Message on Occasion of Dreadful Ramadan
http://www.ghandchi.com/451-PayameRamadan-plus.htm
پيام
بمناسبت ماه محنت بار رمضان
سام قندچي
نه آنکه من شخصاً آنقدر اهميتي داشته باشم يا که فکر کنم رهبر مردم هستم که کسي
منتظر پيام من بمناسبت رويدادي باشند، حال چه آن رويداد فرهنگي باشد چه سياسي. من
يک انديشمند اينده نگر هستم و در واقع به دليلي که در زير توضيح ميدهم هميشه از
نوشتن اهداف سياسي خود در لواي مناسبت هاي فرهنگي اجتناب کرده ام، تا چه رسد به
آنکه بخواهم پيامي در يک مناسبت فرهنگي صادر کنم.
البته مقالاتي در رابطه با موضوعاتي نظير سعي جمهوري اسلامي در نابود کردن نوروز
نوشته ام که بحث سياسي در مورد عمل سياسي رژيم بوده است و نه کوشش براي سوء استفاده
سياسي از يک سنت فرهنگي ايران.
اما چرا امروز دادن پيام بمناسبت ماه محنت بار رمضان را لازم ديدم؟ محنت بار از
آنجا که بعنوان فردي غير مذهبي در ايران هميشه رنج ميبردم از اينکه مؤمنين یه اسلام
به من تحميل ميکردند که از آزادي راحت غذا خوردن در عرصه عمومي براي يک ماه محروم
شوم، و همه اين اجبار به امثال من در عرصه عمومي در خيابان و اداره با اين استدلال
که * آنها* ميخواهند روزه بگيرند. قبل از ادامه اين بحث اجازه دهيد اول نظرم را
بروشني درباره پيام هاي با اهداف سوء استفاده سياسي از مناسبت هاي فرهنگي که در
ابندا گفتم را بيشترتوضيح دهم.
هميشه از پيام هاي سياستمداران بمناسبت اعياد فرهنگي نظير نوروز يا آغاز سال تحصيلي
دانش آموزان يا پخش سرود ملي کشور پيش از شروع فيلم در سينماها متنفر بوده ام.
دليلش هم اين است که اين کارها را تحميلی از سوي قدرت سياسي جامعه به مردم ميديدم
آنهم وقتي که مردم ميخواهند يک رويداد فرهنگي را برگزار کنند يا خوش باشند که سينما
رفته اند نه که بلند شوند و سرود گوش دهند وقتي که براي اهداف ميهني به سينما
نيامده اند که مجبورشان ميکردند بلند شوند و به سرود ملي عرض احترام کنند. حتي
براي من آگهي هاي تجارتي در برنامه هاي فرهنگي بيشتر قابل درک است تا اينگونه تحميل
هاي سياسي در تلويزيون و راديو و سينماها که در ايران همواره بکار برده شده است.
امروز هم بمناسبت آغاز ماه رمضان سياستمداران جهان با وجود آنکه براي بسياري از
آنان اين ماه واقعاً از ارزشي برخوردار نيست تنها بخاطر آنکه علاقه دارند روابط
دوستانه با مسلمانان داشته باشند، پيام تبريک صادر ميکنند. من هم بعنوان يک فردي
که در عرصه سياسي ايران سالها بوده ام، علاقه دارم تلقي خود را از اين موضوع سياسي
شده ابراز کنم.
البته اگر مذهب و مشخصاً همين روزه ماه رمضان با تحميل سياسي همراه نبود، و در
جامعه ايران فقط بمثابه امري خصوصي بود، من هم نظير رويدادهاي فرهنگي ديگر، نميامدم
از چنين موقعيتي استفاده کنم، و نظرات سياسي خود را بيان کنم. وليکن با سياسي شدن
مذهب در ايران، و عملکرد اسلام بعنوان ايدئولوژي مذهبي دولت ايران، برخورد به تجربه
ماه رمضان ديگر برخورد با يک امر خصوصي مؤمنين نيست.
***
در واقع جدا از آنکه به چه دليلي اسلامگرائي در ايران پيروز شد و در نقاط ديگر سر
برآورد که بسيار بحث کرده ام، اين واقعيت که مانند اختاپوسي بر زندگي مردم ايران و
ديگر نقاط خاورميانه چنگ انداخته است، اسلامگرائي را به مسأله اصلي منطقه بدل کرده
است و هر کسي که تحت هر عنواني مبارزه براي براندازي اين سيستم فاشيستي وحشتناک را
ثانوي تلقي کند و مثلاً کساني که مردم را از تجزيه قومي و امثالهم ميهراسانند و
تلويحاً از جناح هائي از اسلامگرايان پشتيباني ميکنند حال چه سلطنت طلب هستند چه
جبهه ملي، جه چپي چه ملي-مذهبي، چه سبز چه آينده نگر، يا مغرضند و يا نادان که
نميدانند اصل مسأله بقاء يا نابودي ايران بستگي به بقاء يا نابودي اسلامگرائي دارد
که ميتواند در صورت دوام نه تنها ايران بلکه همه خاورميانه را قرن ها به عقب ببرد.
جدا از هر دليلي که باعث پيروزي اسلامگرائي بر اين منطقه شده است، امروز اين جريان
فاشيستي مانع اصلي هر پيشرفتي در خاورميانه است و آنها که خواستار برچيده شدن
اسلامگرائي هستند، چه دولت باشند چه جنبش هاي سياسي، متحدين جنبش مترقي و سکولار
ايران هستند، و آنها هم که بالعکس طرفدار بقاء اين جريان اسلامگرائي در منطقه و
فراسوي آن هستند، چه جنبش باشند نظير جنبش غير متعهد ها چه دولت باشند نظير کوبا،
دشمنان ترقي و دموکراسي در ايران هستند. در واقع دولت ها نظير آمريکا ممکن است تصور
کنند متحدشان نظير اسرائيل قادر است از خود دفاع کند و نگران
آن نباشند در صورتيکه
نگران متحديني نظير عربستان و شيخ نشين ها باشند که امکان دارد توسط القاعده سرنگون
شوند و در نتيجه آنان حاضرند بخاطر خطر بزرگتر القاعده براي منافعشان، با
اسلامگرايان شيعي نظير جمهوري اسلامي توافقاتي بکنند.
نه تنها جنبش هاي مترقي بخاطر مبارزه با استعمار برخورد دوگانه با اسلامگرايان
داشته اند و باعث تقويت ان در برهه هاي مختلف شده اند، استفاده از يک نوع
اسلامگرائي توسط قدرت هاي عمده جهان در مقابل دولت نزديک به رقيب، چه بخاطر
رقابتهايشان با يکديگر و چه بخاطر احساس خطر بيشتر از دسته هاي محتلف اسلامگرايان
در زمان هاي مختلف، آنهم چيز تازه اي نيست و دليل عمده ديگر شکست هاي سکولاريسم در
خاورميانه بوده است . کافي است استفاده غرب از طالبان در برابر دولت سکولار ولي
دست نشانده شوروي در افغانستان را بخاطر داريم. اما آنچه تازه است اين است که
اسلامگرائي بمثابه يک نيروي تهديد اصلي گلوبال امروز عرض اندام ميکند و نه به مثابه
عامل اين يا آن قدرت جهاني.
و نکته بسيار مهم آنکه در سطح جهاني مسأله اصلي نوع سني آن يعني القاعده است و نه
نوع شيعي آن که معضل اصلي مقابل نيروهاي مترقي در ايران است. در نتيجه در ايران
برعکس تصور بسياري از صاحب نظران سياسي و بر عکس همه سر وصداها، تهديد خارجي رژيم
آنقدر تهديد اصلي اين رژيم نيست، و اساساً سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي، چه آنرا به
فال نيک بگيريم و چه به فال بد، مسأله اساسي خود مردم ايران است و بس.
از بحث ماه رمضان خيلي دور شدم. اجازه دهيد به بحث پيام رمضان برگردم.
***
پيام من بمناسبت ماه رمضان بسيار ساده است. از همه کساني که مذهبي نيستند و همچنين
از همه مسلمانان که در اين ماه روزه خواري ميکنند پشتيباني خود را اعلام کرده و
شجاعت آنهائي را که در ملأ عام غذا ميخورند و نوشابه ميل ميکنند را ميستايم و اين
رفتار آنها را نه تنها بي احترامي به هموطنان مسلمان روزه دار نميدانم، بلکه اوج
احترام روزه خواران براي حقوق بشر مردم ايران تلقي ميکنم.
آيا روزه خواري در ملأ عام توهين به مذهب مردم عادي است که هيچ علاقه اي هم به
جمهوري اسلامي ندارند؟ خير اينطور نيست. احترام به آزادي مردم در انتخاب مذهب به
معني احترام به تجاوزات به آزادي و يا جناياتي که به حق يا ناحق بر مبناي مذهب
ميشود نيست. وقتي دولت به کساني که نميخواهند روزه بگيرند با کتک و شلاق تحميل
ميکند که روزه بگيرند، روزه خواري نکردن بخاطر احترام به مؤمنين مسلمان نيست، بلکه
از روي ترس از شلاق و ديگر رفتارهاي جنايتبار رژيم ايدئولوژيکي است که اين روزه را
در عرصه عمومي جامعه بمردم تحميل ميکند.
آيا روزه خواري در ايران نافرماني مدني است. بله صد در صد چنين است. همانطور که
دو زنداني سياسي اکبر محمدي و فيض مهدوي با روزه گرفتن در زندان و جان دادن،
نافرماني مدني خود را بيان کردند، در ماه رمضان هم برعکس، در زندان و خارج زندان ،
وقتي دولت روزه گرفتن را در سراسر جامعه به مردم تحميل ميکند، روزه خواري بيان
واقعي و گسترده تر نافرماني مدني است. از رژيم جمهوري اسلامي و بلندگوهايش انتظار
ندارم با اين نظر من موافق باشد وليکن اميدوارم آنها که طرفدار نافرماني مدني در
ايران هستند، از اين جنبش مهم نافرماني مدني در جامعه ايران دفاع کنند.
حتي قبل از جمهوري اسلامي هم رستوران ها مجبور بودند که غذا را بشکل باز نداشته
باشند و البته ميگفتند اين احترام به شعائر اسلامي است. در صورتيکه آنهم زور گوئي
مذهب *رسمي* در عرصه عمومي در ايران بود. اگر کسي دوست دارد روزه بگيرد، اين يک امر
خصوصي است همانشکل که کسي دوست دارد رژيم غذائي براي هدف لاغر شدن بگيرد. اينکه
ديگران نخواهند چنان کنند و طبق معمول غذا بخورند معنايش بي احترامي به شخص روزه
دار يا فردي که ميخواهد رژيم غذائي بگيرد، نيست.
اگر در يک اطاقي من در کنار يک فرد روزه دار نشسته ام، ممکن است که عمداً ساندويچ
جلوي او نخورم. ولي تحميل چنين ملاحظه کاري بر اين مبني که گوئي فرد روزه دار
فضيلت بيشتري دارد و روزه خوران گوئي پست تر هستند، يک تحميل ارزشي مذهبي در عرصه
عمومي است که حتي در ايران سکولار پيش از جمهوري اسلامي هم وجود داشت و غلط بود و
ميبايستي با آن همان زمان مقابله ميشد، و مهمتر آنکه ديگر در آينده نبايستي چنان
تحميلاتي از سوي هيچ اعتقادي در عرصه عمومي جامعه پذيرفته شود.
مذهب اسلام باندازه کافي بنام احترام به مسلمانان بسياري از شعائر خود را در عرصه
عمومي جامعه ايران تحميل کرده است و در واقع بي احترامي بيشتر به آنها که مذهبي
نيستند روا شده است و ديگر وقت آن است که در جلوي اين بي احترامي مسلمانان به
ديگراني که مسلمان نيستند يا نميخواهند روزه بگيرند، ايستاد. احترام به هر مذهبي
فقط تا آنجا معني دارد که آن مذهب تحميل هاي ضد حقوق بشر بر ديگران انجام ندهد.
اگر مذهبي بخواهد مرتد را به قتل برساند، نه تنها هيج احترامي براي آن نظرش نبايستي
قائل شد بلکه هر فرد معتقد به آن مذهب که چنان جنايتي را بکند بايستي به شدت مجازات
شود. همچنين اگر مذهبي بخواهد به کساني که نميخواهند شعائر آن مذهب را انجام دهند،
به زور در زندگي خصوصي آنها وارد شده و ساعتي که ميخواهند غذا بخورند را ديکته کند،
هيچ احترامي براي آن نظر آن مذهب نبايستي قائل شد و اگر حقوق بشر را طرفداران آن
مذهب در اين زمنيه زير پا بگذارند، چه در عرصه عمومي و چه حتي نسبت به کودکانشان که
نخواهند روزه بگيرند، بايستي جلوي آنان ايستاد.
مذهب در عرصه عمومي با معيارهاي حقوق بشر قضاوت ميشود و حتي در رژيم سکولار اگر
مذهبي بخواهد انسان قرباني کند و بگويد اين بخشي از شعائر مذهبي اش است، نبايستي
هيچ احترامي را از سوي جامعه سکولار انتظار داشته باشد، و در جوامع متمدن با چنين
جنايتکاراني که دليل مذهبي براي جنايتشان دارند همانگونه رفتار ميشود که با ديگراني
که به هر دليل ديگري انسان قرباني کنند. در ارتباط با اعتقادات به سنگسار، قطع دست
و پا، درآوردن چشم، و کشتن مرتد و امثالهم در ميان مؤمنين به اسلام و يا تحميل روزه
توسط مسلمين به ديگران يا به کودکان خودشان در خانه، بايستي تقدم را به حقوق بشر
داد، و نه به احترام به اعتقادات هر مذهب.
پس از قرن ها در ايران تعداد بيشتري از مردم با روزه خواري در اين ماه محنت بار
رمضان نشان ميدهند چيزي بنام کشور اسلامي بي معني است و هر کشوري محل زندگي همه
مردم با اعتقادات مختلف است چه بخواهند مذهبي باشند چه بخواهند غير مذهبي باشند و
هيچ مذهبي حق ندارد در عرصه عمومي، زندگي را براي معتقدان به اعتقادات ديگر به جهنم
تبديل کند. اين يعني نافرماني مدني به معني واقعي کلمه و پايان دادن براي هميشه به
احترام کاذب به مذهب عموماً و اسلام حضوصاً، يعني لزوم برخورد جدي با اعتقادات
روزه اجباري و اعتقادات جنايتکارانه نظير اعتقاد به سنگسار و اعتقاد به کشتن مرتدين
و امثالهم که نقض اشکار حقوق بشر هستند.
احترام به هر مذهبي تا آنجا که آن اعتقاد، حقوق بشر معتقدان به اعتقادات ديگر را
نقض نميکند، معني دارد و بس.
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
ا
مهر
September 23
http://www.ghandchi.com/451-PayameRamadanEng.htm
مظالب مرتبط
http://www.ghandchi.com/600-SecularismPluralism.htm
---------------------------------------------------------
مقالات
تئوريک
فهرست
مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html