Sam Ghandchiسام قندچي گیم چنجر: اصل بحث نه کشته شدن قاسم سلیمانی است و نه دستور دونالد ترامپ

http://www.ghandchi.com/3048-game-changer.htm

مطالب مرتبط: 1    2    3    4    5    6    7    8    9    10   11    12   13    14    15    16    17    18    19    20    21    22    23   24    25    26    27    28    29   30    31    32    33    34    35    36    37

 

arab-spring-tunisia

 

در دو روز گذشته بیشتر درباره ی ماجرای کشته شدن سردار قاسم سلیمانی در عراق و تصمیم دولت ایران برای آینده بحث شد چرا که 4 ماه پیش انحلال حشد الشعبی بعنوان راه برونرفت از تشدید تشنج در عراق به آقای حسن روحانی توصیه شد و شاید اگر عمل شده بود وضعیتی که می بینیم پیش نیامده بود. در همین حال در این چند روز از یکسو برای بخشی از شخصیتهای سیاسی ایران نظیر آقای محمود دولت آبادی، نقش سردار قاسم سلیمانی در مقابله با داعش در عراق مورد توجه قرار گرفت و در عین حال از نقش سردار سلیمانی در سرکوب اعتراضات اخیر در عراق و خیزش آبان ماه 98 در ایران، حرفی نزدند وقتی سردار قاسم سلیمانی همین یکی دو ماه اخیر، با تأکید بر نمونه قرار دادن سرکوب جنبش سبز در ایران، در عراق بارها سخنرانی و عمل می کرد و هنوز کلیپهای تلویزیونی آن اقدامات در وبسایتهای خود رژیم موجود است، و البته بیانیه اصلاح طلبان نیز در این رابطه منتشر شده؛ و اصلاح طلبان و مشخصاً امضا کنندگان آن بیانیه را نیز همه ی این سالها بویژه طی خیزش 96 که با رژیم برای سرکوب آزادیخواهان همکاری داشتند، خوب شناخته ایم که در پایان این مطلب به آن موضوعات نیز کمی خواهیم پرداخت، و البته سکه دو طرف دارد و باید منصفانه نگاه کرد و با نظرات آقای دولت آبادی پیش از این هم از طریق نوشته ی دکتر اسماعیل نوری علا آشنا بوده ایم؛ اما، برای شخصیتهای سیاسی دیگر ایران و در واقع اپوزیسیون نیز، نظیر دکتر لادن برومند، نقش سردار قاسم سلیمانی و نیروی قدس در ترورهای خارج کشور و کلاً سرکوب مخالفان رژیم، موضوع بحث بود، و یا مهندس حشمت طبرزدی امروز در مورد سیر وقایع در این رویداد، بحث کرده است و روز گذشته نیز آقای طبرزدی در این رابطه به آیت الله خامنه ای هشدار داده بودند. بحثهای تکراری درباره ی آمریکا و جنگ نیز طبق معمول در میان اپوزیسیون چپِ هوادار اصلاح طلبان برقرار بود و اعلامیه های مشترک یا تکی آن گروهها که زحمت نوشتن آنچه را خوانندگان از پیش می دانند به خود می دهند، منتشر شده اند، بویژه چند گروهی که مرتب اصطلاح غلط «جمهوری ایرانی» را به کار می برند و هرچه به رهبرانشان توضیح می دهی گویی نمی فهمند که اگر تا این اندازه خنگ هستند چطور رهبر این گروهها شده اند. واقعاً نمی دانم این احزاب که کارشان صادر کردن اعلامیه های تکراری بر سر هر رویدادی است، فکر می کنند برای انجام تکلیف کلاس انشا باید چیزی منتشر کنند تا دنیا بداند هنوز وجود دارند! در این آشفته بازار، تنها اعلامیه ی دو حزب سکولار دموکرات ایرانیان و حزب مشروطه ایران حرفی واقعاً تازه در این مورد مشخص داشت و فقط برای انجام وظیفه با استفاده از یک تمپلیت اعلامیه نداده بودند. کل ماجرای کشمکشهای قاسم سلیمانی و آمریکا نیز روز گذشته در رادیو فردا انتشار یافته و موضوع پنهانی نیست. اما اصل بحث نه شخص سردار قاسم سلیمانی است که این هفته کشته شد و نه سپاه پاسداران که 9 ماه پیش، از سوی پرزیدنت دونالد ترامپ تحریم شد و نه حتی تحریمهای جدید ایران که سه سال پیش برقرار شد. اصل آنچه به قول آمریکایی ها «گیم چنجر» یا تغییر دهنده ی بازی است، اتفاقی است که بعد از تجربه ی بهار عربی در مصر و بویژه در سوریه، به وقوع پیوست. همانطور که می دانیم بهار عربی 9 سال پیش در تونس آغاز شد و هدفش نیز برقراری سکولار دموکراسی در کشوری بود که حکومتش سکولار بود نظیر مبارزه برای دموکراسی خواهی که در تمام اروپای شرقی یعنی بلوک شرق 20 سال پیش از آن، شاهد بودیم و به همین دلیل وقتی بهار عربی آغاز شد نیروهای مترقی جهان تصور چنان حرکت دموکراسی خواهی را داشتند، که در ابتدا همین هم بود، و به این دلیل حمایت بزرگی بهار عربی در همه ی دنیا گرفت و حتی یکی از مدیران گوگل که از تبار مصری بود ودر آن جنبش در اینترنت فعال شد به مصر رفت و در رهبری دوران تظاهرات در میدان تحریر قرار گرفت یعنی جنبشی سکولار و دموکراسی خواه. اما از همان اول هم در تونس، اسلامگرایان تلاش کردند بهار عربی را نظیر انقلاب 57 در ایران، تحت کنترل خود در آورند ولی شکست خوردند و امروز تونس دولتی سکولار و دموکراتیک دارد. با اینحال کشورهای دیگری که با موج بهار عربی به جلو رفتند یکی بعد از دیگری طعمه ی اسلامگرایان شدند از لیبی تا مصر. در لیبی این جریانات افراطی اسلامی کشور را چند شقه کرده اند. اما در مصر، بالاخره نظامیان میهن پرست که در تاریخ آن کشور موقعیت ویژه ای در قدرت داشته اند توانستند محمد مرسی رهبر اخوان المسلمین را البته با ترفند و فشار شکست دهند و دوباره دولت سکولار به قدرت بازگشت که نه چندان دموکراتیک اما سکولار است؛ البته ایده آل سکولار دموکراسی که جنبش آینده نگر جوانان شش آوریل در مصر دنبال می کرد فدای این امر شد که خلاصی از اسلامگرایان اخوان المسلمین مهمتر است و آنها از السیسی حمایت کردند تا از شرّ محمد مرسی و اخوان المسلمین خلاص شوند که امروز به شکل چیزی نظیر اصلاح طلبان خود ما در ایران، عمل می کنند و اگر در گذشته آنها سید قطب داشته اند، اصلاح طلبان ایران نیز به فداییان اسلام و نواب صفوی تاریخشان میرود و به همین دلیل آیت الله خلخالی و آیت الله هادی غفاری را اصلاح طلب می خوانند. اما اصل درس را نباید از مصر و اخوان المسلمین گرفت، بلکه سوریه در بهار عربی تراژدی وحشت شد و بسیار درس آموز! جنبشی دموکراسی خواه در میان سکولارهای سوریه به راه افتاد و رهبری آن نیز در دست بسیاری از آدمهای تحصیل کرده ی دانشگاهی بود و می خواستند جمهوری سکولار دموکرات را به جای دیکتاتوری بشار اسد که "جمهوری" موروثی خاندان اسد است، برقرار کنند یعنی در پی ایجاد یک جمهوری سکولار دموکرات و آینده نگر واقعی از نوع غربی نظیر اروپا و آمریکا بودند. اما دیری نپایید که داعش خودش را وارد دعوا کرد و با سربریدن عوامل رژیم اسد کل مبارزات دموکراسی خواهی سکولار را به جریانی افراطی و اسلامگرا تبدیل کرد. در ابتدا تصور می شد که این ترفند بشار اسد است اما با گذشت یکی دو ماه آشکار شد که با جریانی بسیار قوی روبرو هستیم که هم با بشار اسد دشمن است و هم با اپوزیسیون سکولار دموکرات، و مهمترین بخش آن جریان اسلامگرا، داعش بود، و البته گروههای اسلامی افراطی دیگری نیز نظیر گروه خراسان که شاید از داعش بدتر است و گروه النصره و چند جریان افراطی سنی دیگر نیز بودند. به این ترتیب عملاً جنبش بخشاً وارد همکاری با بشار اسد و نیروهایی نظیر حزب الله لبنان و نیروهای سپاه پاسداران ایران و در آخر نیز روسیه شد تا بتواند از شر داعش و بقیه ی آن جریانات خود را رها کند و آخرین بخش تراژدی نیز ماجرای کردهای سوریه در همین سال گذشته بود که وقتی حمایت آمریکا را بخشاً از دست داده و با حمله ترکیه روبرو شدند، با رژیم بشار اسد متحد شدند و البته بغرنحی های موضوع فدرالیسم نیز در کردستان سوریه مزید بر علت شد. درسی که در همه ی این تحولات بهار عربی بویژه در سوریه دیدیم این بود که نمیشود در اتحاد با یک بخش از کوکلاکس کلان های اسلامیِ قاتل، مثلاً داعش سنّی بخواهیم بخش دیگری از کوکلاکس کلان های اسلامی مثلاً جریانات داعش شیعه ی همدست رژیم اسلامی حاکم بر ایران نظیر حزب الله لبنان و حشد الشعبی را شکست داد، و عملاً در تکرار دایره ی شوم اسلامگرایی نابود خواهیم شد که بیش از نیم قرن است خاورمیانه را به این روز انداخته است. اینها مثل شوروی سابق و چین نیستند که متمدن بودند اما اختلاف داشتند و می شد در چارچوبی با یکی علیه دیگری متحد شد، اینها جریاناتی وحشی هستند که روز روشن سر می برند همانطور که داعشی ها در سوریه با این کار و پخش ویدیو آن شروع کردند و بعد هم که در رقه سوریه و موصل عراق به قدرت رسیدند همین کارها را ادامه دادند و حتی قبل از رسیدن به قدرت خبرنگاران و فعالان حقوق بشر را نیز که برای کمک به آنها رفته بودند، سر می بریدند و مدتها تصور می شد آن اخبار دروغ است که رژیم بشار اسد می خواهد داعش را خراب کند، اما چنین نبود و حقیقت داشت. جالب است که این موضوع، بویژه در ایران خیلی از همان اول ماجرای سوریه روشن بود. در همان نخستین روزهای بهار عربی در سوریه، اما در ایران، آیت الله ناصر مکارم شیرازی کنگره ای ضد تکفیری های خاورمیانه برگزار کرد و جالب این است که ایشان خودشان از کسانی هستند که فتوای قتل برای شاهین نجفی خواننده ی محبوب، و محمد تنگستانی نویسنده و خبرنگار، صادر کرده اند. حالا اگر ایشان به جای داعش سنی، بر مسند قدرت نشیند که 40 سال است در ایران همینها در قدرت بوده اند، چه فرقی در زندگی مردم خواهد کرد. درک این موضوع که اکنون یکی بعد از دیگری نیروهای سکولار دموکرات در خاورمیانه می آموزند، در واقع همان «گیم چنجر» است چه در عراق، چه در سوریه و چه در خود ایران. به همین علت اپوزیسیون ایران در مورد اصلاح طلبی ارتجاعی هر روز بیشتر به موضعگیری روشن می رسد. البته اگر اصلاح طلبان پیشین به سکولاریسم و دموکراسی خواهی رسیده باشند، دیگر نباید نه خودشان و نه دیگران آنها را بعنوان اصلاح طلب اسلامی نظیر اخوان المسلمین تلقی کنند که عبارت «اصلاحات» برای آنها، فقط جهت گول زدن مردم بود و در زمان دولت محمد مرسی، فعالان جنبش 6 آوریل، این حقیقت را بقیمت خون هایی که از آنها ریخته شد فهمیدند، وقتی همه ی زحمتِ سرنگون کردن حسنی مبارک را از قدرت، همان جنبش آینده نگر 6 آوریل از سالها پیش از بهار عربی، کشیده بود. به هر حال دیگر در خاورمیانه آن دوران سپری شده که با کمک رژیم اسلامگرای افراطی شیعه ی ایران، دولت افراطی سنی طالبان در افغانستان را سرنگون کنیم، یا با استفاده از داعش سنی توقع داشته باشیم که کوکلاکس کلانهای شیعی وابسته به ایران یا کل رژیم اسلامی حاکم بر ایران را کنترل کنیم. این اسلامگرایان افراطی حتی نظیر شوروی سابق و چین نیستند بلکه داعش سنی و شیعه، هر دو، مادون تمدن قرار دارند و خاورمیانه باید با کل جریان اسلامگرایی وداع کند و آلترناتیو سکولار دموکرات را اولویت خود قرار دهد. اسلامگرایی چه سنی و چه شیعه، ثابت کرده که به اندازه ی فاشیسم هیتلری برای همه ی کشورهای خاورمیانه مضر است و نگاهی به ایران که در سراسر کشور، چنین رژیمی 40 سال دوام آورده بهترین اثبات این مدعا است وقتی 40 سال بعد از انقلاب 57، بدیهی ترین حقوق انسانی نقض می شود و مثلاً خانم ندا ناجی به دلیل شرکت در تظاهرات روز کارگر، حکم 5 سال زندان می گیرد و یا خانم نسرین ستوده که وکیل هستند و همیشه در چارچوب همین قوانین قرون وسطایی فعالیت کرده اند، سالها ست یا در زندان هستند و یا زیر فشار. حکومت اسلامی 40 سال در ایران وقت داشته، فرصتی که داعش در موصلِ عراق و رقه ی سوریه، یا طالبان در افغانستان نداشت و این حاصل کار این رژیم است که در پیش چشمانمان می بینیم آبرویی برای ایرانی در جهان نمانده و این رژیم اسلامی نماد یک القاعده ی شیعه را از ایران، در پیشگاه مردم جهان به نمایش گذاشته آنهم القاعده ای که یادآور زمانی است که بن لادن برای انجام کارهای تروریستی به کشورهای دیگر از جمله افغانستان رفته بود؛ به عبارت دیگر، این نتیجه ی کار رژیم اسلامی حاکم بر ایران در رفتارش با همسایگان ایران و کل جهان بوده و هست، از گروگانگیری در سفارت آمریکا در همان نخستین روزهای بعد از انقلاب57، تا آنچه امروز در عراق، لبنان، سوریه، یمن و دیگر کشورهای خاورمیانه و نقاط دیگر جهان انجام می دهد، نظیر ترورهای فعالان اپوزیسیون در اروپا. در نتیجه موضوع «گیم چنجر» برای ما ایرانیان از همه مهمتر، و بحث نه در مورد سردار قاسم سلیمانی است و نه پرزیدنت دونالد ترامپ! همانطور که 16 سال پیش در یادداشتی برای آقای جان کری که آنزمان نامزد ریاست جمهوری در آمریکا بود نوشته شد، «رژیم اسلامی در ایران باید برود»، و آن یادداشت را در آن سال 2004 به رغم حمایت خود از نامزدی ایشان در انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا در آنسال، نوشته بودم. در ایران ضروری است که جمهوری سکولار دموکرات و آینده نگر برقرار شود و این نظر سالها پیش در بحث با سید محمد خاتمی مدون شد و امروز می بینیم که حجت الاسلام سید محمد خاتمی همین یک ماه پیش بی شرمانه از رهبر رژیم اسلامی به خاطر قتل عام خیابانی خیزش آبان98، قدردانی و حمایت خود را دوباره برای ارج گذاشتن به «جایگاه رهبری»، مورد تأکید قرار داد، و بازهم نشان داد که در این 40 سالِ رژیم اسلامی، ما نه «جمهوری» داشتیم، نه «دموکراسی» و نه «سکولاریسم»، و عبارات «جمهوری اسلامی» یا «دموکراسی اسلامی» دروغی بیش نیستند که حتی مدعیانش نظیر سید محمد خاتمی به این دروغها باور ندارند و به ما 40 سال است دیکتاتوری سلطنت مطلقه ی اسلامی را که علناً خودشان هم بدون شرم و حیا «ولایت مطلقه فقیه» می خوانند، تحمیل کرده اند. 

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE.COM
http://www.ghandchi.com

چهاردهم دی ماه 1398
January 4, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH