Sam Ghandchiسام قندچي اشاره ای به بعضی بحثهای گتره ای درباره کیش شخصیت و حکومت ایدئولوژیک
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/2486-ideological.htm

 

jefferson-futurism-personality

 

در اواسط قرن بیستم بعد از سقوط فاشیسم هیتلری و مرگ استالین، نقد حکومتهای توتالیتر آلمان هیتلری و موضوعاتی نظیر کیش شخصیت (1) در شوروی استالینی، در محافل روشنفکری مطرح شد و از جمله کتاب کارل پوپر (2) تحت عنوان «جامعه باز و دشمنانش» که پیشتر به رشته تحریر در آمده بود، و پوپر انتشار آنرا تا بعد از سقوط فاشیسم هیتلری به تعویق انداخت، در همین سالها مورد توجه قرار گرفت و این بحثها نزدیک به یک قرن، ادامه داشته است. در 40 سال گذشته نیز در میان نیروهای دموکراسی خواه ایران بویژه پس از تجربه انقلاب 1357 (3)، و بعد هم با سقوط کمونیسم در شوروی و بلوک شرق، بحثهای مفصلی در مورد حکومتهای ایدئولوژیک اسلامی و کمونیستی، مارکسیسم (4)، پلورالیسم (5) و کلاً دیدگاه های دموکراتیک در غرب، و از سوی دیگر کالتهای بازمانده جنبش کمونیستی (6)، مطرح شده است. این موضوعاتِ نظری، بسیار علمی است و در این گفتمان، کارهای تئوریک دقیقی طی سالها انجام شده و اگر عده ای بدون دانش و پژوهش در این عرصه ها بخواهند از عنوان این مباحثِ درست، برای مقاصد شخصی خود سوء استفاده کنند، عملاً شعار داده اند و به معضلات جنبش ما افزوده اند نه آنکه مشکلی را حل کرده باشند؛ و مانند نوجوانی خواهند بود که تصور می کند تئوری نسبیت انیشیتن را فهمیده و وقتی معلمی در مدرسه، جدی و متخصص باشد و اشتباه او را متذکر شود و در درس فیزیک به او نمره پایین دهد، معلم را به "دیکتاتور" بودن متهم کند، به جای اینکه اگر اعتراضی دارد، دلائل خود را به وزارت آموزش و پرورش و فیزیکدانان ارائه دهد یا منتشر کند، تا بررسی شود که آیا اجحافی صورت گرفته یا نه. جفرسون در انقلاب آمریکا بسیار با اقتدار رهبری می کرد و برنامه مشخصی را نیز دنبال می کرد که به کشمکش او با همیلتون انجامید (7)، اما نه تنها نظرات جفرسون همچنان اساس پلاتفرم حزب دموکرات آمریکا است (8) که حزبی دموکراتیک است و نه استبدادی، بلکه کسی در این دو قرن و نیم از رهبری مقتدرانه جفرسون، بعنوان "کیش شخصیت" و "حکومت ایدئولوژیک" یاد نکرده و نمی کند، و بعد از انقلاب 1775 هم دو دوره جفرسون بعنوان رییس جمهوری آمریکا، انتخاب شد، یعنی در مقام اجرایی بود. اصطلاحاتی نظیر کیش شخصیت و حکومت ایدئولوژیک، فحش نیست که هروقت با کسی دعوا داشتیم، از این عبارات استفاده کنیم. اگر در عرصه های نظری کاری نکرده اید، مسأله ای نیست و همه فعالان جنبش لزوماً در  عرصه نظری فعال نیستند و خدمات دیگری به مردم کرده اند که شایسته قدردانی است، اما لطفاً این بحثهای تئوریک را لوث نکنید. حتی کسانیکه کارهای پژوهشی می کنند، در همه عرصه ها صاحب نظر نیستند. از جمله این قلم در بسیاری از عرصه های تاریخ ایران کلاً خود را صاحب نظر نمی دانم و مثلاً در ارتباط با تاریخ ایران باستان، در میان مورخانی که در قید حیات هستند، به کارهای دانشمندانی نظیر خانم دکتر معصومه پرایس (9) یا آقای دکتر کاوه فرخ (10)، مراجعه می کنم. اگر هم در عرصه هایی نظیر حکومتهای ایدئولوژیک کار کرده اید، لطفاً کارهایتان را به شکل مستدل منتشر کنید و سعی نکنید در مصاحبه های تلویزیونی با کنایه زدن به کسانی که امروز با آنها اختلاف پیدا کرده اید، به خیال خود موضوعات نظری جنبش سیاسی ایران را حل کنید، که سالها تا همین اندازه اش هم کلی کار برده و مطمئناً با این لوث کردن ها، از کار یک ژورنالیست تلویزیونی که مجریان مصاحبه ها باید انجام دهند، فرسنگها دور افتاده اید، و در عمل فقط به فعالیتهای خود و دیگرانی که با آنها سالها بدون مطرح کردن شفاف اختلافهای نظری و عملی تان همکاری کرده اید، ضرر خواهید زد. وقتی جفرسون بعد از پیروزی انقلاب در آمریکا، تصمیم گرفت در زمان انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789، از دولت فرانسه ای که 14 سال پیش از آن در سال 1775 حامی انقلاب آمریکا بود، حمایت نکند، تصمیمِ بسیار دشواری بود، و برای بسیاری در میان رهبران سیاسی آمریکا در آن روزگار، این تصمیمِ مقتدرانه مورد قبول نبود، اما اینها واقعیات در عرصه رهبری اجرایی در دموکراتیک ترین سیستمهای سیاسی است، که در زمان خود ممکن است نامطلوب باشد، اما تاریخ نشان داد که تصمیم جفرسون درست بود. هیچ مشکلی با ارائه شفاف و روشن اختلاف نظر ها نیست و اتفاقاً کار درستی است، اما هنگامیگه همه این سالها، برخی افراد، وقتی در تشکیلاتی هستند، نظرات خود را شفاف مطرح نمی کنند، به خود و دیگران لطمه میزنند؛ و بیشتر هم مایه تأسف است که بعد از خروج از تشکیلاتها، دیالوگ و بحث دقیق و شفاف درباره اختلافات نظری، ارائه نمی دهند و از شعارهایی نظیر "کیش شخصیت" استفاده می کنند که پژوهشگرانی نظیر پوپر نشان دادند که اصلاً موضوع اصلی رژیم های توتالیتر نبود و حتی اوتوپیسم هم مشکل نبود و مسأله جامعه باز است (11)، و هدف نه ایجاد تشکیلات سیاسی بی در و پیکر، بلکه برقراری «جامعه باز» است که اگر تشکیلاتی را دوست ندارید، در جامعه باز می توانید از آن بیرون بروید، و کسی شما را ترور و اعدام نمی کند، و آزادید حتی بروید تشکیلات خودتان را در رقابت با آن بسازید. در همین آمریکا بعد از 243 سال جمهوری سکولار دموکرات، شما آزاد نیستید که وارد کنگره حزب دموکرات یا حزب جمهوریخواه شوید و هرچه دلتان خواست بگویید و پلیس خبر می کنند و کسی هم این احزاب را به دیکتاتوری محکوم نمی کند و رهبرانش را متهم به داشتن کیش شخصیت و راه انداختن حکومت ایدئولوژیک نمی کند. حزب، مرامنامه و اساسنامه دارد و بر مبنای آن کار می کند و اعضا در جوامع آزاد، می توانند یا در درون حزب بمانند و در چارچوب آن اساسنامه اختلافات خود را حل و فصل کنند، یا که خارج شوند و حزب خود را بسازند یا هر شکل دیگری به فعالیتهای خود ادامه دهند، و ترسی هم ندارند که به خاطر خروج از حزب، ترور یا اعدام شوند. کل همهمه کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی نیز زود پایان یافت و بعد شاهد جریان خلیج خوکها در کوبا بودیم که عملکرد خود خروشچف در رابطه با آمریکا که آن زمان پرزیدنت کندی، رییس جمهوری بود، بدتر از دوران استالین بود و جهان به مرز جنگ هسته ای کشیده شد. کارل پوپر در مورد بحران موشکی 1962 کوبا می گوید:

 

شوروی در زمان بحران موشکی 1962 کوبا به پایان رسید چرا که در آن تاریخ اولین فرصت برای نابودی غرب پیش آمد، یعنی فرصت انجام کاری که ده ها سال کمونیسم شوروی حرفش را زده بود، و در آن لحظه معین که امکان به انجام رساندن ادعا فرارسید، خروشچف از انجام کار شانه خالی کرد، و به این طریق شوروی مشروعیت خود را از دست داد و تیک تاک ساعت برای سقوط آن سیستم آغاز شد. کارل پوپر در سال 1997، در کتاب "درس هائی از این قرن" این موضوع را به خوبی توضیح داده است. پوپر میگوید که بحث اصلی مارکس در کاپیتال این است که "سرمایه داری نمیتواند اصلاح شود، بلکه فقط میتواند نابود شود، و اینکه اگر کسی خواهان جامعه بهتر است، آن [سرمایه داری] را بایستی نابود کند" (درس هائی از این قرن، نسخه انگلیسی، ص 19). صرف نظر از تمام اصلاحات سرمایه داری، تا پایان امپراتوری شوروی، این نظر، پایه تفکر مارکسیسم بمثابه بخشی از ایدئولوژی رهبران شوروی باقی ماند. سپس پوپر بحران موشکی 1962 کوبا را ذکر میکند، و دستیابی شوروی به بمب هیدروژنی، که برای اولین بار به شوروی امکان آنرا میدهد که آمریکا را نابود کند، و ادامه می دهد که، اما شوروی در بحران موشکی کوبا در سال 1962 عقب نشست. پوپر مینویسد که "شوروی در آنوقت که کوشش برای نابود کردن آمریکا امکان پذیر شد در جنگ سرد شکست خورد، چرا که در آنوقت تنها ایده باقی مانده رژیم مارکسیستی شکست خورد، و نقطه آغاز سقوطی شد که به فروپاشی عمومی انجامید" (همانجا، ص23). پوپر می نویسد: "آنها پس از 1962، کماکان به تولید بمب ادامه دادند، وقتی بخوبی میدانستند که نمیتوانند از آن استفاده کنند. آن نقطه برای آنها صفر مطلق فکری بود" (همانجا). دیدگاه نابودی غرب بخش لاینفک شستشوی مغزی مردم شوروی شد. این شستشوی مغزی مردم را بعدها گورباچف، 20 سال بعد، به عنوان نرمال نبودن مردم در شوروی در مقایسه با مردم در آمریکا مطرح می کند و *نرمال* کردن مردم را وظیفه خود اعلام می کند. پوپر می نویسد: "تنها با گورباچف است که ما مردی را میبینیم که تشخیص داده است که بایستی پیش فرض بنیادی کل سیاست شوروی را تغییر دهد، که آنها مردمی هسنتند با مأموریت برای نابودی سرمایه داری، یعنی آمریکا. گورباچف در واقع خود چندین بار به آمریکا آمده بود و واقعیت آمریکا را دیده بود، او میخواست که درک خود از مردم آزاد را که نسبت به روسیه خشونت بار نیست، به آنها نشان دهد، و امیدوار بود که روسیه سر عقل آید. گورباچف حرف مهمی زد وقتی که گفت من میخواهم مردم شوروی را یک مردم نرمال کنم ..میبینید که دست آورد گورباچف آن بود که فهمیده بود که مردم شوروی "نرمال" نبودند ، در صورتیکه مردم آمریکا بودند. این طرز برخورد واقعأ در آمریکا خیلی متفاوت است، یعنی مردم همیشه این بازی وحشتناک را در فکر ندارند" (کارل پوپر: صفحه 28 از کتاب درس هائی از این قرن، نسخه انگلیسی) (12).

 

و بعد از خروشچف هم دوران برژنف آغاز شد که همان سیستم شوروی تا پایان ادامه یافت و بقیه داستان را نیز که همه می دانیم (13). در پایان تا آنجا که به موضوعات نظری مربوط می شود، کسی که هنوز از تفاوت «جدایی حکومت و مذهب» که معنای سکولاریسم است، و «جدایی سیاست و مذهب» که نوعی تبعیض است، آگاه نیست، نمی تواند به زور بعنوان صاحب نظر در بحث حکومتهای ایدئولوژیک، وادار به موضع گیری شود، یعنی در عرصه ای نظر دهد که دانش آنرا ندارد گرچه آدم با صداقتی باشد. لطفاً نوشتاری را که در آن نه از اسلام، بلکه از دیانت بهایی (14)، برای مثال استفاده شده تا کانون بحث نه بر مذهب اسلام که اکنون در ایران در قدرت است، بلکه بر موضوع تفاوت «جدایی حکومت و مذهب» و «جدایی سیاست و مذهب» متمرکز شود، و نخستین ویرایش آن 16 سال پیش تحت عنوان "سکولاریسم چیست" منتشر شده، مطالعه کنید (15).

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سی ام بهمن ماه 1397
February 19, 2019

 

پانویس:

 

1. آیا مسأله کیش شخصیت است
http://www.ghandchi.com/1201-personality-cult.htm

 

2. کارل پوپر

https://goo.gl/ayZMh2

Karl Popper

https://goo.gl/DH4h1A

 

3. کن فیکون مارکسیستی سال 57 در ایران
http://www.ghandchi.com/1303-kon-faya-kun.htm
http://www.ghandchi.com/GitimadariNo3.pdf#page=14
http://isdmovement.com/2017/0417/040717/040717.Sam-Ghandchi-Marxists-Armageddon.htm
https://drive.google.com/file/d/0BzL280jIylYBODc4N1lnRzNDcU0/view

 

4. اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی
http://www.ghandchi.com/2055-Marxism.htm 
Marxist Thought & Monism -Second Edition
http://www.ghandchi.com/2055-MarxismEng.htm

 

5. آینده نگری و پلورالیسم ارسطو
http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm 
Futurism and Aristotle's Pluralism
http://www.ghandchi.com/440-AristotleEng.htm

پلورالیسم در اندیشه غرب - کثرت گرائی
http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm 
Pluralism in the Western Thought
http://www.ghandchi.com/301-PluralismEng.htm

 

6. آینده نگری و کالت های بازمانده جنبش کمونیستی- ویرایش سوم
http://www.ghandchi.com/2063-CommunistCults.htm

 

7. مدیسون، مقاله های فدرالیست و ایران
http://www.ghandchi.com/1003-madison-federalist-papers-iran.htm 
Madison, Federalist Papers and Iran
http://www.ghandchi.com/1003-madison-federalist-papers-iran-english.htm 

 

8. درباره پلاتفرم جدید حزب دموکرات آمریکا
http://www.ghandchi.com/1194-dnc-platform.htm
About New Platform of US Democratic Party
http://www.ghandchi.com/1194-dnc-platform-english.htm

 

9. Dr. Massoume Price: Culture of Iran

http://cultureofiran.com

 

10. Dr. Kaveh Farrokh

https://kavehfarrokh.com

 

11. مسأله آرمانگرائی نیست، نبود جامعه باز است
http://www.ghandchi.com/340-Utopianism.htm
Problem is not Utopianism, it is Lack of Open Society
http://www.ghandchi.com/340-UtopianismEng.htm

 

12.  Karl Popper said that Soviet Union ended at the time of 1962 Cuban Missile Crisis because at that time the first opportunity of destroying the West that Soviet Communism had talked of for decades, was available and not doing it at that moment ended the legitimacy of Soviet Union and the clock started ticking for the downfall of Soviet Union. Karl Popper writes in his “Lessons of this Century”, published in 1997 that the main argument of Marx’s Capital was that “capitalism cannot be reformed, but can only be destroyed; if one wishes to have a better society, it must be destroyed” [Lessons of this Century, P.19]. Regardless of all the reforms in capitalism, this tenet of Marxism, remained part of the ideology of leaders of Soviet Union, till the end of Soviet Empire. Then Popper notes the Cuban Missile Crisis of 1962 and Soviet’s possession of the H-bomb when for the “first time Soviet Union had ever the possibility of destroying the United States” [Ibid., P.23], nonetheless, the Soviets backed down in the 1962 Cuban Missile crisis, and Popper notes that “the Soviet Union lost the Cold War at that point, when there was an attempt to destroy America. That was when the only remaining idea of the Marxist regime failed; it was the beginning of the decline that led to the general collapse” [Ibid., P.23]. “But after 1962, they went on producing bombs, all the time knowing that they couldn’t use them. That was the absolute intellectual zero point” [Ibid., P.28]. The perspective to destroy the West, became such an integral part of the Soviet brainwash of its population. Gorbachev noted this phenomena when he saw the need to make the Soviet people *normal*. Popper writes: "Only with Gorbachev do we find a man who realizes that he has to change the fundamental assumption of the whole of Russian politics, that they are the people whose mission it is to destroy capitalism - that is, America. Gorbachev has actually been several times to America and seen the reality there; he wants to show his understanding of a free people which is not aggressive towards Russia but hopes that Russia will come to her senses. And Gorbachev made an important statement when he said I want to make the people of the Soviet Union a normal people …You see, Gorbachev’s merit was to have understood that his people was not ‘normal’ whereas the American people was. The attitude is really quite different in America; they do not all the time have this horrible game in their mind." [Karl Popper: Lessons of this Century, P.28]

 

13. مارکسيسم و آينده نگری
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism.htm
Marxism and Futurism
http://www.ghandchi.com/793-marxism-futurism-eng.htm

 

14. درباره دیانت بهایی

https://goo.gl/H5RLCn

 

15. سکولاریسم چیست؟
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
What is Secularism
http://www.ghandchi.com/302-SecularismEng.htm

سکولار دموکراسی ایدئولوژی نیست؛ اما...
http://www.ghandchi.com/2197-secular-democracy-ideology.htm  
 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH