Sam Ghandchiسام قندچي دموکراسی خواهی و عدالت طلبی بدون «ترقی خواهی»، یعنی تقسیم آزادانه و عادلانه ی فقر
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3920-progressiveness.htm

مطلب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8      9     10     11     12     13     14    15     16

 

taraghikhaahi  

 

بیش از 36 سال پیش جزوه ای تحت عنوان «ترقی خواهی در عصر کنونی» منتشر شد. دو هفته پیش نیز جزوه ی دوم منتشر شد. هنوز آنچه در همان سرآغاز و دو فصلِ اولِ نخستین جزوه آمده، برای اپوزیسیون و جنبش سیاسی ایران اصل مسأله است اما نمی دانم چند نفر آن جزوه را در این 36 سال خواندند! هفته ی گذشته در مقاله ی دیگری نکاتی در مورد دموکراسی و عدالت خاطرنشان شد که در زیر آنرا دوباره درج می کنم. واقعیت این است که متأسفانه از زمان رضا شاه تا انقلاب 57، پوزیسیون یعنی رژیم پهلوی، از اپوزیسیون ایران، مترقی تر بود، و این را من می گویم که شاید در نیم قرن گذشته بیش از هرکس دیگری در نقد استبداد در دوران سلطنت پهلوی گفته و نوشته ام! درست است که به استثنای سالهای 1320 تا 1332 که ایران عملاً در سلطه ی متفقین بود، استبداد در کشور حاکم بود و نه دموکراسی، و درباره اش در اپوزیسیون یک قرن است که بسیار بحث شده، اما فقدان «ترقی خواهی» در همه ی نحله های فکری و سیاسی اپوزیسیون ایران، همچنان در جنبش سیاسی و مدنی ما، نادیده گرفته می شود! در مورد «ترقی خواهی» در آن دو جزوه بحث شده و امیدوارم دوستان با دقت بخوانند به جای آنکه بدون مطالعه فکر کنند که می دانند بحث بر سر چیست! بالاخره آن جزوه حدود 40 سال پیش نوشته شده و امروز دیگر باید بشود با ذهن باز و بدون پیشداوری آنرا مطالعه کرد. اینهم یادداشتی که هفته ی گذشته در مورد دموکراسی و عدالت نوشته شد:

 

"دموکراسی در تاریخ به سه شکل عمده مطرح شده، یکی دموکراسی عهد باستان و بهترین نمونه ی آنهم دموکراسی آتن در یونان باستان که نوعی حکومت اشراف بود و براساس آنچه فضیلت فلسفی تلقی می شد بنا شده بود یعنی نوعی حکومت مذهبی و نه بر اساس حقوق بشر. دومین شکل دموکراسی، حکومت برگزیده ی نمایندگان مردم طی بیش از 300 سال گذشته بوده که دموکراسی مدرن خوانده می شود و بیشتر و بیشتر مبنای آن از مذاهب دور شده و بر حقوق بشر مبتنی، و شاید نخستین نمونه ی آن پارلمان بریتانیا بود که اساساً نقش قانونگذاری داشت، و همچنان این نوع دموکراسی در جهان الویت دارد که قانونگذاری توسط نمایندگان مردم انجام می شود و نه براساس هیچ مذهب معینی. سومین نوع دموکراسی در نیم قرن گذشته مطرح شده و به آن قانونگذاری با رأی مستقیم می گویند و شاید اولین نمونه اش پروپوزیشن 13 در سال 1978 در کالیفرنیا بود. حالا در این یادداشت آنچه اساساً مورد نظر قرار دارد، نوع دوم، یعنی دموکراسی عصر مدرن، در 300 سال گذشته مطرح بوده است. دموکراسی عصر مدرن همزمان با رشد جامعه ی صنعتی و سرمایه داری، و همچنین در نیم قرن گذشته که ما شاهد رشد جامعه ی فراصنعتی بوده ایم، اساساً تغییری نکرده و شاید نوع سوم دموکراسی یعنی قانونگذاری با رأی مستقیم تنها چیزی باشد که امروز تازگی دارد و آنهم تأثیر عمده ای دستکم تا کنون، بر دموکراسی پارلمانی نگذاشته است. در عین حال در مقاله ای تحت عنوان «دموکراسی حکومت مردم نیست، قضاوت مردم است»، به تفصیل درباره ی دموکراسی مدرن بحث شده است. اما نقد اصلی بر دموکراسی مدرن از سوی مارکس و مارکسیستها بوده، به همین دلیل پوپر نقد خود را از مارکس و مارکسیستها در این زمینه، در یک جمله خلاصه می کند و می گوید که مارکس می خواست سرمایه داری را نابود کند! صاحب این قلم نظر پوپر را 18 سال پیش در مقاله ای تحت عنوان «چپ: مردمی با مأموریت برای نابودی سرمایه داری»، در بولتن بورد جبهه ملی واشنگتن مورد بحث قرار دادم، اما متأسفانه در 18 سال گذشته فرصت آنرا پیدا نکردم که آن مطلب را به فارسی ترجمه کنم. حالا آیا مارکس با این واقعیت که دموکراسی مدرن پدیده ای بود که در جامعه ی سرمایه داری به وجود آمد، مخالف بود؟ خیر، هم مارکس و هم رادیکالترین مارکسیستها نظیر لنین به این واقعیت اذعان داشتند، ولی مارکس در نقد برنامه ی گوتا خطایی می کند و دموکراسی مدرن را "دموکراسی بورژوایی" می خواند و بعد هم دیکتاتوری پرولتاریا را بعنوان پاسخ به آن توصیه می کند، که بعدها لنین و لنینیستها آن اشتباه را ادامه می دهند و این نگارنده در نوشتاری تحت عنوان «اشتباه مارکس و تداوم آن توسط لنین»، به تفصیل در این مورد بحث کرده ام. در واقع همانطور که ما در یونان باستان، هم دموکراسی اشرافیت را در آتن داشتیم، و هم استبدادِ اشرافیت را در اسپارت؛ به همین شکل نیز در عصر مدرن، هم رژیمهای استبدادی سرمایه داری داشته ایم و هم دموکراسی های سرمایه داری و این تفکیک نه تنها توسط صاحب نظران لیبرال از جان لاک تا امروز مورد بحث قرار گرفته بلکه بخش مهمی از مارکسیستها یعنی سوسیال دموکراسی اروپا همواره از این دیدگاه حمایت می کردند و دنبال نابود کردن سرمایه داری نبودند، بهترین نمونه اش کائوتسکی در آلمان بود که خود و خانواده اش استبداد فاشیسم را متحمل شدند، و لنین او را «مرتد» خطاب کرده بود. واقعیت این است که دسته ای از صاحب نظران مخالف مارکسیسم نیز به افراط دیگر رفته و فرض کرده اند که سرمایه داری به خودی خود دموکراسیِ همه جانبه برای همه ی مردم به بار می آورد و در واقع جریانات لیبِرتِریَن بیش از همه به این دیدگاه تعلق دارند و حزب چای امروز در آمریکا بهترین نمونه ی آن نگرش است؛ اما لازم به یادآوری است که اگر در جوامع سرمایه داری برای عدالت اجتماعی مبارزه سیاسی و مدنی نشود، خودِ دموکراسی نیز به خطر می افتد. یک نمونه از تلاشهایی که برای عدالت اجتماعی در اروپا انجام شد کوششهای سوسیال دموکراسی اطریش در حوالی سال 1932 بود که «دولت رفاه» را در آن کشور شکل داد، و بعد هم در بقیه ی اروپا، که تا به امروز وجود دارد. دولت رفاه حتی باعث شد که در آمریکا نیز یک سری حقوق مردم در «نیو دیل» توسط روزولت مطرح شوند. لزوماً «دولت رفاه» نوشداروی جامعه نیست اما نوعی متعادل کننده ی بی عدالتی هایی است که در توسعه ی سرمایه داری ایجاد می شوند، و شکی نیست که اگر دولت رفاه همراه تأکید یکجانبه ای بر مالکیت دولتی در جامعه شود، خودِ آن، مشکل آفرین می شود و می تواند به رکودی که سالها در اقتصادهای اروپای غربی شاهد آن بودیم، منجر شود. در واقع تا آنجا که به عدالت اجتماعی مربوط می شود، به همان گونه که در نوشتار «ضمیمه ی 2020 پلاتفرم حزب آینده نگر» بحث شده، امروز نه تنها لازم است که موضوع درآمد آلترناتیو را دنبال کرد، بلکه تأکید را باید بر «فراوانی» گذاشت، و شاید حتی سرمایه ی خصوصی در حال حاضر بیش از سرمایه دولتی دارد به رشد و گسترش «فراوانی» یاری می رساند! به هر حال رابطه ی عدالت و دموکراسی، موضوعی نیست که بتوان از آن سرسری گذشت، و اینکه دموکراسی مدرن همزمان با رشد سرمایه داری شکل گرفته، به این معنی نبوده و نیست که رشد و گسترش دموکراسی با رشد سرمایه داری، بدون فعالیت مشخص برای «عدالت اجتماعی»، قابل تضمین است، اما در عین حال باید تأکید کرد که برای جلوگیری از بازتولید استبداد، ضروری است مواظب باشیم که مالکیت خصوصی را نابود نکنیم که واقعاً این درسی است که از استبدادی شدن نیمی از جهان در دوران اردوگاه سوسیالیسم در قرن بیستم باید گرفت، موضوعی که در نوشتار «بعد از دموکراسی، چگونه از بازتولید استبداد در ایران جلوگیری کنیم»، به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است."

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

25 آبان ماه 1399
November 15, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH