Sam Ghandchiسام قندچي منوچهر یزدیان و اینکه خمینی با چه نوع سازماندهی در 57 پیروز شد
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3881-khomeini.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6     7     8     9     10    11

 

khomeini-57  

 

کلاً برداشتهای نادرست از نحوه ی پیروزی آیت الله خمینی در 57 باعث شده که اپوزیسیون کنونی در برنامه های استراتژیک و تاکتیکی خود برای رهبری انقلاب 21 ایران، به اشتباه افتد. تا آنجا که به تحلیل انقلاب ارتجاعی سال 57 مربوط می شود، در گذشته نظر خود را در کتاب ایران آینده نگر نوشته ام و حرف تازه ای نیست. در ارتباط با نحوه ی پیروزی آیت الله خمینی و سازماندهی او در سالهای بعد از 28 مرداد 32 و بویژه بعد از 15 خرداد 42 تا آخرین ماههای سال 57، در یکی دو سال اخیر در سه مقاله ی زیر توضیح داده ام:

 

1. خمینی، احمد چلبی ایران نبود
http://www.ghandchi.com/3799-ahmad-chalabi-khomeini.htm
2. تصورات غلط از نحوه پیروزی خمینی در 1357، باعث توهماتی در امروز است
http://www.ghandchi.com/2277-darbarehe1357khomeini.htm
3. ادامه ی بحث تصورات غلط در مورد انقلاب 57 و پیروزی آیت الله خمینی
http://www.ghandchi.com/2788-tasavvorate-ghalat.htm

 

آنچه می توانم در این رابطه به بحثهای گذشته اضافه کنم این است که اساساً خمینی برنامه اش ایجاد تشکیلات سیاسی نوین نبود و هدفش تسخیر رهبری جامعه ی روحانیت شیعه در ایران بود، و صرفنظر از اینکه چه کسی در ایران سلطنت می کرد، جامعه ی روحانیت به موازات آن وجود داشت گرچه در زمانهایی نظیر دوران حکومت نادرشاه و رضا شاه، جامعه ی روحانیت ضعیف تر، و در دوران صفویه و قاجار قویتر بود، اما به هر حال جامعه روحانیت شیعه بعنوان یک تشکیلات مذهبی-سیاسی در ایران قدمت چند صد ساله دارد. خمینی تازه در ماههای آخر سال 57 توانست رهبری جامعه ی روحانیت را کسب کند، اما با اینحال از اول بر تشکیلات مذهبی خود تکیه داشت که بعنوان مرجع تقلید، درآمد خمس و زکات مقلدین خود را همیشه داشت. متأسفانه تشکیلاتهای سیاسی سکولار ایران نظیر حزب توده و جبهه ملی که در سالهای 1320 تا 1332 به وجود آمدند، طی سالهای 1332 تا 1357 نابود شدند، و گرچه شخصاً بیش از هرکسی از آنها نقد کرده ام، اما اگر آنها باقی مانده بودند و نظیر احزاب مشابه در اروپا تکامل پیدا کرده بودند، امروز ممکن بود تشکیلاتهای سکولاری در ایران باقی مانده باشند که رژیم اسلامی نتوانسته باشد آنها را نابود کند. همانطور که قبلاً نوشتم روزی که دکتر کریم سنجابی از وزارت خارجه ی کابینه ی بازرگان استعفا داد، در محل جبهه ملی در میدان انقلاب (24 اسفند سابق) حضور پیدا کرد، و شخصاً آنروز در محل جبهه ملی بودم و حتی 200 نفر هم نیامده بودند و این نشان می دهد که در زمان انقلاب 57، تا چه اندازه تشکیلاتهای سکولار گذشته از بین رفته بودند و حزب توده فقط یک کمیته ی مرکزی بود یعنی چند نفری در خارج کشور که همانوقت به ایران برگشتند، و حتی چریکها و مجاهدین اساساً در آنزمان از بین رفته بودند و بعد از انقلاب 57 شروع به تجدید سازمان کردند. به هر حال در اینجا هدفم بحث تاریخ و "اگر" ها نیست. منظور این است که مدل خمینی که در پی تسخیر رهبریِ یک تشکیلات سیاسی-مذهبی موجود در ایران، یعنی تشکیلات «جامعه ی روحانیت» بود، برای همه ی نحله های سکولارِ اپوزیسیونِ کنونی در ایران، کارایی نخواهد داشت. یعنی ما امروز در موقعیتی هستیم که کمونیستهای ایران در دوران رضا شاه و پیش از آن، قرار داشتند که نه تشکیلاتهای سکولار دوران جنبش مشروطه برایشان کارآیی داشت که بخواهند رهبری آنها را به دست آورند و نه تشکیلاتهای مذهبی ای که در مشروطه و در دوران رضا شاه همچنان وجود داشتند. به عبارت دیگر موقعیت کنونی اپوزیسیون سکولار ایران نه تنها از نظر فکری مشابه وضعیت انقلابیون آمریکا در زمان انقلاب 1775 است، بلکه از نظر سازماندهی نیز نظیر آنها باید از صفر شروع کند و اگر به یاد داشته باشیم انقلابیون آمریکا قبل از انقلاب، حزب نداشتند، و «حزب دموکراتیک جمهوریخواه آمریکا»، که بعدها نامش شد «حزب دموکرات آمریکا»، تازه بعد از پیروزی انقلاب 1775 توسط توماس جفرسون ایجاد شد. در نتیجه ابداً امروز موقعیت سکولارها نظیر خمینی در انقلاب 57 نیست که رهبری، چه یکنفر و چه چند نفر، معین شوند، و انتظار داشته باشیم اینگونه رهبری، بتواند کاری کند. رهبری باید رهبری تشکیلاتی را داشته باشد که آن تشکیلات نه تنها دیدگاه ها، اعضا و هواداران خود را داشته باشد، بلکه آن تشکیلات منابع مالی داشته باشد که بتواند فعالیت کند. آیت الله خمینی نه تنها از همان سال 1342 بعنوان یک مرجع تقلید درآمد خمس و زکات داشت بلکه همانطور که ذکر شد هدفش گرفتن رهبری کل جامعه ی روحانیت بود که با قدمت چند صد ساله، درآمدهای هنگفت خمس، زکات و موقوفات را داشته که حتی دولتی کردن اوقاف در دوران رضا شاه، بازهم بخش متنابهی از آن درآمد را برای جامعه ی روحانیت از بین نبرد. در نتیجه به موضوع رهبری آینده ی سکولار، باید از این منظر نگریست، یعنی نیاز به ساختن سازمانی است که بتواند این نوع امکانات را فراهم آورد، و در واقع چنین تشکیلاتهایی هستند که می توانند «رهبری»، برای تحول آینده ی ایران تعیین کنند، نه برعکس! در مورد اینگونه بحثها دوستانی نظیر منوچهر یزدیان، دبیر کل حزب سکولار دموکرات ایرانیان بسیار مطلع تر هستند تا صاحب این قلم که فقط یک روزنامه نگار هستم و می توانید با مراجعه به فیسبوک آقای منوچهر یزدیان، و فیسبوک دکتر اسماعیل نوری علا و انتشارات حزب سکولار دموکرات ایرانیان از جمله خبرگاه، با نظرات این دوستان آشنا شوید.

 

به امید جمهوری آینده‌نگر دموکراتیک و سکولار در ایران،

 

سام قندچی
http://www.ghandchi.com

بیست و ششم شهریور ماه 1399
September
16, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران

http://www.ghandchi.com/futuristparty/index.html

 

 

 

SEARCH