Sam Ghandchiسام قندچي چرا سکولاریسم آینده ایران را رقم خواهد زد

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/491-SecularismFuturism.htm

http://isdmovement.com/2016/0916/093016/093016-Sam-Ghandchi-Why-secularism-is-needed-for-the-future-of-Iran.htm

 

secularism-ayandehe-iran

 

در 25 سال گذشته مبارزه اصلی اپوزیسیون ایران علیه جمهوری اسلامی مبارزه برای کسب حقوق بشر در ایران بوده است. در این نوشتار نشان خواهم داد که بر خلاف رژیم های بلوک شرق که با تمرکز مبارزه مخالفین بر روی موضوع حقوق بشر سرنگون شدند، مبارزه بر سر حقوق بشر بعنوان مبارزه اصلی نیروهای سیاسی ایران، نه تنها به رژیم جمهوری اسلامی پایان نخواهد داد بلکه حتی موضوع حقوق بشر در ایران را هم حل نخواهد کرد. این نظر را بخاطر تفاوت اصلی وضعیت ایران با کشورهای کمونیستی و فاشیستی سابق که در بخش دوم این نوشتار بحث خواهم کرد، ابراز میکنم.  در بخش آخر این نوشتار هم نشان خواهم داد که در صورت عدم موفقیت سکولاریسم در ایران، مردم ما  با رسیدن به نقطه پایان مرگ در جهان در سال 2025 و نیز با فرارسیدن نقطه انفصالی در سال 2045، در تکامل بعدی بشریت به نوع جدید، با خطر جدی روبرو خواهند شد.

 

***

 

در سال 2002 در نوشتاری در توصیف جمهوری آینده نگر مورد نظرم نوشتم که شاید هیچکسی به اندازه آلکسیس دو توکویل با توصیف تفاوت رابطه دولت و مذهب در آمریکا و اروپا ، به توسعه اندیشه سکولار کمک نکرده باشد، و جالب است که وی یک کاتولیک مؤمن بود، و جالب تر اینکه آقای خاتمی در ایران از ابتدای ریاست جمهوری خود در سال 1997 از این شخصیت سیاسی و نویسنده فرانسوی تاریخ سکولاریسم در آمریکا یاد میکرد، هر چند فرسنگها در سیاست های خود از وی فاصله داشته و دارد.   عبارات زیر را  توکویل در کتاب خود تحت عنوان «دموکراسی در آمریکا» در سال 1835 ، یعنی حدود یازده سال قبل از به وجود آمدن اصطلاح سکولاریسم در انگلیس توسط  «جرج هولیوت،» دوست و هم قطار رابرت اون، نوشته است، که بهترین توصیف سکولاریسم است:

 

"در بدو ورودم به آمریکا جنبه مذهبی کشور اولین چیزی بود که توجه مرا بخود جلب کرد، هر چه بیشتر در آنجا ماندم، بیشتر نتائج سیاسی این وضعیت را ملاحظه کردم.  در فرانسه من همیشه روحیه مذهبی و روحیه آزادی را دو حرکت در جهت متضاد هم دیده بودم.  اما در آمریکا دیدم که در نهایت این دو متحد بودند و مشترکاً بر کشور مشترکی حکم میراندند.  علاقه من برای کشف علت این پدیده روز به روز افزایش مییافت.  برای راضی کردن خود، من از اعضأ همه فرقه های مذهبی سوال کردم، من بویژه از جامعه روحانیون سوأل کردم، که منبع همه مذاهب گوناگونند و بویژه در ادامه آن صاحب منفعت.  بعنوان یک عضو کلیسای کاتولیک، من بویژه در ارتباط با چندین کشیش آن مذهب قرار گرفتم، که با آنان از خیلی نزدیک آشنا بودم.  به هر کدام از آنان تحیر خود را بیان داشتم و شک خود را توضیح دادم.  من دیدم که آنها فقط درباره موضوعات جزئی با هم اختلاف داشتند، اما همه آنها حیات صلح آمیز مذهب در کشور خود را اساسأ با جدائی مذهب و دولت مرتبط میدیدند.  من حتی لحظه ای تردید نمیکنم که این را تأیید کنم که در تمام مدت اقامتم در آمریکا حتی یک نفر از روحانیون یا مردم عادی (لائیک) را ندیدم که نظری غیر از این نکته را ابراز کند....

 

"مدت کوتاه سه سال نمیتواند هرگز تجسم انسان را سیر کند، و نه آنکه شادی های نا کامل این دنیا دل وی را راضی کنند.  انسان بتنهائی، از میان همه مخلوقات، تحقیر برای وضع طبیعی زیستن را بنما میگذارد، و در عین  تمایل بی نهایت برای زیستن، او به زندگی لعنت میکند، در عین آنکه از نابود شدن می هراسد.  این احساسات متفاوت مرتباً روح وی را به اندیشه به وضعیت آینده متمایل میکند، و مذهب این تفکرات وی را به دور دست ها میبرد.  مذهب، به عبارت ساده نوع دیگری از امید است.  انسانها نمیتوانند اعتقاد مذهبی خود را بدون عدم انطباق فهم خود،  و یک نوع تحریف خشونت بار خصلت حقیقی خود، ترک کنند، و به طور مغلوب نشدنی به احساسات وارسته خود باز میگردند.  بی ایمانی یک اتفاق است، و اعتقاد تنها وضعیت ثابت بشریت است...وقتی یک مذهب،  امپراطوری خود را تنها بر مبنای خواست فناناپذیری که در قلب هر بشری هست بنا میکند، آن زمان ممکن است که قلمرو جهانی را بطلبد، اما وقتی که خود را به دولت متصل میکند، بایستی که اصولی را بپذیرد که تنها در محدوده ملت معینی قابل قبولند.  در نتیجه، با ایجاد اتحاد با نیروی سیاسی، مذهب اتوریته خود را بر جمعی اضافه میکند، اما امید حکمرانی بر همه را از دست میدهد ."(1)

 

آنچه در بالا آمد،  میتواند درباره آمریکای امروز (یعنی 150 سال پس از نوشته بالا)، نیز گفته شود، وقتی که 90 درصد مردم آمریکا ادعا میکنند که نوعی اعتقاد مذهبی دارند.  همانگونه که برخی فلاسفه سیاست نظیر جان رالزJohn Rawls اشاره کرده اند، جدائی دولت و مذهب به این معنی است که پیروان هر مذهب و دکترین فلسفی ای، انتظار دارند پیروان مکاتیب دیگر، که قدرت دولت را در اختیار دارند، نتوانند از قدرت سیاسی،  برای سرکوب آنهائی که مذهب دیگری دارند،  استفاده کنند.  اینکه چگونه میتوان به چنین تعادلی رسید،  اصل سوال عصر مدرن بوده است.

 

جان رالز در کتاب سخنرانی هائی درباره تاریخ فلسفه اخلاق  که در سال 2000 پیش از فوتش منتشر کرد، ملاحظات جالبی را درباره فلاسفه عهد باستان نظیر افلاطون،  در مقایسه با فلاسفه مدرن نظیر هیوم و کانت،  در ارتباط با سوالاتی نظیر عدالت و فلسفه اخلاق طرح کرده است.  او نشان میدهد که چگونه در مدافعات سقراط، مرکز توجه فلاسفه باستان نظیر سقراط، مشخص کردن فضیلت و نیکی است، در صورتیکه برای فلاسفه مدرن نظیر هیوم،  مسأله حقوق است. این موضوع را در نوشته دیگری مفصل بحث کرده ام . (2)

 

به عبارت دیگر، در یونان باستان، مذهب بر روی سنت های مدنی متمرکز بود،  و فلاسفه منتقد،  از *دلیل* برای تبیین اصول *فضیلت* و *نیکی* یاری میجستند،  وقتی که در جستجوی عدالت بودند.  در صورتیکه در پایان فرون وسطی در اروپا، برعکس، مذهب جامعه برروی یک دکترین جامع با تعریف "فضیلت" و "نیکی" بنا شده بود، و اندیشمندان مدرن از *دلیل* برای تبیین اصول "حقوق" استفاده میکردند،  وقتی در جستجوی عدالت و دولت ایده ال در اروپای مدرن بودند.

 

این موضوع همچنین بنوعی تفاوت بین فلاسفه عصر روشنگری نظیر کانت،  و فلاسفه اخلاق زمان ما، نظیر جان رالز است.  کانت سعی داشت که یک دکترین جامع لیبرال را ارائه کند، در صورتیکه رالز سعی اش ارائه تئوری لیبرالیسم بعنوان یک سیستم منطقی است، مثل یک الگوtemplate ، که هر دیدگاه جامع مذهبی یا فلسفی بتواند مستقلأ از آن استفاده کند.  جالب است که این تحول در کشوری مثل آمریکا اتفاق میافتد، که در آن جدائی دولت و مذهب  برای دو قرن این امکان را ایجاد کرده است که دولت لیبرال چیزی نباشد که از طریق یک سیستم جامع دکترین لیبرالیسم تحمیل شود، و این هم اعتباری دیگر برای قرن ها به اجرا در آوردن جدائی دولت و مذهب.  یعنی برخی از پیروان دیدگاه های مذهبی در آمریکا، این تئوری را بصورت یک تئوری بی طرفانه مینگرند، هرچند که از درون دکترین جامع لیبرالیسم رشد کرده است.  این نظیر شکلی است که حقوق بشر در زمان ما در بیشتر نقاط جهان طرح میشود، بصورت دستاورد بشریت.

 

  بطور خلاصه، ما میتوانیم سه شکل نگریستن به ایده ال درک اخلاقی را ببینیم.  اولی سعی میکند انسان با فضیلت بوجود آورد نظیر آنگونه که افلاطون از زبان سقراط در غرب بیان کرده است، و کنفوسیوس و بسیاری دیگران در شرق، و برخی در میان ایرانیان، که فکر میکنند تا زمانی که انسان با فضیلت بوجود نیاید، هر کوششی برای دولت دموکراتیک بیهوده است.  دومین نگرش،  دیدگاه فلاسفه روشنگری نظیر کانت است،  که سعی میکرد دکترین جامع فلسفی برای دستیابی به *حقوق* در دولت دموکراتیک طرح کند.  آنها کسانی بودند که این را ه را ادامه دادند و مبنای اصول قضائی مدرن را در عصر مدرن بوجود آوردند.  بهترین نمونه آن هم جان استوارت میل.  و بالاخره نگرش سوم، نگرش فلاسفه عصر ما نظیر جان رالز است، که اساسأ سعی کرده اند منصفانه بودن و عدالت را مستقل از دکترین جامع فلسفی لیبرالیسم، بصورت یک الگوtemplate طرح کنند.  اساسأ حقوق بشر ، همانگونه که بروشنی در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، آنچیزی است که هر جامعه ای برای ورود موفقیت آمیز به عصر مدرن نیاز داشته است.

 

به همین خاطر در واقع تفاوت بزرگی بین مسیحیان و مسیحیت است و تفاوت بسیار بزرگی بین مسلمانان و اسلام است. مسلمانان یا مسیحیان از کشور به کشور بر مبنای رشد سکولاریسم و کلاً رشد جامعه مترقی تر یا واپسگرا تریند و لزوماً این ربطی به این ندارد که به شاخه مثلاً پروتستان یا کاتولیک مرتبط باشند. یعنی لزوماً مرتبط به تاریخ خود مذهب نیست، اقلاً نه مستقیم.

 

***

 

اما در جوامع کمونیستی با وچود آنکه کاملاً دیدگاه مذهبی را کنار گذاشتند ایدئولوژی آنها خود نظیر مذاهب قرون وسطائی سایه دولتی تام گرا را بر جامعه گسترد که انسان کمونیست صاحب فضیلت تصور میشد و گوئی دوباره بحث حقوق هیوم و کانت از این جوامع رخت بر بست و نظریه افلاطون باز گشت. اولین منقدین کمونیسم نظیر لوکاش، اتوپیسم کمونیستی را مسؤل این مصیبت اعلام کردند. اما آیا لیبرالیسم غرب هم ابتدا در عالم تخیل نبود و آیا آنهم نوعی اتوپیسم نبود؟  پس چرا لیبرالیسم به چنان مصیبتی دچار نشد. حتی اولین منقدین لیبرال نظیر برتراند راسل که از کمونیسم نقد میکردند نیز اتوپیسم را دلیل اصلی سرنوشت کمونیسم میدیدند و این موضوع را در نقد تاریخی راسل به توماس مور به وضوح میشود دید. (3)

 

اما پاسخ این سؤال را نسل بعدی منقدین کمونیسم و در رأس آنها کارل پاپر داد و بعدها تاریخ نویسانی نظیر کولاکوسکی از نظر تاریخی مدون کردند. پاپر نشان داد که مسأله اصلی عدم رشد جامعه باز بوده است و نه اتوپیسم. یعنی اگر دقت کنیم  رهبران روسیه حتی همه نظریات مارکس هم برایشان قابل مشروعیت بخشیدن به دولت تام گرا نبود و لبنینیسم را برگزیدند که برداشت معین مارکس در نقد برنامه گوتا را بر برداشتهای لیبرالی نوشته های دیگر مارکس ارجحیت میداد.

 

یعنی نه تنها لیبرالیسم جان لاک بلکه حتی لیبرالیسم موجود در مارکس نیز که بسیاری از احزاب سوسیال دموکرات برگزیدند، برای ایجاد دولت تام گرای شوروی قابل استفده نبود. در صورتی که لیبرالیسم جان لاک و بخش لیبرالی مارکس هم میتوانستند اتوپی خوانده شوند. حتی بسیاری از کشورهای ضد کمونیستی سکولار در دنیا نظیر ترکیه از اتوپی ناسیونالیستی برای مشروعیت دولت تام گرا سود جستند.

 

بنابراین تنها داشتن اتوپی بخودی خود نیست که به نتیجه دولت تام گرا میانجامد بلکه قبول تئوری دولت تام گرا اسباب چنین تحولی در این سیستم های دولتی غیر مذهبی شده است. در واقع هم لیبرالهای کشورهای غربی و هم کمونیستهای کشورهای بلوک شوروی و هم سکولارهای ناسیونالیست ترکیه اقلیت کوچکی در جامعه خود بودند و اکثریت در همه این جوامع مردم مذهبی بودند. آنچه سیستم لیبرالها در کشورهای غرب را دموکراتیک کرد و آن دومی ها را از دموکراسی جدا کرد قبول طرح های جامعه باز بود که بر عکس تصور عامیانه دموکراسی بمثابه حکومت مردم *نبوده* بلکه آنگونه که پاپر به خوبی نشان میدهد قضاوت مردم در سیستم کنترل و توازن است  که تفاوت آن دو است. (4)

 

به عبارت دیگر کشورهای کمونیستی یا فاشیستی حتی از نوع ترکیه سکولار، داشتن حکومت ایدئولوژیک مسأله شان نبوده بلکه تئوری های راهنمایشان دولت تام گرا بوده چرا که حتی دولت های لیبرال را میشود به نوعی گفت ایدئولوژیک هستند حتی اگر امروز با آنچه رالز میگوید بدون لیبرالیسم بمثابه سیستم جامع قابل تبیین باشند، و اکثریت افراد غیر مذهبی سامان دهنده آنها درصد کوچکی از مردم هستند. 

 

چرا این بحث  انقدر مهم است؟ به این خاطر که اگر توجه کنید کشورهای سوسیالیستی با وجود 80 سال کوشش مدوام ایدئولوژیک توسط شوروی حتی نمیشد گفت که 5 درصد جامعه تعلق مذهب گونه به ایدئولوژی کمونیسم پیدا کردند. در صورتیکه هم در کشورهای کمونیستی و هم در کشورهائی که تئوریهای لیبرالی جان لاک پیروز شدند، درصدعظیم مردم تا حدود 90 درصد کماکان به یک مذهب معین خود را متعلق میبینند که نه لیبرالیسم است و نه کمونیسم و مذاهب تاریخی قرون وسطی هستند که میشود گفت ارثیه طفولیت بشریت هستند که نظیر بسیاری شعائر ملی و اساطیری در جشن ها و امثالهم با بشریت امروز کماکان مانده اند و بعید بنظر میاید که در نیم قرن آینده هم این وضعیت تغییر چشمگیری کند.

 

یک نتیجه این واقعیت نحوه سقوط کمونیسم و مبارزه حقوق بشر در کشورهای بلوک شرق بود. در این کشورها اصل سکولاریسم در سیستم پذیرفته شده بود و حتی بیشتر از غرب. ولی تعلق ایدئولوژیک حکومت گران به نظریات تام گرا نتیجه اش جامعه بسته بود. تأثیر مبارزه برای حقوق بشر بر روی درصد کوچک مردم که به کمونیسم بصورت مذهب نگاه میکردند دموکراتیزه کردن آن مذهبشان بود نظیر الکساندر دوبچک ها و از آنجا که خود این ها درصد کوچکی از جامعه بودند نیروی آنها به معنی تمدید عمر حکومت کمونیستی نبود. بعوض برای 90 درصد جامعه که از نظر عقیدتی قرابتی با کمونیسم نداشتند حقوق بشر به معنی نفی دولتی بود که با اعتقادات آنها در تضاد بود. به همین علت مبارزه برای حقوق بشر مبارزه ای بنیان فکن برای فاشیسم و کمونیسم شد.

 

چنین مبارزه برای حقوق بشر در قرون وسطی  نمیتوانست برای کلیسای کاتولیک بنیان فکن شود و حداکثر به رفرم دینی منجر میشد همانطور که قرن ها در اروپا چنین شد چرا که مذهب مسیحیت فقط مذهب یا ایدئولوژی دولت نبود بلکه مذهب بیش از 90 درصد مردم بود. در نتیجه بالاخره هم مبارزه برای جدائی دولت و کلیسا بود که به دولت های مذهبی پایان داد و حتی دستیابی به حقوق بشر در اروپا نه در پرتو جنبش های اولیه رفرماسیون بلکه بعد از استقرار جدائی دولت و مذهب بدست آمد یعنی دستیابی به حقوق بشر از کانال جدائی دولت و مذهب بدست آمد. البته حنبش های الحادی رنسانس هم در کنار رفرماسیون بودند ولی آنها هم نقش فرعی بازی کردند. چرا؟ 

 

در واقع پاسخ به این چرا و نکته قبلی درباره قرون وسطی در رابطه با وضعیت ایران بسیار درس آموز هستند.

 

چرا جنبش های الحادی و جریاناتی نظیر شیطان پرستان در زمان رنسانس آنقدر اهمیت نداشتند.  دلیلش این است که بالاخره هنوز که هنوز است درصد کسانیکه در اروپا مسیحی نیستند یا در خاورمیانه مسلمان نیستند خیلی ناچیز است. در نتیجه نفوذ فکر علمی نه از طریق رد کردن مذاهب که بشکل ارثیه ای از قرون وسطی مثل اعتقاد به بابا نوئل با عامه مردم در اروپا و خاورمیانه مانده است، و شاید دلیل این پایداری مذاهب را هم الکساندتوکویل که در ابتدا ذکر کردم خوب گفته باشد و علل پایه ای تر آنرا هم در جای دیگری بحث کردم (5)،  بلکه اینکه در عین پایداری چنین اعتقادات ارثیه قرون وسطی بشریت در عرصه سیاست و اخلاق و اقتصاد توانسته علمی بیاندیشد و بقول دکارت در گفتمان متد مستقل بر مبانی عقلی بیاندیشد بدون آنکه در عرصه های متافیزیک و تجمع های انسانی نشیر کلیسا ها که بقول رورتی نقشی مانند خیریه پیدا کرده اند تغییری بوجود آید. (6)

 

در نتیجه این دو عامل یعنی اهمیت فعالیت برای سکولاریسم و عدم اهمیت مبارزه برای نابودی مذاهب راهگشای جامعه نوین بوده است.  در ایران نیز اگر مبارزه اصلی برای حقوق بشر شود، 90 درصد جمعیت که به اسلام خود را متعلق میبیند سعی در درک دموکراتیک از اسلام پیدا خواهند کرد که به *دوام* رژیم مذهبی یاری خواهد کرد، چرا که درصد آنهائی که به مذهبی تعلق ندارند هر قدر هم افراد ضد مذهبی کوشش کنند درصد بسیار کوچکی از جامعه خواهد بود.

این موضوع همانطور که گفتم نفاوت اصلی با کشورهای کمونیستی است که در آنها کمونیسم هیچگاه در صد حتی قابل ملاحظه ای از مردم نشد.

 

در نتیجه استراتژی نیروهای سیاسی ایران که در 25 سال گذشته سعی اصلی شان را بر مبارزه برای حقوق بشر در ایران گذاشته اند حتی به آن نتیجه هم نخواهد رسید. همچنین آنها که سعی خود را برای نابودی اسلام میگزارند در واقع خود را از مردم ایزوله میکنند و نه آنکه به عمر جمهوری اسلامی پایان دهند. به هیمن دلائل مبارزه برای سکولاریسم را مبارزه اصلی مسالمت آمیز برای پایان دادن به جمهوری اسلامی و برقراری حقوق بشر در ایران میبینم.

 

****

اما جدا از همه این بحث ها خطر دیگری برای ایران در صورت عدم پیروزی سکولاریسم وجود دارد. در نوشتار دیگری و در مصاحبه ای اخیراً اشاره کردم که بشریت تا 20 سال دیگر به مرگ پایان خواهد داد و تا سال 2045 نقطه انفصالی خواهد بود که بعد از آن تاریخ، انسانی که هنوز در محدوده بیولوژیک بماند قابلیت رقابت با انسانهائی که دیگر نوع متکامل تری خواهند بود بااستفاده از کلیه مصنوعی گرفته تا سیستم جدید تغذیه، بدون غذا خوردن، همانظور که امروز دیگر سکس در جوامع بشری اساساً برای تولید مثل نیست. دیگر حتی گوشت بدن کلون کل حیوان قابل کلون سازی قابل تولید خواهد بود که به کشتار حیوانات هم پایان میدهد و امکانات تازه تغذیه. به هر حال جزئیات این تحولات را در جای دیگر توضیح داده ام. (7)

 

حالا جامعه ای مثل ایران که تحت جمهوری اسلامی است نه تنها جلوی پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی را میگیرد که امروز شاهد قوانین اسلامی درباره سفر زنان و بهره اسلامی بانکها هستیم بلکه عدم رشد سکولاریسم و تحمیل قوانین مذهبی از سوی دولت اجازه برداشتن گامهای فراسوی انسان بیولوژیک را نمیدهد که فقط یک ذهن سکولار که مذهب را امری خصوصی ببیند میتواند به آن بپردازد نه دولتی که میخواهد مذهب را فرمانروای عرصه عمومی نگهدارد. در واقع رشد حقوق فردی در کشورهای سکولار با وجود ادامه حیات مذاهب ارثیه قرون وسطی در عصر مدرن، اجازه داد که مردم در عین حال جلوی تکامل جامعه و خود نایستند. این وضع در تکاملی که در نیم قرن آینده در پیش رو داریم بسیار پر اهمیت تر بوده و یک دولت مذهبی میتواند به این معنی باشد که مردم کشوری به سرنوشت مناطقی از جهان که در آنها نسل هائی از میمونها در ساوانا عقب ماندند وقتی میمون های دیگری دنیای کهن را به مدد ابزار سازی پشت سر میگذاشتند و انسان شدند.  دولت جمهوری اسلامی با ممانعت از رشد جامعه ایران به جامعه ای سکولار مردم ما را با چنین خطری در چهل سال آینده روبر و میکند.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

پنجم دی ماه 1386

December 26, 2007

 

پانویس:

 

1-کتاب دموکراسی در آمریکا، Alexis de Tocqueville ص 319-322 متن انگلیسی

 

2. قانون و ایران: فضیلت یا حقوق
http://www.ghandchi.com/295-ghAnoon.htm
Iran & Law: Virtue or Rights
http://www.ghandchi.com/295-Law.htm

 

3. آینده نگری چیست؟ -ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/468-AyandehnegariChist.htm

 

4. دموکراسی حکومت مردم نیست، قضاوت مردم است
http://www.ghandchi.com/313-Judgment.htm
Democracy is Not People's Rule, It is People's Judgment
http://www.ghandchi.com/313-JudgmentEng.htm

 

5. خدا و ما -ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/844-god-and-us.htm 
The God and Us
http://www.ghandchi.com/844-god-and-us-english.htm

 

6. قدرت، مذهب، و اصلاح طلبان جمهوری اسلامی- ویرایش دوم
http://www.ghandchi.com/412-PowerReligion.htm
Power, Religion, and IRI Reformists
http://www.ghandchi.com/412-PowerReligionEng.htm

 

7. هوش مصنوعی، نقطه انفصالی، و پایان مرگ
http://www.ghandchi.com/487-PayaneMarg.htm

 

 

مطالب مرتبط

انقلاب 57 و سکولاریسم امروز
http://www.ghandchi.com/1094-enghelaabe57-va-secularism-e-emrooz.htm

ایران آینده نگر: آینده نگری در برابر تروریسم (کتاب الکترونیک، ویرایش سوم)
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
Futurist Iran
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

سکولاریسم چیست؟
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm
What is Secularism
http://www.ghandchi.com/302-SecularismEng.htm






 

مقالاتی درباره سکولاریسم

http://secularismpluralism.blogspot.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

 

 

 

SEARCH