Sam Ghandchiسام قندچي برای ناصر زرافشان: از نواندیشی مذهبی تا نواندیشی مارکسیستی
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3296-nasser-zarafshan.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16

 

nasser-zarafshan

 

آقای ناصر زرافشان، زحمات شما برای دفاع از حقوق بشر و حمایت از فعالان سیاسی و مدنی بویژه در خدمت به زندانیان همیشه ارزشمند بوده و هست. امروز مقاله ای را از شما به مناسبت روز اول ماه مه می خواندم، که مرا به یاد تلاشهای «نواندیشان مذهبی» انداخت. چرا؟ چون هرگاه مباحث علمی را مورد بحث قرار می دهند به جای توجه به موضوع مورد تتبع آن تحلیلها و ارائه ی تجربه ی خود، تلاش می کنند نتایج اعلام شده ی دانشمندان را به نوعی در تفسیر اسلامی خود بگنجانند تا اسلام را دوباره ثابت کنند. مارکس در سال 1845 در عبارت معروف خویش در «تزهایی درباره فوئرباخ» چنین نوشته است که «فلاسفه تنها دنیا را به گونه های مختلف *تفسیر* کرده اند، در صورتیکه مقصود *تغییر* آن است». در مورد این عبارت در تاریخ مارکسیسم، 37 سال پیش در نوشتاری تحت عنوان «اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتاگرایی»، به تفصیل بحث کرده ام. اما در واقعیت مارکس خوب می دانست که اکثر فلاسفه، دنیا را تفسیر نکرده اند بلکه به استثنای معدودی نظیر ارسطو، دکارت، و لایبنیتس، تفسیرهای دنیا را تفسیر کرده اند، و منظورش این بود که وقتی هدف «تغییر» باشد، مجبور می شوی با خودِ واقعیت مواجه شوی و دیگر عملاً ناگزیر خواهی بود که خودِ دنیا و جامعه را تفسیر کنی. متأسفانه نه نواندیشان مذهبی ایران و نه نواندیشان مارکسیست، خودِ واقعیتِ جهان و جامعه را مورد تفحص قرار نمی دهند و دوباره و صدباره تفسیرها را تفسیر می کنند و به کار بردن نقل قول حتی از پوپر که همه ی مارکسیسم را از اساس مورد نقد قرار داده نیز، برای این هدف به کار گرفته می شود، یعنی کاری را که ارسطو، مارکس و پوپر در مورد خودِ جهان و جامعه انجام دادند، مورد توجه قرار نمیگیرد. در حقیقت بعد از «تزهایی درباره فوئرباخ»، مارکس همه ی زندگی خود را صرف پژوهشها و نوشتن کتاب سرمایه کرد که تحقیقی بود درباره خود جامعه ی سرمایه داری که در جلد اول از بطن آن جامعه در کارخانه و تولید آغاز شده و در جلد دوم به موضوع چگونگی تحقق ارزش و توزیع محصولات می پردازد و در جلد سوم که بعد از مرگ او منتشر شده، به کل فرآیند جهان سرمایه داری پرداخته و در آنجاست که قانون تنزل نرخ سود را مطرح می کند که دو سال پیش نشان دادم با تغییر پرشتاب کرزوایل همراه است، و بالاخره نیز یادداشتهای موسوم به تئوریهای ارزش اضافه که بعد از مرگ مارکس منتشر شده، توسط سوسیال دموکراتهای آلمان جلد چهارم سرمایه نامیده شد و کائوتسکی آنرا برای انتشار آماده کرد و در آنجا مارکس، جزئیات پیش آگاهی های تئوری ارزش اضافه را در آثار آدام اسمیت و ریکاردو نشان داده است که پیش از آن در «فقر فلسفه» هم آمده، و این نگارنده در بخش دوم رساله ی «یک تئوری ارزش ویژه»، جزئیات بحث مارکس را درباره ی پیشینه ی تاریخی تئوری ارزش، توضیح داده ام. اما امروز باید گام بعدی را در چارچوب جامعه ی فراصنعتی برداشت که این نگارنده 31 سال پیش در رساله «یک تئوری ارزش ویژه» مورد بحث قرار دادم و زنده یاد دانیل بل نیز همانوقت نظر بسیار خواندنی خود را در نامه ای برایم ارسال کرد که نشان داد در کنار موضوع ارزش ویژه که در رساله ی این نگارنده بعنوان دلیل بی عدالتی های جامعه کنونی بین خود تولید کنندگان ارزش مطرح شده، بحث فراوانی را مارکس در گروندریسه در سال 1858 بر اساس همین پیش زمینه مطرح کرده است. بعد از آن نیز علاقه ام به موضوعات دیگر رفت و آن رساله را بطور رسمی منتشر نکردم. ولی 14 سال بعد یعنی دو سال بعد از نخستین بحران جامعه ی فراصنعتی در سال 2001 در سلیکانولی آمریکا، در سال 2003 بحثی را در مورد عدالت اجتماعی در عصر حاضر از همان رساله ی ارزش ویژه تحت عنوان «عدالت اجتماعی و انقلاب کامپیوتری» منتشر کردم که اگر فرصت کردید حتماً مطالعه کنید که اصل موضوع عدالت اجتماعی در جهان کنونی این است و 11 سال بعد در یادداشتی برای آقای پیکتی یادآور شدم و نوشتم «اینکه برنده همه چیز را تصاحب می کند مسأله است». متأسفانه آقای پیکتی به این موضوع که اساس «درآمد» را در جامعه ی کنونی تشکیل می دهد و باید درآمد آلترناتیو را از این منبع ایجاد کرد، توجه ندارد و همچنان تأکیدش بر موضوع مالیات بر ارث است که اصل ایجاد درآمد را در جوامع کنونی، در کانون توجه ندارد، در حالیکه مسأله ی ارث در همه ی جوامع از روزگاری که خانواده شکل گرفته، وجود داشته و موضوع تازه ای نیست که اساس تولید و توزیع ثروت را در جامعه ی فراصنعتی و عصر سینگولاریته، تبیین کند. شکی نیست به دلیل مطرح بودن موضوع عدالت اجتماعی، اینهمه بحث مارکس و مارکسیسم بعد از 180 سال وجود دارد. با اینحال بعد از تجربه ی ایجاد سوسیالیسم در نیمی از جهان و فقدان عدالت اجتماعی و آزادی برای یک قرن طی آن تجربه، دیگر پاسخ به معضل عدالت اجتماعی و آزادی در جهان امروز، برابر دانستن عدالت اجتماعی با سوسیالیسم نیست. بهتر است در این مباحث به بررسی خود دنیا پرداخت وگرنه به همان دردی چپ ایران دچار می شود که جنبش اسلامی بعد از 1400 سال همچنان برای رسیدن به عدالت اجتماعی و آزادی با آن روبرو بوده و هست و بهترین نمونه اش نیز درجا زدنهای نواندیشان مذهبی و آقای سروش است.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

سیزدهم اردیبهشت ماه 1399
May 2, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH