Sam Ghandchiسام قندچي دست و پا زدن چپ سابق بین راه رشد غیرسرمایه داری و ملی گرایی مصدق
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3938-chap-saabegh.htm

http://isdmovement.com/2020/1220/120420/120420.Sam-Ghandchi-Chap-e-saabegh.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7      8      9     10     11     12     13     14     15

 

chap-saabegh  

 

متأسفانه چپ سابق و متحدانشان به رغم مشاهده ی سقوط شوروی، هنوز همان راهی را میروند که در زمان گروگانگیری در سفارت آمریکا، طی طریق کردند، وقتی حمایت از دانشجویان خط امام را در برابر دولت مهندس بازرگان برگزیدند، چرا که دولت بازرگان و امثال ابراهیم یزدی را در نهضت آزادی، خطر می دیدند که از دیدگاه چپ، عامل آمریکا بود! در زمان سقوط صدام حسین نیز این جریانات بیشترین حمله ی خود را علیه زنده یاد جلال طالبانی متمرکز کردند که از نگاهشان عامل امپریالیسم آمریکا بود، و به همراه متحدانشان در جنبش ضدجنگ در آمریکا و اروپا، حامی صدام شدند، و هرکسی را که حاضر نبود نظیر آنها از صدام حمایت کند، جنگ طلب خواندند و در همان زمان در مقاله ای تحت عنوان «یک جهان بینی از سوی شهر مرتدان»، پاسخ این دوستان داده شد، و نیازی به تکرار نیست. بیخود نیست که این چپ اصلاح طلب، سالهاست از خاتمی تا کروبی تا روحانی، به دنبال ملایِ اصلاح طلبِ تازه ای می گردد و امروز نیز از یکسو به پاسدارهایی که می خواهند مقام ریاست جمهوری را بعد از روحانی قبضه کنند، چشمک میزنند، و از آنها بعنوان متحدین خود برای مقابله با "تجزیه طلبان" در بلوچستان سخن می گویند، و از سوی دیگر دوباره پیدا کردن ملای اصلاح طلب تازه ای را آرزو می کنند، و شاید بزودی از مهدی کروبی تازه ای برای اردیبهشت 1400، حمایت کنند، و مضحکتر از اینهمه اینکه از نامیدن خود بعنوان «چپ» خجالت می کشند و دوست دارند خود را «آینده نگر» بخوانند که اصلاً این موضع را نفهمیده اند و فکر می کنند آینده نگری یعنی انتشار مجله ی دانشمند، و همه ی این سالها بخشی از چپ اصلاح طلب بوده و هستند! این چپ اصلاح طلب که دوست دارد خود را "آینده نگر" بخواند، آرزویش این نیست که ایران را حداقل ژاپن و کره جنوبی دیگری ببیند با اینکه همه شان در آمریکا و اروپا زندگی می کنند، بلکه با دست و پا زدن میان راه رشد غیرسرمایه داری شوروی سابق، و ملی گرایی مصدق و جنبش غیرمتعهدها، هنوز به دنبال راهکارهای کمونیسم شکست خورده ی قرن بیستم هستند که برای آسیا رهبری کمونیست «چین»، «کره شمالی»، «ویتنام»، «لائوس» و خمر سرخ «کامبوج» را به ارمغان آورد که مردم را از هرچی سوسیالیسم است متنفر کرد، و برای ملت کره شمالی، علف خوردن را سمبل استقلال ساخت، و برای مردم ایران هم با انقلاب 57، رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی را به ارمغان آورد! اینها هنوز فکر می کنند که ما در نیمه ی قرن بیستم هستیم و با اینکه امثال یووال نوح هراری و پیروان ایرانی اش خیلی از گلوبالیسم می گویند، هنوز ماجرای اسلام را در دنیای گلوبال قرن بیست و یکم، نفهمیده اند گرچه آیت الله خمینی با وقاحت تمام فتوای قتل برای سلمان رشدی یعنی یک نویسنده ی هندی تبار شهروند بریتانیا صادر کرد، و پس از خمینی در همه ی این سالها آیت الله هایی نظیر ناصر مکارم شیرازی، فاضل لنکرانی، و نوری همدانی بارها فتوای قتل برای نویسندگانی نظیر تنگستانی و موزیسین هایی نظیر شاهین نجفی و حتی برای اصلاح طلبانی که مورد پسندشان نبودند، صادر کردند و اینها حتی یک بار هم این فتواها را محکوم نکردند با اینکه همه ی این سالها در خارج بوده اند و به ایران هم سفر نمی کنند. چرا؟ زیرا فکر می کنند ما در این 40 و دو سال با دو سید دوران مشروطه طرف بوده ایم، و تلاش هم نمی کنند این واقعیت تلخ کوکلاکس کلانهای اسلامی را در پایان قرن بیستم و قرن 21 درک کنند، گرچه همه ی جنایات طالبان در افغانستان، داعش در عراق، کشتار بیش از 3000 نفر را در یازدهم سپتامبر در نیویورک و سربریدن ها در فرانسه و 42 سال جنایات واپسگرایان اسلامی را در ایران شاهد بوده اند، و همچنان نظیر بسیاری دیگر در دنیا، «تهدید کوکلاکس کلانهای اسلامی را برای ایران و جهان جدی تلقی نمی کنند»، که بخواهند درباره اش کاری کنند، و کارشان از صبح تا شب از یکسو چانه زنی با جناح های مختلف رژیم اسلامی از پاسدار و ملا است، که از زمان گروگانگیری در سفارت آمریکا به آن مشغول بوده و هستند و یکبار هم «شعارهای مرگ بر آمریکای» کوکلاکس کلانهای اسلامی را محکوم نکرده اند و خودشان هم کلاً در اروپا و آمریکا زندگی می کنند و نه در آن "بهشت های" کمونیسم، و حتی در ابتدا هم خود آنها بودند که جلوی سفارت آمریکا «شعارهای مرگ بر آمریکا» را سر دادند و از حقوق دیپلماتهای به گروگان گرفته حمایت نکردند و، از سوی دیگر، همچنان یواشکی بدگویی از کسانی ادامه می دهند که در 42 سال گذشته واقعاً کاری برای «ایجاد تغییر» در نتایج فاجعه بار انقلاب 57 در ایران، که محصول استراتژی آنها بود، انجام داده اند. یعنی آنها بیشتر به بدگویی درباره ی آنهایی مشغولند که به دنبال ایجاد تغییر هستند، و فقط به «مشاهده ی تغییرات»ی می پردازند که به هرحال، خوب و بد، بدون دخالت آنها روی می دهند و فکر می کنند که اسم بازگو کردن تغییرات در اوضاع منطقه، «فعالیت سیاسی» است! همه شان هم وقتی صحبت به تبعیض بر اقوام ايرانی می رسد فرياد «تجزيه طلب» بر می آورند و خنده دار است که وقتی خودشان می خواستند از ایران فرار کنند همین به اصطلاح "تجزیه طلبان" بلوچستان نجات شان دادند! آنها مردم را از "تجزیه طلبان" در کردستان می ترسانند و مانند همتاهایشان در میان «تجزیه طلبان»، به وحدت آن بخش از اپوزیسیونی لطمه می زنند که در همهء این سال ها بیش از هر بخش ديگر در برابر کوکلاکس کلان های اسلامی مقاومت کرده و کشته داده. آنها مرتب از حضور آمریکا در افغانستان و عراق ناله می کنند در حالیکه امثال خودشان مبارزه ای با طالبان و داعش نکرده اند و اگر آمریکا نبود تا حالا همچنان سنگسار روزانه و سر و دست بریدن های دوران حکومت طالبان در میدان اصلی شهر کابل ادامه داشت؛ واقعیتی که اینها حتی آن زمان هم درباره اش حرفی نمیزدند و در برابر نقض آشکار حقوق بشر توسط رژیم طالبان کاملاً ساکت بودند؛ و یا از جنایات رژیم صدام چیزی نمی گفتند و نظیر آیت الله رفسنجانی کم مانده بود، هنگام سقوط صدام، از محسنات "برادر صدام" برایمان سخنرانی کنند، همان روزهایی که آیت الله رفسنجانی را نیز اصلاح طلب می خواندند و یادشان رفته بود که دوستان خود آنها را در ترورهای خارج کشور به قتل رسانده بود!

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

دوازدهم آذر ماه 1399
December 2, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH