sam-ghandchi جبهه واحد برای ایجاد حکومت سکولار در ایران- ویرایش دوم
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4003-UnitedFrontSecularism.htm

United Front for a Secular Regime in Iran, Second Edition

http://www.ghandchi.com/4003-UnitedFrontSecularismEng.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10     11     12

 

UnitedFrontSecularism

 

 

پیشگفتار ویرایش دوم: امروز چهارم بهمن ماه 1399 است. این مقاله اول بار 16 سال پیش یعنی 4 سال قبل از جنبش سبز منتشر شد. شاید مطالعه ی این نوشته، امروز که دوباره جریانات اصلاح طلب اسلامی تلاش برای بازگشتن به رهبری اپوزیسیون دارند، مفید باشد!

 

***

 

چرا طرح فراخوان شش میلیون امضا شکست خورد؟ به همان دلیل که جنبش 2 خرداد شکست خورد، و آنهم چشم امید داشتن به اصلاح طلبان اسلامی برای رهبری موفقیت آمیز جنش دموکراسی خواهی جهت پایان دادن به رژیم اسلامی است. منظور این نیست که اصلاح طلبان اسلامی را دشمنان جنبش دموکراسی خواهی قلمداد کنیم.  خیر، این ها نیز نظیر الکساندر دوبچک در چکسلواکی سابق که خواهان سوسیالیسم دموکراتیک بود، متحد جنبش دموکراسی خواهی هستند، ولی بازهم نظیر دوبچک، تا زمانی که جنبش سیاسی از این نیرو انتظار رهبریِ تغییرِ رژیم مذهبی را دارد، جز ناامیدی نتیجه ای بدست نخواهد آمد. چرا؟ در سطور پائین توضیح میدهم.

 

ما از کسانی مانند شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل، مرتب میشنویم که وی نگران تضییع حقوق مسلمانان است. مثلأ در سال 2005 وقتی ویرایش نخست این مطلب منتشر شد، خانم عبادی در مجمع بنیاد جهانی معنویات در آلمان سخنرانی داشت و با تأکید دوباره بر اینکه خود ایشان مسلمان هستند به سخن آغاز کردند و نگرانی خود را از تضییع حقوق مسلمانان ابراز داشتند، و همچنین چند روز پیش، یعنی 16 سال بعد، همین دیدگاهها را در یک سخنرانی بیان کرده اند! آیا حرف های خانم عبادی غلط است؟ بنظر من خیر. ایشان خود را مسلمان میدانند و مسلمان میخوانند و دروغ نگفته اند، و بدرستی از تضییق حقوق مسلمانان میگویند چون بویژه پس از رشد استبداد مذهبی و تروریسم اسلامگرا، مسلمانان در اقصی نقاط جهان بعنوان مردمی ضد دموکراسی و با ریسک امنیتی نگریسته میشوند، هرچند اکثر مسلمانان ساکن غرب بروشنی تأکید کرده اند که با تفسیر مستبدین مذهبی و تروریستها از اسلام مخالفند.

 

آیا این حرفها را الکساندر دوبچک هم میتوانست بگوید؟ بله و میگفت. همچنین در آنزمان هم نسبت به کمونیست ها در آمریکا و اروپا بخاطر اعمال مستبدین و تروریست های کمونیست، تضییقات زیادی اعمال میشد. همه ی ما درباره دوران مکارتیسم در سالهای 1950 در آمریکا میدانیم، که شکل عریان این تضییقات بود که بیش از نیم قرن وجود داشت.  در آنزمان هم اکثریت کمونیست های ساکن آمریکا و اروپا میگفتند با تفسیر مستبدین و تروریستها از کمونیسم مخالفند، و دروغ هم نمیگفتند.

 

اما آیا امثال دوبچک توانستند نقش رهبری مبارزه برای پایان حکومت های ایدئولوژیک کمونیستی را ایفا کنند؟ خیر!

 

دلیل واقعیت بالا این حقیقت است که گرچه در دوران استبداد کمونیسم بلوک شرق در گذشته و استبداد اسلامی در حال حاضر، بسیاری از طرفداران مسالمت جوی این ایدئولوژی ها در غرب چوب هم کیشی با همتایان مستبد و تروریست خود در نقاط دیگر را میخوردند، ولیکن در کشورهای تحت حکومت کمونیستی یا تحت حکومت اسلامی، مسأله ی اصلی مردم نه تضییقات برعلیه کمونیستها در اولی یا برعلیه مسلمانان در دومی، بلکه بالعکس تضییقات برعلیه مخالفین کمونیسم در اولی ها، و بر علیه مخالفین اسلام در دومی ها، مسأله اصلی جامعه است، که اصلاح طلبان سوسیالیست در کشورهای کمونیستی، و اصلاح طلبان اسلامی در دسته دوم، آنرا بطور کامل درک نمیکنند. حتی آندسته از مقامات دولت های کمونیستی سابق هم که نقش در پایان دادن به حکومت کمونیستی در بلوک شرق داشتند، آنهائی بودند که خود مخالف کمونیسم شدند و *نه* آنکه اصلاح طلب آن سیستم باقی مانده باشند.

 

مسأله ی مردم در ایران تضییقات ضد مسلمانی نیست، که مثلأ دختری نتواند با حجاب اسلامی به مدرسه برود، بلکه بالعکس اگر دختری بدون حجاب بخواهد بمدرسه برود است که به صورتش اسید میپاشتند، و یا اگر کسی کفر بگوید است که جانش در خطر است، یا اگر ماه رمضان در خیابان غذا بخورد است که شلاق میخورد و غیره و به همین دلیل در ایرانِ کنونی: «غیر اسلامی کردن یعنی نافرمانی مدنی»!  فراخوان رفراندوم 60 میلیون در همان شروع کار امضأ کنندگان دعوت کننده اش که اکثرأ از فعالین اصلاح طلب اسلامی بودند که کماکان اسلامی بودند، و در فراخوان نیز استبداد در حکومت مذهبی را محکوم کردند، و نه خود حکومت مذهبی رافقدان موضع روشن در دفاع از حکومت سکولار بارها به آنها تذکر داده شد، اما تغییرش ندادند و خیلی آگاهانه آنرا حفظ کردند و با طردستی نقدهای جدی در این باب را بعنوان اختلافات شخصی جلوه دادند و سانسور کردند.

 

آیا اصلاح طلبان مذهبی میبایست در این حرکت میبودند؟ بنظر من بله.  همانطور که سلطنت طلبان و جمهوریخواهان و چپی ها و ملیون و خیلی نیروهای دیگر بدرستی سالها قبل از سایت 60 میلیون، در این حرکت برای رفراندوم حضور داشتند.  اما آنچه بایستی محور وحدت میشد، خواست ایجاد حکومت سکولار میبود و در نتیجه آندسته از اصلاح طلبان و فعالین اسلامی که حاضر نبودند برای ایجاد یک حکومت سکولار فعالیت کنند، از این اتحاد بیرون میماندند، و از دیدگاه این نگارنده، اشکالی نداشت. در واقع اصل نیروی مخالف رژیم در ایران، آنهائی هستند که مخالفین حکومت اسلامی هستند، و چنین نیروئی از طرحی که رهبریش هنوز دنبال نوعی حکومت مذهبی باشد، دفاع نخواهد کرد.

 

ممکن است سؤال شود که چطور در افغانستان دولت جدید خود را اسلامی خوانده است. بنظرم در افغانستان یک جنبش مردمی اسلامی، طالبان را بقدرت نرسانده بود. طالبان با کمک آمریکا بقدرت رسید و آمریکا هم طالبان را از قدرت بزیر کشید. در صورتیکه جنبش اسلامی در ایران، نظیر جنبش کمونیستی در روسیه، حکومت ایدئولوژیک به روی کار آورد، و جنبش برای براندازی این حکومت هم، دقیقأ ضد حکومت ایدئولوژیک موجود است، و با طرح مشاورین خارجی، این رژیم بوجود نیامده است. مقایسه ی عراق هم غلط است، چرا که حکومت جدید عراق، به غیر از منطقه کردستان و تا حدی در جنوب آن کشور، از طریق یک جنبش عمومی مردم شکل نگرفته است. در ایران، جنبش عمومی مردم بر ضد تضییقات اسلامیِ حکومت مذهبی چند دهه است که جریان دارد، و چند سال است که به مبارزه برای پایان دادن به حکومت دینی و ایجاد یک حکومت سکولار ارتقأ یافته است، هرچند بسیاری از سکولار ها در ایران مجبورند، برای زنده ماندن، خود را به قبای اصلاح طلب مذهبی بیارایند، ولی همچون شوروی، جنبش مردم ایران، پایان حکومت ایدئولوژیک موجود را میخواهد و نه اصلاح آن را، و این تفاوت ایران با افغانستان و عراق است.

 

ضمنأ در اینجا بد نیست درباره ی یک مسأله که این روزها سر زبانها است نکته ای اضافه کنم. این نگارنده در گذشته موضع خود را نسبت به جریانات تجزیه طلب وابسته نظیر چهرگانی سر سپرده علی اوف آذربایجان شوروی سابق، نوشته ام و نیازی نیست که تکرار کنم.  همچنین درباره نیروهائی در کردستان ایران که به تعصبات قومی ضد فارس دامن میزنند و مردم نقاط غیر کرد ایران را مساوی رژیم اسلامی مینمایانند به کرّات نوشته ام.  از یکسو درباره ی واپسگرائی برخی نیروهای جنبش سیاسی ایران که به تعصبات ضد قومیت های ایران دامن میزنند، بارها توضیح داده ام و از سوی دیگر کوششهای نیروهای تجزیه طلب در خوزستان، و نیز حزب سازی جریان پ.ک.ک ترکیه در کردستان ایران یعنی حزب پژاک را، برای هدف کردستان بزرگ، محکوم میکنم، و این اقدامات را ضد رشد دموکراسی و جنبش دموکراسی خواهی ایران میدانم. در مورد بحثهای فدرالیسم نیز سالهاست بحث شده و موضوع تازه ای نیست و هم از ناسیونالیسم افراطی پان ایرانیستی و هم از جدایی طلبی باید فاصله گرفت. از نگاه کلان، مسأله ی اصلی «کنترل و بازبینی» است. از دیدگاه صاحب این قلم، بسیاری از هیاهوهای مربوط به تجزیه طلبی، بیان تلاشهای یک سری از جریانات گوناگون با هدف های مختلف برای کسب رهبری جنبش دموکراسی خواهی ایران، آنهم با علم کردن یک ناسیونالیسم کاذب در برابر یک دشمن خیالی تجزیه طلب است! دوباره تکرار کنم منظور این نیست که این نیروهای تجزیه طلب و وابسته خیالی هستند، ولی منظورم این است که همه ی نیروهای واقعاً تجزیه طلب، روی هم نیم درصد کل اپوزیسیون ایران نیستند و اصلأ به حساب نمیایند.

 

واقعیت امر این است که دیگر دوران امید به رهبری بازماندگان جنبش 2 خرداد در جنبش دموکراسی خواهی ایران برای پایان دادن به حکومت اسلامی به سر رسیده است و  امروز زمان ایجاد جبهه متحد برای ایجاد حکومت سکولار است و رهبری این حرکت را نیز جریانات و شخصیتهای سکولار و آینده نگر ایران بعهده خواهند داشت، هر چند نیروهای اصلاح طلب اسلامی متحدین ما در این حرکت خواهند بود.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

چهارم بهمن ماه 1399
January 23
, 2021

*نسخه ی اول این مقاله در اول آبان ماه 1384 برابر با 23 ماه اکتبر 2005 منتشر شد. س.ق.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون-برگزیده

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

ghandchi-english-articles

 

SEARCH

 

ghandchi-all-articles