Sam Ghandchiسام قندچي سیِ خرداد 1360 و ساده لوحی های اپوزیسیون قدیم
سام قندچی

http://www.ghandchi.com/3332-saale-1360.htm

مطالب مرتبط: 1     2     3     4     5     6    7     8     9     10     11

 

meydane-ferdosi

 

درباره ی 30 خرداد 1360 و تظاهرات میدان فردوسی در تهران، زیاد بحث شده است. از مجاهدین به خاطر اطلاع ندادن به نیروهای سیاسی دیگر بسیار نقد شده، و همه ی کاسه و کوزه ها را سر آنها می شکنند، در حالیکه همه ی حقیقت بیش از آن است. درباره ی ماجراهای سران حزب توده در آنزمان که از اعدامهای مجاهدین حمایت کردند و بعد هم خودشان اعدام شدند، زیاد گفته ایم. و می دانیم که آن سال، آغاز دهه ی شصت بود که بعد از اعدام مجاهدین، با اعدامهای سربداران ادامه یافت، و چند سال بعد هم در سال 1367 با پایان گرفتن جنگ ایران و عراق، با اعدام زندانیان سیاسی در آن سال به اوج خود رسید، و هنوز همه ی ابعاد کشتار 67 روشن نیست. اما تازه اینها همه ی ماجراهای اپوزیسیون قدیم نیست، اپوزیسیونی که اساساً در داخل ایران در دهه ی 60 نابود شد چون ایران را نمیشناخت و باعث شد خیلی ها به دلیل همین ندانمکاری ها جان باختند، و بعد از دوم خرداد 1376 اپوزیسیون تازه ای در ایران شکل گرفت که بسیار درباره اش بحث کرده ایم، که در خیزش دی ماه سال 1396، اصلاح طلبی را کنار گذاشته و تا حدی به جایی رسیده که اپوزیسیون قدیم در سال 1356 در آنجا قرار داشت، یعنی بعد از 40 سال. این نگارنده در 30 خرداد 1360 در تظاهرات میدان فردوسی شرکت داشتم اما هوادار مجاهدین نبودم، دیگر چپی هم نبودم ولی از آزادیخواهی و دموکراسی، دفاع می کردم و ضد استبداد بودم، بعد هم لحظاتی را پای رادیو به خاطر دارم که منتظر بودم ببینیم مهندس بازرگان چه موضعی خواهد گرفت، و می دانیم که او هم از خمینی در سرکوب مجاهدین حمایت کرد و بقیه ی ماجرا ها نیز بارها بحث شده است. اما داستان عده ای دیگر از اپوزیسیون قدیم، بحث نشده است. یک عده از اپوزیسیون قدیم یکی دو سال قبل از ماجرای 30 خرداد میدان فردوسی، اصلاً کار سیاسی را کنار گذشته و مشغول به کار و زندگی عادی بودند و تصور می کردند چون کار سیاسی نمی کنند و با رژیم کاری ندارند، رژیم کوکلاکس کلانهای اسلامی هم با آنها کاری نخواهد داشت. منطقاً می بایست اینگونه می بود، اما آنزمان رژیم اسلامی هنوز تشکیلات منظم امنیتی نداشت و با کوچکترین سوء ظنی هرکسی را اعدام می کرد، و حتی این وضع 7 سال بعد هم در زمان اعدامهای 1367، هرچند کمتر، اما واقعیت داشت. به هرحال این بخش از اپوزیسیون قدیم که داشت زندگی اش را می کرد، هنوز هم در اوائل سال 1360، متوجه ی این واقعیت نبود و برای خودش می چرخید و زندگی می کرد. با اینحال کسانیکه فعال بودند به آنها هشدار داده بودند که صرفنظر از اینکه کار سیاسی نمی کنند، جانشان در خطر است و بدینگونه برخی از اینها را از خطر مرگ نجات دادند، البته آنهایی که به این هشدار که خنده دار برای برخی جلوه می کرد، توجه کرده و از ایران خارج شدند گرفتار نشدند، وگرنه آنها هم در میان کشته شدگان آن سال می بودند، هرچند یادشان رفته است و این موضوعی در عرصه ی خصوصی نبود بلکه در عرصه ی عمومی و نشان دهنده ی نافهمی سیاسی بسیاری از فعالان گروه های سیاسی اپوزیسیون قدیم بود که فقط پرمدعا بودند و هستند با ظاهر فروتنی و همه گونه دوز و کلک در پشت  سر! بیشتر سه چهارسالی را که در ایران بودند، از جنبش سیاسی دور بودند، و بعد هم اگر این هشدارها نبود، جان باخته بودند چون به قول مولوی "شیرها را می گرفتند اما خرها هم باید فرار می کردند که جانشان در خطر بود،" و توهین هم به کسی نیست، شیرها بودند و در کوه و کمر پیش از آغاز جنگ ایران و عراق و پیش از ماجرای سربداران، برای تغییر رژیم اسلامی می جنگیدند، و بعد از آنهم در سالهای 59 و 60 و کل دهه ی شصت برای تغییر رژیم مبارزه می کردند و بسیاری در این راه جان دادند، ولی اینها هیچوقت در آن کوه و کمر نبودند، البته یکی دو نفری چند روزی سری به برخی نواحی زده و عکسی گرفته بودند. هدف تحقیرشان نیست، بحث برسر چاخان گفتن است. واقعاً که پزدادن و ساده لوحی بسیاری از کسانیکه تصور رهبری از خود در اپوزیسیون قدیمِ سیاسیکارِ ایران دارند، باور نکردنی است و رهبری را در جنبش سیاسی بمثابه کلک زدن و دودوزه بازی کردن فروشندگان اتومبیل دست دوم فهمیده اند، و حتی تا به امروز درباره ی آن روزها یک خط درمیان حرف می زنند، و یادشان رفته است! بازهم تکرار می کنم این موضوعات به عرصه ی خصوصی ربطی ندارد و موضوعاتی در عرصه ی عمومی است که به آموزشهای غلط برای فعالیت سیاسی و حتی مدنی در یک کشور استبدادی مربوط میشود که هنوز هم این دوستان نفهمیده اند و با جان مردم بازی می کنند، و دارند اشتباهات مشابهی را همین حالا می کنند و متوجه نیستند و دلیلش همین درک غلط از واقعیات ایران است که برخی از فعالان سیاسی خارج کشور هیچوقت یاد نگرفته اند و همین امر به ماجراهای تلخ و دردناکی نظیر سربداران و توابهای آنها در زندان در دهه ی 60 ختم شد. همه ی کاسه و کوزه ها را سر مجاهدین نشکنیم، بقیه ی اپوزیسیون قدیم حتی در این زمینه ها بیش از مجاهدین از واقعیتهای ایران پرت بودند و هنوز هم بعد از 40 سال، فکر می کنند ایران، اروپا و آمریکا است، و حتی یکی دو سال بعد از انقلاب 57 که دنبال زندگی شان رفته بودند، نمی دانستند رژیم آنها را ول نمی کند و بعداز بازگشت به خارج نیز فقط دنبال پز دادن و خودنمایی بوده و هستند و فکر می کنند 50 سال تجربه در سازمانهای سیاسی اپوزیسیون دارند که البته حداکثر هفت هشت سال قبل از انقلاب و یکی دو سال بعد از انقلاب است، اما اینهم اصل مشکل نبوده و مهم نیست و کسی هم از آنها نمی خواهد بگویند زنده ماندنشان را مدیون کی هستند که درست همانزمان وضعیتی را که داشت شکل می گرفت، تشخیص داده و به اطلاع آنها رساند، مسأله این حرفها نیست که فقط این آدمها در منطقشان همینها می گنجد و اصل مسأله را هنوز نفهمیده اند و دوباره سراغشان آمده است. این خودخواهی ها، عدم شفافیت، و کارهای زیرزیرکی برای خودنمایی آنقدر ضرر زده که خودشان هم از آن آگاهی ندارند، همانطور که در قدیم نمی دانستند چه دسته گلی به آب داده اندداستان بیشتر از این حرفها است که هم اکنون بیخ گوششان است و خبر ندارند، اما بهتر که همینجا بحث را تمام کنم.

 

به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

 

سام قندچی
http://www.ghandchi.com

بیست و ششم اردیبهشت ماه 1399
May 15, 2020

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

متون برگزیده
http://featured.ghandchi.com

متون برگزیده سام قندچی

 

 

برای حزب جمهوریخواهان سکولار دموکرات و آینده نگر ایران
https://sites.google.com/site/futuristparty

 

 

 

SEARCH