Sam Ghandchiسام قندچيتکلیف جنبش سیاسی ایران با تروریسم!

سام قندچی 

http://www.ghandchi.com/470-Terrorism.htm

 

جنبش سیاسی ایران هنوز پس از سه دهه مبارزه با رژیمی تروریستی تکلیف خود را با تروریسم روشن نکرده است و اینکه هنوز چریکهای فدائی خلق با وجود وداع با تروریسم کماکان نامشان مثل فدائیان اسلام، تداعی کننده توجیه جنایت بخاطر هدف عقیدتی است، نشانگر این واقعیت است که تسویه حساب با تروریسم در جنبش سیاسی ایران هنوز راه زیادی در پیش دارد.

 

یکی از برجسته ترین وجوه جنبش سیاسی ایران در دوران جمهوری اسلامی طرفداری روشن از حقوق بشر بمثابه حقی بدون قید و شرط بوده است و به جرئت میتوان گفت که بویژه در دو دهه گذشته، موضوع دفاع از حقوق بشر در صدر توجه تمام گروه های سیاسی ایران جدا از هر مرام و اندیشه ای که داشته اند، قرار داشته است و دیگر حقوق بشر خوب و بد، یکی برای خود برای خود و دیگری برای مخالفین خود را کسی توجیه نمیکند، و این امر مایه شعف است.

 

اما موضوع دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد مخالفت بدون قید و شرط با تروریسم است که با شگفتی باید گفت اکثر جریانات سیاسی ایران، توجهی به آن نداشته و بسختی در مطبوعات اپوزیسیون طرح شده است.

 

در واقع تروریسم در ایران محدود به تروریسم اسلامگرایان نبوده است. تازه تروریسم اسلامگرا هم با جمهوری اسلامی شروع نشده است.  یکی از برجسته ترین قتل های تروریستی در تاریخ معاصر ایران قتل احمد کسروی در دوران حکومت شاه است که با فتوای مذهبی انجام شد.  اگر فتوای مشابه آیت الله خمینی برای قتل سلمان رشدی در زمان حکومت مذهبی جمهوری اسلامی بود، فتوای قتل کسروی در دوران حکومت سکولار داده شد.  البته به همین دلیل فتوا دهنده تقیه کرد و مثل فتوای رشدی با بوق و کرنا فتوای خود را اعلام نداد.

 

اما در این واقعیـت تغییری حاصل نمیشود که وقوع آن رویداد در زمان دولت سکولار نشان میدهد که تبدیل مجدد دولت ایران به دولتی سکولار، به خودی خود به معنی حل اینگونه جنایات نخواهد بود، و بایستی با این موضوع بطور مشخص برخورد کرد و به تطور افکار مردم ایران کمک کرد که جامعه هیچگاه جنایت برای اهداف عقیدتی را نپذیرد، چه آنکه با تقیه و مخفیانه در رژیم سکولار روی دهد و چه علناً در رژیم مذهبی یا عقیدتی، چه نظیر واقعه سپتامبر 2001 در خارج مرزهای موطن تروریست ها انجام شود و چه در سرزمین شان.

 

یعنی در جامعه باز در آینده ایران که در آن مستقل اندیشی رشد کند، هر گونه جنایتی بخاطر هر عقیده ای بایستی تقبیح شود جدا از آنکه آن عقیده چه باشد.

 

برای دیدن جنایات عقیدتی در سطح جهانی لازم نیست که فقط به ایدئولوژی خاصی نظیر اسلام توجه کنیم.  خاطره ترور تروتسکی توسط عُمّال استالین در مکزیک در صدر جنایات عقیدتی کمونیسم ثبت شده است.  اما فقط مسأله محدود به قتل کسروی و تروتسکی نیست که بسیار درباره شان صحبت شده است.  برخورد به ترورهائی که هنوز در تاریخ ایران از سوی بسیاری از نیروهای مترقی کماکان به شکل مثبت از آنها یاد میشود است که برای خشکاندن این نحوه تفکر در جامعه ما و جلوگیری از وقوع دوباره آن، مورد نیاز است.  برخی جوانب این بحث در نوشته "هدف وسیله را توجیه نمیکند" توضیح داده شده است (1). 

 

مثلاً ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی در برخی نوشته های تاریخ نویسان معاصر ما با تحسین نوشته شده است.  یا نوشته های مسعود احمد زاده و پویان که از بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق بودند و ترور برای اهداف عقیدتی را در سالهای رژیم شاه تجویز کردند، هنوز تقبیح نشده است.  نوشته های مشابه بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق هم به همینگونه هستند.  اینکه این سازمانها بعداً ضد جمهوری اسلامی شده اند اصلاً به این معنی نیست که از این نظر تفاوتی بین اینها و فدائیان اسلام قائل شویم.  همه این ها ترور را برای اهداف عقیدتی یا سیاسی، جائز شمرده اند و جنش سیاسی ایران برای همیشه بایستی با این نحوه نگرش تسویه حساب کند.  ترور خوب و ترور بد وجود ندارد.

 

اینکه ملتی به پا خیزد و در مقابل حمله سربازان مسلحانه از خود دفاع کند با ترور مقامات سیاسی یا عقیدتی بخاطر آنکه آنها را سمبل یک رژیم یا یک سیستم عقیدتی دانستن، تفاوت دارد. این که ترور بد و خوب نداریم، دیدگاهی است که نظیر دیدگاه حمایت بدون قید و شرط از حقوق بشر، میبایست در میان ایرانیان نهادینه شود، جدا از آنکه تروریست اسلامگرا، یا کمونیست، یا سلطنت طلب، یا لیبرال باشد. یعنی بایستی مردم ما در برابر ترغیب به جنایت عقیدتی توسط معتقدین به هر عقیده مذهبی یا سیاسی بایستند و در آنصورت میشود امید داشت که امثال قتل کسروی ها را دیگر در جامعه مان، شاهد نباشیم.  مخالفت با تروریسم نظیر حمایت از حقوق بشر بایستی بدون قید و شرط باشد و نه آنکه با هزار تبصره و اما و اگر انجام شود.

 

فقط قبول سکولاریسم و حقوق بشر در قانون اساسی کافی نیست و نه تنها قانون مدنی ایران بایستی قتل های عقیدتی را جنایت محسوب کند، بلکه قانون اساسی ایران نیز بایستی به روشنی قوانین قصاص، سنگسار، و احکام فقهی نظیر قتل مرتد را جنایت علیه بشریت خوانده و محکوم کند.  مضافاً آنکه لازم است تروریسم بدون قید و شرط در قانون اساسی مدرن همه جوامع بمثابه جنایت خوانده شده و تقبیح شود.  نمیشود تروریسم خوب و بد را پذیرفت، وگرنه همیشه آنها که در قدرت نیستند با هزار دروغ و تقیه به آن دست زده و عمل خود را به حق تلقی خواهند کرد.

 

اگر گروهی امروز در مبارزه با جمهوری اسلامی تروریسم را به حق تلقی کند، چه مجاهدین خلق باشد چه جندالله بلوچستان، بایستی تروریسم آنها را بروشنی بمثابه جنایت محکوم کرد.  مبارزه با رژیم تروریستی توجیه گر مبادرت به تروریسم از سوی مخالفین نیست وگرنه با تغییر رژیم کماکان جنایات تروریستی پا برجا میماند، هرچند انجام دهندگانش آنهائی خواهند بود که امروز در قدرت نیستند و این تسلسل شرارت ادامه خواهد یافت.

 

در واقع اگر نظرات نویسندگانی نظیر علی سلطانی و انور شیخ درباره اسلام که نشان میدهند اسلام از ابتدا و از اساس سیستمی عقیدتی با امتزاج غیر قابل گسست از سیاست بوده است و تفکیک ایندو غیر ممکن است را در نظر بگیریم، میبینیم که چرا حتی روشهائی نظیر جدائی سیاست و مذهب که جنبش باب و بعداً بهائیان در پیش گرفتند هم نتوانست مشکل را حل کند و حتی تشدید جنایات عقیدتی را به دنبال داشت و در پرتو تحلیل آنها از اسلام شاید اگر عده ای آخوندهای ایران نظیر برخی ملایان دوران رضا شاه راه جدائی سیاست و مذهب را در پیش گیرند و یا که پروتستانیسم اسلامی تازه در ایران آخوند زدائی را بع سیاست زدائی از اسلام اضافه کند، احتمالاً به نتیجه مشابه بهائیان خواهند رسید.

 

البته همانطور که در گذشته مفصل بحث شده جدائی سیاست و مذهب با سکولاریسم یعنی جدائی دولت و مذهب متفاوت است (2). سکولاریسم هم بعد از مشروطیت و هم در عصر پهلوی گرچه کامل نبود ولیکن توانست به رشد جامعه مدنی در ایران یاری بسیار رساند با این حال نتوانست معضل جنایات عقیدتی را حل کند و قتل کسروی و عدم مقابله مردمی با آن نشان میدهد که بایستی برای همیشه به اندیشه جنایت برای عقیده جدا از آنکه عقیده هر مذهب معینی باشد را که شاید از زمان حسن صباح و اسمعیلیان در ایران توجیه میشده است، پایان داد.  برخی مورخین میگویند که حتی لغت assassin در زبان انگلیسی که به معنی تروریست است از همان نام فرقه حسن صباح آمده است (3).

 

واقعیت این است که نقش جمع های مسلمانان در مساجد و امثالهم بعد از جمهوری اسلامی هم از بین نخواهد یافت و مهم این است که مردم مسلمان ترور و جنایات دیگر نظیر قصاص را تقبیح کنند و نه آنکه اسلام را ترک کنند یا نه که بنظر نمیرسد به این زودی ها چنان تغییرهائی در جهان میسر باشد هرچند تعداد کسانی که شدیداً مذهبی باشند با افزایش دانش و رشد لیبرالیسم و مستقل اندیشی در جامعه، بیشتر و بیشتر کاهش خواهد یافت.  اگر نابود کردن مذهب به زور ممکن بود، دوران استالین در شوروی و دورانی در چین که ریشه کنی مذهب انجام شد نمیبایست به ضد خود بدل شده و بیحاصل شود. 

 

نابودی فاشیسم و کمونیسم هم نبایستی این تصور باطل را بوجود آورد که مذاهبی نظیر اسلام و مسیحیت هم به این سادگی از بین بروند.  فاشیسم که زود شکست خورد و هیچگاه بعنوان اندیشه به درجه رشدی در میان مردم نرسید.  کمونیسم هم بعد از بیش از نیم قرن در قدرت حداکثر برای تعداد معدودی روشنفکر به شکل یک مذهب مطرح شد و برای مردم عادی بیشتر مثل مذهب فرعونی متعلق به صاحبان قدرت تلقی میشد و نه مردم عادی (4) و در هیچیک از جوامع کمونیستی به مقام یک مذهب برای مردم صعود نکرد.  اما مذاهبی مانند اسلام و مسیحیت میلیاردها پیرو دارند.

 

 آنچه بیشتر و بیشتر به جنایات مذهبی پایان داده است رشد لیبرالیسم و مستقل اندیشی در میان مردم است و نه ریشه کن شدن یک مذهب یا عقیده معین.

 

در واقع ریشه های مذهب فقط فقر و عدالت، یا عدم وجود دانش نیست و خود تکامل بشر و موجودیت انسانها بمثابه ابزار هوشمند است باعث است دیدگاهی که همه چیز را نظیر صنعت گران دارای خالق و مخلوق میبینند، در میان مردم تقویت شود (5) و نه دیدگاههای دیگری که ا وجود اذعان معما در ورای دانش موجود در جهان به معنی اخص کلمه، مذهبی نیستند (6).  به هرحال تا وقتی که انسان به شکل کنونی آن است، بعید بنظر میرسد که مذاهب موجود و از جمله مذاهب ابراهیمی از بین بروند و مجامع انسانی از خیریه ها تا جمع های محلی مذهبی ادامه خواهند یافت.

 

 مشکل ترور و جنایات عقیدتی در نتیجه بایستی با قبول این واقعیت انجام شود نه با امید کاذب به از بین رفتن مذاهب ابراهیمی نظیر اسلام، که چنان تصوری بیش از یک رؤیا نخواهد بود و تازه لزوماً همانطور که ذکر شد ریشه کنی مذاهب نظیر آنچه تجربه دوران معینی در چین و شوروی آشکار کرد لزوماً به معنی پایان یافتن جنایات عقیدتی نیست و شاید تشدید کننده نوع دیگری از جنایات عقیدتی توسط مخالفین مذاهب باشد که به همان اندازه قابل تقبیح است.


به امید
جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ
http://iranscope.blogspot.com
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com
شانزدهم فروردین ماه 1386
April 5, 2007
 

پانویس:

 

1. هدف وسیله را توجیه نمی کند

http://www.ghandchi.com/270-EndMeans.htm

 

End Justifying the Means

http://www.ghandchi.com/43-End_Means.htm

 

2. سکولاریسم چیست؟
http://www.ghandchi.com/302-Secularism.htm

What is Secularism
http://www.ghandchi.com/302-SecularismEng.htm

 

3. hasan bin sabbah and the secret order of hashishins
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/HassanSabbah.htm

 

4. اندیشه مارکسیستی و مونیسم -یکتا گرائی
http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm

Marxist Thought & Monism
http://www.ghandchi.com/299-MarxismEng.htm

 

5. Slaves of the Islamic God
http://www.ghandchi.com/237-IslamistGod.htm

 

6. بیدار اندیشی و روشن بینی
http://www.ghandchi.com/449-Enlightenment.htm

Wakefulness and Enlightenment
http://www.ghandchi.com/449-EnlightenmentEng.htm
 
 

مطلب مرتبط
مشی چریکی، واقعیتی که دیگر نمیشود انکار کرد
http://www.ghandchi.com/522-mashyecheriki.htm

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com   

 

SEARCH