Sam Ghandchiسام قندچي فدرالیسم: دشمنان وحدت اپوزیسیون که اختلافات نظری را شخصی و خصمانه می کنند
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3937-federalism.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17     18     19     20     21      22      23

 

hassan-shariatmadari  

 

روش برخورد به اختلافات نظریِ درونِ اپوزیسیون مثل موضوع «رفع تبعیض اتنیکی» و یا مباحثی نظیر «فدرالیسم» و بحثهای مربوط به «تجزیه طلبی»، بسیار روشن است. نگاهی کنید به عملکرد دکتر اسماعیل نوری علا در این زمینه. دکتر نوری علا یکسال پیش در همین روزها مطلبی را از اینجانب تحت عنوان «بحثهای بیهوده در مورد آموزشِ زبان مادری، و آموزش به زبان مادری» که می توانست به دعوایی بیهوده با برخی مخالفان فدرالیسم در درون اپوزیسیون ایران بیانجامد، بسیار عالی ادیت کرد، وقتی خیلی هم سرش شلوغ بود و آن مطلب را به نوشته ای قابل درک برای هم موافقان و هم مخالفان فدرالیسم در اپوزیسیون، ارتقاء داد. همچنین در خردادماه سال گذشته همانطور که مهندس حسن شریعتمداری دبیر کل شورا در خودِ نشست بازبینی عملکرد شورای گذار در خرداد 1399، که چند روز پیش در سایت شورا انتشار یافته، توضیح داده اند، در کنار آقای یزدان شهدایی از حزب دموکرات کردستان نشسته و برای پیشبرد کارها، همکاری صادقانه کرده است. حالا بروید در اینترنت و نوشته ای را از شخصی با نام مستعار در مورد موضوع فدرالیسم بخوانید. این شخص که در یکی از همین جریانات از مسؤلان است و در خارج کشور زندگی می کند سالهاست با نامهای مستعار گوناگون فتنه گری می کند، و هروقت که می بیند وحدتی در اپوزیسیون در حال شکل گیری است، تلاش می کند آنرا از هم بپاشاند. مشکل این نیست که یک هوادارِ با صداقتِ فدرالیسم یا تجزیه طلبی برای حل مسائل ایران باشد، وگرنه می آمد و دیدگاه هایش را منطقی مطرح می کرد و دیالوگ درون اپوزیسیون را غنا می داد، بویژه آنکه با نام واقعی خودش در همان تشکیلات مورد بحث فعال علنی است؛ اما خیر، می آید با نام مستعار آنهم نوشته ای را مرتب به اینطرف و آنطرف میفرستد تا فضای دیالوگ در مورد موضوعات مورد اختلاف را به دعواهای شخصی و خصمانه تبدیل کند. نمی گویم که این فرد مأمور رژیم است که تعیین چنان موضوعاتی در اپوزیسیون را باید به دوستانی نظیر آقای ایرج مصداقی محول کرد و این نگارنده فقط در عرصه ی نظری و روزنامه نگاری فعال هستم، ولی مهم اینکه اجازه ندهیم چنین افرادِ تفرقه افکنی در لباس اپوزیسیون در مقامهای حساس در تشکیلاتهای سیاسی قرار گیرند، و به تلاش اپوزیسیون برای پایان دادن به حاکمیت کوکلاکس کلانهای اسلامی در ایران و برقراری حکومتی سکولار دموکرات، لطمه وارد کنند، وگرنه داشتن اختلافات نظری در اپوزیسیون و دیالوگ درباره ی موارد اختلاف، نشانه ی پویایی جنبش سیاسی ایران است و نه ضعف اپوزیسیون! اجازه دهید در پایان مثال دیگری بزنم. شخصاً فردی را که در سطور بالا توصیف کردم نمی شناسم و نمی توانم قضاوت کنم که مأمور باشد یا نه، اما شخصاً فرد دیگری را که از هواداران خجالتی «تجزیه ی ایران» است می شناسم و شخصیتی معروف در عالم روشنفکری ایران در گذشته و حال! آن شخص سالها در لیست ایمیلی این نگارنده بود و حتی یکبار هم به من نگفت حضور دارد تا اینکه تصمیم گرفت به ایران بازگردد. در آن زمان یادداشتی برای صاحب این قلم فرستاد و اظهار فضل کرد که ترجمه ی انگلیسی مقاله ی اینجانب در نقد «فدرالیسمِ قومی» بسیار بد است و همیشه خودش هم دوست دارد بگوید که در ادبیات فارسی (و انگلیسی) استاد است گرچه زبان مادری اش ترکی است. اولاً شخصاً هیچگاه ادعا نکرده ام که ادبیات فارسی و ادبیات انگلیسی می دانم. ثانیاً در روز، گاهی تعداد زیادی مقاله می نویسم که فرصت ویراستاری پیدا نمی کنم و در حقیقت برای ادیت بسیاری از نوشته های تئوریک فارسی ام در دو دهه ی گذشته، مدیون دکتر اسماعیل نوری علا و سایت سکولاریسم نو هستم که ایشان راه انداخت، و در گذشته های بسیار دور نیز برای کتاب «کردها و دولت مرکزی در ایران» و نیز جزوه ی اول «ترقی خواهی در عصر کنونی»، مدیون آقای محمد امینی هستم که زحمت ویراستاری آن دو مطلب را در آن سالها، متحمل شدند. و ترجمه کتاب کردستان صاحب این قلم به انگلیسی نیز توسط زنده یاد حبیب تیموری در همان 40 سال پیش انجام شد. در نتیجه اصلاً ادعای زبان و ادبیات فارسی یا انگلیسی ندارم و همه ی نوشته هایم، چه فارسی و چه انگلیسی، فی البداهه بوده و ترجمه آنها نیز از روی اجبار چون کس دیگری نبوده برایم ترجمه کند، وقتی نیاز به ترجمه را دیده ام، انجام داده ام هنگامیکه برای انجامِ درستِ کار، فرصت نداشته ام، که امیدوارم از ترجمه ی کامپیوتری بهتر باشد! ضمناً بسیاری از اوقات نظیر وقتی 11 سال پیش نوشته ی «فدرالیسم قومی طرحی ارتجاعی برای آینده ایران» را به رشته ی تحریر در آوردم می دانستم که ترجمه ی آن به انگلیسی هم لازم است اما وقت برای ارائه ی ترجمه خوب نداشتم و با اینحال ترجمه کردم که در دسترس قرار گیرد و گفتم از ترجمه ی اتوماتیک کامپیوتری بهتر است. اما آن فردی که نام بردم هدفش این نبود که ترجمه ی بهتری ارائه کند بلکه هدفش از بین بردن اعتماد به نفس کسی نظیر اینجانب بود که می دانم از هم پاشاندن ایران نه به کردها، نه به عربها، نه به ترکها، نه به بلوچها و نه به بقیه ی ایرانیان کمک می کند و امثال او که ادبیات فارسی و انگلیسی و ترکی را بهتر از بسیاری که زبان مادری شان است می دانند، قادر نیستند این حقیقت ساده را بفهمند و عقده های کودکی که مثلاً معلم احمقی مجبورشان کرده تخته سیاه را لیس بزنند هنوز آزارشان می دهد و قضاوت سیاسی و نظری در مورد زبان مادری را به این تجربه های بد شخصی متصل می کنند. من که زبان مادری ام فارسی بود انقدر از این تجربه ها بدتر را در دبیرستان البرز که بهترین دبیرستان ایران بود، مشاهده کردم. استبداد در تاریخ ما مسأله است و ویژه ی هیچ جریان سیاسی و اتنیکی مشخص هم نیست. مدیر دبیرستان البرز دکتر مجتهدی سلطنت طلب نبود و از نزدیکان رهبران جبهه ملی نظیر زنده یاد نصرت امینی بود! اما در کلاس ششم دبیرستان وقتی اینجانب در سال 1348 در آن کلاس بودم، یکدفعه هوس کرد و ساعت کلاسها را در روز، از 6 ساعت به 7 ساعت تغییر داد. این نگارنده نیز اولین باری که در زندگی ام تظاهراتی راه انداختم در آن زمان بود، که شماری از شاگردان کلاسی که در آن بودم اعتصاب کردیم و از کلاس بیرون و در اعتراض، به زمین بسکتبال حیاط مدرسه رفتیم و گفتیم این تغییر ساعت زندگی ما را به هم ریخته است. دکتر مجتهدی خود شخصاً آمد و گفت کاری ندارم که این طرح را شما کلاس ششمی های امسال دوست ندارید، این مقرراتِ تازه است و تا آخر سال باید عمل کنید و ما اگر نتیجه بد بود، سال دیگر عوض می کنیم و نه حالا و البته آن سال آخرین سال تحصیلی برای ما بود و تا آنجا که به ما مربوط می شد برایمان فرقی نمی کرد که سال بعد این مقررات عوض شود، و همین هم شد، اما آنروز ما مجبور شدیم به سر کلاس برگردیم و خودم آخرین اعتصاب کننده بودم که به کلاس برگشتم و از دانش آموزان برجسته ی دبیرستان هم بودم، اما دکتر مجتهدی، او حاضر نشد بنشیند و حتی با ما معترضان، بحث کند و دارم درباره ی زنده یاد دکتر مجتهدی حرف میزنم که شاید در میان کسانیکه در آموزش ایران در دبیرستان البرز و دانشگاه آریامهر (شریف واقفی)، بی نظیر ترین کسی باشد که در تاریخ معاصر ایران داشته ایم. حتی زنده یاد قاسم لباسچی از رهبران جبهه ملی از تجربه هایش با دکتر مصدق، در سال 1984 که آقای لباسچی در سن حوزه کالیفرنیا زندگی می کرد، برای ما می گفت که ابداً روابطی دموکراتیک نبوده ولی در اینکه مصدق از رهبران بزرگ دموکراسی در ایران است، شکی نیست. موضوع این است که دموکراسی در همین جوامع غربی بعد از بیش از سه قرن هنوز روزانه برایش کار می شود و موضوعی نیست که به دلیل مسائل اتنیکی، مسأله باشد، کافی است نگاهی به روابط سیاسی و اجتماعی در همین دولت اقلیم کردستان بیاندازیم که سکولار است و شاید دموکراتیک ترین نیروهای سیاسی عراق در آن هستند، ولی در عمل در بسیاری موارد حتی از کردستان ایرانِ تحت رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی، بدتر است، گزارشها را بخوانید و خود قضاوت کنید. در نتیجه راه حل مسأله ی «رفع تبعیض اتنیکی» در ایران، این نیست که ایران را تجزیه کنید، و بروید دولت «ترکی» یا «کردی» یا «عربی» یا «بلوچی» بسازید که همه ی این بدبختیها را، و شاید بدتر از این، دوباره گرفتارش شوید، در حالیکه در همین ایرانِ یکپارچه اگر دیالگوگی در این زمینه آغاز کنیم و در رژیم سکولار دموکرات آینده ادامه دهیم، شانس برای همه ی ما بیشتر خواهد بود که به دموکراسی برسیم. در نتیجه چه آگاهانه و چه ناآگاهانه به جای دامن زدن به مسائلی که همه ی ما تجربه کرده ایم، بهتر است که دیالوگ سالم را ادامه دهیم و اختلافات را شخصی و خصمانه نکنیم! با بهترین آرزوها.

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

یازدهم آذر ماه 1399
December 1, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH