A Short Note about Dr. Sanjabi & Iranian Liberals
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabi-plus.htm
ياداشتي
کوتاه درباره دکتر سنجابي و ليبرالهاي ايران
سام قندچي
پيشگفتار
ميخواهم در آغاز اين نوشتار توضيح دهم که هدف اين مقاله بحث درباره
اپوزيسيون سلطنت طلب ايران نيست بلکه هدف بررسي يک موضوع تاريخ معاصر ايران است.
علت نوشتن اين تذکار هم اينکه ده روز پيش مصاحبه اي داشتم تکنيکي درباره فيلترينگ
اينترنت در ايران که هيچ ربطي به سلطنت يا سلطنت طلبان ايران نداشت، و ناگهان يک
سايت سلطنت طلب با ذکر مصاحبه من حمله شخصي راه انداخت [http://www.sarbazekuchak.blogspot.com].
من هم ناديده گرفتم هرچند برخي دوستان من طاقت نياوردند و پاسخ دادند [http://www.iranpoliticsclub.net/club/viewtopic.php?p=
چند سالي است از بحث اپوزيسيون سلطنت طلب ايران و مجاهدين امتناع
ميکنم. با اين حال وقتي در
اجازه دهيد تأکيد کنم که هيچگاه هدف من غير منصفانه نگريستن به دوران شاه نيست. شک نيست که روشنفکران در دوران شاه در قدرت نبودند و عوامل سلطنت در قدرت بودند، در نتيجه روشن است براي شکست ها هم نميشود اساساً روشنفکران يا مردم ايران را مسؤل دانست، وقتي رژيم شاه آنها را در تصميم گيري ها شرکت نداد، که امروز بشود آنها را براي شکست يا موفقيت مسؤل دانست يا محکوم کرد. با اين حال خاطر نشان کنم که اين واقعيت حقوقي اپوزيسيون يا مردم را از هر خطائي بطور کلي متبرا نميکند. دموکرات بودن، وقتي نيروئي در اپوزيسيون و نه در قدرت است، هنر نيست، نه آنزمان و نه امروز.
مثلاً روشنفکران مذهبي که زمان شاه در اپوزيسيون بودند، و از دموکراسي دم ميزدند، وقتي با شروع جمهوري اسلامي در قدرت قرار گرفتند، دموکراتيک عمل نکردند. من ميگويم اگر منصف باشيم بايستي بگوئيم روشنفکران چپي يا ملي يا آينده نگر هم اگر بقدرت رسيده بودند، چندان بهتر نميبودند. حتي در تجربه خود من، در محدوده چندتا تارنماي چپي و ملي و آينده نگر در خارج از کشور، افرادي که توانستند امکانات انتشاراتي را کنترل کنند، حتي در سايت هائي که در بنيانگذاري يا توسعه آنها نقش داشتم، وقتي با نظر من مخالف بودند، زماني که حتي قدرت سياسي را در اختيار ندارند، سانسورم کردند، و اقدام خود را موضوع ويراستاريEditorial وانمود کردند.
پس نقد از سلطنت بمعني اين نيست که جريانات سياسي نظري ديگر را فرشته تصور کنم. در حقيقت چند دهه فعاليت نيروهاي مختلف سياسي ايراني در دوران جمهوري اسلامي در مؤسسات مختلف بين المللي اين خوبي را داشته است که نيروهاي مختلف سياسي خود را نشان دهند که چگونه بخاطر اختلافات نظري به يکديگر حتي در عرصه حرفه اي، آنهم در خارج از ايران، به هم اجحاف ميکنند، بجاي آنکه پروفشنال باشند، و اين موضوع خود بر قضاوت رهبران فکري درباره نيروهاي مختلف تأثير دارد، جدا از آنکه در تعارفات شفاهي چقدر از وحدت و دوستي دم زده شود. مردم با هوش تر از آنند که اينگونه عملکرد هاي *سياسي* را مسأله شخصي يا حرفه اي تلقي کنند و نبينند که بخاطر تعصبات سياسي و ايدئولوژيک است که هنوز مثل بختک روح ايراني را ميخورد و آزادي بيان را در بند ميکند حتي در خارج ايران که فيلترينگ جمهوري اسلامي نيست که فکر کنيم همه سانسور و دشمني با آزادي بيان سياسي و نظري از آن است.
اما موضوع سلطنت مساوي بحث دموکراتيک بودن روشنفکران و سايه روشن هاي مختلف نظري آنان نيست، بلکه بحث بر سر احياي يک سيستم حکومتي معين براي ايران است. واقعيت اين است که حتي در کامبوج، با پادشاهي نظير نورودوم سيهانوک در اپوزيسيون، که بوسيله کودتا سرنگون شده بود و نه با انقلاب، و با اينکه هميشه دموکرات منش و عدالت جو بود، بازهم امروز احياء سلطنت در آنکشور بيان يک شکست دموکراسي است و نه موفقيت، و پسر وي هم نه آنکه انسان بدي باشد، بلکه به خاطر خود سيستم سلطنت و بادمجان دورقابچيان آن در يک کشور عقب مانده، نتوانسته سلطنت بهتر از اين عمل کند، و سمبل شکست همه کوششهاي کامبوج براي رسيدن به جامعه اي آزاد و مدرن شده است.
يعني در بهترين حالت هم امروز کوشش براي احياي سلطنت به شکل مشروطه و دموکراتيک، در کشورهاي عقب مانده، نه تجربه اي نظير اسپانياي اروپائي، در قاره اي که دموکراسي قرن ها در آن تسلط داشته است، بلکه تجربه اي منفي از شکست ديگري براي دموکراسي در آسيا است که هنوز اقصي نقاط آن سايه ديکتاتوري رخت بر نبسته است، و کلاف سردرگم کامبوج تازه ترين ارمغان شکست تلاش براي احياي سلطنت بصورت دموکراتيک است. کوشندگان دموکراسي در ايران مسأله شان براي رسيدن به دموکراسي، نه صرف انرژي و توان خود براي کار باطل تغيير سيستم جمهوري به سلطنت، بلکه کوشش براي سرنگوني حکومت مذهبي و ديکتاتوري موجود و ايجاد سيستمي سکولار، دموکراتيک، و آينده نگر است که حتي قالب جمهوري کلاسيک هم براي بيان آن ناکافي است تا چه رسد احياء سلطنت پنجاه ساله پهلوي که فرسنگ ها از نيازهاي دوران ما عقب است، هرچند هر کسي حق دارد که در اپوزيسيون هنوز در پي احياء سلطنت يا مشروطيت باشد، يا نظير مجاهدين هنوز در پي ايجاد دولت اسلامي نوع ديگري گام بردارد.
اين حق را ديدن و به آن احترام گذاشتن يعني دموکراسي، و من به حق سلطنت طلبان و مجاهدين در آزادي انديشه احترام ميگذارم، و اميدوارم آنان نيز به حق من در داشتن نظري مخالف احترام بگذارند، نه آنکه بخواهند با حمله شخصي من را وادار به صرف وقت خود با موضوعاتي کنم، که از نظر من ديگر اهميتي براي گفتمان سياسي جهت تحول آينده ايران ندارند. از پيش از سلطنت طلبان دموکرات منشي نظير داريوش همايون و دکتر شاهين فاطمي که در عمل احترام به عقايد ديگران را طي همه اين سالها نشان داده اند، و از شانتاژ و سرکوب در اپوزيسيون فاصله گرفته اند، تشکر ميکنم.
در نتيجه روشن است بحث من مسأله شخصي نيست وگرنه همواره از اين دو
فعال اپوزيسيون سلطنت طلب در عالم سياست ايران به نيکي ياد نميکردم. آنچه به عقيده
من از نظر تئوريک درمورد سلطنت و مجاهدين در جنبش کنوني ايران اهميت دارد را آخر
بار در خرداد ماه سه سال پيش نوشتم [http://www.ghandchi.com/
***
درباره موضع دکتر سنجابي در انقلاب
امروز برخي از کوشندگان جنبش جوانان ايران مقصر بسياري از شکست هاي
انقلاب
در سال
در آنزمان، من کتاب «موج سوم» اثر آلوين تافلر را به دکتر سنجابي معرفي کردم و ايشان هم کتاب «معتقدين حقيقيTrue Believers» اثر اريک هوفر را به من معرفي کردند. پس از آن تاريخ، من کتاب اريک هوفر را مطالعه کردم و آنرا يکي از بهترين توصيفات جنبش هاي بنيادگرائي فناتيک يافتم، منظورم جنبش هائي نظير فاشيسم هيتلري، استالينيسم، يا خمينيسم است. همچنين نظر دکتر سنجابي را در مورد اينکه چرا جبهه ملي در زمان انقلاب آنقدر طرفدار نداشت، توضيح فشرده واقعاً دقيقی يافتم.
واقعيت اين است که روشنفکران ايران اساساً از زمان بقدرت رسيدن رضا
خان در ايران، چپ گرا بوده اند. بقدرت رسيدن رضا خان به معني شکست نيروهاي ملي بود
که از زمان مغلوب شدن محمد عليشاه در بمباران مجلس، در همکاري با بخشي از روحانيون
دولت را ميگرداندند. در زمان سعود رضا شاه به قدرت، مصدق، در برابر بدست گرفتن هر
سه قوه دولت توسط رضا شاه، مقاومت کرد. اين زماني بود که رضا خان نمايندگان مجلس
را براي پشتيباني از طرح خود تهديد ميکرد. بهرحال شکست ناسيوناليستها و ليبرالها
در آنزمان بدنه اصلي روشنفکران ايران را بسوي چپ سوق داد. اين واقعيت را به بهترين
وجه ميتوان بعد از سقوط رضا شاه در شهريور
سقوط مصدق در کودتاي
در آستانه انقلاب
فقط پس از قتل عام هاي سال
با اين حال روشن بگويم که حتي تا به امروز، بنظر من اکثريت
روشنفکران سياسي ايران هنوز چپ گرا هستند. حتي در داخل جبهه ملي، آنهائي که به چپ
متمايل هستند اکثر فعالين حبهه را تشکيل ميدهند. بسيار ساده ميشود از شکلي که جبهه
ملي به موضوع اسرائيل برخورد ميکنند اين حقيقت را تشخيص داد که چطور موضع آنها موضع
استاندارد چپ گرايان و اسلامگرايان است که به اسرائيل فقط از زاويه تضاد فلسطين و
اسرائيل مينگرند [http://www.ghandchi.com/
حتي وقتيکه برخي از چپ گرايان امروز براي مدرنيسم فراخوان ميدهند،
هنوز نظير اصلاح طلبان مذهبي که خواستار اصلاح در مذهب مارکسيسم هستند سخن ميگويند
و نه آنکه کاملاً پوسته جپ را به دور بياندازند. همين بحث درباره شکلي که آنها به
آمريکا و غرب برخورد ميکنند صادق است [http://www.ghandchi.com/
جبهه ملي يک حزب نيست و از افرادي تشکيل شده است که اساساً به دور محور *استقلال* ايران متشکل شده اند، نه آنکه بر محور يک ايدئولوژي ليبرال متحد شده باشند، و به همين علت هم خود را *ملي* ميخوانند و نه *ليبرال*، هرچند خوشبختانه رهبري جبهه اساساً در دست فراکسيون هاي ليبرال نظير دکتر سنجابي که من يک سوسيال دموکرات تلقي ميکنم، بوده است.
کل جبهه ملي را با يک دست براي هر آنچه در انقلاب
خلاصه کنم، روشنفکران ايران در آستانه انقلاب
حالا در موقعيتي آنچنان، گزينه هاي دکتر سنجابي و جبهه ملي در
آستانه انقلاب
البته تا آنجا که به دکتر سنجابي و جبهه ملي مربوط ميشود آيا
واقعاً اگر وي با بختيار سمت گيري کرده بود، آنقدر ها هم در نتيجه تحولات ايران
تفاوتي بوجود ميامد؟ پاسخ من "نه " است. روشنفکران ايران اساساً اهميتي در آنزمان
به آنچه که سنجابي يا ديگر رهبران جبهه ملي ميگفتند، نميدادند. تنها دليل آنکه شاه
سعي ميکرد با جبهه معامله کند اين امر بود که شاه ميدانست که آنان ارتباطات هائي با
خميني دارند، و همينطور شاه اين تصور را داشت که جبهه در ميان روشنفکران ايران از
پشتيباني برخوردار است. شاه نميدانست که به دليل سرکوب رژيم خود وي طي سالهاي پس
از کودتاي
بنابراين اين تحليل غلطي است که فرض کنيم جبهه ملي نيروي قدرتمندي
در آستانه انقلاب
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/467-KarimSanjabiEng.htm
کتاب مرتبط به اين مقاله:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
---------------------------------------------------------
مقالات
تئوريک
فهرست
مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html