Once again about Futurist Party Platform

http://www.ghandchi.com/619-FuturistPlatformTwo.htm

Sam Ghandchiسام قندچي

 

 

بازهم درباره پلاتفرم حزب آينده نگر

سام قندچی

 

کمتر از ده سال پيش در پلاتفرمی پيشنهادی برای ايجاد حزب آينده نگر تلاش کردم در خواستهايی را که برای يک حزب ترقی خواه در ايران می توانست منطقی باشد، مدون کنم (1).

 

اما همانطور که در نوشتار "کمونيسم افيون روشنفکران ايران" توضيح دادم به دليل وضعيت خاص تطور تشکيلاتهای سياسی در جامعه ايران در يک قرن اخير و وضعيت تعلقات تشکيلاتی روشنفکران سياسی ايران در دوران کنونی، طرح حزب آينده نگر از قضای روزگار، نه در کشورهای اروپا يا آمريکا، بلکه اتفاقاً برای ايران می تواند بسيار زودتر شکل گيرد (2).

 

ممکن است امروز با مطالعه طرح پيشنهادی ده سال پيش بگوئيم که اساس مفاد آن طرح را امروز اعضاء تشکيلاتهای سلطنت طلبی نظير حزب مشروطه، يا مليونِ جبهه ملی، اصلاح طلبان اسلامی، و روشنفکران چپ مستقل ايران قبول دارند. اين موضوع به معنی عدم نياز به حزب آينده نگر نيست بلکه نشان ميدهد که اگر آينده نگری در تدوين برنامه به کار رود طرح ها و برنامه های حاصله برای همه جرياناتی که ترقی و تعالی کشور مدنظرشان باشد، مورد استفاده خواهد بود و دقيقاً از همين نظر هم در گذشته بحث کردم که چقدر آينده نگرها ميتوانند در شکل دادن ائتلاف های سياسی در ايران نقش کليدی ايفا کنند (3).

 

پس اگر مفاد طرح پلاتفرم حزب آينده نگر ميتواند اساساً از سوی ديگر احزاب نيز پذيرفته شود چه چيزی پلاتفرم اين حزب را از احزاب ديگر تفکيک ميکند. پاسخ اين سؤال را در نوشتار "آينده نگری چيست" سه سال پيش بحث کردم (4) .

 

اين بحثی است که بايد برای دقيقتر کردن پلاتفرم حزب آينده نگر مورد توجه قرار دهيم همانگونه در آن نوشتار توضيح دادم که آينده نگری يعنی واکنش به آينده پيش از آنکه به حال تبديل شود و مثال نقدی را که از رابرت جونگک در ارتباط با جنگ جهانی دوم شده بود مظرح کردم که چرا فعالين سياسی پيش از وقوع آن رويداد دهشتناک نسبت به آن واکنش نشان نداده بودند برغم آنکه تجربه جنگ جهانی اول را هم داشتند.  اين موضوعی است که در اين نوشتار ميخواهم دنبال کنم چرا که دقيقاً برای تکامل دادن پلاتفرم حزب آينده نگر و تأسيس آن بحث اصلی در همين بينش نهفته است و غرض از تدوين کتاب ايران آينده نگر نيز نشان دادن همين نوع برخورد بود (5).

 

اگر به سراسر پلاتفرم پيشنهادی نگاه کنيم نظير پلاتفرم های حزب دموکرات آمريکا در زمان جفرسون و يا برنامه ارفورت حزب سوسيال دموکرات آلمان در سال 1891 آنچه در آينده نزديک و متوسط ميتواند مورد نظر تشکيلات سياسی یاشد، مدون شده است. مثلاً از تجربه استبداد در کشورهای سوسياليستی درس گرفته است و مالکيت دولتی بعنوان وجه اصلی مالکيت را کنار گذاشته و برروی مؤسسات غيردولتی برای اهداف گوناگون تأکيد دارد. يا که از تجربه جنگ ايران و عراق درس گرفته است و تأکيد ويژه ای بر روی پيشگيری از جنگ ايران و اسرائيل دارد. همچنين از تجربه کشورهايی نظير يوگسلاوی درس گرفته و هم با دولت متمرکز و هم با تجزيه طلبی مرزبندی دارد. اما آينده نگری فقط بر مبنای تجربه های گذشته نيست چرا که در آنصورت در برابر رويداهای تازه ای که ما را به خطر مياندازند يا برايمان فرصت های پيشرفت و تعالی  ايجاد ميکنند، نميتوانيم برنامه بريزيم.

 

در تکنولوژی کامپيوتر در يک دهه اخير دو متد اصلی شبيه سازی برای آينده نگری در مورد توليدِ پر هزينه ترين آسيک ها (6) که پردازنده های پيشرفته هستند، به کار ميروند. متد اول امولِاسيون (7) خوانده ميشود و دومی سيمولاسيون (8) است.  بطور خلاصه در متد اول يعنی امولاسيون با استفاده از پلاتفرم سخت افزاری که هزاران بار از سخت افزار توليد نهائی آسيک ها ارزانتر است شبيه سازی محصول نهايی انجام ميشود و سعی ميکنند ببينند که اگر عيبی در طراحی وجود دارد را اينگونه پيدا کنند و تصحيح کنند. به اين طريق ميليونها دلار مخارج توليد نهايی آسيک صرف نميشود و تازه عيب پيدا شود. متد دوم يعنی سيمولاسيون نيز همان کار را با متدهای نرم افزاری انجام ميدهد. هدفهم بحث تکنيکی در اينجا نيست اما ميخواهم نشان دهم که برای يک هدف پرهزينه دو متد اصلی طرح شده است که شبيه سناريو سازی های آينده نگر ها ست.

 

بيائيم مثلاً به موضوع محيط زيست توجه کنيم. آينده نگرها اولين کسانی بودند که اين خطرات محيط زيست را مطرح کردند و امروز اينگونه واکنش به آينده پيش از تبديل شدن به حال، در جريانات مدافع محيط زيست نهادينه شده است البته منظورم اين نيست که مثلاً حزب سبزها را آينده نگر بدانم. متأسفانه بسياری از جريانات سبز و هوادار محيط زيست مواضعی واپس گرا و ضد جامعه فراصنعتی دارند اما منظورم در اينجا فقط خود واکنش به آينده در عرصه محيط زيست است. ويديويی که لينک آن را در پانويس گذاشته ام در مورد آب آشاميدنی است و نمونه خوبی از واکنش به آينده پيش از تبديل آن به حال است (9).

 

خلاصه کنم آنچه موضوع مرکزی پلاتفرم حزب آينده نگر را تشکيل ميدهد نه طرح های مثبتی است که عرضه ميکند بلکه تلاش ممتد برای واکنش به آينده پيش از تبديل آن به حال است و آنچه طرح های مثبت حزب خواهد بود نتيجه آن تلاشها ست و نه بالعکس. اين اصل کار آينده نگر ها ست.

 

آيا آينده نگرهااهداف دراز مدت معين ندارند؟  منظورم چنين چيزی نيست. اتفاقاً در جای ديگری بحث کردم که چظور جامعه ای با فراوانی را مثلاً کورزويل راه حل نهايی برای معضل فقر و گرسنگی ميداند (10). البته کارل مارکس هم در گروندريسه همين را مطرح ميکند اما تفاوت در ارائه برنامه معين برای دستيابی به فراوانی است که اولی در پرتو تحول نقطه انفصالی می بيند و دومی در پی تکامل سوسياليسم مطرح می کند.

 

آيا آينده نگر ها اهداف کوتاه مدت و ميان مدت ندارند نظير مثلاً درخواست برای دموکراسی و سکولاريسم در ايران؟ صد درصد چنين اهدافی مطرح است و اگر آينده نگری پيش از انقلاب 57 در کانون توجه روشنفکران ايران قرار گرفته بود حتماً واکنش به آينده ای که آن زمان با شعار "استقلال آزادی جمهوری اسلامی" رقم ميخورد، انجام ميگرفت. واضح بود که آن جنبش داشت سکولاريسم را با طرح "جمهوری اسلامی" برای رژيم آينده، هدف قرار ميداد. يا زمانی که آيت الله خمينی هر روز سخنان تحريک آميز عليه عراق ميگفت آشکار بود که با "جنگ" در آينده روبرو بوديم و می شد از همان اول به آن واکنش نشان داد. يا که در همان اسفندماه بعد از انقلاب، زنان ايران آينده نگری خود را نشان دادند و عليه حجاب اجباری به خيابانها آميدند اما متأسفانه رهبران بسياری از جريانات سياسی بجای واکنش به آينده، تلاش کردند آنچه در افق آينده بود را نبينند و حتی به فعالين سياسی زن در تشکيلات خود توصيه کردند که حجاب اجباری را بپذيرند. ماجرای برخوردِ تشکيلاتهای سياسی ايران به گروگانگيری در سفارت آمريکا نمونه ديگری از فقدان آينده نگری در جنبش سياسی ايران در دوران انقلاب است. 25 سال پيش درباره اين موضوعات در نوشتار ترقی خواهی بحث کرده ام و نيازی به تکرار نيست (11).

 

در اينجا هدفم پرداختن به مثال های مشخص  نيست بلکه می خواهم نشان دهم خود آينده نگری يعنی واکنش به آينده قبل از تبديل به حال آن ديدگاهی است که بينش اصلی حزب آينده نگر را تشکيل می دهد و آنچه در پلاتفرم حزب مدون ميشود نتيجه آن آينده نگری است. در نتيجه آن پلاتفرم هميشه در حال تکامل خواهد بود و نقطه رقابت و همکاری حزب آينده نگر با جريانات مختلف سياسی از سلطنت طلبان و مليون تا اصلاح طلبان اسلامی و ديگران خواهد بود. همانطور که پيشتر هم ذکر کردم جرياناتی نظير جبهه دموکراتيک ايرانِ مهندس حشمت طبرزدی (12) که از دل جريانات اسلامی بيرون آمدند در عرصه تشکيلاتهای سياسی ايران با ديدگاهی آينده نگر خود را متشکل کردند و کمترين کاری که افراد آينده نگر در عرصه سياسی ميتوانند بکنند، تا تشکيل حزب آينده نگر (13)، تقويت اين جريان است.

 

به اميد جمهوري آينده نگر  دموکراتيک و سکولار در ايران،

 

سام قندچي، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

http://www.iranscope.com

چهاردهم فروردين 1389

April 3, 2010

 

پانويس:

 

1.  http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

2.  http://www.ghandchi.com/616-CommunismOpiate.htm

3. http://www.ghandchi.com/309-FuturistCoalitions.htm

4. http://www.ghandchi.com/468-AyandehnegariChist.htm

5. http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

6. ASIC

7. Emulation

8. Simulation

9. http://storyofstuff.org/bottledwater

10. http://www.ghandchi.com/479-KurzweilFuturism.htm

11. http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

12. http://mohandestabarzadi.blogfa.com

13. http://sites.google.com/site/futuristparty/

 

Web ghandchi.com