Sam Ghandchiسام قندچي یادداشتی برای آقای محمد امینی درباره پلمیک با مهندس حسن شریعتمداری
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2877-mohammad-amini.htm

مطالب مرتبط:  http://bit.ly/2nB03Ir

https://goo.gl/YjNZMt   http://bit.ly/2lOM7cA

http://bit.ly/35tFmPT   http://bit.ly/2OMKKrb

http://bit.ly/2OIZHe5    http://bit.ly/2IQcrvL 

http://bit.ly/35rgVSW   http://bit.ly/2LResuP

http://bit.ly/2MAivJE   http://bit.ly/2nzvOS7

http://bit.ly/2MzXLDy    http://bit.ly/2YITrIq

 

mohammad-amini-polemic

 

به رغم آنکه به دلائل شخصی کار انتشاراتی را متوقف کرده ام، این یادداشت را می نویسم....

 

آقای محمد امینی، از دوازده سال دوران شبه دموکراسی سالهای 1320 تا 1332 که نیروهای سیاسی مختلف در داخل ایران توانستند با آزادی نسبی فعال باشند، چندان اثر ماندگار نظری، باقی نمانده چرا که فعالان آن دوران وقت خود را با پلمیک های بی ارزش، تلف کردند. طی بیست و پنج سال بعد از کودتای 28 مرداد 1332 نیز که نیروهای سیاسی مختلف ایران در خارج کشور در آزادی کامل و در عین حال بسیار فعال بودند، ثمرش آثار ماندگار نظری چندانی نبود، چرا که بازهم با پلمیکهای بی ارزش وقت خود را این بار در خارج کشور، تلف کردیم، و حتی یک کتاب جدی توسط اپوزیسیون آن دوران در نقد نظرات آیت الله خمینی منتشر نشد، البته بعد از انقلاب خود شما کتاب بسیار با ارزشی در مورد روحانیت و از جمله نظرات آیت الله خمینی نوشتید که هنوز هم شوربختانه انتشار پیدا نکرده است. شخصاً تلاش کرده ام بعد از انقلاب 1357 از پلمیک دوری کنم هرچند در بحثهای سیاسی زیادی در اپوزیسیون شرکت داشته ام و در برخی عرصه ها نظرم درست بوده و در برخی عرصه ها نیز، نظرم غلط بوده است. مثلاً در عرصه ی موضوعات رفع تبعیضهای اتنیکی در ایران، راه حل را فدرالیسم استانی می دیدم هرچند همیشه با تجزیه طلبی مخالف بوده و هستم، و آخرین بار نیز که شما را دیدم یعنی حدود 15 سال پیش، بر سر همین مسأله که موضوعی در عرصه ی عمومی است، با هم شدیداً اختلاف نظر داشتیم، اما سالها بعد، یعنی دو سال پیش، در سپتامبر 2017 وقتی در اوج آزادی نیروهای کرد در عراقِ فدرال، تلاش حکومت اقلیم کردستان را برای جدایی دیدم، به این جمعبندی رسیدم که تغییر موضع کامل دهم و با هرگونه فدرالیسم برای ایران مخالفت کنم و رسماً نیز این دیدگاه تازه ی خود را همان 25 سپتامبر 2017 اعلام کردم. هدفم نصیحت به شما نیست که بسیار بیش از این قلم در مجامع عمومی فعالیت سیاسی کرده اید و بهتر از این قلم می دانید چگونه با مردم ارتباط برقرار کنید؛ اما، واقعیت این است که اختلاف نظرها را با پلمیک، بجای تحلیل اصل موضوعات سیاسی مورد اختلاف، می توان به دشمنی شخصی تبدیل کرد، یا که به عکس، در بحث های علمی درباره این موضوعاتِ عرصه ی عمومی، به روشن شدن خود و جامعه کمک کنیم، کاری که شما با بحثهای بسیار ارزشمند خود درباره تاریخ ایران در این سالها انجام داده اید که دقیقاً در راستای نقد تاریخگرایی مورد نقد پوپر است، یعنی نیامدید آنچه روی داده را اجتناب ناپذیر جلوه دهید و تصمیمهای شرکت کنندگان در آن رویدادهای تاریخی را، وقتی بسیاری از آن گزینه ها اجتناب ناپذیر نبوده، مورد کنکاش قرار داده اید، که قابل تحسین است.

 

دوازده سال پیش در تاریخ 27 دسامبر 2007 در مورد اختلاف نظرم با سایت آینده دات کام، در پاسخ عده ای که در تالارهای بحث از این قلم سؤال می کردند، یادداشتی نوشتم، چرا که خود یکی از دو مؤسس آن سایت بودم. اما فوراً در آن سایت یادداشتی پلمیکی به قلم شما در تاریخ 9 ژوئن 2008، علیه اینجانب منتشر شد، و در تاریخ سوم ژوئن 2009 به آن پاسخ دادم، آنهم پس از آنکه دوباره حملات شخصی به این قلم توسط عده ای "ناشناس" در گروه های خبری تشدید شده بود. این موضوعات در عرصه ی خصوصی نبود بلکه در عرصه ی عمومی بود، اما پلمیک، یعنی حملات شخصی، هدفش بحث در مورد اصل موضوعات مورد اختلاف نبوده و نیست. با تمام این احوال، همه ی این سالها، کارهای پژوهشی شما را که با ارزش بافته ام مورد بحث قرار دادم و به خوانندگان خود نیز مطالعه ی آنها را توصیه کردم و از دیدگاه این قلم آن کارها است که ماندگار خواهد بود و نه پلمیکها که فقط به دشمنی می افزاید. ابداً منظورم این نیست که اختلاف نظرها نباید مطرح شوند. اتفاقاً خود، همه ی این سالها به روشنی همیشه اختلاف نظرهای سیاسی ام را با هرکسی، در هر زمینه ی عرصه ی عمومی، بیان کرده ام حتی وقتی در اوج همکاری با آن دوستان بوده ام، حال چه حق با این قلم بوده و چه نه، و همانطور که اشاره کردم، در ارتباط با مسائل رفع تبعیض های اتنیکی در ایران، نظر این قلم فدرالیسم بود، هرچند فدرالیسم استانی، که آنرا راه حل ایران می پنداشتم؛ اما، نظرم غلط بود، و آنچه امروز راه درست می دانم را یکسالِ پیش، در یادداشتی تحت عنوان «دو سه کلمه درباره بحث اتنیسیته، و جنبشهای برای رفع تبعیضهای اتنیکی، مذهبی و جنسیتی»، منتشر کرده ام، که مطمئنم عده ای موافق و عده ای نیز مخالفند، و نظرات ما وحی آسمانی نیست و تلاش می کنیم تا آنجا که عقل و دانش ما اجازه می دهد برای راهیابی مسائلِ پیشِ رو، تلاش کنیم. شخصاً قبل از انقلاب از هواداران جنبش چپ بودم هرچند عضو هیچ تشکیلات سیاسی غیر از کنفدراسیون نبودم، و بعد از انقلاب به نقد کامل مارکسیسم رسیدم که بعدها، هم به فارسی و هم به زبان انگلیسی، منتشر کردم تا امکان نقد بین المللی نیز از نظرات تازه ام که محدود به ایران نبود، فراهم شود، که شد، و حتی وقتی هنوز در همان سال 1359 در داخل ایران زندگی می کردم، توسط برخی چپی ها در همان داخل ایران به دلیل زیر سؤال بردن مارکسیسم، تهدید به مرگ شدم، یعنی بیان اختلاف نظر برایم خطر جانی داشت، با این حال به نقد خود از مارکسیسم ادامه دادم که در واقع نقد دیدگاه های غلط پیشین خودم نیز بود. دوباره همه ی اینها در عرصه ی عمومی است چرا که وقتی ما در عرصه ی عمومی مطلبی می گوییم وظیفه داریم هنگامیکه به جمعبندی می رسیم حرفهایمان غلط بوده، خود نخستین کسی باشیم که مردم را در آن مورد آگاه کنیم، و این حداقل کاری است که می توانیم انجام دهیم، این چیزها عرصه خصوصی زندگی نیست. در واقع همیشه شجاعت پدر شما زنده یاد نصرت الله امینی را می ستودم که سالها بعد از قتل کسروی وظیفه خود دانست که شرح ماجرا را بگوید به رغم آنکه جبهه ی ملی در آنزمان در رابطه با زنده یاد احمد کسروی سکوت کرد، اما چگونگی به قتل رسیدن زنده یاد احمد کسروی موضوع مهمی در عرصه ی عمومی بود که باید به اطلاع عموم میرسید، و شادروان نصرت الله امینی نیز انسانی بود شریف که وظیفه ی خود را انجام داد.

 

اما دلیل نوشتن این یادداشت طولانی، مطلب پلمیکی است که شما روز گذشته در برنامه ای تلویزیونی علیه مهندس حسن شریعتمداری بیان کردید. شما رد کردن حکومت موروثی توسط آقای حسن شریعتمداری را با به کار بردن لفظ «سید» در امضای ایشان هم سنگ دانسته و گفتید که به کار بردن القابی نظیر «سید» نیز موضوعی موروثی است. موضوع مخالفت با موروثی بودن که آقای حسن شریعتمداری مطرح می کنند در مورد قدرت سیاسی و احراز مقام در «حکومت» است که در گذشته، این قلم نیز، در نوشتاری تحت عنوان «سلطنت یعنی تبعیض بر مبنای اصل و نسب» به تفصیل بحث کرده ام، در حالیکه کاربرد «سید» در نام ایشان مسأله ای شخصی است که متأسفانه در جنبش سیاسی ما بسیاری بحثهای عرصه عمومی با پشت سر دیگران حرف زدنهایِ یواشکی و تخریبگرِ عرصه ی خصوصی نیز همراه بوده و هست. عبارت «سید» بعنوان القاب در نام فرد نظیر کاربرد نام فامیل توسط 99 درصد مردم جهان، موروثی است و حتی قبل از شناسنامه برخی شجره نامه داشتند یا در پشت قرآن می نوشتند، و البته کسانی هم هستند که در همه ی دنیا در مخالفت با داشتن نام فامیل موروثی حرف زده اند، برخی به خاطر پدرسالاری بودن آن و برخی هم کلاً به خاطر موروثی بودنش، اما این بحث از زمین تا آسمان با موضوع احراز مقام اول مملکت یا مقامات دیگر دولتی و حاکمیت فرد در قدرت سیاسی بر مبنای موروثی فرق دارد، چه در سطح کل کشور، و چه در مناطق نظیر مقام ارثی فرمانداران در ایرانِ دوران قاجار و اروپای قرون وسطی، که در مورد آن از جان لاک تا رهبران انقلاب 1775 آمریکا به تفصیل بحث کرده اند که مطمئناً شما مطلع هستید. بسیاری از مقامات آلمان و فرانسه حتی در جمهوری های امروزی این کشورها، هنوز القاب موروثی خود نظیر «بارون» و «بارونس» را حفظ کرده اند، ولی آن القاب دیگر به معنی قدرت سیاسی موروثی نیست. در ارتباط با ایران نیز، اختلاف نظر با آقای رضا پهلوی این نیست که دوست داشته باشند القابی نظیر «شاهزاده»، «شاهدخت»، «شهبانو» و امثالهم را برای خود و خانواده شان حفظ کنند، گرچه در آمریکا از همان آغاز تأسیس ایالات متحده، همه ی القاب سلطنتی غیرقانونی شد. به هر حال مطئمن هستم که می بینید بحث «سید» که مطرح کرده اید بحث غلطی است و به دلیل فضای پلمیک این اشتباه را کرده اید و اصل موضوع بحث را که در جنبش سیاسی ایران در 40 سال گذشته بسیار مهم بوده و هست، مخدوش کرده اید، کاری که از تاریخدانی نظیر شما انتظار نمی رفت. همچنین از شما خواهش می کنم در مورد کسانی نظیر مهندس حشمت طبرزدی در برنامه های تلویزیونی خود نظر ندهید که شناخت درست از فعالان داخل کشور در این دوران که به رغم دیکتاتوری بسیار شدید 38 سال گذشته، جنبش علنی بغرنجی هم در ایران وجود داشته و دارد، کار قضاوت را بسیار دشوار می کند. آنها که در ایران زیر تیغ هستند نمی توانند پاسخ دهند و شخص بیماری نیز که نام فامیل یکی از رهبران فقید جبهه ملی را یدک می کشد از جمله ی آن افراد مشکوکی است که بعنوان رهبری جبهه ملی ششم خود را اعلام می کند و متأسفانه به رغم آگاه بودن مهندس کورش زعیم از این موضوع، این فرد به تخریب آقای حشمت طبرزدی مشغول است. در مورد شایعات اتهامات امنیتی به مهندس حشمت طبرزدی توسط کیهان لندن پس از امتناع آقای طبرزدی از همکاری به شکل مورد علاقه ی آقای رضا پهلوی نیز در نوشتاری تحت عنوان «دو کلمه رک و پوست کنده با شاهزاده رضا پهلوی درباره اتهام زنی امنیتی به یک شخصیت سیاسی»، راه اقدام درست در مورد اتهام زنی های امنیتی، توضیح داده شده است. شخصاً می دانم که هر از چندی فضای سیاسی آنقدر داغ می شود که همه ی ما می خواهیم نظیر رهبران سازمانهای سیاسی بگوییم و بنویسیم، و شخصاً با اینکه در همه ی این سالها اعلام کرده ام فقط یک خبرنگار مستقل هستم و ابداً خود را رهبر سیاسی نمی شناسم، ولی این قلم نیز وقتی اوضاع ایران حاد می شود ممکن است طوری بنویسم که تصور نادرست بدهم. شخصاً در عرصه ی سیاسی از رهبرانی نظیر آقای دکتر اسماعیل نوری علا که بیش از 12 سال است در عرصه ی سازماندهی سیاسی بطور مداوم فعال بوده اند و «کارگروه» های زیادی را با هدف حل و فصل موضوعات برنامه های حزبی تشکیل داده اند، حمایت می کنم، همانگونه که در کارهای پژوهش تاریخ ایران به خدمات شما آقای محمد امینی احترام می گذارم. با آرزوی موفقیت برای شما، مهندس حسن شریعتمداری و همه ی فعالان جنبش سیاسی و مدنی ایران گرچه اشتباه می کنیم و کامل نیستیم، و به رغم سایه روشنهای نظری، هدف جز خدمت به مردم و سربلندی ایران و ایرانی نیست، حال چه در عرصه ی پژوهشی، چه در عرصه ی خبری و چه در عرصه ی احزاب، رهبری سیاسی و سازماندهی.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

چهاردهم مهر ماه 1398
Oct 6, 2019

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

SEARCH