De-Islamization is Civil Disobedience

http://www.ghandchi.com/370-disobedience-plus.htm

 

متن مقاله بزبان انگلیسی

http://www.ghandchi.com/370-disobedienceEng.htm

 

 

Sam Ghandchiسام قندچيغیر اسلامی کردن یعنی نافرمانی مدنی

سام قندچی

 

سه روز پیش شورای نگهبان جمهوری اسلامی ایران خاطر نشان ساخت، که اعلام اجازه یافتن زنان ایران برای پرزیدنت شدن، که از قول شورای نگهبان در مطبوعات آمده بود،  سو تفاهم بوده است،  و کماکان زنان از چنین حقی در جمهوری اسلامی  برخوردار نخواهند بود.  در نتیجه بحث هائی که در ارتباط با کاندیدائی شیرین عبادی در انتخابات رئیس جمهوری،  که برای اول تابستان تدارک شده است،  منتفی است.  البته اگر در دست شورای نگهبان جمهوری اسلامی بود، شاید زنان را از برنده شدن جایزه نوبل هم محروم میکرد، ولی تا پیروزی جمهوری اسلامی جهانی، لازم نیست نگران بازپس گرفته شدن جایزه نوبل خانم عبادی باشیم.  این عبارات ممکن است طنز جلوه کنند، ولی خیلی جدی این عبارات را نوشته ام.

 

در سطور زیر بیشتر توضیح میدهم که منظورم از بحث بالا چیست، و چرا بنظرم همه این تبعیضات نتیجه ایران *اسلامی* است، و جرا بهتر است ایران اسلامی دیگر *اسلامی* نباشد همانگونه که چون جهان کنونی، جهان اسلامی نیست، خانم عبادی توانستند بدون اجازه مقامات مذهبی، برنده نوبل شوند .  اگر فورأ در پاسخ گفته شود  که دارم برای مردم دین،  یا نداشتن دین را،  تعیین میکنم،  اجازه دهید بگویم که اصلأ چنین نیست.  خواستن اینکه ایران *اسلامی* نباشد،  ربطی به دین داشتن یا دین نداشتن کسی ندارد.  بسیاری از مردم ایران مسیحی هستند، ولی ایران مسیحی *نیست*.  در اینجا منظورم فقط سکولاریسم و جدائی مذهب و دولت نیست.  منظور این است که ما بایستی به اساس *اسلامی* بودن جامعه ایران پایان دهیم،  و فضای ایران را *غیر اسلامی* کنیم.  بیشتر توضیح میدهم.

 

مثلأ خود خانم عبادی،  که در روز دریافت جایزه نوبل تأکید داشتند بگویند مسلمان هستند، یعنی علاقه داشتند دین خود را اعلام کنند، آیا همین شایع کردن و بازپس گرفتن حق زنان برای رئیس جمهور شدن، به ایشان نشان نمیدهد، که با وجود مسلمان بودن نفع شان زندگی در یک ایران *غیر اسلامی* است،  چرا که در ایران *اسلامی* از حق رئیس جمهور شدن محرومند،  اما در دنیای *غیر اسلامی*،  به رغم مسلمان بودن، از حق برنده جایزه صلح نوبل شدن، یعنی برنده شدن یکی از بالاترین جوائز سیاسی در جهان، برخوردارند.  تکرار میکنم که این همه یعنی بنفع ایشان بمثابه یک *مسلمان* است،  که در ایران *غیر اسلامی* زندگی کنند، و نه در ایران اسلامی. لازم است بگویم که انتخاب ایشان،  که بدون حجاب اسلامی در مراسم نوبل شرکت کردند نیز، تصمیمی از نوع نافرمانی های مدنی ای است که  در این نوشته میخواهم بحث کنم.

 

قبلأ اشاره کنم که درباره نظرم درباره ویژگی های مسأله زنان در جامعه فراصنعتی،  در مقاله "زنان، مردان، عشق،و تعهد"  نوشته ام، و همچنین درباره موضوع  "سنگسار و زنان"، و نیز مسأله "حجاب" در نوشته های جداگانه بحث کرده ام،  و در اینجا لازم به تکرار نیست.  به هر حال در این نوشته، منظور بحث فقط مسأله زنان نیست،  و موضوع مد نظر طرحی جدید برای نافرمانی مدنی ایرانیان در ایران و خارج است،  بویژه تا زمانیکه ایران تحت رژیمی مذهبی قرار دارد.

 

بیشتر توضیح دهم، ما تا میتوانیم بایستی سنت های غیر اسلامی را در ایران رواج دهیم، حتی اگر مسلمان هستیم، همانگونه که اجداد ما، بر خلاف بسیاری از کشورهای دیگر مسلمان،  عید نوروز را بجای عید بعثت محمد،  بعنوان عید اصلی در ایران جشن گرفتند. 

 

 مثلأ اکثر ایرانیان مقیم غرب،  وقتی تصمیم به ازدواج میگیرند، ازدواج اسلامی نمیکنند، مگر آنکه برای کارهای اداری مربوط به جمهوری اسلامی مجبور باشند.  همچنین اکثر ایرانیان مقیم خارج، اگر میخواهند همبرگر بخورند،  برعکس مسلمانان برخی کشورهای دیگر، گوشت ذبح اسلامی نمیخورند ، و در رستوران هائی نظیر مک دونالد،  که گوشت ذبح اسلامی نیست، غذا میخورند.

 

بنظرم ایرانیان در ایران و خارج در موقعیتی هستند که جنبش نافرمانی مدنی را به عرصه غیر اسلامی کردن فرهنگ و عادات خود برسانند.  در اکثر کشورهائی که شیوه نافرمانی مدنی را در سالهای اخیر برگزیدند، نافرمانی مدنی در برابر دولت های استبدادی رنگ مذهبی نداشته است،  در صورتیکه بنظرم جنبش نافرمانی مدنی در ایران بویژه بخاطر جمهوری اسلامی رنگ غیراسلامی کردن دارد،  و این را بایستی پر رنگ تر کرد، و بویژه بایستی خاطر نشان کرد که این امر ربطی به مسلمان بودن ندارد، همانگونه که یک مسیحی در ایران *اسلامی* دین مسیحیت را دارد، اما در ایران *مسیحی* زندگی نمیکند، یک مسلمان هم در ایران *غیراسلامی* میتواند دین اسلام را داشته باشد. 

 

در واقع ایران اسلامی، آزادی مسلمان و غیر مسلمان را سلب میکند، چرا که جامعه تفسیر معینی از دین را بر احاد مردم تحمیل میکند و حتی حق فردی یک مسلمان هم به تفسیر معین خودش از اسلام،  بدینگونه پایمال میشود،  و کسی مانند شیرین عبادی مسلمان، که فکر میکند حجاب اسلامی لازمه مسلمان بودن نیست،  در ایران *اسلامی* نمیتواند به عقیده خود عمل کند، و مجبور است که تحمیل حجاب را تحمل کند،  ولی در سوئد *غیراسلامی*،  اسلام مورد نظر خود را بهتر میتواند عمل کند. و آنچه تفسیر حکام از اسلام است را بر هر مسلمان و غیرمسلمان تحمیل میکنند و آزادی مسلمانان هم در نتیجه در گرو پایان دادن به *اسلامی* بودن ایران است.

 

اکثر ایرانیان از زندگی در کشورهائی نظیر عربستان بیزارند، پس چرا اندوخته برای تعطیلات خود را برای حج عمره صرف کنند، که حتی بر مسلمان واجب نیست و نوعی تفریح است، چرا انتخاب هزاران تفریحگاه سالم غیراسلامی را مردم نخواهند.  رژیم جمهوری اسلامی رفتن به مقابر ائمه در سوریه را ارزان کرده تا ایران را اسلامی تر کند و تفریح مردم را هم به تفریحات اسلامی مبدل کند، در صورتیکه نافرمانی مدنی یعنی انتخاب بسیاری نقاط زیبا و سرسبز ایران و اطراف ایران بجای تور سوریه.

 

نام سفره ابوالفضل را به همان سفره های ماقبل اسلام که مبدل آنهاست تغییر نام دهیم.  در واقع آنها شکلی از تجمع های زنان در ایران باستان بوده است که اسلامی شده اند. کارهای های بسیاری از دانشمندان نظیر نوشته های دانشمند ایرانی خانم دکتر معصومه پرایس برای مدون کردن غیراسلامی کردن بسیاری از عرصه های مختلف آداب و رسوم فرهنگی ایران با استفاده از سنت های فرهنگ پیش از اسلام ایران میتواند مفید باشد، اما غیراسلامی کردن نبایستی به سنت های پیش از اسلام ایران محدود شود و گنجینه دستاورد های بشریت در اقصی نقاط جهان قابل استفاده است.

 

هرجند سکولاریسم  در عرصه سیاست مهم است ولیکن وزنه زندگی در ایران بویژه بعد از حمله مغول وارانه اسلام گرایان به جامعه ایران،  طی 25 سال اخیر،  نیاز به فعالیت جهت دار عکس آن را،  در جهت دیگر ترازو برای *غیراسلامی* کردن جامعه ایران، تأکید میکند.  شخصا! از کوششهای سایتهای اینترنتی نظیر سایت درفش کاویانی (http://derafsh-kaviyani.com) در این عرصه تحسین میکنم.

 

بنظرم هر ایرانی در هر عرصه زندگی خوب است بیاندیشد که چگونه ایران غیراسلامی را شکل دهد، از مراسم ختم تا عروسی، از تغذیه تا موسیقی.  در واقع انتخاب نام های غیراسلامی برای کودکان در ایران،  نمونه ای از این نافرمانی مدنی برای غیراسلامی کردن ایران است. 

 

اچازه دهید تأکید کنم که همه این ها بایستی داوطلبانه انجام شود و نه با تحمیل.  نبایستی هیچگاه تجربه غلط بی حجاب کردن اجباری را تکرار کنیم.  فراموش نکنیم برای کسی که سالها به مناسک اجتماعی اسلامی عادت کرده است، ترک عادت میتواند باعث احساس پوچی شود، مثل آنها که با  برداشتن حجاب احساس لخت بودن میکردند.  نظیر کسی که به سیگار معتاد است و زندگی بدون آن ممکن است برایش  زندگی نکردن بنماید،  و مدتها طول میکشد عادات جدید جایگزین عادات واپس گرا شود و بایستی که در این تحول، شفقت، دلسوزی و غمخواری به یادمان باشد.

 

غیر اسلامی کردن ایران تخطئه کسی بخاطر داشتن دین معین یا حتی ترجیح دین اسلام نیست، بلکه پایان دادن به استبداد مذهبی ای است که پایه اش بر ایران *اسلامی* استوار است و اینکه در ایران *غیراسلامی* مردم ایران میتوانند به دموکراسی نزدیک تر شوند.

 

  

به امید جمهوری آینده نگر، فدرال، دموکراتیک، و سکولار در ایران

 

سام قندچی، ناشر و سردبیر

ایرانسکوپ

http://www.iranscope.com

8 بهمن 1383

January 27, 2005

 

مقالات مرتبط:

http://www.ghandchi.com/412-PowerReligion.htm

http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm

 

 

-------------------------------------------------------- 

مقالات تئوریک

http://www.ghandchi.com

 

فهرست مقالات

http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com