Sam Ghandchiسام قندچي پاسخی به التماس دعای سیامک مهر/محمد رضا پورشجری

سیامک مهر (محمد رضا پورشجری): سلفی با مرگ

سام قندچی

http://www.ghandchi.com/4184-siamak-mehr.htm

پی نوشت 6 آذر 1400: گزارشگران: محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) در اثر ابتلا به کرونا جان باخت (مطلب دوم ضمیمه)

پی نوشت 6 آذر 1400: با نهایت تأثر لحظاتی پیش خبر درگذشت زنده یاد سیامک مهر/محمد رضا پورشجری را، در سایت رادیو فردا خواندم. با عرض تسلیت به خانواده ی ایشان، دوستان و ملت ایران. س.ق.

مطالب مرتبط: 1     2     3      4     5     6     7     8     9     10     11     12     13     14     15     16     17     18     19     20     21     22     23     24      25     26

 

siamak-mehr-mohammad-reza-pourshajari

 

حدود یک هفته پیش یادداشت بسیار کوتاهی را تحت عنوان سلفی با مرگ، در بلاگ آقای سیامک مهر (محمد رضا پورشجری)، ملاحظه کردم که در سایت گزارشگران نیز درج شده بود. آقای سیامک مهر (پورشجری) نوشته بودند که "سه چهار روزی است که در بیمارستان اکتیو شهر یالووای ترکیه، با بیماری کووید - 19 در حال مبارزه ام." مسأله ی کرونا را می فهمم که همچنان پاندمی جهانی است. اما اینکه ایشان در ترکیه هستند، امیدوارم مزید بر علت نشود! ببخشید نمی خواهم به ترکیه و مردم آن کشور توهینی شود، اما منظورم آقای سیامک مهر است که با اینهمه سختی خودشان را از شرّ «خمینی» در ایران خلاص کردند و حالا چرا خودشان را گرفتار  «اردوغان» در ترکیه کرده اند، اردوغانی که تازه می خواهد بدون حتی انجام انقلاب اسلامی، جهانگشایی اسلامی خمینی را در خاورمیانه به راه اندازد و گشته گشته، فرقه ی داعش، "جمهوری" موروثی الهام علی‌اف و قداره بندان طالبان را بعنوان متحدان خود برگزیده، و گرچه تا آنجا که به اردوغان مربوط می شود، «صلاح مملکت خویش خسروان دانند»، اما چرا آقای سیامک مهر رفته پالووای ترکیه، و خوب است که گرفتار کوکلاکس کلانهای اسلامی نشده، که ممکن است بدتر از کووید-19 باشند! حالا همه ی این حرفها به کنار، آقای سیامک مهر در یادداشتشان نوشته: "به امید دعای دوستان"! از دوستان، اگر منظورشان آدمی غیرمذهبی مثل این نگارنده است، نمی دانم دعای من ایشان را شفا دهد یا کور کند! اگر مقاله ام را تحت عنوان «خدا و ما» خوانده باشید، شاید خدایی که قرار است دعا را دریافت کند، از ذکر نام برتراند راسل در آن مقاله زیاد خوشش نیاید. همانطور که می دانید و این قلم نیز در نوشتاری تحت عنوان «پلورالیسم و اتمیسم منطقی راسل» ذکر کرده ام: "از برتراند راسل، که یک آگنوستیک بود، سوال شده بود که اگر او مُرد و مشاهده کرد که زندگی پس از مرگ و خدا وجود دارد، چه کار خواهد کرد. او پاسخ داد که وی از خدا خواهد پرسید که چرا زمانیکه برتراند راسل بر روی کره زمین زندگی میکرد، باندازه کافی برای برتراند راسل شواهد برای باور به وی را مهیا نکرده بود!" با اینهمه باید بگویم سالها پیش زمانی که با فعالان جنبش نیوایج خیلی از نزدیک در تماس بودم، آنها همیشه از اصطلاح فرستادن «انرژی مثبت» برای مریض سخن می گفتند، که شاید نوعی معادل دعا کردن است بویژه از سوی آنهایی که به طور مرتب مدیتیت می کنند، که خود بحثی دیگر است! اما اصلاً فرض کنیم که کسی دعایی برای آقای سیامک مهر فرستاد و دست بر قضا به دست خدای مذاهب اسلام رسید! آیا آن خدا نمی گوید که شما نام به آن زیبایی «محمدرضا» را چرا به «سیامک» تغییر دادی، و برایت همین کار هم یک مسأله ی دیگر در آن دنیا بوجود نمی آورد؟ والله ما در دو رژیم در ایران زندگی کردیم و بیشتر عمرمان را هم در این آمریکا زندگی کردیم و شهروند هر دو کشور هستیم و اقلاً رسماً شهروند درجه دوم هم نیستیم ولی همین موضوعات ما را سالها ست از زندگی انداخته است که همین الان گرفتار تراژدی صورت حسابهای «کو پی» و از همین دست بدبختی ها هستم چون شخصاً دو ماهی بود روزانه مشغول پرتودرمانی در فاصله ای دور بودم و حالا هم خیلی درد دارم و صورت حسابهای درمانی! به هر حال امیدوارم آقای سیامک مهر سلامتی خود را بازیابند و با بهترین آرزوها! شاید برای خودم هم دعا کنم و یا به خودم انرژی مثبت بفرستم که هرچه این دورو بر را نگاه می کنم می بینم یک عده بی شرفِ مدعی اپوزیسیون در این خارج کشور که حتی می گویند عضو فلان تشکیلات جمهورخواهِ داخل کشور هستند، بیشترین لطمه را به زندگی ام زده و میزنند و ما را به روز سیاه انداخته اند و طلبکار هم هستند! اقلاً در این دنیا مثل اینکه ما قرار است همیشه مرغ عزا و عروسی باشیم، چه با دعا و چه بی دعا! ببخشید به جای انرژی مثبت، برایتان انرژی منفی فرستادم، ولی هرچه به این طرف و آنطرف نگاه می کنم می بینم: «از ماست که بر ماست»! آخر چگونه مردم قرار است به این بی همه چیزها که کمتر از رهبری جنبش هم قبول ندارند، اعتماد کنند وقتی روز روشن دروغ می گویند و زندگی دیگران را نابود می کنند و در همین آمریکای دموکراتیک از استبداد آنها صاحب این قلم و خانواده ام 30 سال است در عذاب هستیم، اگر اتهامی دارم برویم دادگاه و معلوم شود چه کسی با دولتهای بیگانه در ارتباط است، اگر نه به چه حقی به کارم در صدای آمریکا لطمه زدند، و نه تنها سعی برای جبران مافات نمی کنند، بلکه سکوریتی کلیرنسم برای کار بعدی نیز رد شد! این است دموکراسی که شما بی شرفها قولش را می دهید. من در همین آمریکای دموکراتیک که سالها قبل از انقلاب ایران در سال 1973 کارت سبز داشتم و مدتهاست سیتیزن هستم از دست شما بی شرفها راحتی ندارم و با من و خانواده ام اینگونه رفتار شده که برای هر کار استخدامی در شهر واشنگتن مسأله ساختند و در صدای آمریکا هم که بودم 8 سال هر دفعه که برای کار رسمی مطرح شدم، بازی در آوردند و در نتیجه راحت خانم ستاره درخشش قراردادم را تمدید نکرد، و وقتی صدای آمریکا را بعنوان رفرنس دادم، به دروغ گفت که من آنجا کار نکرده ام و دروغ به مقامات رسمی برای رفرنس، خودش بهترین مجوز برای اخراج خانم ستاره درخشش است اما راست راست در صدای آمریکا راه میرود، و مدیر است با نزدیک به 200 هزار دلار حقوق و مزایای سالیانه بدون اینکه کاری بکند و اسم این را گذشته اند دموکراسی چون آقای استیو ردیش رییس خانم درخشش جزو ازمابهترون است! با چه مجوزی 30 سال است تلفن و اینترنت من تحت کنترل است! بارها سعی کردم حقایق را به زبان طنز بنویسم ولی مگر اینها بویی از شرف برده اند! حتی جمهوری اسلامی بالاخره فهمید که علاقه ی اصلی ام موضوعات تئوریک و فلسفی است، و بعنوان ژورنالیست، به معنی واقعی کلمه هر آنچه می دانم را شفاف می گویم و آدم کسی نیستم، اما این مدعیان دموکراسی آمریکا همین حداقل آزادی را از من سلب کرده اند. این بی شرفها انتظار دارند کسی یا آدم اینها باشد و یا آدم رژیم اسلامی، وگرنه زندگی اش را سیاه می کنند که با من کرده اند، و اسم این را هم گذاشته اند دموکراسی خواهی؛ مدعی هستند امثال شاملو عقده ای بوده اند وقتی شاملو نه مثل اینها، بلکه زیر همه ی تهدیدهای رژیم اسلامی و وقتی حزب توده با رژیم کار می کرد، انقدر جرئت و جسارت داشت که اعلام کرد محمد مسعود را خسرو روزبه کشته است؛ اما، اینها حتی به اندازه ی جان مک کین جرئت بیان حقایق قدرتهای سیاسی را ندارند، آزادیخواه نیستند و گماشته ی رژیمهایِ سیاسیِ در قدرت هستند، و فکر می کنند همه ی اپوزیسیون ایران گاگولی هستند! در عمرشان در یک تظاهرات شرکت نکرده اند، یک اعلامیه پخش نکرده اند و خیال می کنند که رهبر اپوزیسیون ایران هستند! روشن بگویم منظورم ابداً آقای رضا پهلوی نیست. رضا پهلوی با سخنرانی تاریخی سال گذشته ی خود در آستانه ی نوروز 1400، دِین بزرگی را به مردم ایران اداء کردند! منظورم همان بادمجان دور قاب چین ها است که باعث شدند ایران در سال 1357 به این روز افتاد و حالا می گویند عضو فلان گروه سیاسی جمهوریخواهِ داخل کشور هستند، اما کار دیگر می کنند؛ در آمریکا سالهاست زندگی می کنند جایی که هیچ رییس جمهوری نمی آید جشن تولد در عرصه عمومی اعلام کند، اما اینها برای آقای رضا پهلوی که به روشنی گفته جمهوریخواه است، مرتب دوست دارند روز تولد اعلام کنند، با هدفی دیگر! روز تولد امری خصوصی است همانطور که مذهب نیز امری خصوصی است. اینهمه سال در آمریکا بوده اند و مدتی همش دنبال این بودند که آقای رضا پهلوی را به نوه ی خمینی بچسبانند و به نوعی در عرصه ی عمومی، ماندن اسلام در عرصه ی حاکمیت را با بازگشت پادشاهی عجین کنند، و حالا هم با جشن تولد گرفتن و بازی های دیگر. چرا؟ چون غیر از این کارها نه سواد دیگری دارید و نه توانی دیگر و نظیر همان درباریان دوران قاجار که باعث شکست رضا شاه شدند، این بیکارگان نیز همین کارشان است. بازهم بگویم «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست».

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی

IRANSCOPE
http://www.ghandchi.com

نهم آبان ماه 1400
October 31, 2021

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH