
December 14, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH