Sam Ghandchiسام قندچي تأملی فلسفی: خردگرائی و آینده نگری، ویرایش سوم

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4304-falsafe.htm

پی نوشت: امیدوارم این مقاله ی کوتاه به زبان انگیسی ترجمه شود. شوربختانه خودم فرصت انجام این کار را در 15 سال گذشته پیدا نکردم هرچند برای خواننده ی انگلیسی زبان هم می تواند قابل استفاده باشد!

مطالب مرتبط: *     1     2    3     4     5     6     7     8     9     10    11     12    13     14    15     16     17     18     19     20     21     22     23     24     25     26

 

falsafe

 

مقدمه 27 خرداد ماه 1401:

دوستان عزیز، این مقاله ی کوتاه شاید یکی از مقالات فلسفی این نگارنده است که کمتر خوانده شده و از نظر خودم خواندن این مقاله ارزش صرف وقت شما را دارد؛ اما، قضاوت با شما است! ویرایش نخست این مطلب 15 سال پیش در 22 اسفند ماه 1386 برابر با 12 ماه مارس 2008 در سایت شخصی ام بود؛ و ویرایش دوم، 5 سال بعد یعنی 10 سال پیش، در سوم اردیبهشت ماه 1391 برابر با 17 ماه آوریل 2012 بود و خارج از سایتم، جای دیگری منتشر نشده است! آنچه در اینجا در سطور زیر ملاحظه می کنید متن ویرایش دوم بدون تغییر است! در واقع این مقاله را تقریباً همزمان با مقاله ی دیگری تحت عنوان «وعده بنیاد گرائی مذهبی: بهشت هم در زمین و هم در آسمان»، نوشته بودم و آن دومی، نقدی بود به «نقد مارکس از فلسفه ی حقوق هگل» و نگاهی به خیزش اسلامگرایی نیم قرن اخیر و رابطه ی امثال سید قطب با مارکسیسم، و 8 سال بعد هم مطالب بیشتری به آن اضافه کردم و تحت عنوان «کن فیکون مارکسیستی سال 57»، بازهم در سایت شخصی ام منتشر شد؛ اما، کمی بعد، دکتر اسماعیل نوری علا آن مقاله را با ویراستاری پرتوان خود، در شماره سوم فصلنامه تئوریک گیتی مداری حزب سکولاردموکرات ایرانیان در تابستان 1396، منتشر کرد (لطفاً برای بازکردن لینک از کروم استفاده نکنید و از فایرفاکس استفاده کنید، به هر دلیلی هم اکنون این لینک در کروم کامپیوترم درست کار نمی کند شاید اِکستنشنِ اُدوبی باعث است، به هر حال مشکلِ تکنیکی، از لینک نیست و لینک سالم است.) لازم به یادآوری است که این مقاله ی کوتاه موضوعش اساساً با رساله ی «کن فیکون مارکسیستی» متفاوت است و به جریانات مارکسیستی در نیم قرن اخیر توجه دارد و بویژه به جریانی در میان چپ که فرامدرنیسم یا نسبیت فرهنگی خوانده می شود پرداخته، و همانطور که مطلع هستید سالهاست مقاله ای به انگلیسی از خانم مری میچلی که پیشتر به شما معرفی شده و هنوز به فارسی ترجمه نشده، بهترین توصیف نسبیت فرهنگی است؛ اما بحث در اینجا ربطی به موضوع مورد بحث مقاله ی خانم میچلی ندارد و بحثی است مشخصاً درباره ی جنبش مارکسیستی در نیم قرن اخیر گرچه به موضوع نسبیت فرهنگی و فرامدرنیسم به خاطر چرخش خود جنبش چپ، اشاره شده که بویژه زهر جریان فرامدرن در چپ ایران در پرو بال دادن به واپسگرایی مذهبی، هم در داخل و هم در خارج کشور، غیرقابل کتمان است و همه در مورد نگاه فوکو به خمینیسم می دانیم و اینکه چگونه نسلی از چپ ایران سکوی پرش شدند برای اسلامگرایان برای دست یافتن به قدرت بطور کلی، و در مرحله ی بعد هم دستیاران اصلاح طلبان شدند برای فریب مردم که هنوز هم ادامه دارد! در همین حال، موضوعات دیدگاه علم در فلسفه که در این مقاله، کمی به آنها اشاره شده در رساله ای تحت عنوان جهان بینی علمی و معنای زندگی، بیشتر باز شده اند. و نیز ادامه ی بحثهای علمی مطرح شده، یکسال پیش، در پیشگفتار سال 1400 کتاب واریانت جدید دنبال شده اند! ! س.ق.

 

***************

متن ویرایش دوم این مقاله در زیر ،بدون تغییر، که پیشتر در سوم اردیبهشت ماه 1391 منتشر شده بود:
 

با سقوط جنبش کمونیستی در جهان، به آن جهت که این جنبش به نوعی تبلور مدرنیسم در افکار بخش بزرگی از روشنفکران جهان برای بیش از یک قرن تبدیل شده بود، راسیونالیسم ضربه بسیار جدی خورد که فقط قابل مقایسه با ضربه ای است که خردگرائی ارسطو بعد از سقوط تمدن یونان در غرب متحمل شد (1)  و قرن ها بعد از قرون وسطی توانست دوباره به نوعی تازه در راسیونالیسم دکارت متولد شود (2).

 

همانگونه که در نوشتاری درباره مارکسیسم نشان داده شده (3) عناصر قوی غیرراسیونالیستی از همان ابتدا در مارکسیسم حضور داشته اند اما در واقع تکامل مارکسیسم به لنینیسم، آنگونه که پوپر نشان داد، پس از شکست پیش بینی های مارکس درباره انقلاب جهانی، نقطه پایانی گذاشت بر هرآنچه بشود تئوری علمی در مارکسیسم دانست، و آن را به فرقه ای غیرعلمی و ایدئولوژیک مبدل کرد. با این وجود برای جنبش روشنفکری جهان این ایدئولوژی مهمترین تبلور راسیونالیسم برای بیش از یک قرن تلقی میشد و سقوط آن هم به راسیونالیسم در میان روشنفکران لطمه جدی وارد کرد.

 

جریان بازگشت به نیچه، باصطلاح فرامدرنیسم فوکو و دریدا که بیشتر "پیش مدرنیسم" است تا فرامدرنیسم که نامش گذارده اند، و محبوبیت مجدد هایدگر و مرلو پونتی، انواع اصلی نظری رلاتیویسم فرهنگی در غرب در میان روشنفکران بوده که به توجیه جریانات ارتجاعی نظیر جمهوری اسلامی ایران انجامیده است. همانگونه که زمانی آنان که خواستار دموکراسی بودند به بیراهه مارکسیسم که نافی دموکراسی بود افتادند، امروز نیز بسیاری که خواهان دفاع از حقوق بشر هستند به بیراهه فرامدرنیسم و رلاتیویسم فرهنگی سقوط کرده اند و به خیال خود همه ارزش های فرهنگی متضاد را ارج مینهند، بجای آنکه ببینند همه گزینه های نظری هم وزن نیستند و نمیتوان تئوری حاملگی بخاطر دست دادن را هم وزن توضیح لقاح بوسیله کروموزوم ها دانست (برای توضیح بیشتر این بحث اینجا را کلیک کنید و مقدمه ی رساله ی « آینده نگری و پلورالیسم ارسطو» را مطالعه کنید).

 

حدود سی سال پیش، این جریان در جنبش سیاسی ایران حتی حرف زدن از لغت *ترقی* را تا مدت ها کفر میانگاشت چرا که برایش ترقی با عکس آن مساوی مینمود. در آن زمان یک رشته مقالاتی تحت عنوان «ترقی خواهی در عصر کنونی» در پاسخ به این جریان منتشر شد (4). 

 

بعدها نیز نوشتاری تحت عنوان «فرامدرنیسم شکل دهنده اسلامگرائی» با حملات شدید فرامدرنیستها در داخل و خارج ایران روبرو شد. حمله به منقدین فرامدرنیسم یادآور بحث های نظری در دورانی پیش از جنگ دوم جهانی است که برخورد کارل پوپر با مارکسیسم، با چنین عکس العملی از سوی روشنفکرانی که در مارکسیسم غرق بودند، روبرو شد. فرامدرنیسم بیماری مشابهی برای جنبش سیاسی ایران است که اگر تأثیرش بدتر از ضررهای مارکسیسم در 70 سال پیش نباشد، کمتر از آن نیست. این بحث را نوشتار مختصر بالا درباره فرامدرنیسم، منعکس میکند، گرچه بسیاری از دوستان در جنبش سیاسی که اصلاً هواداران جمهوری اسلامی هم نیستند، با این نوشتار نظری شدیداً مخالفند، اما امیدوارم علاقمندان آن را دقیق بخوانند، چون اصل بحث درباره هم رلاتیویسم فرهنگی و هم چرخش سیاسی لابی ایست های جمهوری اسلامی بر دیدگاه نظری فرامدرنیسم متکی است، به رغم انکه بسیاری از مخالفین سرسخت رژیم نیز تصور می کنند فرامدرنیسم اندیشه ای است که آزاد کننده ایران خواهد بود (5). 

 

از سوی دیگر جریان زنده شدن دوباره اندیشه های شریعتی در ایران در پرتو همین جریان فرامدرنیسم است و نظریات تازه آقای دکتر سروش که دیگر هیچ ربطی به پوپر ندارد بر بستر چنین حرکت صوفیانه ای قرار دارد (6).

 

جریان فرامدرنیسم برای روشنفکران ایران زهر مهلک تری است تا برای روشنفکران دیگر نقاط گیتی. در ایران، راسیونالیسم بخاطر تسلط شدید افکار عرفانی (7) طی قرون متمادی، رشد چندانی نکرده  است، در صورتیکه در افکار روشنفکران و در کل زندگی اجتماعی در غرب آنقدر راسیونالیسم و علم، رشد داشته اند، که صدها جنبش "نیو ایج" و جریانات فرامدرن فوکو و دریدا، یا جریانات زنده کردن هایدگر و کرکه گارد، نمیتوانند به جامعه آنقدر ضرر بزنند. همانطور که در سالهای رشد افکار نیچه در غرب شاهد بودیم، در کشورهای عقب مانده تر اروپا رشد این جریانات به فاشیسم انجامید و امثال هایدگر در آلمان به عضویت حزب نازی درآمدند. حتی در آمریکای پیشرفته یعنی در نیویورک سالهای 1930 این اندیشه ها بین روشنفکران رشد کرد، اما نتوانست حتی در افکار روشنفکری آمریکا تغییر مسیر مهمی را باعث شود و جریانی حاشیه ای باقی ماند، چرا که سنت طولانی لیبرالیسم و راسیونالیسم آنقدر قدرتمند بود که جلوی چنین جریانات ضدراسیونالیستی ایستاد.

 

متأسفانه ما در ایران چنین تاریخی نداشته ایم. در نوشتار «اسپینوزا در رد علت غائی» مهمترین نمودارهای این تفاوت رشد اندیشه در غرب و ایران و ضعف علم گرایی در اندیشه های فلسفی در ایران بحث شده است (8). نمیتوانیم خود را گول بزنیم، همه می دانیم هر کودکی در ایران کتاب حافظ و مولوی را خوانده و اشعارشان را از حفظ میخواند اما چند نفر حتی یک صفحه از کتب ابوعلی سینا یا زکریای رازی یا ابوریجان بیرونی را خوانده اند.  این واقعیت نشان میدهد که تا چه حد در اندیشه ایرانی، عرفان ریشه دارد و نمیشود این جریان را تمام شده انگاشت و اینگونه شکل های فرامدرنیسم تا نواندیشی دینی، افکار شریعتی و سروش، دوباره سر بلند کرده اند.  در نتیجه رفتن فراسوی جامعه صنعتی یعنی رفتن فراسوی راسیونالیسم کهن و اگر در جامعه مدرن امثال دکارت و اسپینوزا و لایبنیتس فراسوی راسیونالیسم دوران اوج تمدن یونان یعنی راسیونالیسم ارسطو رفتند، امروز نیز بایستی فراسوی راسیونالیسم عصر مدرن رفت و نه آنکه راسیونالیسم را به دور افکند. کسانی نظیر کارل پوپر راهگشای این راه بوده اند (9).

 

خلاصه کنم راسیونالیسم مورد نظر برابر راسیونالیسم عصر مدرن نیست بلکه اگر ارسطو را سمبل مرحله اول، و دکارت را سمبل مرحله دوم راسیونالیسم در تاریخ بنامیم، این جریان تازه که با پوپر شروع شده است را مرحله سوم می توان تلقی کرد، که تازه در حال تبیین است (10).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

27 خرداد ماه 1401
June 17,
2022

 

پانویس:

 

1. آینده نگری و پلورالیسم ارسطو
http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm
Futurism and Aristotle's Pluralism
http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm

 

دکارت و لائیکات (مردم عادی غیر روحانی یا غیرمتخصص)
http://www.ghandchi.com/397-Descartes.htm
Descartes and Laity
http://www.ghandchi.com/397-DescartesEng.htm
 

3. اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی
http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm
Marxist Thought & Monism
http://www.ghandchi.com/299-MarxismEng.htm

 

4. ترقی خواهی در عصر کنونی- متن کامل
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

 

5. پسامدرنیسم شکل دهنده اسلامگرائی
http://www.ghandchi.com/304-Postmodernism.htm
Postmodernism Shaping Islamism
http://www.ghandchi.com/304-PostmodernismEng.htm
 

6. چرا نوانديشی مذهبی ضرورتاً ضد سکولار است؟
http://www.ghandchi.com/506-nogaraeimazhabi.htm

 

7. صوفیگری و تقدیر گرائی- یک یادداشت کوتاه
http://www.ghandchi.com/354-Sufism.htm 
Sufism and Fatalism - A Brief Note
http://www.ghandchi.com/354-SufismEng.htm

 

8. اسپینوزا در رد علت غائی
http://www.ghandchi.com/406-Spinoza.htm
Spinoza's Refutation of Teleology
http://www.ghandchi.com/406-SpinozaEng.htm

 

9. فلسفه علم در قرن بیستم-ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/358-falsafehElm.htm 
Philosophy of Science in 20th Century-Third Edition
http://www.ghandchi.com/358-falsafehElmEng.htm

 

10. رقص در آسمان
http://www.ghandchi.com/291-RaghsDarAsemAn.htm

Dancing in the Air
http://www.ghandchi.com/49-Dancing.htm
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH