Metaphysics & Religion

http://www.ghandchi.com/264-Metaphysics.htm

 

Sam Ghandchiسام قندچيمتافيزيک و مذهب

 سام قندچي

 

مذاهب گوناگون در تاريخ بوجود آمده، تکامل يافته و از بين رفته اند.  آنچه اساسأ در همه آنها مشترک است اعتقاد به يک سری اصول متافيزيکی است. در کلی ترين شکل خود اصول متافيزيک عبارتند از نظريات ما درباره منشا جهان، ساختمان جهان، و آينده جهان.

 

هرچند پيشرفت علم و دانش بشر از معماهای بيشتری پرده برداشته و عمق و گسترش بيشتری مييابد، وليکن اين سوألات کماکان برجای خود باقی ميمانند. مثلأ با مشخص شدن منشأ منظومه شمسی، ساختمان ، و  آينده آن، همين سوألات درباره کهکشان راه شيری طرح شدند، و بعد از آن درباره مجموعه های کهکشان ها و غيره.

 

در جهان بی نهايت کوچک ها،  يا درک ما از اتم، سوالات درباره ساختمان جهان از بحث اتم به بحث  اجزاء اتم نظير الکترون و پروتون تبديل شد، و بعد از کشف بيش از 200 جزء اتم از الکترون تا مزون،  امروزه بحث های  در باره ساختمان جهان يک سطح عميق تر شده و بحث ها  بر روی  کوارک ها متمرکز شده است.   در نتيجه بر عکس تصورتقليل گرايان، که توسعه علم را پايان متافيزيک تصور ميکردند، واقعيت چنين نشده است. 

 

البته يک ديدگاه متافيزيکی ميتواند سعی کند بيشتر در تطابق با دستاوردهای علم باشد،  و بر ستون های علم استوار باشد،  يا اينکه ميتواند  بر دانش هزاران سال پيش استوار بوده،  و بر ايمان و رأی انبيأ تکيه زند. اين انتخاب را ميتوان اساسی ترين وجه تمايز متافيزيک مذهبی از متافيزيک فلسفی دانست.   به قول فرانسيس بيکن مذهب از ايمان آغاز کرده و از خرد برای اثبات خود سود ميجويد،  در صورتيکه فلسفه با خرد آغاز کرده و ميتواند به ايمان ارتقاء يابد.   اينکه همه مکاتيب فلسفی و مذاهب را بتوان اينچنين متمايز کرد نيز محرز نيست،  وليکن وجود دو نوع متافيزيک مذهبی و فلسفی غيرقابل انکار است،  وآشکار است که داشتن يک ديدگاه عمومی از جهان کمک ميکند که انسان جايگاه خود را در کليت بزرگتری درک کند و زندگی غنی تر و  پرمعنی تری را دنبال کند.

 

البته در فرهنگهای گوناگون متافيريک و نياز به  آن متفاوت بوده است.

 

 مثلأ در متافيريک  مذاهب ابراهيمی، اعتقاد به يک خدا که خالق اين جهان است وجود دارد،  و آن خدا از طريق ارسال پيامبران خود، اراده خود را برای بشر تعيين  نموده است.  در اين ديدگاه مناسبت انسان و کل هستی، رابطه خالق و مخلوق است،  گوئی که اين خدا بسان انسان ابزارساز،  محصول می آفريند،  و يا همچون موجودات بيولوژيک، فرزند توليد ميکند.  اکثر متفکرين مذاهب ابراهيمی،  تصوير خدا-شخصی از هستی دارند،  تا جائی که انسان را نه فقط مخلوق،  بلکه حتی "بنده خدا" ميخوانند.

 

اما از سوی ديگر متافيزيک بودائيسم بيشتر به متافيزيک فلسفی شباهت دارد تا به متافيريک  مذهبی.  مثلا در متافيزيک بودائيسم، درک از هستی،  يک درک  تکاملی  است،  اما؛ هرچند بيان فلسفی بودائيسم همانند فلسفه هگل است،  ولی بودائيسم در واقع پراتيک تعمق انديشمند Meditation است،  که مساوی توضيح فلسفی اش نيست.  از سوی ديگر لازم به يادآوری است که اعتقاداتی نظير تناسخ در بودائيسم،  با علم در تطابق نيستند.

 

وليکن به هر حال بودائيسم خدا پرستانه نبوده،  و درکش از هستی نظير سيالی است که انسان در حالت تعمق انديشمندانه،  طنين آنرا در وجود خود مييابد،  و اين درک فرسنگها از متافيزيک مذاهب ابراهيمی با خدای خالق،  و انسان مخلوق فاصله دارد. و لازم به تذکر است که بودائيسم تفاوت اساسی با صوفيگری دارد، به اين معنی که اولی بويژه  Zen بسيار علم گرا ست،  در صورتيکه صوفيگری ضد علم است،  هر چند فرقه هائی نظير شاه مقصودی،  با سوء استفاده از بحث های شبه علمی،  خرافات Cult خود را توجيه می کنند.

 

 برگردم به مبحث متافيزيک در فلسفه.  متافيزيک فلسفی در فلسفه  افلاطون و ارسطو در عصر باستان طرح شده است.  مثلأ افلاطون تئوری شکل forms را طرح ميکند که مبنای تمام بحث های تقدم ماده و  فکر درقرون وسطی ميشود، و بالاخره در قرن بيستم،  فلاسفه ای نطير ويليام جيمز،  اِين بحث متافيزيک  فلسفی را در پرتو دستاوردهای علم کنونی ديگر پايان يافته اعلام کردند.

 

  از سوی ديگر ارسطو در عصر باستان بحث متافيزيک فلسفی مونيسم و پلوراليسم را طرح کرده،  و در کتاب متافيزيک خود مينويسد که در ترتيب *درک* جهان،  تقدم از پلوراليسم به مونيسم است،  در صورتيکه در ترتيب *توضيح* جهان،  تقدم از مونيسم به پلوراليسم است.  اين مبحث متافيزيک فلسفی  کماکان از موضوعات مهم جهان شناسی و فلسفه سياست است.

 

در عصر روشنگری،  متافيزيک فلسفی آناليز دکارت،  ناقوس پايان تفکر قرون وسطی را نواخت،  و راه گشای متد علمی مدرن شد.  اسپينوزا با پانتئيسم وحدت وجود،  ياد آور شرق شد،  هرچند علت غائی Teleology ارسطو را حذف کرد.  اما با وجود حذف علت غائی،  متافيزيک اسپينوزا خداپرستانه است، در صورتيکه متافيزيک ارسطواساسأ خدا پرستانه نيست.

 

و بالاخره لايبنيتس Leibniz با متافيزيک فلسفی جديدی بنام مونودولوژی Monadology ، مدل جديدی از انديشه پلوراليستی را ارائه کرد،  که نتنها به پايه گذاری منطق رياضی توسط خود وی انجاميد،  بلکه امروز بعد از دو قرن، با پيشرفت های فيزيک کوانتا و تئوری اطلاعات، مونودولوژی مدل مناسبی برای درک ساختمان جهان به دست ميدهد،  که موئلفه های آن عنصر  اطلاعات را هم در خود حمل ميکنند.

 

در قرون نوزدهم و بيستم،  پوزيتويستها و دانشمندانی نظير Carnap،  پايان عمر متافيزيک را اعلام کرده و مدعی شدند علم برای توضيح جهان کافی است.  اما مباحثات فيزيک نو در زمينه های مباحث متافيزيک فلسفی،  نظـير موضوع عليت Causality،  نشان داد که اعلام پايان متافيزيک تخيلی بيش نيست. البته فلاسفه ای نظير برتراند راسل در اين دوران ديدگاه ويژه خود را داشتند.

 

در ميان سوسياليستها، مارکس و انگلس از طرفی در نوشته هائی  نظير مقدمه " آنتی دورينگ"،  که نوشته انگلس با تأييد مارکس است،  پوزيتويست هستند.  و از سوی ديگر،  در نوشته های ديگری  نظير "فلسفه طبيعت" و "لودويگ فوئر باخ و پايان فلسفه آلمان"،  سيستم متافيزيک فلسفی ماترياليسم ديالکتيک را ارائه ميدهند، که بعدها با نقد لنين از پوزيتويسم و آگنوستيسم،  سيستم فلسفی تمام وکمالی شد،  که به مذهب امپراطوری شوروی تبديل شد، و نه تنها جلوی رشد انديشه های جديد متافيزيک فلسفی در بلوک شرق را گرفت، بلکه خود نيز از پيشرفت باز ايستاد، و علم اواخر قرن نوزده که پايه نظرات انگلس بود، نظير علم مبنای انجيل و تورات، خارج از محدوده زمانی اش متحجر شد، و قاصدان علم نو را بخاطر تکفير مذهب ماترياليسم ديالکتيک به صليب کشيدند.

 

متافيزيک فلسفی مارکسيستی که برای کمک به درک علم قرن نوزدهم تدوين شده بود، به متافيزيک مذهبی يک رژيم استبدادی مبدل شد، زمانيکه بسياری از اصولش نظير تبديل کميت به کيفيت،  يا تقدم ماده بر فکر اهميتی در علوم جديد نداشتند، و موضوعات مورد مطالعه علوم جديد،  چه مستقيم و چه غيرمستقيم بوسيله حواس ما قابل تبيين نبوده، و به شکل رياضی و بعدها از طريق کامپيوتر تبيين ميشدند،  که حتی با آنچه لنين ميخواست از ارتدکسی مارکس و انگلس تدوين کند هم،  فرسنگها فاصله گرفته بود.  اما برای کشيشان معبد کمونيسم اين ها مهم نبود،  چرا که همانگونه که از فرانسيس بيکن نقل شد، اينان نگهبانان ايمان بودند و نه خرد. ديگر آنکه  بخشی از کمونيستهای مخالف تحول مسالمت آميز، اصل تضاد را برجسته کردند و ديگران اصول ديگر ماترياليسم ديالکتيک را برجسته نمودند.

 

و از کسانی که در پنجاه سال اخير کارهای با ارزشی در زمينه متافيزيک فلسفی ارائه کرده اند،  بايستی از کارل پاپر نام ببرم و بويژه در عرصه پلوراليسم و استنتاج، هرچند امروز درباره مخالفت او با استقراء Induction، نقدهای جديدی طرح شده اند،  که خود معرف متحجر نبودن متافيزيک فلسفی پويا، که چنين بحث های فلسفی را امکان پذير ميکند.

 

***

 

خلاصه کنم ديدگاه های متافيزيکی انسان در زمانهای ضعف علم اساسأ به شکل مذهبی بيان ميشده است.  در تاريخ باستان هرچند ارسطو متافيزيک را به شکل غيرمذهبی مدون کرد، وليکن پيروان وی در قرون وسطی جامه مذهب مسيحيت براو پوشانده و غسل تعميدش دادند؛ و در شرق جبه اسلامی بر تنش کردند.

 

ديدگاه متافيزيکی مذهب متقابلأ بر روی دولت تأثير گذاشته، و به اين طريق بر فرهنگ و اخلاق جامعه مستولی شده،  و گوئی از ماوراء الطبيعه اين جهان را هدايت ميکرده است. در نتيجه دولت نيز به پاسدار اصول متافيزيکی تبديل ميشود،  که اساسأ لايتغير تصور ميشدند،  و اين حتی در شکل غيرمذهبی مارکسيستی آن صادق بود.

 

جوامع غرب نيز که مدتها با روحيه پوزيتويستی زندگی کرده اند،  اينک در جستجوی يک ديدگاه عمومی از جهان، موجی  از بازگشت به مذهب را شکل داده اند،  چنانکه خرافات در بين بسياری از روشنفکران اين جوامع در حال نشو و نما است، و  سوأل راجع به رابطه مذهب و دولت دوباره در حال طرح است.  آنچه مسلم است پاسداری دولت از اصول متافيزيکی هر عقيده ای،  باعث اجحاف به عقايد ديگر در زمينه قوانين، آموزش، و زندگی روزمره شهروتدان ميشود، و زاه حل در سکولاريسم کامل است .

 

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

 30  شهريور 1382   

Sept 21, 2003 

 

بعدالتحرير- برای مطالعه نظرات آينده نگر معروف کورزويل درباره مرگ مصاحبه زير بسيار خواندنی است

http://iranscope.ghandchi.com/Anthology/Kurzweil-Int.htm

 

 

--------------------------------------------------------- 

مقالات مختلف درباره سکولاريسم و پلوراليسم

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

 

 

 

 

 

  Go to Discovery for Unique Gifts