Sam Ghandchiسام قندچي  درباره ی به اصطلاح سوسیالیسم راستین- ویرایش دوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3241-TrueSocialism.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12    13    14

 

 TrueSocialism-SoCalled

 

پیشگفتار 23 فروردین 1399 برابر با یازدهم آوریل 2020: دوستان عزیز، این نوشته درباره ی بحثهایی است که عده ای از کمونیستهای سابق اختراع کرده اند تا عدم توفیق سوسیالیسم را در برآورده کردن وعده هایش در 150 سال گذشته توجیه کنند، و همچنان دوست دارند «سوسیالیسم را بعنوان مترادف عدالت اجتماعی به کار برند». عده ای دیگر نیز از کالتهای بازمانده ی جنبش کمونیستی خود را با عباراتی نظیر «آینده نگر» معرفی می کنند چون از واقعیت سوسیالیسم در 150 سال گذشته که نه عدالت به ارمغان آورد و نه آزادی، شرمگین هستند، اما آشنایی آنها با فیوچریسم خیلی پایین است و نظرات سوسیالیستی را بعنوان آینده نگری معرفی می کنند از جمله دیدگاههایی نظیر ارنست بلوخ که بیان نظرات دوران سقوط سوسیالیسم است و کولاکوفسکی بررسی مفصلی درباره ی آن در جلد سوم کتاب جریانات اصلی مارکسیسم ارائه کرده است و در نوشتار زیر نیز بررسی شده است. امثال ارنست بلوخ که خود در فلسفه، دیدگاه های ارتجاعی ضد علم داشت، علم را به ارتجاعی بودن محکوم می کرد، در حالیکه درک او از علم، دگمهای جهان بینی به اصطلاح "علمی" ماتریالیسم دیالکتیک بود و هیچگاه ارنست بلوخ، خود را با علوم واقعی نظیر ریاضیات، کامپیوتر، ژنتیک، فیزیک کوانتا، علوم فضایی و امثالهم آشنا نکرد و حتی برعکس مارکس، توجهی به آموختن اقتصاد هم نداشت، یعنی به رغم آنکه نظیر مارکوزه، نقد از انسان تک بعدی می کرد، خود همه این ابعاد زندگی بشر را نادیده گرفته بود. ارنست بلوخ توجهش به فلسفه خارج مارکسیسم معطوف بود، و همچنین مقابله اش با فلاسفه ی دگماتیک دولتی شوروی، قابل قدردانی است، اما بیشتر نوشته هایش، لفاظی و اختراع لغات جدید است، تا ارائه اندیشه و برنامه های بهتر برای حل مسائل بشریت قرن بیست و یکم. متأسفانه نویسندگان چپ، وقتی کلیات تمام شود، و دیگر بایستی حرف مشخص بزنند، برنامه شان از سطح طرح های قرن هجدهم ولتر و منتسکیو برای دستیابی به تساوی حقوق و فردیت فراتر نمیرود. ایران آینده را نمیتوان با وصله پینه ی افکار کهنه ساخت. از سوی دیگر، آینده نگری، جریانی نوپا در جهان است و البته جریانات ارتجاعی نظیر فرگوسن هم در میان آینده نگرها وجود داشته و دارند، بااینحال اصل مسأله ی جریانات کمونیستی که هزار و یک فرقه هستند، اختلافات نظری و تعدد نظرات تازه در مورد واقعیت دنیا نیست؛ تعدد کالتهای کمونیستی و اسلامی و ناتوانی آنها در متحد شدن بخاطر آن است که جریاناتی کهنه و در حال زوال هستند و دلخوشی کمونیستها همچنان به نقل قولهای مارکس و انگلس است، نظیر فلسفه اسکولاستیک کلیسای کاتولیک در پایان قرون وسطی که دیگر نمی توانست برای ذهن تازه در اروپا حرف تازه ای ارائه کند، و بالاخره با دکارت، اروپا راه دیگری برگزید به جای تکرار بحث در این باره که چند فرشته می توانند سر نوک یک سوزن برقصند، البته باید منصف بود و منظور آن فلاسفه ی اسکولاستیک این بود که چند فرشته همزمان می توانند در یک نقطه باشند!

 

                                                               ******************

 

در تاریخ وقتی جریانات نوین اجتماعی و سیاسی در حال شکل گیری هستند گروه بندی های مختلف بوجود میاورند. مثلاً جریان مسیحیت در ابتدای خود گروه های مختلف کوچکی بودند و جریان سوسیالیسم هم به همینگونه بود. بیخود نیست که در دوران آغاز جنبش کمونیستی تعدد گروه های کمونیست را فردریک انگلس در نوشتاری درباره آغاز مسیحیت به دوران آغاز مسیحیت تشبیه کرده است. اما بعد از جنگ دوم جهانی و آغاز سقوط کمونیسم دیگر آنچه لشک کولاکوسکی تفرقه بزرگ در کمونیسم نام نهاده است، این پراکندگی بخاطر زوال یک سیستم شکل گرفت و درخواست آنها که دنبال سوسیالیسم راستین هستند همانند کسانیکه دنبال اسلام راستین هستند به فرقه های بیشتر و بیشتر که حرف تازه ای هم برای گفتن ندارند انجامیده است.

 

از کمونیسم چینی تا ویتنامی تا خمر سرخ تا انواع و اقسام آمریکای لاتینی همانند اسلام طالبانی و اسلام خمینی و اسلام خاتمی و اسلام کروبی ...همه به در و دیوار زدن یک جریان در حال زوال است. حتی تقسیم بندی به راست و چپ هم ارثیه جنبش قرن هجدهم و نوزدهم است. جریان آینده نگر یک جریانی با خط میانه مانند تیتوئیسم نیست که به دنبال راهی میان لیبرالیسم و سوسیالیسم باشد بلکه طرحی فراسوی جامعه صنعتی و مدرن دویست سال گذشته است. این نگارنده در کتاب ایران آینده نگر مفصلاً این بحث را توضیح داده ام.

 

اما درباره سوسیالیسم راستین و کوششهای چپ برای تجدید حیات یک جریان رو به زوال پیش از توضیح بیشتر باید بگویم که این حرف، ابداً به این معنی نیست که سوسیالیستها حق ساختن احزاب خود را ندارند. نه تنها آنها بلکه حتی اسلامی ها یا کوکلاکس کلانها هم در جامعه آزاد حق دارند تا وقتی که اسلحه برنداشته اند آزادانه فعالیت کنند. منظور آنکه تشکیلاتی مانند پژاک بخاطر ایدئولوژی آن محکوم نیست بلکه بخاطر عمیلات تروریستی حتی اگر ایران دموکراتیک هم باشد، غیر قانونی خواهد شد. در صورتیکه حتی کولاکس کلان وقتی فعالیت فکری و سیاسی میکند در امریکا آزاد است.

 

اما تا آنجا که به تشکیلاتهائی که فعالیت نظری و سیاسی میکنند بازهم یک نشریه آینده نگر در مدیریتش نمیتواند کسی که نظرات جریانی اسلامی را دارد یا نظرات جریانی کمونیست را داشته باشد، بپذیرد و به همین علت هم مدیران باید با اسم روشن و با نقطه نظرات شناخته شده مشارکت کنند درصورتیکه کسی که مثلا بخواهد در چاپخانه نشریه کار کند چنین انتظاری از او نیست و با نام مستعار یا بدون نام هم باشد مسأله ای نیست. یعنی هر جریان آینده نگر از آزادی دیگران برای داشتن تشکیلات خود حمایت میکند ولی نه اینکه آنها را در درون خود داشته باشد. حتی معتقدین به ولایت فقیه هم تا زمانیکه اسلحه بلند نکنند بایددر ایران دموکراتیک، آزاد باشند فعالیت سیاسی و فکری کنند ولی آنها در تشکیلات آینده نگر نمیتوانند در مدیریت آن باشند. متأسفانه دیالوگ و همکاری در جنبش ما اینگونه درک میشود که گویا باید در مرکزیت حزب جمهوریخواه آمریکا، رهبران حزب دموکرات باشند و بالعکس. این درک غلط از دموکراسی است.

 

اما چرا سوسیالیسم جریانی درحال زوال است و داستان سوسیالیسم راستین ..

 

در سال های 1990، زمانیکه بحران سراسر کشورهای سابق سوسیالیستی شوروی و بلوک شرق را فرا گرفته بود، برخی روشنفکران چپ ایران هنوز نمیدیدند که بحث های تئوریکی که مخالفین آنها طی نیم قرن طرح کرده بودند، دیگر در زندگی واقعی تبلور یافته اند. البته عده ای که در میانشان توفان سهمگین را میدیدند، دیگر سوسیالیسم موجود را کنار گذاشته، و از باصطلاح سوسیالیسم "راستین" سخن میگفتند، و از ارنست بلوخ که پرچمدار احیأ مارکسیسم "راستین" بود مدد میطلبیدند. 

 

برای بسیاری از دست اندرکاران سیاست در ایران، این عبارات تداعی کننده آنچه در بدو تأسیس مجاهدین خلق در ایران اتفاق افتاد است. اگر مجاهدین خواهان تبیین اسلام "راستین" در برابر اسلام "موجود" اموی، عباسی، و صفوی و کشورهای اسلامی کنونی بودند، اینان نیز خواهان تبیین سوسیالیسم "راستین" در برابر سوسیالیسم "موجود" شوروی سابق، چین، ویتنام، کره شمالی، کوبا و کشورهای سوسیالیستی کنونی بودند. اگر مجاهدین از ایده های مارکسیسم برای تبیین اسلام "راستین"خود سود میجستند، اینها نیز از ایده های آینده نگری برای تبیین سوسیالیسم "راستین" خویش بهره میبرند. هر دو در این نکته مشترکند که حاضر نیستند از پوسته سیستم فکری گذشته دل بکنند. مجاهدین شیفته اسلامند و اینان شیفته سوسیالیسم.

 

دستاوردهای اسلام و سوسیالیسم در تاریخ بیشمارند، و میتوانم درک کنم که چرا شیفتگان اسلام و سوسیالیسم نمیتوانند براحتی از اندیشه های آشنای خود بگسلند، و هر از چند گاهی با تجدید نظر های نوینی، سعی در احیأ سیستم خود، به اشکالی بازتر یا بسته تر، آشکارتر یا نهان تر، میکنند.  اما دیر یا زود، دوباره در مییابند که سیستم آنها، آن نقش تاریخی گذشته اش دیگر به پایان رسیده است، و نوآوری ها ی ارائه شده نیز، پس از چند صباحی، جای خود را به نوآوری های جدیدتری، با تکیه به عناصر دیگری از سیستم گذشته میدهد، و اینکه در تحول جامعه، یا اکثرأ نقشی فرعی ایفا میکنند، و یا مانند نمونه ی خمینی در انقلاب ایران، یا خمر سرخ در کامبوج، نقشی ارتجاعی در تحول جامعه را سبب میشوند.  مثلأ برای سوسیالیستها،  چندگاهی آلتوسر و گرامشی مد میشوند، بعد سوئیزی و بتلهایم، بعد کولتی و کورش، بعد هم هابرماس، فوکو، و دریدا، و بتازگی ارنست بلوخ و این رشته سر دراز دارد.

 

در واقع مذهب و از جمله اسلام، اندیشه وحدت دهنده جوامع قرون وسطائی پیش صنعتی (از جمله در کشورهای اسلامی) بوده است. ایدئولوژی (از جمله مارکسیسم)، اندیشه وحدت دهنده جوامع مدرن صنعتی (از جمله کشورهای سوسیالیستی) بوده است.  اندیشه های جدید جوامع فراصنعتی، امروز در حال نطفه بندی هستند، مثلأ افکار آینده نگری از بهترین نمونه های اینگونه اندیشه ها هستند، که در زمان حاضر طرح شده اند. مطمئنأ کسانیکه به مذهب آبأ و اجدادی، و یا ایدئولوژی های گذشته سرمایه داری یا سوسیالیستی اعتقاد دارند، و بخواهند در جهت ترقی گام بردارند، در افکار خود رفرم خواهند کرد. از این جمله است لیبرالیسم نو در آمریکا (در مخالفت با سرمایه داری "موجود") و افکار جدید سوسیالیستی در اروپا (در مخالفت با سوسیالیسم "موجود") یا گرایشات مترقی مذهبی در آفریقا و آمریکای لاتین، و یا افکار راست محافظه کار در اندیشه دموکراسی های غرب.  اما آنچه اندیشه های موثر برای ساختن دنیای فراصنعتی هستند، اساسأ در خارج از سیستم های فکری گذشته، در حال شکل گیری هستند، هر چند از دستاورده های مذاهب کهن، از اسلام تا بودائیسم، و ازایدئولوژی های عصر جدید از لیبرالیسم تا سوسیالیسم، بهره می جویند.

 

بیاد بیاوریم که با پایان قرون وسطی، دیگر مذهب نیروی فکری اصلی برای ایجاد جامعه نوین صنعتی نبود. مثلأ در آمریکا، نظریات ایدئولوژیک جان لاک، نیروی فکری مؤٍثر، برای شکل یابی جامعه صنعتی این کشور شد. در شوروی، نظریات ایدئولوژیک مارکس و لنین، نیروی فکری اصلی برای شکل یابی جامعه صنعتی آن کشور شد. امروز نیز برای ایجاد جوامع نوین فراصنعتی، اندیشه های مؤثر، نه مذاهب قرون وسطی هستند، و نه ایدئولوژی های جامعه صنعتی، و امروزه اندیشه های نوینی در حال جوانه زدن هستند که جامعه فراصنعتیِ در حال شکل گیری را، مد نظر دارند.

 

متأسفانه افکار بخش بزرگی از روشنفکران ایران هنوز در بند سوسیالیسم است.  درست است که برخی نویسندگان سوسیالیست  نظیر هابرماس، که از محققین مارکسیست بسیار پیشرو در عصر ما است، جدا از مواضع ایدئولوژیک خود، خدمات شایسته ای به توسعه علم سیاست و جامعه شناسی در قرن بیستم نموده اند، اما این حرف به بمعنی تأیید در جا زدن آن ها در محدوده ایدئولوژی گذشته شان، یعنی مارکسیسم، نیست. بسیاری محققین مسیحی، نظیر تایلهارد دو شاردن، و پدر روحانی فردریک کوپلستون، مولف یکی از بهترین کتب تاریخ فلسفه نیز، خدمات ارزشمندی یه توسعه فلسفه و جهان بینی های قرن بیستم کرده اند، ولی این حقیقت دلیلی بر تأیید درجازدن آن ها در محدوده مسیحیت نیست.

 

مایه تأسف است که اکثریت روشنفکران ایران،  اساسأ در محدوده چپ یا چپ "سابق" مانده اند. مثلأ تصویری که آنان از طرفداران آینده نگری در ارتباط با پیشرفت یک بعدی تکنوکراتیک دارند، ناشی از همین درجا زدن آنها در محدوده چپ است. بخاطر خاستگاه چپ، مخالفین بایستی در خاستگاه راست یا سرمایه داری تصور شوند، هرچند نه صد در صد. در نتیجه از نظر این سوسیالیستها، مخالفینشان بایستی انسان ها را تکنوکراتیک، و در محدوده روابط مبادله ببینند، و اینان در مقابل، گوئی نقطه نظر انسان چندبعدی ایده ال چپ را بیان میکنند. اما چون همینگونه تک بعدی نگری را در سوسیالیسم، سوسیال دموکراسی اروپائی یا سوسیالیسم شوروی در گذشته نشان داده اند، میبایست آن نوع از سوسیالیسم را اینان انحراف بسوی بورژوازی و سرمایه داری قلمداد کرده،  و آن سیستمهای سوسیالیستی را مخالف سوسیالیسم "راستین" محسوب کرده و محکوم کنند. مثلأ ارنست بلوخ، تا پایان عمرش، همینگونه به این معضل انسانی که در کشورهای سوسیالیستی آلمان شرقی، و بعدأ در کشور سرمایه داری آلمان غربی مشاهده کرده بود، مینگریست.

 

واقعیت امر این است که نه تنها مارکس و سوسیالیستها، بلکه حتی ایدئولوگ های اصلی سرمایه داری هم، در پی ایجاد انسان تک بعدی مورد نقد مارکوزه نبودند. در جامعه صنعتی، بخاطر خصلت تولید در این جامعه، *کار* بیشتر و بیشتر به فعالیت مرکزی انسان ها تبدیل شد. در نتیجه جامعه صنعتی، چه از راه سرمایه داری ساخته شده باشد، و چه از راه سوسیالیستی، در *عمل*،  پیشرفت یکجانبه و تکنیکی انسان را به اوج خود میرساند. جامعه قرون وسطائی هم، با هر سیستم فکری، نظیر مسیحیت یا اسلام، که ساخته شده، خصلت های مشترک ناشی از تولید پیش صنعتی، نظیر تفوق جمع بر فرد در جامعه قرون وسطائی را نشان داده است، که ارتباطی به سیستم فکری معین شکل دهنده جامعه قرون وسطائی مشخص مورد نظر نداشته است، هرچند تأثیر سیستم فکری شکل دهنده، در سایه روشن های محصول نهائی، در هر جامعه معین، غیرقابل انکار است. 

 

امروزه صاحب نظران اندیشه های جامعه فراصنعتی نیز، برخی از نظر فکری، در پی ایجاد انسانهای "تک" بعدی هستند، و برخی دیگر،  توجه ویژه به تحقق انسان "چند" بعدی و همه جانبه دارند، اما آنچه بالاخره تعیین خواهد کرد که در جامعه آینده، تفوق با کدام نوع از انسان ها خواهد بود، خصلت کلی تولید و زندگی در جوامع در حال شکل گیری آینده است. دیگر از این نقطه نظر،  توجه به مسائل اقتصادی برای یافتن پاسخ اهمیت مییابد، آنچه متأسفانه ارنست بلوخ هیچگاه مورد توجه قرار نداد. از نظر صاحب این قلم، جوامع فرا صنعتی، بهترین عرصه برای شکوفائی انسان های خلاق خواهند بود، و این امر را در رساله ابزار هوشمند شالوده تمدنی نوین بحث کرده ام  که در ژورنال علمی ای آی ژورنال، هم منتشرشده است.  همچنین نتایج عملی این تحول در زندگی فردی را، در مقاله ی رقص در آسمان نوشته ام. از نظر تکنیکی نیز در آیا ننو تکنولوژی واقعی است؟  و نیز در رساله تولید فرا انسان مرکزی مفصلأ تغییرات پایه ای در زمینه ی تولید را بحث کرده ام.  تولید فرا انسان مرکزی، آن چیزی است که اینجانب تغییرات  گلیشال مینامم، یعنی تغییراتی نظیر بخبندانها در تاریخ کره زمین، که همه چیز دیگر را تحت الشعاع قرار میدهند.

 

اما موانع و معضلات بیشماری در راه شکوفائی خلاقیت انسان در جوامع فراصنعتی وجود دارند، که اول بار در سری مقالاتم در ایران تایمز، تحت عنوان ترقی خواهی در عصر کنونی در سال 1364، با تمرکز بر روی ایران، بحث کردم.  همجنین در نوشته های بعدی، نظیر یک  تئوری ارزش ویژه و دیرتر هم در عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری مفصلأ موضوع عدالت اجتماعی را در جوامع فراصنعتی در حال شکل گیری، مورد بررسی قرار داده ام. اگر کسی سوال نخواهد، و فقط در پی جواب های آماده باشد، در آن صورت مذاهب و ایدئولوژی های گذشته را راحت مییابد، چرا که نظرات آینده نگری در ارتباط با جوامعِ در حال شکل گیریِ فراصنعتی و در حال تطور هستند، و نه چیزی حاضر و آماده، و هرکس، چه کسی در ایران زندگی کند، چه در غرب، کوشش برای مطالعه و ارزیابی از جهان واقعی، و جامعه کنونی را لازم است انجام دهد، و نه منتظر یافتن پاسخ معضلات دنیای کنونی، بصورت حاضر و آماده، در ایدئولوژی ها و مذاهب گذشته.  بقول برتراند راسل، منقدین ارسطو گرائی بودند که کاری که خود ارسطو انجام میداد را میکردند، یعنی مطالعه جهان و جامعه زمان خود، و نه تکرار حرف های ارسطو، که ارسطو گرایان میکردند، و امروز نیز محققین آینده نگر و از جمله این نگارنده، بسیار شبیه کسانی هستیم که در قرون گذشته، دنیای زمان خود را مورد ارزیابی قرار میدادند، و نه مانند کسانی که ارزیابی گذشتگان از دنیای گذشتگان را پاسخ جامعه عصر خویش تصور میکردند.

 

از محققین درجه اول آینده نگر،  آقای دانیل بل، در پی نوشتی که در سال 1988 تحت عنوان افتروورد بر کتاب "پایان ایدئولوژی" خود نگاشته است، درباره عدالت اجتماعی در جوامع فراصنعتی ، و نیز درباره جریان تفتیش عقاید آیت الله خمینی،  در فتوای قتل سلمان رشدی، بحث کرده است. ایشان قبلأ هم، در شاهکار خود تحت عنوان «برآمدن جامعه ی فراصنعتی»، دقیق ترین ارزیابی را از روندهای اقتصادی قرن بیستم ارائه کرده است.

 

امیدوارم جنبش روشنفکری ما، از متفکرین آینده نگر نظیر دانیل بل، تافلر، نیزبیت، و دیگران بیاموزد.  در واقع امروزه ایدئولوگ های چپ،  کمتر و کمتر حرفی برای گفتن دارند، و مانند مدرسه فیضیه ی قم، در جستجو برای مارکسیسم "راستین،" بدنبال نقل قولهای تازه از مارکس میگردند، و بجای مطالعه و ارزیابی از اقتصاد و جامعه و تحولات واقعی دنیای کنونی، به پلمیک میپردارند، آنگونه که در قرون وسطی، فلاسفه اسکولاستیک، بحث درباره اینکه چند تا فرشته میتوانند برروی نوک یک سوزن برقصند را،  کار فکری و فلسفی قلمداد میکردند (البته منظور این بود که آیا چند فرشته می توانند هم زمان در یک نقطه باشند).  مثلأ ارنست بلوخ، صاحب نظر چپ، با آنکه توجهش به فلسفه خارج مارکسیسم معطوف بود، و نیز بخاطر مقابله با فلاسفه دگماتیک دولتی شوروی، کارهایش قابل قدردانی هستند، اما بیشتر نوشته هایش، لفاظی و اختراع لغات جدید است، تا ارائه اندیشه و برنامه های بهتر برای حل مسائل بشریت قرن بیست و یکم.

 

متأسفانه نویسندگان چپ، وقتی کلیات تمام شود، و وقتی دیگر بایستی حرف مشخص بزنند، برنامه شان از سطح طرح های قرن هجدهم ولتر و منتسکیو برای دستیابی به تساوی حقوق و فردیت فراتر نمیرود.  ایران آینده را نمیتوان با وصله پینه افکار کهنه ساخت.  از تجربه تلخ خلق کردن اسلام "راستین" مجاهدین درس بگیریم،  و در کوششی که در سطح جهانی برای شکل گیری اندیشه های نوین جامعه فراصنعتی انجام میشود شرکت کنیم.

 

سالها است که از نظر برنامه ای، کشورهای سوسیالیستی و سرمایه داری تفاوت خود را از دست داده اند، و جدل آنها به جدل ایدئولوژیک تبدیل شده است، نظیر دعوای سنی و شیعه. در واقع حقانیت ها و دستاورده های ایدئولوژیک راست و چپ، دیگر موضوع تاریخ است، و موضوع تحقیقی برای طرح برنامه و حل معضلات جامعه کنونی نیست.  تحولات شوروی و اروپای شرقی در زمان حاضر، در حقیقت رسمیت یافتن واقعیتی است که دیگر غیرقابل انکار است، و آنهم وجود یک دنیای صنعتی از آمریکا تا روسیه و چین، که اتفاقآ در بحران عظیمی غوطه میزند. شوروی و بلوک شرق سابق، نظیر امپراطوری عثمانی، در این تب و تاب از هم پاشید.

 

 در کل جهان صنعتی، موضوع عدالت اجتماعی و ایجاد سکتور اقتصادی بین المللی جدیدی، برای خنثی کردن بی عدالتی های ناشی از ساختار اقتصادی، ضرورت خود را هر چه بیشتر نمایان میکند. با نطفه بندی و توسعه تولید فراصنعتی، موضوع عدالت اجتماعی، بویژه در کشورهای پیشرفته، به موضوع مرکزی جامعه تبدیل میشود. در کشورهای عقب مانده که اکثرأ هنوز گرفتار بسیاری از تولیدات پیش صنعتی هستند، عقب ماندگی و عدم پیشرفت، میتواند در شرایط عدم وجود اهرم های خنثی کننده بی عدالتی های اقتصادی، باعث هلاکت و فقر و درماندگی این ملل شود.  از فقر تا جنگ جهانی هم راه زیادی نیست، و در اینجا بشریت است که در خطر نابودی قرار میگیرد و به این دلیل کوشش برای ساختن دنیای فراسوی جنگ اهمیت ویژه مییابد.

 

در برابر بحران دنیای صنعتی سرمایه داری و سوسیالیستی، دو حرکت سربلند کرده اند.  یکی حرکت بازگشت به گذشته است که در ایران، افغانستان، عراق و سوریه، بشکل اسلام خمینی، طالبان، و داعش سر بر افراشت، و نیروهای مشابه ناسیونالیست افراطی در غرب نیز، بخش دیگری از این حرکت واپسگرا هستند. این حرکت، ملقمه فاشیستی ای است از رؤیا های گذشته، و نیروهای مهیب تکنولوژیک قرن بیست و یکم، که میتواند بمب های شیمیائی و بیولوژیکش، خاطره کوره های آدم سوزی هیتلر را زنده کند.

 

دومین حرکت در برابر بحران جامعه صنعتی، از سوی نیروهای خواهان گذار به دنیای فراصنعتی است، این نیروها در کشورهائی نظیر چکسلواکی سابق، با برنامه های عملی-سیاسی بسیار پیشرفته به پیش آمدند. البته در دنیای صنعتی قدیم هم، کسانی هستند که با برنامه های اصلاح شده ی لیبرالیسم و سوسیالیسم، در حال تجدید نظر اندیشه های گذشته بوده، و سمت آینده را در مد نظر دارند.  این نیروها که صاحب نظرانی نظیر هابرماس در جبهه چپ ، رالز در جبهه لیبرالیسم، و هایت در راست از آن جمله اند، مترقی هستند، هر چند عملأ تأثیرشان در ساختن جامعه آینده، بخاطر محدودیت افق فکری شان، قابل ملاحظه نخواهد بود.

 

روشنفکران ایران نیز، که عملأ برنامه بازگشت به گذشته خمینی را، با گوشت و پوست خود لمس کرده اند، نیازی به تکرار تجربه های ویتنام وکامبوج ندارند، و در پی راه یابی آینده هستند. در این رهگذر، احیأ سوسیالیسم، ناسیونالیسم، لیبرالیسم، یا راست محافظه کار، بخاطر آشنائی قبلی روشنفکران در نیم قرن گذشته با این مکاتیب فکری، سهل تر جلوه میکند.  اما اگر به تغییر پایه ای جهان توجه کنیم، زحمت آشنائی با افکار نوین آینده نگری بویژه آینده نگری کرزوالی، بعنوان یکی از پرثمرترین اندیشه های رایج برای راه یابی ایران آینده آشکار خواهد شد.  جنبش برای آزادی، پیشرفت و عدالت اجتماعی، در دنیای نوین فراصنعتی،  اکنون تازه در ابتدای راه خود است، و امواج بزرگ در راهند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

بیست و سوم فروردین ماه 1399
April 11, 2020

* ویرایش نخست این نوشتار در 26 اسفندماه 1383 برابر با شانزدهم ماه مارس 2005 منتشر شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH